:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 25, 2005  
حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم  
 

اول از همه بگويم که خوشحالم بين ايرانيانی که در عرصه اينترنت حضور به هم می رسانند جنب و جوش آشکاری ديده می شود در باره مساله آمريکا و ما که مبارک است. يک نگاه به همين نظرات مطلب پيشين حساسيت گروهی از دوستان را نشان می دهد. پايين تر به آنها اشاره می کنم. اما اين را هم بگويم که هر اتفاقی در جريان باشد ما ايرانی ها بايد طرف منافع خودمان بايستيم و صد در صد مطمئن باشيم که آمريکا دايه مهربان تر از مادر نمی شود. يعنی حتما او اول به فکر منافع خود است. پس شرط عقل اين است که از او انتظار نمی توان داشت قدمی به خاطر ما بردارد (گرچه مطمئن نيستم همه به اين شرط عقل رفتار می کنند؛ ميان ما گرايش های ضدعقل کم نيست!). ديگر اينکه منافع ما تشخيص اش با ماست و راه حفظ آن هم بين خود ما بايد شناسايی شود. من با آوردن مطالب تازه ای که ديده ام و به نظرم رسيده می کوشم جنبه های تازه ای از بحث را دست کم برای خودم روشن کنم شايد به درد شما هم بخورد. بحث می کنيم به هرحال.

مجيد زهری يادداشتی نوشته تر و تازه همين چند ساعت پيش گويا. من در نوشته او يک نکته برجسته می يابم و آن تذکری است به هدف جهانگشايی های آمريکا:

"مراحل جهانی‌شدن، ايجاب می‌کند که کارتل‌های فرامليتی بر توليد و صدور انرژی کنترل کامل و به قولی استيلا داشته باشند. ورود آمريکا به منطقه ربطی به رژيم حاکمه در آمريکا (مثل امروز: دستگاه بوش) ندارد و جزو طرح‌های بلندمدّت سرمايه‌داری جهانی است. بعد از يازده سپتامبر، به طرح جهانی‌شدن سرعت بخشيده شد و به قولی اين طرح وارد فاز نوينی گشت، چرا ‌که يکی از عوامل بازدارنده‌ی "جهانی‌شدن" به‌يکباره در دل جهان غرب رخ نمود: "تروريسم اسلام فناتيک". با ظهور تروريسم اسلامی در جهان غرب، آمريکا به اين نتيجه رسيد که ديگر روش "کج دار و مريز" (هويج و چماق) با دولت‌های خودسر کار نمی‌کند، چه نظام‌های خودسر، با ايجاد خطر و تک‌روی و سنگ‌اندازی، در حکم "بازدارنده" در راه جهانی‌سازی عمل می‌کنند. پس از آن بود که ايجاد "دموکراسی" در اين کشورها، به عنوان راه حل توصيه شد. يعنی دموکراسی، به اقتضای سياست آمريکا و دقيقاً در راستای منافع سرمايه‌داری جهانی توصيه شد، همان‌گونه که در اواخر دهه‌ی هفتاد، "ايجاد کمربند سبز" (طرح برژينسکی در خاورميانه) توصيه شد و از دل آن، طالبان و جمهوری اسلامی بيرون آمد. اين توضيحات از آن رو است که بدانيم: اين مسيری است که آمريکا در آن گام می‌زند و به قول سهراب سبحانی، اگر در انتخابات اخير جان کری هم انتخاب می‌شد، چندان فرقی در اين روند ايجاد نمی‌شد." (نقل از: مسيری که آمريکا در آن گام بر می دارد)



نکته مربوط به روند جهانی شدن و معانی و پيامدهای سياسی آن را برای ايران جدی تر از همه محسن سازگارا طرح می کرد وقتی تازه آمده بود لندن. حتما خيلی های ديگر هم به آن توجه دارند ولی آنچه مهم است کاربرد آن در تحليل وضعيت کنونی است. مجيد زهری بخوبی اين کار را کرده است (راستی چرا سازگارا ساکت است؟ موضوع از اين مهمتر هم هست؟). اما من با ادامه بحث او موافق نيستم. آمريکا دو گزينه ندارد. صد گزينه دارد. بسته به روند حوادث و بازی حريفان است. مقايسه آقای خامنه ای با بوش هم کاملا بی ربط است. بوش در قامت کوتاه ناپلئونی خود برای ما تنها يک دشمن است. اگر راضی به مذاکره شد يک بيگانه است. و به هر حال به زبان سر راست سياسی در هر نوع مواجهه ايران و آمريکا منافع ما به منافع آقای خامنه ای نزديک تر است تا به منافع آقای بوش. بعد هم رفتن جمهوری اسلامی اصلا مطلوب اوليه ما نمی تواند باشد. مطلوب اين است که وضعی پيش آيد که بدون پرداخت هزينه سنگين جنگ و کشتار و اشغال، مردم ما کمی آسوده تر و انسانی تر و مرفه تر زندگی کنند. اگر جمهوری اسلامی چنين ظرفيتی از خود نشان دهد (انتخابات آينده را از اين جهت دست کم نگيريد) از هر نوع نظامی که پس از حمله و اشغال آمريکا روی کار تواند آمد بی هيچ شک و شبهه بهتر است و به منافع امروز و آتی ما نزديک تر. حتی جمهوری اسلامی پيش از حمله کوتاه و مقطعی به تاسيسات هسته ای ايران که حمله بعدی و اشغال هم در پی نداشته باشد بهتر از جمهوری اسلامی پس از چنان حمله ای است. فراموش نکنيم که يک نظام بد از نظر سياسی بسيار بهتر از يک نظام تحت اشغال و زير نظر اشغالگر است. 

من به جای دعوت دشمن و سبک سنگين کردن منافع حمله او ترجيح می دهم به همين نظام موجود فشار آورم تا تن به مصالحه معقول و گفت و گوی خارجی دهد و باز کردن راه تنفس داخلی و خود را و همه ما را به دردسر نياندازد. اگر فشار سياسی و نظامی آمريکا باعث شود که ما مردم و سياستمداران مان يکبار هم که شده عاقلانه و بر اساس منافع ملی فکر کنيم و دست به عمل بزنيم بايد گفت که واقعا عدو سبب خير شده است! 

از اين جهت که می گويم بهترين مطلبی که خواندم از شکوه ميری بود در ايرانيان دات کام و به انگليسی: جرج بوش پاپا نوئل نيست! با استدلالی متين و نثری درست و قلبی ايرانی. صد در صد ايرانی:  

For observers of the relationship between the powerful and the powerless, there is a moment of shock when we realize that the oppressed appears not only at peace with their situation, but willing, even grateful, towards their oppressor. We wait in vain for anger, instead there is patience, justification, even thankfulness.

برای آنها که رابطه توانمند و ناتوان را مطالعه می کنند زمان شوکه شدن زمانی است که در می يابند سرکوب شدگان نه تنها با وضعيت خود مشکلی ندارند بلکه حتی مشتاق و شکرگزار سرکوبگر هم هستند. ما بيهوده در انتظار خشم آنهاييم چرا که آنها در بردباری، توجيه و تشکر غوطه ورند.

I hate to be the bearer of bad news, but George Bush is no Santa Claus. He will not show up to give you presents of free elections, prison closures, and villas on the Caspian Sea in exchange for a few nibbles of chocolate chip cookies. The price will be high, not only in human lives lost, but in dignity and the absolute annihilation of any hope for meaningful political change in Iran.

بيزارم که خبر بد بدهم ولی جرج بوش پاپانوئل نيست. او نمی آيد تا به شما هدايايی چون انتخابات آزاد و زندانهای تعطيل شده و ويلاهای کنار خزر ارمغان آورد. هزينه آمدن او بالاست. نه تنها جان و زندگی آنسانها از دست می رود بلکه عزت و شرف هم از بين خواهد رفت؛ و همراه با آن نابودی مطلق هر نوع تغيير سياسی با معنا در ايران. 

To invite occupation of your homeland is not honor. To turn to a foreign military is not strength. To give the West all power is to deprive the self of any influence. These are the actions of a few short-sighted men with unknown aims, hidden financial agendas, and simple minds. These people have such little faith in their culture and history that they are willing to hand over the most precious right -- the right of self determination -- and become what is essentially a colony of the United States.

دعوت به اشغال وطن تان فخر نيست. روکردن به قدرت نظامی بيگانه توانايی نيست. دادن همه قدرت به غرب محروم کردن خود است از هر گونه نفوذی. اين کارهايی است که تنها گروهی قليل از مردان کوته بين ناشناخته می پسندند که پشت آن اهداف مالی خود و ذهن های ساده خود را پنهان می کنند. اين آدمها چنان ايمان اندکی به فرهنگ و تاريخ خويش دارند که بر سر آن اند که گرانبهاترين حقوق خود که حق تعيين سرنوشت است را واگذار کنند و به مستعمره ايالات متحده آمريکا تبديل شوند. 

به نظرم راههايی که ايرانيان می روند/خواهند رفت مويد آن است که کوتوله های کوته بين راه به جايی نخواهند برد. اين دو نظر را ببينيد:

پيمان: من فکر می کنم جماعت فعال اینترنتی می تونند یک کارایی بکنند. این دفعه مثل قضیه خلیج فارس، می تونیم توجه جهانی رو به این قضیه جلب کنیم. یک بمب گوگلی شاید، یا یک روش دیگه که به همه دنیا اعلام کنه که ما دوست نداریم آمریکا به کشورمون حمله کنه. من یک وبلاگ خیلی کوچیک یک جای این دنیا ی اینترنتی دارم که شاید فقط دوستام می بینندش. شماها که بلاگ های پر بیننده دارید می تونید توجه همه رو جذب کنید. یک طومار آنلاین هم هست که داره برای سازمان ملل پر میشه. آدرسش هست: http://www.petitiononline.com/NWinIran/petition.html
من چشمم از مملکت داران باهوش و سیاستمدار آب نمی خوره. اونا اگه کار رو خراب نکنند بهتر نمی کنند. هر چی هست خودمونیم. شاید یک موقعی هم واسه هوش اونا یک کاری کردیم. قبل از همه اینا، یک حرکت گسترده هم لازم هست که عواقب همچین حمله ای به ملت واضح تر بشه. بعضی ها فکر می کنند که اگه آمریکا حمله کنه، همه چیز درست می شه. توصیه می کنم یک سری به این سایت بزنید. کمک کنه تصور کنید که چی می شه اگه تو ایران جنگ بشه چی پیش میاد: http://www.iranian.com/Kasraie/2005/January/Invasion/index.html

امير:
دكترين نظامي بوش و همكارانش براي جهان و كشور ما بسيار خطرناك تر از سلطه روحانيت است. ملت ما هم اكنون بر روي مشكل تاريخي "همه چيز از ديدگاه مذهبش" دارد كار مي كند. روحانيت هم با گندهاي روزانه اش در تجاوز به حريم خصوصي و اجتماعي مردم حلال و سريع كننده اين فرآيند است. شكي نيست كه اين قضيه طول خواهد كشيد اما پروسه اي برگشت ناپذير است. حمله آمريكا علاوه بر ضررهاي بي حساب مادي به كشور اين كلاس درس ملت ما را ناتمام خواهد گذاشت و بعيد نخواهد بود كه توده ملت ما سالها بعد از سر كار آمدن حكومت دست نشانده آمريكا هنوز آن بخواهند كه افغانيها خواستند و عراقيها هم مبخواهند "برگشت به حكومت مذهبي".

بحث باز است. من اما گفتم برای کسانی که دشمن را دعوت می کنند مثل آن 17 درصدی که در نظرسنجی ايرانيان دات کام طرفدار حمله آمريکا بوده اند نمی توانم هيچ احترامی قائل باشم. مشکل ما با جمهوری اسلامی يا از راه مسالمت آميز حل می شود يا اگر از راه دخالت خارجی و آنهم به زور حمله و جنگ حل شد  اصلا افتخاری نصيب ما نخواهد کرد. اين حل مساله نيست. وادادگی است. ما نيستيم که مساله مان را حل کرده ايم. ديگران اند که از مساله ما با جمهوری اسلامی بهره برداری کرده اند تا بی چک و چانه و مقاومت جدی نظامی يا ذهنی وارد خاک ما شوند. در آن صورت فرق ما با عراق و افغانستان چه خواهد بود؟ اما من بی گمان ام که چون فرق ما از افغانستان زياد است آن سناريو برای ما قابل تکرار نيست و چون هم از نظر فرهنگی و سياسی و هم از نظر قومی و مذهبی و سطح مباحثات اجتماعی با عراق تفاوت داريم سناريوی عراق هم کارآمدی نخواهد داشت. پس بهتر است به دنبال راه چاره خاص خود باشيم. راهی ايرانی که منطق گلوبال داشته باشد. 

آخر اينکه سياست يک مسير معين نيست. ميدان بازی است. نبايد نتيجه بازی را همان اول مشخص کنيم. بايد همه راههای ممکن برای پيش رفتن بازی را بسنجيم و برويم. نبايد به خطا گمان کنيم که اين کار را به سياستمداران واگذاريم. آنها نبايد تصميمهای سرنوشت ساز را بدون حضور ما بگيرند.   

پيوند: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران

در وب:
آزادی با حضور آمريکا؟ خيال تشنه
بوش دشمن تازه دموکراسی، ملکوت
عکس های فرضی از حمله آمريکا به ايران، ايرانيان
چهار گزينه برای ايميل کردن به آقای اول تمدن گلوبال جهانی، شورای ملی ايرانيان آمريکا
نئو کان های افراطی عليه ايران، گاردين
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

دنيا صاحب دارد به اين فكر كرده بوديد؟ هماني را ميگويم كه هواپيماهاي آمريكايي را در طبس نابود كرد دنيا را تحليلهاي شما پيش نميبرد باور كنيد

Posted by: مرگ تو at February 11, 2005 9:04 PM



Per l'America la questione più importante è mantenere la propria "supremazia" politico-economico-militare nel mondo, la crescità dei Regionalismi; nel sud-est asiatico, in europa e altri scenari futuri in cui ciò può verificarsi, per tale supremazia è la fine, ecco perchè l'america insiste ad essere presente in ogni parte del mondo, il suo sistema è basato su tale strategia politica e non può cambiare, l'America è condannato a continuare cosi finché, proprio per i suoi errori, non andrà in tilt e per farlo andare in tilt in mondo trova a contrastare le sue politiche (vedi caso l'Iraq e il rifiuto della Germania e della Francia di seguire l'america in questa avventura)e in questo, quasi tutto il mondo si è alleato compreso parte(più intelligente) della stessa america che vuole cambiare la politica del paese.
Certo che attaccare l'Afghanistan e l'Iraq per la superpotenza sembrava un gioco e invece non lo è stato ma attaccare l'Iran(anche bombardando solo alcune installazioni militari o atomiche)sarà tutto un'altro discorso che l'america di oggi non può prendere in considerazione seriamente se non sposa la filosofia dei Kamikaze.
Per il movimento democratico Iraniano questo è la cosa peggiore che può avvenire perché la guerra per lo stablishmente religiosa Sciita è un dono di Dio e hanno dimostrato che sono ben capaci di sfruttarla a loro favore mentre dialogare con l'Iran potrà favorire il movimento.
Che scelta farà l'America dipende molto anche dalle pressioni israeliane, sono loro che desiderano essere unico protagonista del medioriente e vedono l'Iran come un potente concorrente.
Naturalmente quel che avverrà da oggi in poi in Iraq ed il governo che ci sarà da domani in Iraq sono parametri della questione che potranno influire ogni scelta dell'uno e dell'altra parte perché per l'America(e per israele) poter attuare il progetto del "grande medioriente" è vitale mentre l'Iran ha un suo proprio "progetto per grande medioriente" che(per dirlo con Rice) si trova a 180° da quella americana-israeliana.

www.dovevailmondo.splinder.com

Posted by: reza at January 30, 2005 12:35 PM



اگرچه تلاش در جلوگيري از اشغال كشور تلاشي پسنديده است ولي متاسفانه مجددا همان سهل بيني ايراني دامان تمام نظردهندگان را گرفته است. بايد باور داشت كه همكنون آنچه ما را به حمله نظامي امريكا و متحدانش نزديك و آن را براي جهان توجيه پذير مي نمايد مي كند بيش از سحنان هر از گاهي بوش سياست هاي جمهوري اسلامي در عرصه هاي تسليحات نظامي هسته اي، حقوق بشر و تروريسم است. آمريكا نمي تواند بدون بهانه به جمهوري اسلامي حمله كند و متاسفانه اين نظام ايران است كه هر روز بيش از پيش اين بهانه را به دست آن زنگي نيمه هشيار مي دهد. مواضع نظامي حكومتي ايران هيچ هدفي را جز تامين امنيت نظام و نه كشور دنبال نمي كند و مسلما با شرايط كنوني جهان نمي تواند به جز ايجاد شرايطي جهت محروميت بيشتر جهاني ايران پاسخي درخور داشته باشد. از اينروست كه به نظر مي آيد اين حركتي كه در محكوميت حمله آمريكا با تهييج احساسات ملي به راه افتاده است، پسنديده است با همه جانبه كردن نگرش خود از نظام حكومتي ايران نيز بخواهد با تغيير سياست هاي تثبيتي خود دست از خودكامگي بردارد و بيش از اين بهانه به دست شهرآشوبان ندهد.

Posted by: mehrdad at January 29, 2005 12:14 PM



در راستاي توطئه امريكا براي تجزيه ايرانزمين مطلبي نوشته ام. بازديد بفرمائيد و اگر قابل دانستيد لينك بدهيد.

Posted by: yahya samavati at January 26, 2005 2:09 AM



در فارسی مثل داریم که می گوید: اگر نخورده ام نان گندم، ولی دیده ام دست مردم. دوستی مهربان در نظر خود، اشاره ای محض یاد آوری برای من داشت. من نمی دانم از کجای نظری که داده بودم، این دوست تصور تبرئه حاکمیت را داشته اند و نمونه هایی را به من یاد آوری کرده بودند که همانطور که گفتم، اگر خود شاهد مستقیم آنها نبوده ام اما در این ایام دراز دوستانی را داشته ام که دیگر از سال 67 و آن فاجعه انسانی تنها خاطره شان برایم مانده است و یا دوستان زیادی را داشتم که در اوایل دهه 60، آنگاه که دیگران به خارج از ایران پناه جستند و یا ساکت ترین هایشان به دانشگاه رفته بودند ، آنها عمرشان را در وکیل آباد مشهد(که به طنز آمریکا می گفتمیش) گذرانده بودند. و در ایام جنگ هم به گونه دیگری در غم آنهایی بودم که خونشان خاک شلمچه را رنگین کرده بود تنها از بابت جنگی که دیگران می پرستیدنش. به تمامی اینها می توانید شنیدن داستان و گریه های زیادی از تبعیض های مسلمانی بر مسلمان دیگر را هم اضافه کنید و یا آنگاهی را که باید در انتظار باشید تا عزیزتان از دبیرستان علم به سلامت به خانه باز آید که رفته بود تا اسلام را آنکه بهتر می داند یادبگیرد.
دوست مهربان من، اگر من در رد جنگ حرف زدم نه برای تبرئه حاکمان فعلی بوده که جنگ را خوش ندارم و دیگر آنکه از نزدیک نیزشاهد بوده ام که چگونه تغییر یافته اند مردمی که دیگرِ هم کیشانِ مسلمانِ (و مهمتر آنکه شیعه) خود را ناپاک نمی شناسند و کافر نمی خوانند و این به دست نیامده بود مگر از پس همان سیاهی ها و من در اشاره خویش به مردم نظر داشته ام و نه حاکمان.
بماند که از آن روایت هایی که در دو سال پیش شنیدم (به هنگامی که پرده ی اول از سناریوی محور شیطانی به نمایش در آمده بود) هنوز هم به گمانم در آخر این نمایش معامله ای صورت خواهد پذیرفت. نه اینکه حاکمان ایران و آمریکا دلشان به حال مردم ایران و دمکراسی سوخته باشد، که بیشتر به خاطر آنکه هر دو تجارت پیشه هستندو دمکراسی (و ایضا نیروی اتمی) ابزارهای چانه زنی ها می باشد که آن را به نوعی در جایی دیگر گفته ام.
با پوزش از مهدی عزیز
به راستی که فارسی شکر است.
باقی بقای آن مهربان

Posted by: سلیمان at January 26, 2005 1:29 AM



هم میهن لینک شما را در وب سایتم وارد کردم.

Posted by: شهلا at January 26, 2005 12:24 AM



درود بر تو ای هم میهن
سخنانت بسیار نیک بود و من کاملن با آن موافقم
من نه سیاستمدارم نه از آن آگاهی دارم
ولی یک ایرانی دور از میهنم هستم.
با ورود آمریکا در میهنم عاقبتی شوم تر از وضعیت کنونی مردم افغانستان و عراق نمیبینم
پس بیائیم و خواستار آینده ای روشن تر از امروز ایشان برای میهنمان باشیم.......
آمریکا با حضورش،دردی از دردهای مردم ما کم نمیکند
بلکه بیش از پیش کشوری آشفته خواهیم داشت
و من این پتیشن را امضاء کردم
تا درودی دگر بدرود.

Posted by: شهلا at January 26, 2005 12:13 AM



پائيز عزيز . من تقريبا با كليت نوشته شما موافق هستم ولي مشكل اين هست كه همانطور كه در كامنت قبلي نوشتم اين حمله باعث سركوب شديد طبقات و اقشار نحيف و ضعيف متوسط خواهد شد كه ازادي دموكراسي و حقوق بشر را به عنوان خواسته اصلي خود عنوان مي كنند تجربه سال هاي اول انقلاب را به ياد آوريم در يك نسل كشي اشكار بيش از صده ها هزار نفر از طبقه متوسط شهري كه اكثرا تحصيل كرده بودند قتل عام شدند زندگي شان متلاشي شد و صد ها هزار نفر به خارج از كشور پناه بردند . تقريبا نسل اين طبقه كنده شد و ميليون ها نفر روستايي عشايري حومه نشينان شهري حاشيه نشينان لومپن ها پابرهنه ها كوپن فروش ها ...جايگزين شدند و بيش از 20 سال طول كشيد تا از ميان اين ها باز عده اي با مفاهيم مدرن اشنا شدند و دموكراسي ازادي حقوق بشر برايشان مهم شد و خواستار جامعه اي پيشرفته تر شدند همان هاييكه از دل انجمن هاي اسلامي در امدند از خانواده هاي همان سركوب كنندگان در امدند . حالا اگر اين ها هم سركوب شدند چند سال بايد صبر كنيم . حاميت از هيچ قانوني جز زمين سوخته پيروي نمي كند . منتهي مشكلي كه عنوان كرده اي همچنان غير قابل حل به نظر مي رسد . پتانسيل داخلي در تمامي اين سال ها نتوانسته بر اين مافياي حاكم غلبه كند تمامي تلاش هاي 25 سال گذشته كه اوجش دوم خرداد بوده هميشه از مافيا شكست خورده هيچ دورنمايي براي شكست اين مافيا ي قدرت و ثروت ديده نميشود و اين ياس و انفعال هست كه توجه به بيرون را ايجاد مي كند

Posted by: khers mehrban at January 25, 2005 9:25 PM



سلام صاحبخانه عزيز . قبل از هر چيز مي خواستم از زحمات تان تشكر كنم اين دو سه ماهه وبلاگ تان بسيار پر بار و اموزنده بود و اما بعد من نيز با جنگ و حمله نظامي امريكا مخالفم و پتيشن ضد جنگ و حمله احتمالي امريكا را كه دوستان عزيز وبلاگي تهيه كرده اند را امضا كرده ام . ولي چند نكته را در رابطه با كامنت شماره 3 اقاي سليمان توضيح مي دهم
1- اقاي سليمان عزيز من نيز با جنگ حمله نظامي مخالفم زيرا انسان هاي زيادي را قرباني خواهد كرد زندگي هاي بيشتري را از هم خواهد پاشاند و ممكن است كشور را به سال هاي دهه 60 بر گرداند و دريايي از خون راه بيافتد . پس از سال ها سركوب الان دموكراسي و حقوق بشر حداقل در اقشاري از مردم به مطالبه اصلي تبديل شده است كه بايد كمك كرد به مطالبه بيشترين اقشار مردم تبديل شود و اين حمله قطعا باعث سركوب اين خواسته و تلاشي اين اقشار چون اوايا دهه 60 خواهد شد
2- اقاي سليمان اشاره اي به عكس ها و جنايات امريكائيها كرده اند . دوست عزيز مگر دولت ما در حق مردم ظلم كمتري كرده است لازم نيست كه به ان عكس ها خيره شويد شما مي توانيد با انبوه مادران و پدراني صحبت كنيد كه دختران شان قبل از اعدام مورد تجاوز قرار گرفته است نمي خواهم تلخ بنويسم ولي انچه اينها بر مردم كرده اند اصلا كمتر از جنايت امريكا در عراق نبوده است
3- اقاي سليمان عزيز اشاره اي به حرم و نجف كرده اند . مگر در حرم امام رضا با زوار بي گناهش چه كسي بمب منفجر كرد ؟ امريكائي ها ؟ كافي هست كه كتاب عمادالدين باقي را بخوانيد
4- هم صدا هر گونه حمله احتمالي و تجاوز امريكا را محكوم كنيم ولي نه به بهانه تبرئه حاكميت ايران

Posted by: khers mehrban at January 25, 2005 9:11 PM



اين همه را اضافه كنيد به يك مافياي اقتصادي و سياسي كه همديگر را مي پايند و فساد اخلاقي (منظورم نوع سكسي اش نيست بلكه رواج فرهنگ رياكاري و خودخواهي است كه به عمد توسط حكومت ترويج و تشويق مي شود) و نيز استيصال واقعي در مردمي كه كوچكترين بهبودي در حكومت نتوانستند ايجاد كنند و دست آخر يك اپوزيسيون خود خواه و خود خواه و خود خواه و احمق ...وببينيد با چه كساني طرف هستيم.
من مطلقا باور ندارم كه كسي بجز آمريكا بتواند ما را از شر اينها رها كند.
مردم داخل ايران جنگ و بد بختي را تجربه كرده اند و خارجه نشينان مي توانند نگران تخت جمشيد و نقش جهان خود باشند و روشنفكر تر هايشان نگران تاريخ معاصر و فرهنگ خود باشند ولي واقعيت اين است كه ما در حال حاضر هم يك كشور اشغال شده هستيم و ترسيدن ما چون كه هم از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلائيم

Posted by: پاییز at January 25, 2005 8:41 PM



ما همين حالا يك كشور اشغال شده ايم...هر كس حاكم بر خويش نيست محكوم ديگران است.
ملت ايران در بهترين تعبير توسط افعي قبل از گزيده شدن هيپنوتيزم شده است.
با كمال شرمندگي بايد بگويم كه آمار سايت ايرانيان تماما كذب است...
آمار گيري هاي مشابهي كه توسط تلويزيون هاي لوس آنجلسي(كانال يك) انجام شد بيش از 70% راي دهندگان خواهان حمله نظامي آمريكا بودند. جالب اينجا بود كه تقريبا همه موافقان از داخل ايران زنگ مي زدند و با وجود خطراتي كه برايشان داشت ابراز تمايل به حمله آمريكا مي كردند.
استدلال مردم كوچه و خيابان ساده و بسيار درست است:ما از پس اينها بر نمي آئيم و مي دانيم كه از 25 سال پيش هر سال قويتر شده اند.
اگر آمريكا به عراق حمله نمي كرد محال بود كه مردم عراق از پس صدام بر آيند.
اما استدلال من كمي پيچيده تر است...
ما در كشوري زندگي مي كنيم كه متعلق است به آقا امام زمان و اين سخن رسمي حكومت است كه هر روز تكرار مي شود و اگر كسي نمي شنود يا باور نمي كند مشكل خودش است.
در غياب ايشان مملكت متعلق است به ولي فقيه و ايشان مالك هستند بر مال و جان و ناموس همه مردم.
ايشان مالك كليه منابع رو زميني و زير زميني و انساني ايران هستند و اگر حقوقي به كارمندان و كارگران مي دهند از اموال خودشان است.
ايشان و خلف ايشان حفظ نظام را اوجب واجبات مي دانند و به اين منظور از هلاكت دو مليون نفر (به گفته مصباح يزدي) از مخالفان هم ابائي ندارند.

Posted by: پاییز at January 25, 2005 8:26 PM



سلام.
مهدی عزيز بحث ما تحليل اوضاع خطيرمان است نه انشانويسی‌های احساسی! منظورم با خودت نيست، امّا آن نوشته‌ای که وقت صرف کرده‌ای و از انگليسی به فارسی برگردانده‌ای، چه راهکاری برای برون‌رفت از شرايط ويژه‌ی ما ارائه می‌دهد که تو را اين‌قدر هيجان‌زده کرده؟ با گفتن اين که "آمريکا بد است و آمريکا دنبال منافع خودش است و می‌خواهد ما را غارت کند و الخ" چه چيزی به دست می‌آوريم؟ ما کجا ايستاده‌ايم برادر؟ تحليل يعنی اين‌که ما اوضاع جهان را بشناسيم و سپس شرايط و امکانات خودمان را با آن بسنجيم و ارزيابی‌ کنيم و بعد راهکار ارائه دهيم. با شعار و موضع‌گيری احساسی (مثلاً انسانگرايانه) که نمی‌شود کاری پيش برد!
مسئله اين نيست که ما بايد در مقابل حمله‌ی نظامی آمريکا چه موضعی داشته باشيم (موافق يا مخالف)، بل‌که مسئله دقيقاً اين است که ما "چه کاری از دست‌مان بر می‌آيد".
تحليل من اين است که سياست آمريکا در پی براندازی جمهوری اسلامی است، بنابراين عملاً ما نمی‌توانيم منافع مشترکی با آقای خامنه‌ای داشته باشيم و با او به چاه پرتاب شويم. در ثانی، 26 سال تجربه‌ی جمهوری اسلامی به روشن‌ترين شکلی ثابت کرده که اين رژيم منافع ملّی ما را در نظر ندارد.
راه ورود به جهان آزاد، از جنگ با آمريکا نمی‌گذرد. گزينه‌ی عاقلانه برای غرب حمايت از مردم ايران، و گزينه‌ی همسو و عاقلانه برای مردم ايران، براندازی جمهوری اسلامی قبل از حمله‌ی آمريکا و ايجاد يک نظام سکولار و دموکرات است. من اين سخن را به عنوان يک فعّال سياسی نمی‌گويم بل‌که يک تحليل صرف ارائه می‌دهم و راهی جز اين نمی‌شناسم.
ضمناً اين‌که می‌گويی «مردم ما کمی آسوده تر و انسانی تر و مرفه تر زندگی کنند» به نظرم از بزرگواری و کم‌بودن توقع تو است. کشور ما شرايط بی‌القوه‌ای دارد که به يکی از کشورهای ثروتمند جهان تبديل شود. توقع‌مان که پايين باشد، 50 سال ديگر هم با همين وضع فعلی خواهيم ساخت...
موفق باشيد.

Posted by: مجيد زهری at January 25, 2005 6:03 PM



صحبت اصلي روي تروريزم است و عدم رعايت كمترين و ابتدائي ترين حقوق انساني كه بافت اصلي حكومت ايران است. اين سياهترين ديكتاتوري تاريخ بشريت نمي تواند ادامه داشته باشد.....اگر آمريكا سالهاست كه فقط حرف مي زند انگليس سالهاست كه حضور دارد و همه كاره است.لازم نيست ما حرفي بزنيم ملاحظه مي كنيد از جنجال اخير آمريكا اين انگليس است كه كك توي تنبانش افتاده و دارد خودش را جر مي دهد....به حرف ها و مسافرت هاي زعماي آنها به آمريكا به نوشته هاي بي بي سي به مقالاق دوز نامه هاي لندن و حتا دقت كامل هم نكنيد متوجه همه چيز مي شويد.

Posted by: Mhmood Mahmoody at January 25, 2005 4:10 PM



من فكر مي كنم، سازمان اداري حاكم بر يك كشور به دليل اينكه مي تواند مهمترين ايجاد كننده رفاه و امنيت مردم آن كشور باشد، به نوبه خود داراي ارزش فراواني است و انهدام يك روزه آن به نفع مردم آن كشور نيست. اما از طرف ديگر، بدون دخالت دادن احساسات و تعصبات، لازم است بسنجيم كه اندازه مشروعيت سران اين سيستم چقدر است و چقدر اينان به وظايف خود تعهد دارند و چقدر حقوق اساسي ملت را رعايت مي كنند.

Posted by: mehdi mahdavi at January 25, 2005 2:01 PM



عزيزي كه 2 كامنت قبل از من نظر داده بودند. در واقع بعد از كامنت قبلي من نظر داده بودند و هم فكرانشون. بله! ما با عراق فرق مي كنيم . خوب هم فرق مي كنيم. نه از اين حيث كه اونها بايد مي رفتند و ما نبايد. نه ! ما با طالبان و صدام نسبتا فرقي نداريم(با وجود يك آقا بالاسري مثل ولي مطلق فقيه) در واقع مي توانيم مثل آنها باشيم ولي ما فرض مي كنيم كه مثل آنها هستيم. اما فرقي كه ما داريم اينه كه اولا ما 3 قوم نيستيم. شيعه هستيم اما مطمئنا زير 30 فرقه و دسته نيستيم. عراقي ها, فقط كُردند و شيعه و سني هرچند در ماركسيست بودن و مذهبي بودن و ليبرال و پان عراق ايست و غيره در درونشان بحث مي كنند اما براي 3 تكه كردن عراق از كوششي فروگذار نمي كنند.
فكر كرده اي اگر ما بخواهيم چطور مي توانيم كرد ها را نگه داريم؟ لرها و زاگرس نشين ها چي؟ مهمتر از همه اعراب خوزستان؟ ترك ها هم هستند اما به طور خفيف.
ما عراق نيستيم . ما افغانستان هم نيستيم. نه برتريم نه بد تر .در واقع موضوع بحثمان اين نيست. خوبه كه مثل جنگ عراق كشور ما نيم قرن ديگر به عقب بيفته؟ خوبه كه اين همه جلوي اعدام و شكنجه ي حكومت رو مي گيريم هم يك جا به وسيله ي آمريكايي ها مورد رحمت و عنايت قرار بگيريم. مهمترين بحث اين بخش اينه كه : ما بايد ببينيم الآن چه داريم و بعد از حمله چه به دست خواهيم آورد. و سوال اين است كه آيا مي ارزد يا نمي ارزد؟ آيا مي ارزد كه سكوهايمان را كه يا توسط اعراب يا اكراد يا مذهبيون يا آمريكايي ها خراب شده را 2 باره بسازيم. سد هايمان , خيابان هايمان, نيروگاه اتمي مان كه با كود پول و خون دل به اين بخش رسيده و پتروشيمي و مناطق باستاني را از دست بدهيم. من اگر دنيا را به من بدهند حاضر نيستم خرابي تخت جمشيد را ببينم. ميدان شاه عباس اصفهان را ببينم. مهمتر از همه خون كساني كه نه به خاطر مذهب بلكه به خاطر پاسداري از ايران به جبهه ها رفتند و زحمت كساني كه هنوز از رنج شيميايي بودن صد بار آرزو مي كنند كه جاي يكي از اعدامي هاي كشور باشند, نبايد به وجدانمان اجازه بده كه مثل صدام شهر بغداد رو خالي بكنيم و بعد از يك عمر ديكتاتوري و فيلم بازي و رد پيشنهاد ساختگي آمريكا براي كنارگيري از قدرت و انتخابات مسالمت آميز با حضور سازمان ملل , مثل مردم عراق براي آمريكايي ها سوت و كف بزنيم. ما نمي زنيم. ما با عراق فرق مي كنيم.

Posted by: milad at January 25, 2005 10:57 AM



اميدوارم همه ما بفهميم كه نفوذ نظامي به ايران نه تنها مشكلي از مشكلات ما نمي كاهد بلكه ما را سالها و سالها به عقب مي اندازد و غرورمان را هم خرد مي كند. البته اميدوارم بدانيم كه آزادي فقط به سر نكردن روسري نيست.
در وبلاگ يك وكيل آمريكايي (http://thehounds.blogspot.com/) خواندم كه مي گفت ما براي افغانستان بي تاريخ (!!) تاريخ ساختيم و برايشان اولين انتخابات آزاد (؟؟) را برگزار كرديم. .. تحمل داريد همين را درباره ايران بشنويد؟ آنها واقعا باور كرده اند كه ملت افغانستان بي تاريخ - براي آمريكايي لابد قبل از 200 سال پيش قابل تصور نيست -مرهون آمريكا با تاريخ 200 ساله اش است.
بياييد درك كنيم كه تغيير تدريجي بهترين نوع تغيير است. بياييد ديگر در انتظار قهرمان و معجزه ها نمانيم.
دموكراسي يك روند فعال است كه مشاركت همه شهروندان را مي طلبد. دموكراسي يك كن فيكون يك شبه نيست. دموكراسي حمله نظامي آمريكا نيست. دموكراسي در كشور جهان سومي با اين همه نفت كار ساده اي نيست.

Posted by: eucalyptus at January 25, 2005 10:35 AM



بفرماييد راهكار شما براي مقابله با اين رژيم چيه؟ پتيشن امضا كردن؟ تا حالا چقدر پتيشن در مخالفت با سانسور پر شده اما امروز مي بينم كه اوركات بسته شده و فردا روز هم مسنجرها و .. ؟!؟ در انتخابات پرشو شركت كردن؟ هنوز اونقدر بي حافظه نشديم كه دوم خرداد رو فراموش كنيم! يا شركت نكردن؟ هر روز داريم ثمرات مجلس هفتم رو مي بينيم. آيا هيچ راه مدني و شدني وجود داره؟ (رفراندوم راهي مدني اما نشدني است) آمريكا نبايد به ايران حمله كند چون ما با عراق و افغانستان فرق داريم! مي شود بفرماييد دقيقا چه فرقي داريم ؟ لابد جز اينكه ما از آنها مغرور تريم !!! خواهش مي كنم به جاي تحليلهاي احساسي و ارجاعات بي مورد به تاريخ صد سال گذشته، دوراني كه تفاوتش با امروز مثل تفاوت چرتكه با كامپيوتر است، كمي عقلاني و منطقي، بدور از احساسات ملي گرايانه و نوستالژيك، خارج نشينها تفسير و بحث كنيد!

Posted by: پسرشجاع at January 25, 2005 8:56 AM



به نظر من فضاي فشار از بالا و چانه زني در پايين(انتخابات) بهتر از فشار از پايين و چانه زني (!!) (چايي خوري) در بالاست.اما باز هم دوست ندارم آمريكا به ايران حمله كنه. اين بساط وبلايت با پي خودش بايد از ايران بره.چه استعداد ها مثل من و شما و اين وبلاگ شهر ايراني كه همگي مستعد هستند و جوانان مفيد فايده در جنگ ايران و عراق كشته نشده اند و ضرر 97 مليارد دلاري مستقيم و 1000 ملياردي غير مستقيم ناشي از عدم تحقق برنامه هاي مورد نظر, همه ضرر هايي است كه براي جنگ آمريكا هم متصور است. ما نبايد خودمون رو گول بزنيم. آمريكا با افغانستان و عراق براي آزادي حمله كرد؟؟!!! اين انقدر واضحه و اظهر من الشمسه كه لازم نيست در بارش صحبت بشه تا مبادا كسي به كذب اين عنوان شك بكنه. راست مي گن دروغگو هر چي نا اميد تر باشه نسبت به دروغش , شانس بيشتري براي جلب مخاطبش مياره.

Posted by: milad at January 25, 2005 8:37 AM



Dear Editor Hi

I am 25 years in Ottava -Canada I konw slighest

thing about politics in USA/Canada...

These are only Talk for Talk and if Bush could get

some support for Saddam from American,here now

for Iran never close to even Attack Sites in Iran

not invasion at all only 16 % want to attack Nuke

site s while 65 % say not even Site attack,So do not pay attention to some news which should get some Point in Politics even Hersh would play game

Posted by: Akbar at January 25, 2005 8:22 AM



خواهش می کنم که جواب يک دوست را در کامنت قبلی بدهيد. این سؤال برای من هم پيش آمده است. این ها همه بازی هايی است برای انتخابات مردم را می دهند.
تنها هر بار صورت جديدی به خود ميگيرد.

Posted by: يه بنده خدا که برايش سؤال پيش امده. at January 25, 2005 6:32 AM



25 سال است، كه از حمله آمريكا مي گويند، و 25 سال ديگر هم خواهند گفت. به انتخابات كه نزديك مي شويم، محافظه كاران مي گويند، لحظات حساسي براي مردم غيور ايران است، تا بار ديگر با راي خود، توطئه آمريكاي جهانخوار را خنثي كنند، اصلاح طلبان هم مي گويند، راي ندادن به اصلاح طلبان منجر به حاكم شدن استبداد خواهد شد.
بهتر نيست، وارد اين بازي، كه از فرط تكرار، تهوع آور شده، نشويم؟

Posted by: يك دوست at January 25, 2005 5:48 AM



نمی‌دانم آن‌ها که به‌ امید بیگانه نشسته‌اند یک بار تاریخ همین صد سال اخیرمان را خوانده‌اند یا نه؟ یادشان رفته پس از جنگ دوم جهانی چه‌ آمد بر سر این مملکت. آن دموکراسی و آزادی بیش از ۱۲ سال نپایید. باز هم دخالت بیگانه و باز هم استبداد . از پی آن انقلابی و دوباره به دوسالی درغلتیدن به استبداد دوباره. ما یک بار برای همیشه باید یاد بگیریم که کسی دلش برای ما نسوخته. این چرخه‌ی نشستن تا دیگری شوربختی‌مان را چاره کند جز بی‌مسوولیتی و بی‌خیالی چه داشته برای‌مان؟ به چهار رای دادن خسته می‌شویم و به خانه بر می‌گردیم و زانوی غم در بغل می‌گیریم. خارج‌نشینان‌مان هم انگار یادشان رفته معنای جنگ چیست. از آمریکایی نداستن معنی جنگ بعید نیست اما ایرانی‌های خارج نشین دیگر چرا ؟ آمریکایی در حافظه‌ی تاریخی‌اش دست کم در دویست سال گذشته جنگی در خاکش ندیده. جنگ برایش همیشه مشاهده از راه دور بوده، گیرم که پیکر سربازهای جان‌باخته‌شان را هم دیده‌باشد. اما زیر ترس بمب و موشک خوابیدن و لرزیدن کجا و دیدن انفجار بمب بر صفحه‌ی تلویزیون کجا؟ فرق اروپایی و آمریکایی همین‌جاست. اروپایی جنگ را در حافظه‌ی تاریخی نزدیکش دیده و زهرش را چشیده. همین‌ است که می‌بینی مردم اروپا به این جنگ آخری آمریکایی‌ها اعتراض خودجوش می‌کنند. (اما مجید زهری همین خودجوش بودنش را هم قبول ندارد و به طعنه آن را به‌کار می‌برد.) باید می‌بودی می‌دیدی که شب عید پارسال چه می‌کردند این تلویزیون‌های آمریکایی برای نشان دادن عملیات shock and awe . گویی مراسم افتتاحیه المپیک را پخش می‌کنند.

Posted by: سیاوش at January 25, 2005 5:25 AM



در ضمن اگر با صاحب سایت ایرانیان آشنایی دارید به ایشان بگویید آن عکس همه آن چیزی که در ایرانِ پس از یک حمله نظامی نخواهد بود. من جایی دور نمی روم، همان لینک مطلب چند روز قبل خود و عکس هایی را که از بی بی سی آورده بودید را برای ایشان بفرستید. ایران پس از حمله نظامی آن خواهد بود.
آیا شما کسانی را می شناسید اگر به واقع دریابند که چه بر سرشان خواهد آمد، اگر آمریکا به ایران حمله کند؟ راستی آیا می دانید فلوجه ایران کجاست؟ سعی دارم که فکر کنم دارم کابوس می بینم اما اگر این کابوس واقعی شود، عکس آقای نیما کسرایی همه آن نخواهد بود.
راستی برای یک لحظه هم که شده تصور کنیم، حرم امام رضا در مشهد تبدیل شده به نجف در هنگام حمله آمریکا و یا نیشابور مثلا شده فلوجه، و هنوز آن سامان برای من یادگار بسیار با خود دارد. خدا نخواهد. من هم با ان 17 درصد نمی توانم همدلی کنم.

Posted by: سلیمان at January 25, 2005 5:04 AM



خودت كه با گفتن جمله هائي نظير براي حاميان حمله آمريكا هيچ ارزشي قائل نيستم و جملاتي از اين قبيل راه ديالوگ را بستي و جسارت اظهار نظر را از مخاطب خود گرفتي اما من ساده تر از آنم كه تن به اين پيچيدگيها بزنم.
انتخاب ما محدود است بين حكومت (و نه جمهوري) اسلامي براي حد اقل صد سال آينده و حمله نظامي آمريكا.شق سومي براي آن به هزار دليل متصور نيست مهمترين دليل آن اين است كه حكومت اسلامي مجاز مي داند كه همه منابعش را براي حفظ قدرت صرف كند و اين كار را هم دارد مي كند(چه منابع اقتصادي جه فرهنگي و چه ديني)
اما كليه اپوزيسيون از مجاهدين گرفته تا سلطنت طلبان و مليون و صد البته روشنفكران ديني شروع كردهاند به مخالفت با حمله نظامي...چرا؟
دليل آن بر مي گردد به پيچيدگي هاي رواني اين قوم...ما كه ميدانيم آمريكا حمله مي كنه بگذار }ست استقلال طلبانه خود را براي "روز مبادا" حفظ كنيم
اين ريا كاري در ضمير ناخود آگاه ايرانيان محرك رفتار هايي از اين قبيل است.

Posted by: پاییز at January 25, 2005 4:57 AM



پس از انقلاب 57 و خصوصا در پایان دهه 60 (و جنگ با عراق) به تصور من در ایران حرکتی رنسانس وار در بیداری مردم ایران از نقش واقعی مذهب در جریان است که همچون سایر حرکتهای فرهنگی اینگونه، این جریانی مستدام و دراز مدت مي باشد. منظورم آن نیست که چنین حرکتی منجر به کم رنگ تر شدن نقش اعتقادات مذهبی در میان مردم می شود (که هنوز هم اعتقاد دارم در ایران از پیش از اسلام، رابطه تنگاتنگی میان مردم و باورهای مذهبی وجود دارد.) بلکه از این بابت می گویم که بعضی باورهای آزاد دینی، غیر از انچه که اکثریت به آن اعتقاد دارند، در بین مردم رشد یافته است.(به هیچ عنوان در اینجا بحث مذهب حکومتی را ندارم بلکه منظورم عامه مردم هستند.) از آنجایی که در چند ساله اخیر در ارتباط مستقیم با این مساله بوده ام برای حرف خود دلایل زیادی دارم و شاهد بوده ام که مردم با سایر اقلیت های مذهبی آنچنان که پیش از انقلاب نگاه می کرده اند، دیگر نمی نگرند.
از این اشاره می خواستم به نتیجه ای برسم. انقلاب ایران، علی رغم بسیاری از صدمات اقتصادی، انسانی، سیاسی و... که داشته است موجب شد تا یاد بگیریم که تحمل پذیر تر و کثرت گرا تر شویم. حتی از باب برخورد با مکاتب سیاسی و این ها همه به خاطر حرکتی است که در فرهنگ و بین مردم شروع شده است و به گمانم تاریخ نشان خواهد داد که این روشنگری و تحولی در تاریخ ایران می باشد.(کاری که انقلاب مشروطه نتوانست آن را ایجاد کند چون که ارتباطات و رساناها و خود آگاهی در میان مردم به صورتي همه گيرنبود.) حال در صورت هر نوع حمله ای از جانب یک قدرت بیگانه (گیرم آمریکا، اسراییل و ...) این حرکت برای مدتی طولانی به تاخیر خواهد افتاد که بماند عواقب نسلی از ايرانيان تحت اشغال را نیز شاهد خواهیم بود(همانند الجزاير در دهه 1960 و...) و این همه باز زمینه را فراهم خواهد آورد تا براي بیست سال دیگر دوباره شاهد حضور قدرت هایی تمامیت خواه خشن و انحصار طلب و قهرمانگرا باشیم (چیزی که امروز در ایران در جریان هست و اگر تاریخ و جریانات به همین منوال پیش روند به زودی شاهد خواهیم بود که خودشان به حاشیه رانده خواهند شد، بدور از هیچ گونه خشونتی ناشی از جنگ و یا انقلابی که بدتر از نمونه 57 آن خواهد بود.)
به همین دلیل نه تنها آرزوی مشاهده هیچ گونه حمله ای از جانب آمریکا را نداشته، که مطمئن هستم عواقب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و انسانی آن به مراتب بدتر از اشغال های نظامی سال های دهه 20 خواهد بود.
به همین خاطر تلاش تان در ادامه به این گفته مان ها را ارج می نهم.

Posted by: سلیمان at January 25, 2005 4:47 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 25
چاپ کن
بفرست