:: قلمدون آخر سال
:: قلمدان شکسته قضا
:: قلمدان کانادايی تاجيکی
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدان نيمچه فلسفی
:: قلمدون اضطراری
:: قلمدون سونتاگ
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون - نسخه آزمايشی!
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 24, 2005  
قلمدونی قابل  
 

فقه، کارکردها و قابليت ها: اين هم مقاله مهم احمد قابل که منقح تر از مقاله قبلی اوست در باب عقل و شرع. اين مقاله بازچاپ ظاهرا ويراست تازه ای است از بحث هايی که پيشتر او در روزنامه شرق چاپ کرده بوده است. در سه بخش. من در شب های بعد مروری بر اين مقاله خواهم کرد تا نکات مهم آن را از ديد خود برجسته سازم.

تبيين نظريه منطقه الفراغ: از آقای محترمی به نام محمود حکمت نيا (لينک از طريق ملکوت). آدم وقتی مقالاتی از اين دست را می خواند تازه می فهمد که احمد قابل از بين چه آدمهای کسل کننده ای برخاسته و از آنها به سوی خلق بازگشته تا چراغ روشنی به آنها هديه کند. بحث از اين مقاله را می گذارم برای شبی ديگر که به مقاله جديد احمد قابل بپردازم.

فلاطوری و حجيت نهايی عقل: اين هم يادداشت حضرت خسور ناقد که خود - بسنده است:

ديدم در "سيبستان" اشاراتی به مطلب آقای احمد قابل داشتيد. در اين رابطه نکته ای از استاد از دست رفته پُرفسور عبدالجواد فلاطوری در يادم آمد که تصور کردم شايد برای شما که خودتان را با اين بحث مشغول کرده ايد، بی فايده نباشد.

در اواخر دهه پنجاه ميلادی، دقيقاً 1959 ميلادی، کتابی به زبان آلمانی در آلمان منتشر شد که دربرگيرنده مجموعه مقالاتی بود پيرامون فلسفه حقوق که مقاله ای نيز از پُرفسور فلاطوری در آن به چاپ رسيده بود با عنوان "عقل به منزله حجت نهايی شرع در تعاليم شيعی". عنوان مقاله و مشخصات کتاب به زبان آلمانی را در زير برايتان می آورم. 
 
Die Vemunft als Letztbegrundung des Rechts in der Schiitischen Lehre In: Archiv für Rechts-und Sozialphilosphie XLV/3. Luchterhand Verlag Neuwied/Rh. 1959, s369-388
البته ناگفته نگذارم که در كتابشناسى آثار پروفسور عبدالجواد فلاطورى که در مجله "آينه پژوهش" شماره 86 منتشر شده است و متأسفانه کامل هم نيست، در ترجمه عنوان کتاب - به هر دليل - دستکاری جزيی، ولی به گُمان من بسيار مهمی صورت گرفته و به اين صورت آمده است: "حجيت عقل در استنباط احكام شرعى در مذهب شيعه". يعنی "عقل به منزله حجت نهايی" (Die Vemunft als Letztbegrundung) و تکيه ای که فلاطوری بر "حجت نهايی" داشته است، يکباره مبدل به "حجيت عقل" شده است. ان شاءالله که مترجم سهواً و شايد به دليل عدم آشنايی کافی به زبان آلمانی، عنوان مقاله مرحوم فلاطوری را چنين ترجمه کرده است؛ يا اميدوارم که من در خطا باشم.

به هر حال، به نظرم مباحثی که پُرفسور فلاطوری در اين مقاله نسبتاً طولانی مطرح کرده بود، به بحث امروز آقای احمد قابل و دلبستگی شما به اين گونه مسايل بسيار نزديک است. به خصوص که فلاطوری نه تنها تحصيل کرده دانشگاه های آلمان و در شمار دانشمندان و انديشمندان سرشناس در اروپا بود، بلکه تحصيلات حوزوی هم داشت و در سنين جوانی از حاج شيخ محمدرضا كلباسى اجازه روايت و اجتهاد گرفت و همزمان با تحصيل در علوم دينى موفق به اخذ ليسانس از دانشكده معقول و منقول شد. اين همه را به اين خاطر با تأکيد گفتم، که اولاً حرفهای آقای احمد قابل آنچنان تازه هم نيست و ثانياً چون شما از به پايان رسيدن "عصر غولها" نوشته بوديد، می خواستم اشاره کرده باشم که "غولی" چون فلاطوری نزديک به نيم قرن پيش به اين مباحث پرداخته بوده است. همين.
پايدار باشيد.
خسرو ناقد
 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

التالتالبتال

Posted by: hjoshan at February 1, 2005 11:44 AM



جداىِ از «غولي چون فلاطورى»، سروش هم، در بحثي كه در دهه‌ىِ شصت با نامِ «انتظاراتِ بشر از دين» پيش كشيد و گفت كه مى‌بايست انتظارات را حداقلى كرد و تنها آن‌چه را كه در تيررسِ خرد نيست از دين خواست كرد، همين حرف‌هاىِ قابل را روش‌مندتر از او گفته بود.
مرادِ هامون

Posted by: حباب at January 24, 2005 9:48 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست