:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 26, 2005  
تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است  
 

آمدم پی نوشت بنويسم بر گفتار "حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم"، نتيجه اش اين شد! درازتر از يک پی نوشت. به هرحال با گفتار قبلی با هم معنا خواهد داشت. عنوان اين يادداشت را نيز از يکی از دوستان گرفته ام که پای آن گفتار نظر گذاشته بود. - توضيح لازم.

همه نظرهای دوستان ديده و ناديده پای مطلب آمريکا و حق تعيين سرنوشت ما خواندنی اند. اما بعضی از آنها سوالی دارند يا ابهامی يا اصلا بشدت چالش آميز ظاهر شده اند. چون اساس را بر گفت و گو گذاشته ايم من هم نظر خود را بازمی گويم. اگر در يک مساله بتوانيم کمی پيش برويم و حرف و نقد يکديگر را درک کنيم فکر کنم آشوبی که زمينه حمله خارجی را درست کند کم کرده ايم!

از بين نظرها پاييز از همه سرسخت تر ظاهر شده است: يک مدافع ارتدوکس حمله آمريکا. من به چند نکته در حرفهای او که ظاهرا حرف عده ای است که مثل او فکر می کنند اشاره می کنم شايد برای تنبه بد نباشد.

انتخاب های ما و انتخاب شطرنج سياست  

به گفته او: "انتخاب ما محدود است بين حكومت (و نه جمهوري) اسلامي براي حد اقل صد سال آينده و حمله نظامي آمريكا.شق سومي براي آن به هزار دليل متصور نيست." من در نقد نظر مجيد زهری هم نوشتم که اينگونه دوشق قائل شدن را عقل سياسی نمی پذيرد. انواع شق های ديگر می تواند اين طور باشد:

الف. حمله نظامی آمريکا و ادامه حيات جمهوری اسلامی
ب. عدم حمله آمريکا و به پايان رسيدن عمر جمهوری اسلامی به هر دليل ديگر
ج. عدم حمله آمريکا با وجود دعوت کسانی مثل پاييز و ادامه حيات جمهوری اسلامی به دلايلی غير از عدم حمله آمريکا مثلا به دليل رسيدن به توافق با اروپا
د. حمله اسرائيل به ايران، حمله ايران به اسرائيل، حمله محدود هوايی و دريايی آمريکا، حمله ايران به گلوگاههای نفتی منطقه، بستن تنگه هرمز، تنش جهانی، دخالت اروپا و سازمان ملل متحد و روسيه، تقويت موضع داخلی حاکميت، تنش در عراق، سرکوب طرفداران حمله آمريکا در ايران، يکدست شدن حاکميت، دخالت جامعه جهانی برای مهار ايران و اسرائيل
ه. ادامه گفتگو با ايران زير فشار تهديد آمريکا، پذيرش فعاليت های هسته ای صلح آميز برای ايران، گرفتن امتيازات اقتصادی و سياسی از ايران، تسلط بيشتر حاکميت در همين وضع نيم بند موجود
و. فعال شدن اپوزيسيون خارج از کشور تحت حمايت و تشويق آمريکا، ادامه فشار آمريکا بر ايران از راههای مختلف (عراق، مجاهدين خلق، نفت، روسيه، اروپا) و حتی درگيری محدود، بهره برداری از شکنندگی داخلی برای انجام اصلاحات سياسی، نقش يافتن اپوزيسيون، مصالحه با رهبران صدر اول کشور برای خروج از صحنه سياسی و يا هر مدل ديگر اصلاحات يا انقلاب نارنجی و مخملی و قانون اساسی و رفراندوم. 

نتيجه: معنای تهديد هميشه حمله نيست گرچه شما هميشه بايد تهديد را جدی بگيريد.

آينده ايران رسيدن به امروز عراق است؟

ديگر اينکه پاييز می گويد: "ما همين حالا يك كشور اشغال شده ايم...هر كس حاكم بر خويش نيست محكوم ديگران است." و معتقد است که نه 17 درصد که 70 درصد مردم خواهان حمله اند و برای اين منظور از تلويزيون های لوس آنجلسی شاهد می آورد که: "آمار گيري هاي مشابهي كه توسط تلويزيون هاي لوس آنجلسي(كانال يك) انجام شد بيش از 70% راي دهندگان خواهان حمله نظامي آمريكا بودند." رد کردن قوت اين استدلال زياد زحمت ندارد. من فقط می گويم اگر يک نمونه ايشان نشان داد که تلويزيون های لوس آنجلسی يک خبر ساده را با دقت و بر اساس اصول حرفه ای گزارش کرده اند آن وقت بفرمايند تا دوباره بر سر اين نظرسنجی تلفنی و ميزان اعتبار آن برگرديم و حرف بزنيم.

اما آنچه در باره اشغال می گويد خطرناک تر است. فرق است بين استعاره و واقعيت. ما در سياست حرفمان را بر اساس طيف های سود و زيان می زنيم. نظر "اشغال بودن ايران" بر اساس کدام منطق سياسی و عرف حقوقی است؟ اما ظاهرا در اين موارد استدلال و واقع نگری زياده جدی گرفتن ماجراست. پس به زبان خود پاييز و با همان منطق بايد گفت برادر! اگر وضع امروز اشغال است و وضع فردا تحت نظام سياسی آمريکا هم اشغال، چرا بايد بين اين دو اشغال آنی را ترجيح بدهيم که درش کشته شدن هست، خرابی شهرها و جاده و پل ها و ارتباطات هست، رفتن برق و آب و انرژی هست، بيکاری گسترده و گسيختگی نظام اجتماعی هست و ترور هست و بمب گذاری انتحاری و جنگ شهری؟ و تازه بر سر آن تحقير خارجی و گماشته آمريکا شدن؟ يک نگاه به عراق بينداز و ببين تو می خواهی آينده ايران رسيدن به امروز عراق باشد؟  



حمله نظامی جنبش مردمی را نيمه کاره می گذارد

به نظر من حرف مهدی مهدوی بسيار متين است که می گويد: "من فكر مي كنم، سازمان اداري حاكم بر يك كشور به دليل اينكه مي تواند مهمترين ايجاد كننده رفاه و امنيت مردم آن كشور باشد، به نوبه خود داراي ارزش فراواني است و انهدام يك روزه آن به نفع مردم آن كشور نيست." اين هم که می گويد: "اما از طرف ديگر، لازم است بسنجيم كه اندازه مشروعيت سران اين سيستم چقدر است و چقدر اينان به وظايف خود تعهد دارند و چقدر حقوق اساسي ملت را رعايت مي كنند" بحثی است عام که هم ديروز و هم امروز و هم فردا درست است. بخشی است از جنبش اجتماعی و سياسی ايران در سالهای اخير (که به نوبه خود ادامه جنبش سالهای منتهی به انقلاب است) ،  و در مسير خود حتما به نتايجی هم می رسد که حاليا از بحث من بيرون است. اما نکته مهم اين است که حمله فرضی آمريکا دقيقا همين جنبش را نيمه کاره از ريشه جاکن می کند. حرف سليمان کاملا درست است: 

"انقلاب ایران، علی رغم بسیاری از صدمات اقتصادی، انسانی، سیاسی و... که داشته است موجب شد تا یاد بگیریم که تحمل پذیر تر و کثرت گرا تر شویم. حتی از باب برخورد با مکاتب سیاسی و این ها همه به خاطر حرکتی است که در فرهنگ و بین مردم شروع شده است و به گمانم تاریخ نشان خواهد داد که این روشنگری و تحولی در تاریخ ایران می باشد. کاری که انقلاب مشروطه نتوانست آن را ایجاد کند چون که ارتباطات و رساناها و خود آگاهی در میان مردم به صورتي همه گيرنبود. حال در صورت هر نوع حمله ای از جانب یک قدرت بیگانه (گیرم آمریکا، اسراییل و ...) این حرکت برای مدتی طولانی به تاخیر خواهد افتاد که بماند عواقب نسلی از ايرانيان تحت اشغال را نیز شاهد خواهیم بود (همانند الجزاير در دهه 1960 و...) و این همه باز زمینه را فراهم خواهد آورد تا براي بیست سال دیگر دوباره شاهد حضور قدرت هایی تمامیت خواه خشن و انحصار طلب و قهرمانگرا باشیم (چیزی که امروز در ایران در جریان هست و اگر تاریخ و جریانات به همین منوال پیش روند به زودی شاهد خواهیم بود که خودشان به حاشیه رانده خواهند شد، بدور از هیچ گونه خشونتی ناشی از جنگ و یا انقلابی که بدتر از نمونه 57 آن خواهد بود.) به همین دلیل نه تنها آرزوی مشاهده هیچ گونه حمله ای از جانب آمریکا را نداشته، که مطمئن هستم عواقب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و انسانی آن به مراتب بدتر از اشغال های نظامی سال های دهه 20 خواهد بود."

بهترين نوع تغيير تغيير تدريجی است

اکاليپتوس هم نظر مشابهی دارد: "اميدوارم همه ما بفهميم كه نفوذ نظامي به ايران نه تنها مشكلي از مشكلات ما نمي كاهد بلكه ما را سالها و سالها به عقب مي اندازد و غرورمان را هم خرد مي كند. البته اميدوارم بدانيم كه آزادي فقط به سر نكردن روسري نيست. در وبلاگ يك وكيل آمريكايي (http://thehounds.blogspot.com/) خواندم كه مي گفت ما براي افغانستان بي تاريخ (!) تاريخ ساختيم و برايشان اولين انتخابات آزاد (؟) برگزار كرديم. .. تحمل داريد همين را درباره ايران بشنويد؟ آنها واقعا باور كرده اند كه ملت افغانستان بي تاريخ - براي آمريكايي لابد قبل از 200 سال پيش قابل تصور نيست -مرهون آمريكا با تاريخ 200 ساله اش است. بياييد درك كنيم كه تغيير تدريجي بهترين نوع تغيير است. بياييد ديگر در انتظار قهرمان و معجزه ها نمانيم. دموكراسي يك روند فعال است كه مشاركت همه شهروندان را مي طلبد. دموكراسي يك كن فيكون يك شبه نيست. دموكراسي حمله نظامي آمريكا نيست."

خرس مهربان هم: "من نيز با جنگ حمله نظامي مخالفم زيرا انسان هاي زيادي را قرباني خواهد كرد زندگي هاي بيشتري را از هم خواهد پاشاند و ممكن است كشور را به سال هاي دهه 60 بر گرداند و دريايي از خون راه بيافتد . پس از سال ها سركوب الان دموكراسي و حقوق بشر حداقل در اقشاري از مردم به مطالبه اصلي تبديل شده است كه بايد كمك كرد به مطالبه بيشترين اقشار مردم تبديل شود و اين حمله قطعا باعث سركوب اين خواسته و تلاشي اين اقشار چون اوايل دهه 60 خواهد شد."

اشغال اشغال است چرتکه ای و کامپيوتری ندارد

جالب است که اين وسط آمريکا برای برخی از دوستان نقش فرشته نجات را بر عهده گرفته است: " بفرماييد راهكار شما براي مقابله با اين رژيم چيه؟ پتيشن امضا كردن؟ در انتخابات پرشور شركت كردن؟ هنوز اونقدر بي حافظه نشديم كه دوم خرداد رو فراموش كنيم! يا شركت نكردن؟ هر روز داريم ثمرات مجلس هفتم رو مي بينيم. آيا هيچ راه مدني و شدني وجود داره؟ (رفراندوم راهي مدني اما نشدني است) آمريكا نبايد به ايران حمله كند چون ما با عراق و افغانستان فرق داريم! مي شود بفرماييد دقيقا چه فرقي داريم؟ لابد جز اينكه ما از آنها مغرور تريم ! خواهش مي كنم به جاي تحليلهاي احساسي و ارجاعات بي مورد به تاريخ صد سال گذشته، دوراني كه تفاوتش با امروز مثل تفاوت چرتكه با كامپيوتر است، كمي عقلاني و منطقي، بدور از احساسات ملي گرايانه و نوستالژيك، خارج نشينها تفسير و بحث كنيد!"

اما من پاسخ اين خواننده را در پرسش سياوش می يابم که گفته است: "نمی‌دانم آن‌ها که به‌ امید بیگانه نشسته‌اند یک بار تاریخ همین صد سال اخیرمان را خوانده‌اند یا نه؟" و می گويم نخوانده اند. تاريخ برای اين دوستان ورق پاره ای است که به دردسر خواندنش نمی ارزد چون آن دوره دوره چرتکه بوده و حالا دوره کامپيوتر است! به نظر اين دوستان جنگ و اشغال نظامی مسائلی است که در دوره کامپيوتر با دوره چرتکه متفاوت است و بعد هم هيچ ربطی به احساسات ملی پيدا نمی کند! و لابد در باره جنگ بايد همانقدر سرد و بی تفاوت حرف زد که در باره مثلا انتخاب نوع شراب يا پنير و پيتزا. ولی گمان من اين است که حتی در انتخاب شراب يا پنير و پيتزا هم نمی توان اينقدر سرد بود. هر جا که ما حقی داريم انتخاب و دفاع از حق مان گرم و با طرفداری و خوشامد و بدآمد است. تا حالا سعی کرده ايد به ميزبانی که اصرار دارد به شما غذايی را بخوراند که از آن متنفريد يا به آن حساسيت داريد يا در رژيم غذايی تان ممنوع است حالی کنيد که نمی توانيد از آن غذا بخوريد؟ اگر در اين مورد کوچک در روابط اجتماعی هزار جور شرم و حيا و آزردگی و عصبانيت و سو تفاهم در کار است که از سردی و بی تفاوتی فرسنگها فرسنگ دور است چطور انتظار داريد در باره سرنوشت يک کشور و هموطنان خود سرد باشيم؟ حتما می توان در عين گرم بودن منطق هم داشت منطق فقط در جماعت سردها که موجود نيست! 

کاری که از دست ما برمی آيد

به همين ترتيب، اينکه مجيد زهری نظر دردمندانه و در عين حال خردمندانه کسانی مثل شکوه ميری را انشانويسی می خواند غيرمنصفانه است. نمی توان مردم را از وطن دوستی طبيعی هر آدمی و عزت و شرف و عرق ملی خالی کرد يا خالی خواست و بعد به بحث از جنگ و اشغال نشست. هر بحثی، مطلق می گويم: هر بحثی، دارای يک زمينه عاطفی معين است دموکراسی باشد يا تروريسم يا رفراندوم يا جنبش زنان يا حمايت از موسيقی سنتی يا حقوق کودک و بشمار بر همين قياس. نمی شود اين جامه را فقط از تن جنگ درآورد. جنگ! جايی که آدمی با همه وجود خود در آن وارد می شود. دوستانی که اين گونه حرف می زنند احتمالا نه در جبهه بوده اند نه دوره جنگ شهرها را تجربه کرده اند يا قرار دارند که در دوره حمله فرضی آمريکا اصلا به ايران نروند يا به ايران و مردمش فکر نکنند.

مجيد زهری می پرسد: مسئله دقيقاً اين است که ما "چه کاری از دست‌مان بر می‌آيد". من اگر به کوتاهی بخواهم بگويم و اين يادداشت را از اين درازتر نکنم فقط می گويم حداقل کاری که از دستمان برمی آيد اين است که دست به دست دشمن ندهيم و زمينه ذهنی حمله او را مساعد نکنيم. می گويی شعار ندهيم. می گويم در باره آينده حمله آمريکا و بهشت پس از آن خيالبافی هم نکنيم. من همچنان با تو موافقم که بهتر است پامان را روی زمين محکم بگذاريم و واقعيت ها را ببينيم. خيالبافی بس است. بگذار بزرگ شويم.  و گرنه بزرگ تر ها ما را خواهند خورد.

در وب:
در ميان نوشته هايی با مضمون موافقت با حمله آمريکا اين نوشته را از همه خواندنی تر يافتم:
مردمی که هم حمله آمريکا را می خواهند و هم نمی خواهند، روزنامه های دخو
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

... اگر آمريكا ، ايران را اشغال كند ، نه تنها "جمهوري اسلامي" پابرجا ميماند بلكه " جمهوري اسلامي تر" هم ميشود !..

"جمهوري اسلامي" ( حكومت حاكم بر ايران ) ، گرايش صنفي دارد و بعد از اشغال ايران ، گرايش صنفي اي از نوعي ديگر حاكم خواهد شــد ! ( با توجه به اضافه شدن تضاد فرهنگي اي جديد ، كه خود عامل درگيري هاي جديد تر ي هم خواهد بود )

( حتما آقاي مجيد زهــري اين نكته را متوجه هست ، مگر اينكه حرفش اين باشد كه " جمهوري اسلامي ايران سرنگون بشود ، به هر بهايي هم كه باشد ، مهم نيست"...)

Posted by: MHA at January 27, 2005 8:43 PM



Dear siebstan, Iraki resistance(Not Insurgents!!)

have proved one nation without help of any country

can defend and defy any intruder even if is USA

and UK with all mighty power,point is here if like old era China,Russia and many other countries could

help Iraki resistance then what the Hell would be
USA destiny.Thank you

Posted by: Damoon at January 27, 2005 8:28 AM



در رابطه با چه بايد كردي كه مطرح كرده ايد به نظر من بهترين راه ترويج همدلي در هم ميهنانمان هست. اگر مي خواهيم يك ترك، كرد يا لر، جدايي به حكم اسلحه و جنگ مسلحانه را خواستار نشود، ثابت كنيم قادريم با همديگر تنها بر مباني انسان دوستي و نه قبيله پرستي و قوم پرستي به تعامل بپردازيم. اين موضوع را مخصوصا براي آنها كه سوابق نژاد آريايي و هخامنشي را مبناي وطن پرستي مي دانند قابل توجه مي دانم.
خوشبختانه با افول قدرت كمونيسم، انديشه هايي مانند آنچه در بين جوانان دهه 50 رواج داشت و رو به افول نهاده و در سازمانهاي سياسي، توليد انديشه جاي خود را به تربيت چريك داده است. اما فرقه هاي قومي پتانسيل توسل به تمام ابزارهاي ممكن را از خود نشان مي دهند.
در باره دو موضوع مطلبي زير نيز مطلبي نوشته ام كه فكر مي كنم براي خوانندگان سايت سيبستان قابل توجه باشد.
۱:حمله آمريکا به دليل تسلط بر منابع نفتی آن کشور می باشد.

۲:آنها که در عراق بمب گذاری می کنند و ... به خاطر وطنپرستی اين کارها را می کنند.

Posted by: mehdi mahdavi at January 27, 2005 12:57 AM



سلام
من فكر مي كنم كه بر روي كاغذ با مثبت و منفي كردن افعال گزاره هاي متعددي مي توان نوشت ولي در عمل نه.
سوال من به طور مشخص اين است كه اگر من بتوانم با ادله محكم ثابت كنم كه مردم ايران فقط بين همان دو شق فوق اذكر مجاز به انتخاب خواهند بود شما كدام شق را انتخاب مي كني؟
راجع به تلويزيونهاي لوس آنجلسي هم از من نخواه كه وقتي يك برنامه نظر سنجي تلويزيوني زنده را مي بينم كه با مشاهدات روز مره من در خيابان كاملا مطابقت دارد آنرا غلط فرض كنم و بچسبم به يك نظر خواهي اينترنتي كه خود من تا اين زمان از وجودش بي خبر بودم.
يك حرف ديگر هم دارم ...لطفا من و كساني را كه مثل من فكر مي كنند را آنقدر خام و بي تجربه نپنداريد كه بخواهيد با عكس به ما نشان بدهيد كه جنگ بد است...
ما را در موضع جنگ طلب نشاندن و سپس ارشاد كردن نوعي (با عرض معذرت) ناجوانمردي است.
راه ديالوگ را نبند.
صادق و صريح و صميمي باش.
"اين دو جمله را از نوشته هاي اخيرت وام گرفته ام"

Posted by: پاییز at January 26, 2005 7:28 PM



سلام. ـ در آدرس زیر یک عکسی پیدا کردم برای آن‌هایی که فکر می‌کنند آمریکا برای آن‌ها دمکراسی می‌آورد. سربازان نیروی دریایی آمریکایی روی عرشه ناو هواپیمابر از طریق ایستادن کنار هم این جمله را ساخته‌اند:
Fuck Iraq

http://www.robert-fisk.com/USNavyTurds2.jpg
این یکی را هم خودم برای هموطنان شریف درست کرده‌ام:

http://poshtebaam.persianblog.com/

خدانگهدار

Posted by: مانی ب at January 26, 2005 10:58 AM



Dear editor salam, I think if in Israel as democracy

and land of freedom these stupid dangerous issue

never ever would be discuss among Media as it goes in Iran,for instance go check thousands

Site or Blogger from Right to left of Jewish they never mention one in one millions could war happen

between Israel and USA !!why !? because they are smart for their small country have plan but here in

iran because of Mollah some Iranian want to have been Occupied by USA, why not CCCP!!!??before

you CIA lovers hacked all Tudehi for CCCP occupatin

but now USA is ok!?why Savak killed many Tudehi!?

common you intelectuals are socks

Posted by: Saman at January 26, 2005 8:04 AM



سلام دوست من / جنگ بده، قبول. اينو هرکس که فقط يک دور کتاب "در جبه‏ي غرب خبري نيست" رو خونده باشه، مي‏تونه بفهمه احتياجي هم نيست که حتما جنگيده باشه تا بفهمه. اما مساله اينه که خفقان هم بده. احساس تنفر از هموطن هم داشتن بده (هروقت کارم با اداره‏جاتي‏ها مي‏افته بعيده که با اين حزبل‏هايي که از همه‏ي دنيا طلبکارن دهن‏به‏دهن نشم)، هر روز بيشتر احساس خفگي کردن هم بده. شاهد زنداني و شکنجه شدن جوونها به جرم بلاگنويسي و وب‏ساختن هم بده، هر وقت پيچ راديو رو باز مي کني يا تلوزيون نگاه ميکني حالت از حکومتي که تحت لواي اون زندگي مي کنه به هم بخوره هم بده. اين احساسها رو شما که ايران نيستي يا درک نمي‏کني يا خيلي وقته فراموش کردي (واينو براحتي از مثالي هم که در مورد خريدن "شراب" زدي مي شه فهميد. شراب چيه؟ خوردنيه يا پوشيدني!؟ من توي ايرانم، توي مشهد، اونوقت تو به‏من در مورد نظرم زمان خريدن شراب و پيتزا مثال مي زني؟) / ما دو تا سيستم داريم که هردوشون هم از حوزه‏ي قدرت ما خارجن، يکي ج.ا.ا که اکثر اعمال و واکنشهاش غيرقابل پيش بيني و غيرعقلاني اما منفعت طلبانه است و ديگري آمريکا که برعکس کاملا عقلاني و بازهم منفعت طلبانه است، حالا چه ايرادي داره که سيستم دوم باعث برچيدن سيستم اول بشه و همراه با اون تمام اون بديهايي رو هم که گفتم تا حدامکان از بين ببره، اما در مقابل براي مدت کوتاهي ايران درگير هرج و مرج و جنگ بشه!؟ منهم دوست دارم پاهامو روي زمين محکم بذارم اما تنها نسخه‏اي که شما پيشنهاد مي دي انفعاله و انفعال يعني ماندن و ماندن در وضع نکبت‏بار فعلي ....

Posted by: پسرشجاع at January 26, 2005 7:46 AM



سلام.
فرض را بر مبنای آن‌چه که تو و تنی چند از دوستان می‌گوييد، بر اين می‌گذاريم که حمله‌ی نظامی آمريکا به ايران جز تشديد فلاکت ثمری نخواهد داشت. قبول! حالا جا دارد به اين نکته بپردازيم: با علم به اين‌که ما از لحاظ قوای نظامی توان رويارويی با آمريکا را نداريم، اگر آمريکا حمله کرد چه بايد بکنيم؟ بجنگيم؟
بعد، اگر حمله‌ای شد، شما فکر می‌کنيد مردم بايد تاوان سياست‌های غلط تعدادی اندک از حکومتيان را بدهند و از جانشان برای ماندن آن‌ها مايه بگذارند؟

در مورد نکاتی که ذيل «انتخاب های ما و انتخاب شطرنج سياست » آورده‌ای، حرف بسيار است. مثلاً چطور ممکن است آمريکا ايران را اشغال کند و باز جمهوری اسلامی پابرجا بماند؟! "ب" همان است که من هم گفته‌ام. در مورد "ج" فقط می‌شود گفت اميدواريم همينطور باشد و پا را از دايره‌ی فرض بيرون نمی‌گذارد. "د" تماماً حاشيه‌روی است. اسرائيل اگر به ايران حمله کند (که احتمال‌اش هست) زير چتر آمريکا خواهد بود. دليلی نيست که اسرائيل به تنهايی عمل کند. با وجود تجربه‌ی سه سال گذشته (حمله به افغانستان و عراق) گزينه‌ی "ه" منطقی به نظر نمی‌رسد. "و" نيز در گستره‌ی همان دو گزينه‌ای که من گفته‌ام تعريف می‌شود؛ چيز جديدی نيست.
به نظر من تو با مطرح کردن اين که "حمله‌ی آمريکا به ضرر ما است"، داری حمايت از جمهوری اسلامی در مقابل آمريکا را تبليغ می‌کنی. من با اين ايستار مشکلی ندارم، اگر نظرت را با صراحت بگويی. يا بگويی که من اشتباه می‌کنم.

پ ن: به نظر من اين بخردانه نيست که با يک پيش‌فرض کاملاً شخصی، طعنه بزنی و مخاطبت را چنين خطاب قرار بدهی: «نه در جبهه بوده اند نه دوره جنگ شهرها را تجربه کرده اند» و او را به بی‌مسئوليتي و ناآگاهي متهم كني! جهت اطلاع‌ات، طول حضور من در خارج از کشور به کم‌تر از انگشتان يک دست تو می‌رسد. همه‌ی مصيبت‌هايی را هم که نام بردی با تمام وجودم تجربه کرده‌ام. تازه اگر هم چنين بود که تو می‌گويی و سال‌ها بيرون بودم، باز شايسته نبود که از زبان تو چنين بشنوم. من و مهدی جامی اگر دغدغه‌ی ايران نداشتيم که نمی‌نوشتيم؟
يا اين که بگويی «قصد متنبه‌کردن ما را داری» چندان محترمانه نيست! من فکر می‌کنم برای گفت‌وگوی سالم، به‌تر است در پی "متنبه‌کردن" يکديگر نباشيم؛ فقط گفت‌وگو کنيم. يکديگر را محترم بشماريم و برخلاف آيات عظام، ديگری را نيازمند "متنبه‌شدن" ندانيم. ما هيچ يک در چنين جايگاهی نيستيم و نبايد هم بخواهيم که در چنين جايگاهی بنشينيم.
موفق باشيد.

Posted by: مجيد زهری at January 26, 2005 5:15 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست