:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 22, 2005  
ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران  
 

اگر آمريکا بخواهد به ايران حمله کند ما در مقابل چه می توانيم بکنيم؟ اولين پاسخ ها همان پاسخ های نظامی معمول است. ما منطقه را بی ثبات خواهيم کرد. به اسرائيل حمله خواهيم کرد. تنگه هرمز را با غرق کردن کشتی خواهيم بست. احتمالا به پايگاههای آمريکا در کشورهای همسايه صدمه خواهيم زد. مردم را بسيج خواهيم کرد. در جنگ زمينی قدرت خود را نشان خواهيم داد. و اموری قابل پيش بينی از اين قبيل که لابد دشمن نيز به آنها و ديگر راههای دفاعی ما می انديشد و پاتک مناسب را طراحی می کند. هر دشمنی می داند که برای حمله بايد هزينه ای بپردازد. بی گدار به آب نمی زند. اما مساله من حاليا ارزيابی نظامی چنان حمله مفروضی و سود و زيان جنگی ما در يک رويارويی نيست؛ چنانکه به تحليل های کسانی هم که مثل طارق عزيز، قبل از حمله آمريکا به عراق، رجز خوانی می کنند يا اصلا معتقدند خطری در کار نيست کاری ندارم.

بخوبی به ياد می آورم روزهای پر تب و تاب سال 58 را که ما جوانان انقلابی همگی در آرزوی يک جنگ بوديم! بحث حدس و گمان نبود. بحث ارزيابی نظامی نبود. شايد دشمن معينی هم جز آمريکا در ذهن ما نبود. هيچکس هم فکر نمی کرد آنکه سرانجام آرزوی ما را جامه عمل می پوشاند صدام حسين است! ما انقلابی بوديم و جامعه را کند و سنگين و بی اعتنا به تب و تاب خود می ديديم. يا نبض ما تندتر می زد. از بازرگان خوشمان نمی آمد. و از همه آن اداره جاتی هايی که به نظرمان می آمد دور و بر او را گرفته اند. ما يک انقلاب حسابی می خواستيم. فکر می کرديم جنگ اين را به ما می دهد. جنگ ما را تصفيه می کند. جنگ جامعه را چنان تکان می دهد و به حرکت در می آورد که تمام چربی هاش آب شود و پيرايه هاش بريزد و گرانجانی اش به چابکی و نشاط دفاع از ميهن و خانمان بدل شود و يکباره همه مشکلات ذهنی مردم را برای تن دادن به يک جراحی اساسی رفع می کند. انقلاب ما نيازمند جنگ بود. هر چه تئوری بود در خدمت جنگ درآورده بوديم. وقتی جنگ شروع شد ما خوشحال بوديم! گرچه از لحاظ نظامی برايش آماده نبوديم!

امروز هم صحنه اصلی مقابله در اذهان شکل می گيرد. بدون زمينه فکری هيچ عملی انجام شدنی نيست. دست کم نه در مقياسی به بزرگی يک جنگ سرنوشت ساز. اگر آمريکا نتواند دل و دين از ما ببرد قطعا دست به حمله نظامی نخواهد زد. تمام حرفهای امروزه هم بجز افزودن بر فشار سياسی بر دولت ايران يکی هم برای تست کردن ميزان مقبوليت اين حرفها ست در نزد جهانيان و مهمتر از آن در نزد ايرانيان.  نگرانی و پرسش من اين است که آيا ما ايرانيان واقعا می خواهيم که آمريکا حمله نکند؟


تا امروز نديده ام که بجز مردم بی نام و نشان از نامداران و صاحب قلمان و روشنفکران و آبروداران کسی آشکارا از حمله مفروض آمريکا به ايران دفاع کند. تا اينجا اما مساله خيلی مهم نيست. مساله مهم اين است که آيا نخبگان ايرانی و ملوک فکری مردم ما چقدر به اين خطر انديشيده اند و در باره آن به بحث جدی پرداخته اند؟ می گويند الناس علی دين ملوکهم. من بی گمانم که اين ملوک تنها ملوک سياسی نيستند. مردم بر آيين ملوک فکری و معنوی و هنری و دينی خود هستند. فکر و انديشه و تحليل آنان را می خوانند و حرفهای منتسب به ايشان آنها را آرام يا ناآرام می کند و برای اين يا آن کار اجتماعی آماده يا دلسرد می سازد. 

اما حرف زدن در اين زمينه ها حرف عادی نيست. رفع تکليف و مشق شب حزبی نيست. نخبگان می توانند ساکت بمانند و يا حرف بزنند اما هيچ تاثيری نداشته باشند يا حرف و سکوت آنان تاثير مطلوب را فاقد باشد.  حرف زدن در اينجا لق لق زبان نيست. آتشی در جان است. آيا آتشی در جان اصحاب تاثير ما، اصحاب رسانه ای ما در گرفته است؟ آيا کسی به اين ماجرا فکر می کند و به تحليل روانشناختی مردم و افکار عمومی و گرايش های بخرد و نابخرد آن می پردازد؟ آيا ذخيره فکری ما برای يک کارزار اساسی بر ضد جنگ کافی است؟ 

نگاهی به مواضع روشنفکران سياسی و اجتماعی ما پشت و دل آدم را به لرزه می اندازد. پراکندگی آنها و پراکنده خاطری آنها و تکروی مزمن آنها و قدری بودن بيشتر آنها و ضربه ديدن قريب به اتفاق آنها از جمهوری اسلامی و افراط گرايی آنها در چپگرايی و راستگرايی شان و ساده گرفتن خطر يک جنگ احتمالی و مانند اين خصوصيات آنها را به يک لشکر بی زره و کلاه و بی زين و مرکب شبيه می کند. کجاست آن هوشمندی خدايگانی تا هم خطر را دفع کند و دشمن را بترساند و راه ندهد و راهش سد کند و هم بهترين راه مبارزه با استبدادگرايی داخلی را بشناسد و طی کند؟ کجاست آن کلماتی که زندگی ما را بسازد.*

با اين سرمايه ای که از هوش و خرد و کلمات داريم در برابر کدام خطر بزرگ می توانيم بايستيم؟

در آنسوی ديگر هم وضع بهتری نداريم. در شرايطی که دشمن منتظر بهانه است ما همه جور بهانه برايش فراهم کرده ايم. از داستان های راستان دستگاه قضايی مان تا بلندپروازی های سياسی و هسته ای مان. شايد برای همين است که مردم به غريزه به اين گرايش نشان می دهند که زودتر اين بمب اتمی را بسازيم تا در شرايطی که خرد اجتماعی مان ما را بی دفاع گذاشته است خرد نظامی مان ما را نجات دهد! اما اگر داستان اين بمب افسانه باشد چه می شود؟ اگر پيش از آنکه ما قدم به باشگاه هسته ای بگذاريم آمريکا پيشدستی کند چه می شود؟

آيا به نقشه ای که آمريکا برايمان طراحی می کند تن می دهيم؟ آيا دوباره به جنگی دل می بنديم تا وضع ما را دگرگون کند؟ آيا هيچ از عهد قاجار جلوتر آمده ايم؟ يک روز به روس دل می بنديم و يک روز به انگليس؟ آيا ساده دلی ما را پايانی هست؟ 

سوالها بی پايان است. من اما هنوز نااميد نيستم که دايره باطل آزمون-و-خطاهای بزرگ و پر آسيب را به  خط پيشرونده تجربه تاريخی تبديل کنيم. و دست کم -به تعبير اميد معماريان- در فرآيند آگاهی بخشی مداخله موثری داشته باشيم. من هيچ نيازی به يک جنگ ديگر نمی بينم. همان جنگ هشت ساله برای چند نسل ما کافی بود. با دست خود دشمن را دعوت نکنيم. راه جنگ را نرويم. حکم تجربه اين است.  

*تعبير از نويسنده وبلاگ فروغ: "کلمات ما زندگی ما را می سازند."

در وب:
خرازی: آمريکا به ايران حمله نمی کند، بازتاب
خرازی: تهديدات آمريکا جنگ روانی است، ايرنا
سردار اباذری: ما بيشترين ضربه را در دريا به آنها می زنيم، نقطه
رضا مقدم: آمريکا به ايران لشکرکشی نخواهد کرد، اتحاد سوسياليستی کارگری
ابطحی: آمريکا برای حمله زمينه سازی می کند، وب نوشت
طارق علی: بوش به ايران حمله نخواهد کرد، گفتگو با ايران ديپلماتيک، نقل شده در گويا
سرنوشت ميهن مان با اوضاع کنونی دست نخورده نخواهد ماند، حزب سوسيال دموکرات ايران
سام قندچی: خواهان ايران فدرال هستيم، ميديا
در صورت حمله، مردم ما انگيزه ای برای دفاع از قاتلان فرزندان خود ندارند، حزب ميهن
رويارويی قابل پيش بينی ايران و آمريکا، لوموند ديپلماتيک
در دست داشتن عراق بتنهايی کافی نيست، ترجمه از منابع غربی، عصرنو
احمد زيدآبادی: تغيير رژيم، مطلوب آمريکاست اما تهديد به اقدام به آن بلوف است، بی بی سی
ابراهيم يزدی: مدل ايران همان مدل عراق نيست، دويچه وله
موافقان حمله به زبان ساده: استعمار خارجی بهتر از استبداد داخلی است، ملی-مذهبی
حمله اسرائيل به تاسيسات اتمی ايران جنگی گسترده به دنبال خواهد داشت، ايران سوسيال فوروم
و:
جان کين، مساله گرايش آمريکا به تغييرات ناپلئونی در خاورميانه، گزارش گفتگوی داريوش محمد پور با او، بی بی سی

پ.ن اين سايت هم اخبار ايران را با توجه خاص به مشکلات بين ايران و آمريکا تعقيب می کند. لينک از طريق ايرانيان دات کام که آن را کار پيمان عربشاهی معرفی کرده است:  الکترونيک ايران

سليمان در دست نوشته های پراکنده مطلبی نوشته است در همين زمينه که می گويد ايران با آمريکا و بريتانيا معامله می کند تا از درگيری پرهيز کند:
به جنگ میان ایران و آمریکا در آینده نزدیک اعتقادی ندارم، که این بیشتر خود بر می گردد بر سر همان منافع که در ابتدا گفته بودم. شواهدی به من نشان می دهد که حاکمان فعلی ایران نیز بیش از آنکه، در فکر دمکراسی برای مردم باشند، به منافع خود می اندیشند. اگر به بعضی از قراردادهای نفتی فعلی بین ایران و کمپانی بریتیش پترولیوم در حوزه جنوبی دقت کنیم و یا مهمتر از آن به اولین قراردادی که به تازگی با هالیبرتن امضا شده است، و به نوعی دارد لای آن درز گرفته می شود، نگاه کنیم. کاملا مشهود است که ایران در حال پیمان بستن با دو طرف اصلی در جنگ های افغانستان و عراق است. یعنی همانا دولت انگلستان و نو محافظه کاران آمریکایی به سردمداری پرزیدنت بوش و دیک چنی که دوباره بر سر قدرت آمده اند.

رضا پهلوی، ما به سربازان آمريکايی برای بدست آوردن آزادی نياز نداريم، ديلی تلگراف
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

آمريكا بهترين و بدترين گزينه اش شايد حمله به ايران باشد شما رفقا جوري حرف ميزنيد انگار آمريكا غولي است كه هر موقع اراده كند به ما حمله خواهد كرد و ما فقط بايد بايد مواظب باشيم جا خالي بدهيم نه داداش اين خبر ها هم نيست اولا گردن كلفتها مثل آمريكا عموما با شلوغ بازي كارشان پيش ميرود هنر بزرگ آنها تبليغات و دروغ گفتن است براي آنهايي كه سنشان قد نميدهد توصيه ميكنم تاريخ آمريكا را مطالعه كنند ببينند آيا آمريكا در قرن حاضر كشورها را با شلوغ بازي گرفته است يا واقعا جنگيده است آنجايي كه واقعا مجبور شده برود داخل گود همان داخل زائيده و آمده بيرون. آخرين نمونه براي
تصرف كشورها بوسيله تبليغات عراق است.آيا واقعا صدام با آمريكا جنگيد
يا همه اش يك فيلم بود؟ اگر شما شك داريد من خيالتان را راحت كنم كه هيچ جنگ واقعي اتفاق نيفتاد. بروبچه ها مملكت را دادند تحويل و رفتند گردش اين براي آنهايي كه ميگويند ما با عراق فرق ميكنيم.يه چيز ديگه ...ولش كن باور نميكنيد

Posted by: مرگ تو at February 11, 2005 9:04 PM



کشور ما امکان نظامي و سياسي براي مقابله با حمله امريکا رادارد-اما اينکه چکام شايستگي و توان استفاده از اين امکانات را داشته باشند-جاي سوال است--اينکه تهديدات امريکا جدي گرفته نمي شود جاي تاسف است-خيلي احمقانه است که ايران مثل عراق و مانند خر در گل گير کرده دست روي دست بگزارد که دشمن حلقه محاصره را تنگ و تنگ تر کند-بلکه در صورت لزوم بايد پيش دستي کند-بعيد مي دانم که ايراني داخل ايران موافق جنگ باشد-يعني حمله امريکا-فقط اشخاصي که در خارج بسر مي برند -البته بعضيهاشون-براي نيل به اهداف-خنده دار خودشون با اين حمله موافقند و به فکر اين نيستند که چقدر ايراني کشته ميشه و چقدر سرمايه کشور به هدر ميره-حالا چه براي امريکا توفيقي داشته باشه چه نه-در هر صورت براي کشور زيانه--

Posted by: کاميار at February 11, 2005 12:50 AM



سلام دوست عزيز خاطرت جمع باشد اينها زرنگ تر ازين حرفهايند حمله امريكا به ايران فقط يه جنگ رواني است اب از اب تكان نخواهد خورد حالا ازين حرفها كي سود مي بره الله و علم گمانم دوطرفه باشه / جنگ زرگري

Posted by: سوسن at January 31, 2005 5:41 PM



براي روشن‌فكر موقعيت دشواريه، نه اين كه خودش موضع مشخصي نداشته باشه، ولي اينكه اين رو بتونه توي اين موقعيت علني ادا بكنه و متهم به جانبداري از اين و يا اون نشه و يا حتي نظراتش مورد سواستفاده سياسي اين طرف و يا طرف مقابل قرار نگيره...
ولي روشنفكر مگر وظيفه‌اش سروكله زدن با همين دشواري‌ها نيست؟
منم يك چيزيي نوشته بودم، ولي زياد مورد توجه قرار نگرفت :(

Posted by: اسد at January 26, 2005 12:21 PM



مردم ايران بايد منتظر پرداخت هزينه اي باشند. اگر آمريكا دست به اقدام عملي بزند هزينه به گونه اي خواهد بود و با ادامه روال فعلي نيز شاهد مرگ تدريجي اقتصاد-بروز بحران پياپي عوارض پي در پي براي ايران خواهد داشت.در حال حاظر خرد رونشفكران ايراني به بن بست رسيده و هيچ ايده جديدي از سوي آنان ارائه نميگردد. خرد جمعي بر خرد خواص پيشي گرفته است.

Posted by: آینده at January 25, 2005 6:05 AM




من فکر می کنم جماعت فعال اینترنتی می تونند یک کارایی بکنند.

این دفعه مثل قضیه خلیج فارس، می تونیم توجه جهانی رو به این قضیه جلب کنیم. یک بمب گوگی شاید، یا یک روش دیگه که به همه دنیا اعلام کنه که ما دوست نداریم آمریکا به کشورمون حمله کنه.

من یک وبلاگ خیلی کوچیک یک جای این دنیا ی اینترنتی دارم که شاید فقط دوستام می بینندش. شما ها که بلاگ های پر بیننده دارید می تونید توجه همه رو جذب کنید.

یک طومار آنلاین هم هست که داره برای سازمان ملل پر میشه. آدرسش هست: http://www.petitiononline.com/NWinIran/petition.html
من چشمم از مملکت داران باهوش و سیاستمدار آب نمی خوره. اونا اگه کار رو خراب نکنند بهتر نمی کنند. هر چی هست خودمونیم. شاید یک موقعی هم واسه هوش اونا یک کاری کردیم.

قبل از همه اینا، یک حرکت گسترده هم لازم هست که عواقب همچین حمله ای به ملت واضح تر بشه. بعضی ها فکر می کنند که اگه آمریکا حمله کنه، همه چیز درست می شه. توصیه می کنم یک سری به این سایت بزنید. کمک کنه تصور کنید که چی می شه اگه تو ایران جنگ بشه چی پیش میاد: http://www.iranian.com/Kasraie/2005/January/Invasion/index.html


Posted by: پیمان at January 24, 2005 11:06 PM



به نظر من حمله نظامي آمريكا به ايران (كه قطعا رخ خواهد داد) يك عيب عمده دارد و آن اين است كه روحانيون حاكم را به چهره اي مظلوم و ضد استعماري بدل مي كند كه سالها بعد نوادگانشان براي نوادگانمان خواهند گفت كه حكومت جمهوري اسلامي يك حكومت مردمي بود كه به دليل آنكه تن به خواست هاي آمريكا نداد آنرا ساقط كرد.

Posted by: پاییز at January 24, 2005 6:15 PM



دكترين نظامي بوش و همكارانش براي جهان و كشور ما بسيار خطرناك تر از سلطه روحانيت است. ملت ما هم اكنون بر روي مشكل تاريخي "همه چيز از ديدگاه مذهبش" دارد كار مي كند. روحانيت هم با گندهاي روزانه اش در تجاوز به حريم خصوصي و اجتماعي مردم حلال و سريع كننده اين فرآيند است. شكي نيست كه اين قضيه طول خواهد كشيد اما پروسه اي برگشت ناپذير است. حمله آمريكا علاوه بر ضررهاي بي حساب مادي به كشور اين كلاس درس ملت ما را ناتمام خواهد گذاشت و بعيد نخواهد بود كه توده ملت ما سالها بعد از سر كار آمدن حكومت دست نشانده آمريكا هنوز آن بخواهند كه افغانيها خواستند و عراقيها هم مبخواهند "برگشت به حكومت مذهبي".

Posted by: amir at January 24, 2005 3:25 PM



من ادامه بحث مقدمه ای بر روانشناسی فردی و ضمير ناخود آگاه را گذاشتم روی وبلاگم.
در ضمن يک نيمچه تست روانشناسی هم هست که هر کس دوست داشت نظرش رو بنويسه.
بعدا تحليلش می کنم.
مرسی

Posted by: پاییز at January 23, 2005 9:52 PM



خب پس بگو بحث از منافع حمله برای آمريکا بوده است! نه جدی که بگويم مساله تحمل نکردن استبداد به دليل حفظ ثبات مساله ديگری است. منافع ما اما اگر به رفع استبداد گره خورده باشد به حمله آمريکا حتما گره نخورده است. حمله آمريکا ممکن است استبداد موجود را بر هم بزند اما به چه قيمت؟ آيا ما به هر قيمتی که شده می خواهيم از استبداد نجات يابيم؟ اگر مقاله ديگر دهشيار را که من در سيبستانک آورده ام ملاک بگيريم به اعتقاد من فقط از چاله به چاه خواهيم افتاد. ساختار اجتماعی ما اين را می گويد. روز از نو روزی از نو.

Posted by: سيبستان at January 23, 2005 6:29 PM



كل مقاله در قسمت حديث ديگران وبلاگم آورده ام و مطلبكي هم در مورد سوال شما نوشتم. ولي قسمت ما نحن فيه را نقل مي كنم.

اينكه آمريكا ديگر «سركوب مردم را ناديده نمى گيرد» و «توجيه سركوب را پذيرا نمى شود» بيانگر اين هستند كه آمريكا در محورى ترين جغرافياى جهان در هزاره سوم، منافع خود را در چارچوبى بسيار متمايز از پنجاه سال دوران جنگ سرد به تصوير كشيده است. آمريكا كه هيچ كشور توازن گرى را در برابر خود نمى يابد و با وقوف به ماهيت قدرت خود پرواضح است كه سياستى بسيار تهاجمى و توجيهات به شدت ارزشى و آرمانى را مبناى دست يابى به منافع خود قرار دهد.

Posted by: دخو at January 23, 2005 5:42 PM



با سلام خدمت دوست عزيزم با تشكر از جنابعالي به جهت اينكه از بياض ديدن نموده ولينك آنرا در سبستان نيز گذاشته ايد و تشكر به خاطر تذكر شما به جهت اشكال لينك آرشيو فصلنامه ميراث شهاب كه البته مشكل آن رفع شد با تشكر فراوان به اميد موفقيت بيشتر شما

Posted by: مجید at January 23, 2005 4:39 PM



دخو جان کاش اقلا عنوان مقاله را می نوشتی. من فقط مقاله ای از او در باره دموکراسی يافتم که درخشان است و در سيبستانک نقل می کنم. اما ربطی به نفع حمله آمريکا ندارد! در واقع دارد می گويد با حمله نمی توان دموکراسی به جايی ارمغان کرد.

Posted by: سيبستان at January 23, 2005 12:44 PM



نفع حمله آمريكا در مقاله امروز دكتر دهشيار در شرق به خوبي تبيين شده است

Posted by: دخو at January 23, 2005 5:44 AM



نی لبک عزيز،
تاملات و ترديدهای تو را می فهمم گرچه بسط و شرح و استدلال دقيقتری لازم دارد که لابد به دليل تنگی جا از آن تن زده ای در اينجا. ولی به نظر من با وجود همه آن مسائل تئوريک در عمل افکار عمومی ايرانی وجود دارد و اينجا و آنجا هم عمل کرده و می کند. شايد ما مطالعه منظمی از آن نکرده ايم ولی مشاهده ناقص نشان می دهد که وجود دارد: از واکنش به يک بازی فوتبال تا استقبال از فيلمی مثل مارمولک يا مقابله با ناميدن خليج فارس به خليج ديگران. حتی دوم خرداد به يک معنا جنبش افکار عمومی بود.

Posted by: سيبستان at January 23, 2005 12:25 AM



قاجار عزيز،
نمي دانم نفع حمله آمريکا چيست! ترازوی من نفع چندانی در آن نمی سنجد. مضار يقينی بعدی اش آنقدر هست که مرا از نفع مشکوک احتمالی اش منصرف کند. آنچه من نوشتم هم البته بر کسی پوشيده نبوده است. اما يادآوردن است و گفتن که محوريت قائل شدن به اين بحث اهميت دارد. راهکار پيدا شود يا نشود مساله اصلی نقد و تحليل است. تا فروتن شويم و از خود ارزيابی های عجيب و غريب نداشته باشيم. خطر می تواند ما را با خود روبرو کند. اگر هنرش را داشته باشيم.

Posted by: سيبستان at January 23, 2005 12:18 AM



اميد به روشنفكران؟!!...من دنبال يك جاي نسبتا امن مي گردم ...براي يكي دو ماه آينده هم گوشهايم را خوب نيز مي كنم. از روشنفكران هم اصلا هيچ انتظاري ندارم. بگذار در فضاي فانتزيشان حالشان را بكنند.بيخود براي فحش دادن به حمله كننده هم گلويم را پاره نمي كنم هر چند برايش هورا هم نمي كشم... در هر دو سوي اين معادله هيچم.

Posted by: دخو at January 22, 2005 7:28 PM



در نبود فرديت شکل گرفته ،آیا می توان از افکار عمومی صحبت کرد؟تعیین سمت و سوی تفکر روشنفکر جامعه ما بسیار سخت است چه برسد به توده مردم.برای همین خود من جرات پیش بینی حتی بر اساس آمار و نظر سنجی را هم ندارم.سیبستان عزیز به نظر من آمریکا نقشه را برای ما طراحی نمی کند برای کسب حداکثر منافع ملی و بین المللی و هم چنین گسترش حوزه امنیت ملی اش طراحی میکند.د راین میانه باید پرسید که آیا ما توان طراحی طرحی در راستای منافع ملی و امنیت ملی مان را داریم؟به نظر می رسه چهارچوب تحلیلی حمله آمریکا به ایران و واکنش« مردم- حکومت » ایران باید منظری عمل گرایانه تری را باید در نظر بگیرد که از حوزه تعاریف مستعمل و فرسوده مفاهیمی چون استقلال ملی ایران و ناسیونالیسم ایرانی و همچنین توطئه آمریکا فراتر رفته و به منافع واقعا موجود ملت ایران که هر روزه نقض می شود وتحلیل می رود اندیشید.ناچاریم چهارچوبی جدید را طراحی کنیم.شخص خود من هنوز درگیر تفکرات متناقض بر اساس مفاهیم قدیم و ناکارآی علوم سیاسی وروابط بین الملل و به همچنیم واقعیات جدید این عرصه هستم ؛دارم دست و پا می زنم. ما به یاری همدیگر برای پالایش تفکراتمان نیاز داریم تا بتوانیم نه بر اساس توهمات بل که بر اساس واقعیات تحیلی کنیم و تصمیم بگیریم.ببخشید طولانی شد

Posted by: نی لبک at January 22, 2005 6:35 PM



دوست عزیز نوشته اید: شايد برای همين است که مردم به غريزه به اين گرايش نشان می دهند که زودتر اين بمب اتمی را بسازيم تا در شرايطی که خرد اجتماعی مان ما را بی دفاع گذاشته است خرد نظامی مان ما را نجات دهد!» شما از تحلیل افکار عمومی نوشته اید .آیا به نظر شما خط سیر تفکری عقلانی د رجامعه ما و در نزد مردم وجود دارد که بتوان آن را بازشناخت؟حکومت و طیف اپوزیسیون ما آیا آینه تمام نمای این خط سیر تفکر اجتماعی نیستند؟آیا روشنفکران و تحلیل گران ما از متن اجتماعی ما جدا هستند؟د رواقع این وسالها رو برای این مطرح می کنم تا بگویم که به نظر من حرکتهای ما بر اساس تفکر و ذخیره فکری نیست بل که بر اساس هیجانات و انگیزه های آنی است که د رنبود همان تفکر عقلانی نهادینه شده د رمردم به واسطه تلاش نخبگان، قابلیت پیش بینی را از هر تحلیل گری می گیرد.

Posted by: نی لبک at January 22, 2005 6:20 PM



زمانه به معناي واقعي نكبت است. به گمانم در حمله آمريكا به ايران هم نفعي است و هم ضرري. حال كسي نيست كه در اين ميانه راهكاري بدهد. به گمانم در وبلاگ ها مي توان راهكارها را نوشت. اين ها را كه گفتيد همه مي دانند

Posted by: ghajar at January 22, 2005 6:10 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 20
چاپ کن
بفرست