:: چهره ايرانی مسيح
:: سروش بر منبر خطابه
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 16, 2005  
هراس از عقل  
 

1 من بر اين باورم که عقل خودبنياد که فقط متکی به عقل باشد وجود ندارد. هر عقلی از نوعی نظام تبعيت می کند و آن نظام را در گزاره های خود صورت بندی می کند. عقل مدرن از نظام ارزشهای مدرن نيرو می گيرد و به آن بازمی گردد و آن را تقويت می بخشد و عقل عرفانی از نظام ديگری نشان دارد و عقل شريعتمدار از نظامی ديگر. اين نظام ها می توانند حلقه های تو در تو نيز بسازند و اينجا يا آنجا با هم مشترکاتی بيابند اما نظام های عقل رويهمرفته از يکديگر متمايزند و جداگانه قابل تشخيص و ارجاع. ادعای عقل مجرد يا خودبنياد قابل اثبات نيست.

2 شريعت نظام دهنده عقل است برای باورمندان به آن. هيچ شريعتمداری امکان خروج از نظام عقلانی شريعت را ندارد. تنها می تواند در آن نظام اين يا آن فرض پايه را تغيير دهد تا دستگاه عقلانی شريعت را دگرگون کرده باشد. هيچ تغييری در نظام عقلانی شريعت نمی تواند تا آنجا پيش رود که از شريعت فراغت يابد. اين دو به هم پيوسته اند. نگاه غيرشريعتمدارانه به تغيير و تحول در دستگاه عقلانی دين لزوما همان نيست که خردور شريعتمدار دنبال می کند. کار شريعتمدار مصلحانه است نه ملحدانه. و تا وقتی گفتمان خود را در دستگاه اصلاحی عرضه می کند هيچ دليلی برای تعبير ملحدانه از آن چه در مصلح چه در غايت اصلاح وجود ندارد.



3 عقل شريعتمدار همانقدر عقل است که عقل تجددمحور. مگر آنکه قرآن شان با هم فرق می کند. يکی به آيات زمينی باور دارد ديگری به آيات آسمانی. باور به آيات آسمانی انصراف از آيات زمينی نيست. افزايش و گسترشی است بر آن. غيب است در کنار شهادت. يا ديدن غيب است در عين ديدن شهادت. هيچ چيز سراسر آسمانی انسانی نمی تواند بود. تعقل شريعتمدار توجه دادن است به همين نکته ساده. انسان موجودی زمينی است و همه قوانين زمينی بر او جاری است و اين قوانين نمی تواند در هر توع شريعت زنده انسانی به چوب بی اعتنايی رانده شود. شريعت عين اعتنای آسمان است به انسان و سرشت زمينی او. اگر کسی اين را قبول ندارد البته در دستگاه عقل شريعتمدار قرار ندارد اما نمی تواند اين عقل را عقل نداند.

4 پس در اين معنا عقل مستقل از شريعت نداريم اما شريعت زنجير عقل نيز نيست. شريعت نظام عقل است. دستگاهی است که در آن عقل به راهنمايی آن حرکت می کند. اين عقل در آزادی خود هيچ از آزادی ديگر عقل ها کم ندارد. زيرا در فرض ما همه عقل ها به اين يا آن صورت مقيدند. شريعت يکی از اين صورت هاست. 

5 هر عقلی در برابر نص نظام خود از استدلال باز می ايستد. زيرا هيچ عقلی بر نظام خود نمی شورد. مگر از آن نظام خارج شده باشد و به نظام ديگر وارد شده باشد. ولی در هر نظامی بر خلاف نص رفتن عقل نيست. قاضی در غياب قانون استدلال می تواند کرد اما در برابر نص کار عقل استدلالی تمام می شود. نص البته هر گزاره ای که قابل بحث است نيست. نص مجموع محکمات يک نظام عقلی است. هر نص ديگری تا حد اقناع عرفی (عقل جمعی باورمندان به يک نظام) قابل تفسير است. تفسير نيز گذاردن نص ديگر در برابر نص است تا تعارض ظاهری به سود درک تازه ای از هر دو نص رفع شود. در هر جا که شبهه است اصل بر برائت است و نص روشن تر.  هيچ عقلی در همه حالت ها به حکم يقينی نمی رسد.

6 اينکه چه چيز تازه است يا نيست اصلا ربطی به تاريخ يک بحث ندارد. هميشه آن بخشی از تاريخ يک بحث که در ذهن ما روشن است و حاضر، ملاک تازگی است: تمام تاريخ فراموش کردن است و به ياد آوردن. کسی که اين يا آن مساله را از تاريکخانه فراموشی و غفلت بيرون می آورد و به رخ ما می کشد بی گمان کاری تازه می کند. وگرنه به يک تعبير اين سخن درست است که زير اين آسمان کبود هيچ چيز تازه ای نيست. تنها چيزی که هست اين است که گروهی از آدمها در فراموشی می کوشند و می کوشند تا ما فراموش کنيم و گروهی ديگر در ذکر و يادآوری دايمی می کوشند. در سلسله يادآوران اين اختلاف بی معنا ست که چه کسی اول بود. هيچ کس اول نيست. پيش از هر يادآوری يادآور ديگری بوده است. و هر يادآوری چراغ ديگری را برداشته و پيش رانده است. حقيقت به همين معنا ست که ملک طلق هيچ کس نيست.

 7 ما هميشه به دنبال عقل دويده ايم. اما تا خود را با عقل تنها می بينيم وحشت برمان می دارد. اگر شريعت فقط عقل ما باشد پس ماييم و عقل خويش. اين ترس آور است. نمی خواهيم باور کنيم که شريعت عقل ماست. عقل تاريخی ما و تاريخ عقل ما. بدون شريعت و راهنمايی آيه های آسمانی خود را ناتوان می بينيم. هر دو سوی اين ترس با معناست. خوب است که شريعت فقط نظام عقل است. اما هر چه با عقل نسازد نيز شريعت مرده ای است.

8 شريعت مثل هر نظام ديگر تمايل به صورت بندی شدن در کليشه ها دارد. فروکاسته شدن به آداب و سنن و مراسم و صورتها. اين فقط شريعت نيست که بنا به طبع فراموشکار آدمی مدام به صورت تقليل داده می شود. دموکراسی ها نيز به همين چاه فرو می افتند و کار خود را در صندق رای خلاصه می کنند. يا در داشتن دو حزب رقيب. وضع دموکراسی های خاورميانه ای که از دموکراسی تنها صورتی نيمه جان دارند همان موقعيتی را دارد که شريعت هايی که به حجاب زن فروکاسته شده اند يا به نمازی بی معنا که نه از دروغ باز می دارد و نه از منکر. عقل شريعتمدار برگرداندن نماز است به جايگاه پالاينده خويش و روزه است به جايگاه اجتماعی و فقرزدای خويش و انسان است به جايگاهی از حرمت نفس که نتوان او را شکنجه کرد يا آزار داد يا به کاری اجبار کرد يا عزتش را زيرپا نهاد يا در ميانه او و خدايش صد حاجب و نگهبان و محتسب گمارد. عقل نگهبان شريعت است تا قدرت تربيت آدمی را که معنايی باطنی دارد و ايمانی، به قدرت سياسی که صورتی ظاهری دارد و مرعوب کننده فرونکاهد. عقل قرآن تک تک ماست.  
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

از لطفتون ممنون دوست من، بايد بگم از مطلبت خيلي چيز ياد گرفتم ولي يه دوسه تا نكته هس كه ميخواستم بهشون اشاره كنم : راستشو بخواين قالب وبلاگ من يه طوريه كه همه با هم خيلي صميمي ان! باسه همين من سوال و جواب ها رو خيلي كوچه بازاري مطرح مي كنم، بنابراين شايد بهتر بود صورت سوالم رو اينطوري طرح مي كردم : دين يا عقلِ عرفي ؟ منظور من از عقل هم همين عقلِ عرفيه و نه شريعتمدار. نكته ي ديگه اينجاس كه منظور من واقعا اين نيس كه از بين اين دو تا گزينه فقط و فقط بايد يكي رو انتخاب كرد، همه مي دونن كه عقل و شرع مستقل از هم نيستن، اما نظر من اينه كه عقل عرفي در شرع محدود شده. مورد هفتمي كه شما بهش اشاره كردين هم موضوع پست بعدي منه كه تا يكي دو روزه ديگه مياد رو آنتن! خوشحال ميشم در باره اون هم نظر شما رو بدونم.

Posted by: aminmoj at February 2, 2005 4:09 PM



روايت، تعريف نيست

عباس عزيز،
تسونامی شاهد می‌خواست، نداشتيم. دوباره می‌آيد. تو به خشم خدا فکر کنی يا به قهر طبيعت، او دوباره می‌آيد! شاهد می‌خواهد. و نويسنده‌‌های ما معاصر تسونامی نيستند.
زمانی که زلزله در بم می‌آمد، روزی در مالمو ((Malmö سهراب مازندرانی به من می‌گفت: اين‌که طبيعت گاهی قهر می‌کند نه آن‌ست که نويسنده‌های ما به آن نگاهی روائی می‌کنند. به‌نظرم حق داشت. رمان نويس‌های ما روايت می‌کنند، و طبيعت دوست ندارد روايت شود. او می‌خواهد تعريف شود، و روايت تعريف نيست.
در مانهاتان، در مونپارناس، حتا در دشت و دمن‌های نورماندی هم که می‌رفتم، در ميان مزارع اطراف هر جا می‌ديدم کمی از طبيعت را با کمی سيمان و مقداری بتون حذف کرده‌اند. امروز فکر می‌کنم اگر همين باقي‌مانده‌ی طبيعت را به شيوه‌ی ديگری غير از روايت کشف کنيم غنی‌ترش می‌کنيم. نديدنی‌‌های او را می‌بينيم، و رو می‌کنيم، که کسی نمی‌تواند حذف کند. او هم ديگر ما را حذف نمی‌کند. انکار او طرح ديگر اوست. اين همان نگاه حجمی است. نه روائی، نه تمثيلی، و نه تشبيهی. چرا که توصيف طبيعت تعريف طبيعت نيست. تعريف شرح نيست، موشکافی نيست. تعريف عارف کردن است، عارف شدن است. ما بايد با تعريف عرفان کنيم يعنی به جستجوی شناختن ناشناخته‌ها باشيم، شناخت حقايق مرموز، رمزها. و اگر رمزی در آنچه می‌بينيم نمی‌بينيم آن‌چه می‌بينيم را مرموز کنيم. ما بايد ياد بگيريم که مدام به امر واقع خيانت کنيم، به چشم خود خيانت کنيم. می خواهی شاهد عصر خود باشی؟ مشاهده اين نيست که ديدنی‌ها را ببينی، که سطح را بخوانی، که پوست خودت را بخوانی، و تبارت را بخوانی، و تخم و ترکه‌ات را، و جايت را، و کجايت را. مشاهده، ديدن نديدنی‌هاست. چطور می‌توانی شهادت بدهی وقتی مشاهده‌های تو از سطح می‌گذرند؟ از سطح طبيعت می‌گذرند، از سطح لغت می‌گذرند. بايد از جسم زبان عبور کنی تا به جان زبان برسی، بايد بتوانی به پشت لغت بروی تا پشت طبيعت را ببينی. با دانسته‌های خودت نمان! سِرتق نمان! عباس، ای در، به تو می‌گويم. ورنه

Posted by: bid at January 19, 2005 4:00 PM



عيب و مشكل اصلي ايدئولوژي اين است كه از پيش بايد جواب سوالاتي را بدهد كه از پس مي آيند.
ايدئولوژي هاي شريعت مدار اين عيب را بيشتر دارند چرا كه سوالهائي را از خيلي پيشتر بايد پاسخ دهند كه از خيلي پستر مي آيند!!
اينكه آقاي قابل گفته اند شرع بايد پاسخ مسائلي را بدهد كه عقل براي آنها پاسخي ندارد اگر به عنوان يك راهكار براي پيشرفت جامعه متدينان گفته شده قابل قبول است ولي به عنوان يك جمله منطقي قابل قبول نيست.
چرا بايد اگر جواب مسائلي را عقل نمي تواند بدهد به شرع مراجعه كرد آنهم به شريعتي كه در بيشتر جاهايي كه اظهار نظر كرده است كاملا مغاير عقل بوده است.

Posted by: پاییز at January 18, 2005 8:09 PM



سلام و درود!آقا حكايت اين روز هاي من شده حكايت محمد غزالي و خر كتاب برش كه اگر روزي از او جدا مي كردي ناكار مي شد! كتاب هايم را با همه دلبستگي هاي عزيز ديگرم در ايران جا گذاشتو زدم به چاك! و جالا دريغ از يك مرجع و منبع! ما مانديم و جهل و فضولي در هر مقوله اي!اين را نگفتم تا فلفل ياسخم را كم كنيد!گفتم تا از خجالت بضاعتم به در آيم!

Posted by: سام الدين ضيائی at January 18, 2005 4:51 PM



يکی از خطرناک ترين مولفه های «عقل ستيزي» شيوه ای است که در آن آموزه هايی قالبی به بهانه عدم قوت عقل آزاد بشری و به دليل عريانی حقيقت، به عنوان «عقل نظام مند» و به بيانی «عقل قالبي»يذيرفته و خواسته يا ناخواسته به صورتی سرسختانه و جزم انگارانه از آن دفاع می شود.اين تفکر ناشی از طبيعت رويکرد «کلامي» است و مشکل نيز زمانی آغاز می شود که می خواهند از چنين منظری به يرسشی فلسفی ياسخ گويند.

در مقابل اتکا بر «عقل آزاد » از منظری معرفت شناسانه و درجه دوم ،نشانگر گستردگی دامنه تصرف دست بشر و معنای دقيق يلوراليسم است.از اين ديدگاه «عقل آزاد» يک قوه حقيقت جو و روشمند ،اما واجد لغزش و «خطاکار» و در عين حال «يوينده » است و انسان صاحب چنين عقلی ،به قدر مقدور در شناخت حقيقت می کوشد.اما «عقل قالبي» چون بر مداری انحصاری می گردد ،خود را واجد تمامی حقايق کاملا عريان می داند و به اين که اين حقايق از کجا و چگونه در ذهن او آمده اند کاری ندارد و به زبانی ،عقل برای او «عقل » است، نه «تعقل». و «هدف» می شود نه «راه».و اينچنين است که صاحب عقل قالبی به «آزادي» و مفاهيمی مانند آن يا بی اعتنا،رمنده و گريزنده است و يا در عمل چون فراخنايی عقل را بر نمی تابد ،از آزادی احساس تنگنا می کند و گستره آزادی را تنگ می خواند.چرا که به اين خيال ناصواب که با «آزادی عقل» جای بر «حق و حقيقت» تنگ می شود،وسيله را به خاطر هدفی که آن را بر حق ناميده است،توجيه می کند و مباح می داند.

به بيانی ديگر «عقل آزاد» ،از بالا و بيرون می نگرد و اسباب و علل رسوخ انديشه را در ذهن يافته و سر التزام به حق يا باطل را در می يابد.هر لحظه خطاهای خود را کشف و بازيابی و خود را نقد و بازسازی می کند .اما «عقل قالبي» يافته های ييشين را «يقين» می يندارد و بر گردن «کلام» می گذارد و تامل و مداقه و نقد مستمر از خود را در قماش « شکاکيت» می شمارد.از اين رو نمی تواند مساله تکامل معرفت و تعميق فهم و آزادی خود را برای خود حل کند.

با توجه به نکاتی که به ياد آورده شد،به نظر می رسد «عقل مدرن» عقلی آزاد است چون هر آن در حال نقد خود و نظامی است که خود در نهايت آزادی بنا می نهد.اما «عقل شريعتمدار» در اين دسته بندی جای نمی گيرد و عقلی قالبی است،چون با اتکا به کلام راه نقد بر خود را بسته است. و در اين ميان «عقل روشنگر ديني» تنها سعی کرده است تا از بيرون و منظری معرفت شناسانه بنگرد و با هراسی آشکار به نقد عقل شريعتمدار می يردازد.اما هنوز در برزخ ميان دو عقل است!

Posted by: سام الدين ضيائی at January 18, 2005 4:46 PM



نكته ي اول : تا به اينجا شما به طور صريح و ضمني قبول كرده ايد كه : اولآ عقل شيعي يك عقل انضمامي و تاريخي است ثانيآ عقل شيعي هم سير تطور داشته و دارد ثالثآ عقل شيعي ، شريعت ( مدار ) است و قائم به قرآن و نظام آموزه هاي قرآني مي باشد . اجازه دهيد اين موارد سه گانه را همچون مقدمات يك برهان فلسفي در نظر بگيريم و بعد از شرح و تبيين آنها ، ببينيم كه چه نتيجه اي مي دهد :
تبيين مقدمه ي اول : عقل شيعي يك عقل انضمامي و تاريخي است يعني عقلي است كه قائم به خود نمي باشد بلكه قائم به داده هاي تاريخي و مادي است . يكي از مهمترين تبعات عقل تاريخي و انضمامي اين است كه چنين عقلي ( كاشف ) نمي باشد به اين معنا كه بتواند قائم به خود حقايقي را كشف كند بلكه صرفآ ابزاري است كه وقتي شرايط مادي و تاريخي طرح يك مسئله مهيا شد به ميدان مي آيد و كار خود را در مورد آن مسئله ي خاص آغاز مي كند .
تبيين مقدمه ي دوم : عقل شيعي سير تطور داشته و دارد . بعد از پذيرش و مفروض گرفتن انضمامي و تاريخي بودن عقل شيعي ، پذيرش سير تطور عقل شيعي در تاريخ بديهي جلوه مي كند لذا بنده هم ديگر كلام را طولاني نمي كنم ....
تبيين مقدمه ي سوم : عقل شيعي بر مدار شريعت و كتاب مقدس قرآن مي چرخد و قائم به آموزه هاي قرآني است ، آموزه هايي پسيني و از پيش تعيين شده كه همچون يك چهارچوب حدود عقل شيعي را تعيين مي كنند .
خب آقاي سيبستان عزيز ! ظاهرآ عقل شيعي شما بر دو مدار مي چرخد يكي داده هاي تاريخي و ديگري شريعت . يعني عقلي است تاريخي _ شريعتي . اگر هم بين اين دو مدار عقل اختلافي به وجود آيد لابد عقل شيعي شريعتمدار ، مدار شريعت را بر مدار داده هاي تاريخي ترجيح خواهد داد مثلآ اگر داده هاي تاريخي حكم به نامقبول بودن برده داري كرد ، عقل شيعي شريعتمدار و قرآن محور ناچار است حكم به مقبول بودن برده داري كند چرا كه حدود 12 _ 13 آيه در مورد برده داري داريم . درست است ؟ يا نادرست است ؟ اگر درست است كه در اينگونه موارد بايد عقل بر مدار شريعت بگردد نه مدار داده هاي تاريخي ، كه ديگر عقل شيعي انضمامي نخواهد بود و مقدمه ي اول و دوم را قابل مناقشه ساخته ايد _ از تبعات اش همين بس كه شما در كنار ملاعمر قرار مي گيريد و حرفتان تازگي ندارد _ و اگر هم بنا است كه عقل بر مدار داده هاي تاريخي بگردد كه در اينصورت مقدمه ي سوم را مي توان مورد مناقشه قرار داد _ از تبعات تن سپردن به عقل تاريخي هم اين است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم شريعت به تاريخ و خواست ما تقليل داده مي شود و همان مي شود كه هانري كربن از آن وحشت داشت : الهياتي اسير بادهاي تاريخ ! و بعدش هم ظهور نيچه ي ايراني و نوشتن جلد دوم قرآن . البته اين مسئله في حد ذاته اشكالي ندارد منتها آقاي سيبستان عزيز من از شما ، آقاي قابل و ساير روشنفكران به اصطلاح ديني تقاضا دارم كه شهامت داشته باشيد و ادعاي رسالت كنيد نه اينكه با هوچيگري ايدئولوژيك و دكتر شريعتي گري ! مرزهاي منطقي را مخدوش كرده و موضعي نامتعين ، مبهم و سياسي كارانه اتخاذ نماييد .
نكته ي دوم : در ضمن شما با بحث در مورد عقل و بعد هم تقسيم آن ، خواسته يا ناخواسته قدم به حوزه ي فلسفه ي محض گذاشته ايد اين مهم نيست كه شما به فلسفه علاقه داريد يا نه ، نمي توان سخن فلسفي را به كار گرفت و در عين حال به نقد فلسفي بي توجه بود . از اينرو بود كه بنده نقد فلسفي را به كار گرفتم .
نكته ي سوم : به راستي كه عقل هراسناك است نه ؟!
پاينده باشي

Posted by: ذوالقرنين at January 18, 2005 9:57 AM



مهدی جامی عزيز!
بله، من در کامنت قبل گفته‌ام و باز هم می‌گويم "عقل در نظامی فکری کار می‌کند"، امّا بعدش، ضرورتاً توضيح می‌دهم: "از آن‌جايی که هر نظام فکری به شکل مجموعه و پازل است و نه تک‌ساختی، بنابراين غير قابل نام‌گذاری و حتا تعريف است". ما فقط می‌توانيم از نظام‌های فکری "تخمين" داشته باشيم و نه تعريف. اين‌که تو نظام‌های فکری را مشخصاً طبقه‌بندی و تعريف می‌کنی و برای افرادی که به قول خودت در اين نظام‌ها جای می‌گيرند شناسه و هويت می‌سازی، به نظرم نشانه‌ی نوعی برخورد ايدئولوژيکی با قضيه است.

همه‌ی اين بحث‌ها پيش آمد، برای اين‌که برآوردی از تأثير احمد قابل داشته باشيم. دو روز پيش هم گفتم: من و تو از دو زاويه‌ی متفاوت کار او را مثبت تلقی می‌کنيم. حرف من از جنس حرف تو نيست. قابل چيزی ندارد که به درد من بخورد و در زندگی من مفيد واقع شود.
من فکر می‌کنم بيش از آن‌که قابل به يک نياز فرهنگی پاسخ بدهد، به نيازی اجتماعی (به کسانی که با زبان او حرف می‌زنند) پاسخ می‌دهد. معتقدم پشتيبانی از امثال او، روش و مسيری خوب برای ايجاد تحوّل در جامعه است.
من از بحثی که ايجاد کرده‌ای ضمن تشکر، استقبال می‌کنم و مطلبی در اين باب خواهم نوشت.

Posted by: مجيد زهری at January 18, 2005 5:18 AM



مجيد زهری عزيز،
اگر می گويی "عقل در نظامی فکری کار می‌کند" به ناچار بايد بتوان برای آن نظام نظم و قاعده و اصولی تعريف کرد. پس برای من قابل فهم نيست که می گويی: "امّا به اين به آن معنا نيست که ما برای اين نظام فکر، تعريف مشخصی داشته باشيم و قادر به تفکيک آن از ديگر نظام‌های فکری باشيم." اگر تو به اصل نظام ها معتقدی تنها کاری که می توانی کرد اين است که بگويی من با طبقه بندی تو به عنوان "عقل مارکسيستی"، "عقل شيعی" و ... مخالف ام و پيشنهاد ديگری دارم که اين است و اين. اين هم که پرسيده ای: "خود تو زير بار قبولِ "عقل شيعی" برای خودت می‌روی؟" بايد بگويم من نماينده عقل شيعی نيستم چون در داخل نظام تفکر شيعی قرار ندارم. موقعيت کسانی مثل من موقعيت ناظر و توصيف کننده است نه بازيگر. يعنی من از خود توقع ندارم که در تحرک عقل شيعی کاری بکنم اما اگر در آن تحرکی ديدم می توانم و بايد تشخيص بدهم و بر اهميت آن انگشت بگذارم. کسانی مانند من ممکن است به بازيگران ايده هايی بدهند اما هميشه در مقام ناظر باقی می مانند. گرچه بيان دقيق ترش شايد اين است که همه ما هم شان ناظر داريم و هم شان بازيگر. ولی در مورد من در اين بحث موقعيت بازيگری مطرح نيست.

Posted by: سيبستان at January 18, 2005 4:40 AM



ذوالقرنين عزيز،
عصبانی نشو! جواب نقد را نقد می دهد. گفتم عقل مجرد را نقد کرده ای و خودت به آن پايبندی. پاسخی نرسيد. حال مدعی هستی که دست در دست من بگذاريد تا "پيش فهم هاي نامنقح تان را تنقيح كنيم"! من از نقد پيش فرض های خود مانع نمی شوم اما تا به حال دست در دست هيچ کس نگذاشته ام که او برای من چنين مهمی را انجام دهد. مسير نقد اصولا با اين من می گويم تو گوش کن ها جور نيست. نه شما خضر هستيد و نه من موسی. سعی کنيم گفت و گو کنيم. تا ادعای رهبری.

سوال های تو هم عجيب است. آدمی با فکر تاريخی چنين سوالهايی برايش طرح نمی شود و من هم چنين زمينه ای در بحث ام نداده ام. عقل شيعی هم سير تطور داشته و دارد. اين هم که مثلا چرا امروز به ياد حقوق زنان افتاده است خيلی چيز عجيبی نيست. عقل های ديگر جهان هم به خيلی امور تازه قائل شده اند. عقل انضمامی کار پيشينی ندارد. هر چه هست پسينی است. يعنی تا مساله ای مساله نشده باشد وارد بحث نمی شود. همه مسائل هم در روز اول خلقت يکباره طرح نمی شوند ولو بر عقل دينی! مساله ها روزانه و دوره ای پيش می آيند و به همان نسبت عقول را به خود مشغول می کنند و هر يک بر اساس نظام خود انکشاف می يابد. وحدت زاييدن از کثرت عقلها نيز چيزی نيست که من منکرش شده باشم تا شما يقه مرا بچسبيد که شده ای. کار من هم کاری فلسفی به معنايی که شما سوال می کنيد نيست. کار من کاری اجتماعی است. من حدود عقل را نمی شناسم تا وقتی در حوزه اجتماعی معينی "پديدار" شده باشد. در حوزه بحث فعلی من هم آنچه آقای قابل می گويد يک پديدار است. به همين جهت هم برای من مهم است. من به بحث فلسفی صرف و محض علاقه ای ندارم. يعنی کار من نيست.

Posted by: سيبستان at January 18, 2005 4:26 AM



مهدی جامی عزيز!
من کامنت‌ها را که خواندم، ديدم بسياری از حرف‌هايت شجاعانه و درست است، امّا آخر سر از آن سوی بام افتاده‌ای! وقتی که می‌گويی «عقل خودبنياد وجود ندارد»، با تو موافق می‌شوم، زيرا واقعاً چنين است. ايراد حرف ايده‌آليست‌های آلمانی "تاريخاً" به اثبات رسيده و به همين خاطر است که جهان از عقل خودبنياد عبور کرده، امّا دوستان ما کماکان به فکر "خلق همه چيز از نو" هستند که غير ممکن است. بله، عقل در نظامی فکری کار می‌کند، امّا به اين به آن معنا نيست که ما برای اين نظام فکر، تعريف مشخصی داشته باشيم و قادر به تفکيک آن از ديگر نظام‌های فکری باشيم. با باور من، برای اين نظام ها اسم و شناسه نمی توان قائل شد و گفت مثلاً "عقل مارکسيستی"، "عقل شيعی" و ... موضوع اين است. به من بگو اين "تقسيم‌بندی دقيق" چگونه انجام می‌شود؛ توسط چه کسانی و از روی چگونه تعريفی؟ اصولاً چه کسی حاضر به قبول تقسيم‌بندی است؟ خود تو زير بار قبولِ "عقل شيعی" برای خودت می‌روی؟
من فکر می‌کنم نظام‌های فکری، در دنيای امروز ما، از آن‌جا که غير قابل تعريف دقيق هستند و فقط ستو‌ن‌هايی از آن‌ها را می‌شود ديد و شناسايی کرد، بنابراين نمی‌توان کلّی‌گويانه تقسيم‌بندی‌شان نمود. يعنی کسی را نمی‌شود صددرصد منتسب به فلان نظام فکری کرد و به او "هويت" داد.
اين‌جاست که من مخالف کسانی می‌شوم که برای انسان هويت دينی قائل می‌شوند و حتا فراتر رفته، کليت عقل او را در مدار و دايره‌ی دين تعريف می‌کنند (مثل مهدی جامی و سروش و ...). به نظر من، اصل هويت بسيار فراتر و پيچيده‌تر از آن است که در دايره‌ی يک شريعت تعريف شود.
حال سئوال اين‌جاست: وقتی می‌گويم "عقل خودبنياد" وجود ندارد و از آن سوی به تقسيم‌بندی مهدی جامی هم اعتقادی ندارم، حال خودم چه پيشنهاد می‌کنم؟ به نظر من، نظام فکری انسان‌ها "تلفيقی" و به مانند "پازل" و "موزاييک" است، همان‌طور که ذوالقرنين عزيز تلاش کرد که بگويد. فقط می‌شود "درصدها" را شناخت، چه کليت نظام فکری غير قابل تعريف و تقسيم‌بندی است.
يک سئوال هم از مهدی جامی عزيز دارم: می‌شود بگويی "عقل شيعی" چه فرقی می‌کند با اين که بگوييم "شريعت برای فرد فکر می‌کند"؟ اصولاً برای کسی که "عقل شيعی" دارد می‌شود قائل به داشتن عقل و "توليد فکری" شد؟

Posted by: مجيد زهری at January 17, 2005 6:18 PM



اين عقل شيعي شما چرا مثلآ 1500 سال پيش موجود نبود ؟ چرا امروز به ياد حقوق زنان افتاده ايد مگر 400 سال پيش ، زني در ايران نمي زيست ؟ اين عقل شيعي شما كه به اصطلاح خيلي شريعتمدار و قرآن مدار است چرا امروز به شما حكم نمي كند برويد براي خود برده بگيريد ؟ ! در ضمن اين عقلي كه به كثرت آدميان است و رنگهاي مختلف به خود مي گيرد چگونه است كه تمدن مي سازد ، تاريخ را به پيش مي برد ، انقلابات ميليوني خلق مي كند و..... اينگونه وحدتها چگونه از عقلهاي متكثر صادر مي شوند ؟! حدود كثرت عقل تا كجاست ؟ اصول وحدت بخش چيستند ؟ اگر مايل بوديد پاسخ دهيد تا پله به پله برويم جلو و دست در دست هم ، پيش فهم هاي نامنقح تان را تنقيح كنيم .

Posted by: ذوالقرنين at January 17, 2005 3:33 PM



ذوالقرنین عزيز،
بحث بر سر عقل مجرد يا انضمامی در سيبستان زياد رفته است. من به صورت انضمامی اش قائل ام. اما تو که از مجرد بودن عقل انتقاد می کنی و به تاريخی بودن آن قائلی برای عقل اصولا شخصيت مستقل فراتاريخی تعريف کرده ای و می گويی: "عقل هنگام سير در تاريخ ممكن است از شريعتي خاص يا يك نحله ي عرفاني خاص ( مثلآ عرفان سرخپوستي ) گذر كند و تأثيراتي بپذيرد ، ولي اين به آن معنا نيست كه عقل بر اثر اين گذر ، عرفان مدار يا شريعتمدار شده است." من راستش از اين گزاره چيز زيادی نمی فهمم مگر اينکه فرض کنم عقل مورد اشاره تو صاحب يک شخصيت کلی و کاملی است که گردی از تاريخ و تحولات انسانی بر آن نمی نشيند. عقلی که من از آن حرف می زنم به کثرت آدميان متکثر است و رنگهای بسيار می گيرد رنگهايی که در نظام های فکری مختلف طبقه بندی می شوند. از جمله شريعت ها. پس عقل مسيحی داريم. عقل شيعی داريم. عقل مارکسيستی داريم. عقل عرفانی و عقل پست مدرن و از اين شمار بسيار.

Posted by: سيبستان at January 17, 2005 1:18 PM



آقای بنده خدا،
من نمی گويم عقل بايد شريعتمدار باشد. عقل شما آزاد است که شريعتمدار باشد يا نباشد. ولی چه باشد يا نباشد هميشه در يک نظام عمل می کند. آنچه من گفته ام اين است که عقلانی شدن نظام شريعت به معنای خروج از شريعت و رسيدن به عقل خودبنياد نيست. زيرا اولا چنين عقل خودبنيادی وجود ندارد و ثانيا تحول عقلانی در شريعت در داخل نظام آن اتفاق می افتد. بحث دين و قدرت هم از نظر من يکی از موجب های اين تحول بوده است و اين رابطه قابل تحقير هم نيست. هر پديده ای دست کم از يک جهت در چارچوب قدرت قرار دارد و عمل می کند. آخر هم اينکه من طرفدار اينکه يک گروه به جای همه مردم فکر کنند نيستم ولی اين اتفاقی است که معمولا تا اينجا در تاريخ بشر افتاده است. غرب و شرق و مارکسيسم و مدرنيسم و معاصر و باستان در آن مشترک اند.

Posted by: سيبستان at January 17, 2005 1:06 PM



سام الدين عزيز،
من راه پيش رفتن بحث را در اين می بينم که کمی بيشتر به استدلال بپردازيم. اين که بگويی در اينجا يا آنجا اشتباه کرده ايد چيزی را روشن نمی کند چون در موضوعی که محل اختلاف است - مثل عقل خودبنياد- طرف اشتباه وجود ندارد بلکه طرف بحث وجود دارد. اگر در باب عقل خودبنياد چيزی نوشتی می توانم به عنوان يکی از مدخل های سيبستان منتشر کنم. ولی علی العجاله من هيچ عقل آزادی را نمی شناسم. همه عقل ها عقيله دارند!

Posted by: سيبستان at January 17, 2005 12:53 PM



آقاي سيبستان عزيز ، نيت شما و امثال آقاي قابل ستودني است ولي عزيز جان همانطور كه در كامنت يادداشت قبلي هم گفتم رهيافت تان راديكال نيست يعني به ريشه ها نمي پردازيد . اصلاح دين را و يا نوآوري پايدار در فقه را بايد از پله هاي قبل تر شروع كرد . علت عقيم ماندن تلاشهاي شما اين است كه مي خواهيد فقه جديدي بسازيد ولي توجه نداريد كه پيش نيازش اين است كه از اپيستمه ي كلامي _ فلسفي قديم خارج شويد . مثلآ همين يادداشت فعلي تان را نگاه كنيد : در سراسر اين نوشته _ آگاهانه يا ناخودآگاه _ برداشت شما از عقل همان است كه در دستگاه فلسفي _ كلامي قديم ما وجود دارد يعني عقل مجرد ، عقلي كه شما مي توانيد از بالا و به طور استعلايي به آن نگاه كنيد ، تقسيم اش كنيد و نسبتش را با پديده هاي انتزاعي ! و غير تاريخي ! ديگر همچون شريعت ، عرفان ، مدرنيسم و ..... بررسي كنيد .
سيبستان عزيز ! بايد بدانيد تقسيم عقل به عقل عرفاني ، عقل شريعتمدار و امثالهم صحيح نيست . مقسم اين تقسيم فاقد اعتبار منطقي است . عرفان ، شريعت ، مدرنيسم و ..... همه پديده هايي هستند تاريخي يعني وابسته به تاريخ . درست است كه عقل هنگام سير در تاريخ ممكن است از شريعتي خاص يا يك نحله ي عرفاني خاص ( مثلآ عرفان سرخپوستي ) گذر كند و تأثيراتي بپذيرد ، ولي اين به آن معنا نيست كه عقل بر اثر اين گذر ، عرفان مدار يا شريعتمدار شده است . مدار عقل را داده هاي تاريخي است كه تعيين مي كند . تفاوت امثال آقاي قابل و مثلآ صاحب جواهر در اين نيست كه صاحب جواهر بر مبناي عقل شريعتمدار تفقه مي كرده و آقاي قابل بر مبناي عقل مدرن ! دست به اجتهاد زده . بلكه تفاوت به اين برمي گردد كه داده هاي تاريخي اي كه عقل تاريخي صاحب جواهر به آن وابسته بوده با داده هاي تاريخي اي كه عقل تاريخي آقاي قابل به آن وابسته است ، تفاوت دارد . فقط همين ! باز هم مي گويم : عليكم بالمباني : روي آوريد به ريشه ها ، فلسفه و منطق را جدي بگيرد . با آرزوي توفيق الهي براي شما .

Posted by: ذوالقرنين at January 17, 2005 11:53 AM



عقل تازه كشف نشده اما اين سبب عقلايي شدن افكار غير عقلايي نمي شود.
تاريخ عقلانيت هم البته مرادف تاريخ عقل نيست.

Posted by: دخو at January 17, 2005 10:40 AM



تحفه دين يا شريعت يا هر چه شما نام مينهيد این است که بازيچه و ملعبه اي شود برای بازی های قدرت. که این از همان صدر اسلام که تا مشکلی کمبودی يا چالشی پيش می آمد با يک "وحی" به طرفه العينی بر طرف می گشت به خوبی آشكار است. يک عقل سليم هيچ احتياجی به يک نظام فکری يا شريعت ندارد.
يک عقل سليم خود رهگشای خود خواهد بود. این نظام فکری که شما فکر ميکنيد يک عده خاص به جای مردم فکر کنند و نظام شريعت و ... برای مردم تبيين کنند سال هاست که بر افتاده است. حداقل آنقدر منحط و بر افتاده است
که ديگر به ظاهر انجام نمی شود.
شما چرا اصرار داريد که بگوييد يک عقل بايد شريعت مدار باشد؟
مگر آزاد و رها تفکر کردن چه مشکلی دارد که این همه شما به فکر کردن تحت يک نظام اسلامی اصرار ميورزيد؟

واقعا حيف از شما که همتان را گزاشته اید که نماز به جايگاه پالاينده خودش برسد. اینا همه بازی قدرت است. مطمئن باشيد اگر شما در سرزمينی ديگر تحت نظامی ديگر رشد كرده بوديد اکنون این همه هوش و ذکاوت را پای این صحبت ها نمی ريختيد.

Posted by: يه بنده خدا که برايش سؤال پيش امده. at January 17, 2005 9:36 AM



نوع آراي قابل هرچند جديد نيست و كساني مثل خميني،صانعي و جناتي و بقيه در عصر حاضر و ديگراني ييش از اين نيز آغازگر به شمار آيند،اما نوع استنباط و استدلالش جديد به نظر مي رسد .گويا نخواسته است با نگاهي كلامي آرايش را به اثبات رساند.هر چند باز به ناچار وشايد از هراسي ناخوشايند از آن مدد جسته تا از خطر ها و عواقبش بكاهد .به نظرم مشكل قابل نيز همان درگيري با نظام هايي است كه جناب جامي به درستي تقسيم شان كرده و البته به اشتباه (به نظر نگارنده) ،وجود عقل خود بنياد و به تعبير من عقل آزاد را منكر شده است.با عقل آزاد كه از بيرون نگاه كني، بندها گسسته مي شود تا قابل نيز در همان مسائلي كه ييش از اين از نگاه عقل آزاد حل شده است درجا نزند!با احترام به برادرانم،جامي و قابل كه البته استادند و بر شاگرد جسور خواهند بخشيد...

Posted by: سام الدين ضيائی at January 17, 2005 9:25 AM



نوع آراي قابل هرچند جديد نيست و كساني مثل خميني،صانعي و جناتي و بقيه در عصر حاضر و ديگراني ييش از اين نيز آغازگر به شمار آيند،اما نوع استنباط و استدلالش جديد به نظر مي رسد .گويا نخواسته است با نگاهي كلامي آرايش را به اثبات رساند.هر چند باز به ناچار وشايد از هراسي ناخوشايند از آن مدد جسته تا از خطر ها و عواقبش بكاهد .به نظرم مشكل قابل نيز همان درگيري با نظام هايي است كه جناب جامي به درستي تقسيم شان كرده و البته به اشتباه (به نظر نگارنده) ،وجود عقل خود بنياد و به تعبير من عقل آزاد را منكر شده است.با عقل آزاد كه از بيرون نگاه كني، بندها گسسته مي شود تا قابل نيز در همان مسائلي كه ييش از اين از نگاه عقل آزاد حل شده است درجا نزند!با احترام به برادرانم،جامي و قابل كه البته استادند و بر شگرد جسور خواهند بخشيد...

Posted by: سام الدين ضيائی at January 17, 2005 9:25 AM



داريوش عزيز،
اگر فرض تو بر اين است که احمد قابل آرای آيت الله جناتی يا هر کس ديگری را عينا دارد بيان می کند فرض صحيحی نيست - قياس آرای فقهی آن دو در باب زنان مثلا بخوبی نزديکی ها و تفاوتهای ديدشان را نشان می دهد و به هر حال عينيت نيست. ولی با توجه به مثال پوپر فکر می کنم منظورت چيزی در همين حدود باشد. من استنباطم از نحوه ورود و خروج قابل در بحث اين نيست که او دارد حرف ديگران را می زند. حتی اگر در اين يا آن جهت مثل ديگران به نظر آيد معتقدم حرفش را بر اساس اسناد و استنباطات خود طرح می کند. اين امری کاملا قابل قبول است. او در اصل انديشه هم وامدار شهيد صدر است ولی نحوه تبيين و گستره تغييراتی که در احکام از آن نتيجه می گيرد زمين تا آسمان فرق دارد. با اينهمه، اگر بتوانی نشان دهی که او حرفهای هر کس ديگری را دارد می زند و اصالتی در رای خود ندارد من البته حرفم را در باره او پس می گيرم.

Posted by: سيبستان at January 17, 2005 4:27 AM



دخوجان،
يعنی شما می گوييد همه تاريخ بشر غيرعقلانی بوده و عقل بتازگی کشف شده است؟

Posted by: سيبستان at January 17, 2005 3:33 AM



آقای خردگرا،
هيچ خردگرايی همه باورمندان به يک عقيده را نمی تواند احمق خطاب کند. ديگر اينکه ما سخن دين را از منابع متقن دينی بايد بگيريم. خوب است نه برای من برای خودتان روشن کنيد که چه کسی ادعای تقسيم بهشت و جهنم کرده است و حکم جهنمی بودن 4 ميليارد را صادر کرده است. من نيز سخن شما را نمونه ای از خرافه گرايی می بينم: يعنی شما خرافه های عوامانه را که منبع روشنی ندارند به جای دين گرفته ايد. با چنين دينی من هم کاری ندارم. اما نفی خرافه نفی دين نيست.

Posted by: سيبستان at January 17, 2005 3:31 AM



سيب گرامي !
آيا پذيرش گزاره هاي وحياني خود عقلاني است؟ پاسخ در صورتي مثبت است كه تعريف عقلانيت عوض شده باشد ...

Posted by: دخو at January 17, 2005 3:21 AM



شما نواندیشان دینی سعی دارید که از یک گاو نر بدوشید. زمین را به آسمان ریسمون میکنید که اتوبوس دو طبقه را به شکل قناری رنگ کنید (دین سازگار با عقل !!)

فرمودید که "نتاقضی بین عقل زمینی و آسمانی نیست !!!!"

پدرمن، اگر عقل آسمانی وجود داشت که دیگر من و شما مشکلی نداشتیم. آنکه شما "آسمانی" ! مینامیدش ما خردگراها چرندیات و خرافات ساخته و بافته احمقان میدانیم.

شما سعی دارید که تناقضات فکریتان (جمع عقل و خرافات دینی) را یکجوری توجیه کنید تا وجدان خود و بقیه ای که برده خرافات مذهبی و مورثی پدرانشان هستند را با آن فریب دهید.

شما جواب این سوال من را بدهید و بعد سر وجدانتان را شیره بمالید:

"چطور عقل سالم میتواند قبول کند که خدا خواهان فرستادن 4 میلیارد نفر (غیر شیعه) به درون آتش ! جهنم است ؟"

آماده ام به سفسطه شما پاسخ دهم. البته خیلی راحت میتوانید این حقیقت را سانسور کنید.

Posted by: خامنه ای at January 16, 2005 6:21 PM



مهدی جان،

در باب بند ششم نوشته‌ات يکی دو نکته را می‌خواهم بيفزايم. آری اين درست است که «کسی که اين يا آن مساله را از تاريکخانه فراموشی و غفلت بيرون می آورد و به رخ ما می کشد بی گمان کاری تازه می کند». اما اين تعبير درباره‌ی احمد قابل، حداقل، اگر افراط و اغراق نباشد، قطعاً شتابزده است. اين قبيل مسايل را افراد ديگری از تاريکخانه فراموشی و غفلت بيرون آورده‌اند. نمونه می‌خواهيد، می‌توانيد آرای آيت‌الله جناتی را ببينيد. حوزويان و کسانی که سابقه حضور در حوزه را داشته‌اند می‌توانند به روشنی سخن مرا تأييد کنند. لذا احمد قابل نه پرچمدار اين سخنان است و نه کسی است که آن‌ها را از تاريک‌خانه بيرون آورده است. اين ماييم که نخستين بار از يک وبلاگ اين سخنان را می‌خوانيم. اگر ما اين‌ها را تا به حال نشنيده‌ايم، دليل بر اين نيست که قابل پرچمدار اين سخنان است.

اين هم درست است که هيچ کس اول نيست. اما به عنوان مثال، اگر فردا من سخنان پوپر را عيناً تکرار کنم و کسی پوپر نخوانده باشد و تمام بحث‌هايی را که بر سر سخنان او در گرفته است نداند، شايد همين نسبت‌ها را به من نيز بدهد. اما اين من نيستم که کار واقعی را انجام داده‌ام. در جزييات سخنان قابل هم چند و چون و بحث فراوان است. اگر به همين نوشته‌ی تو بخواهيم رجوع کنيم و آن را معيار قرار دهيم، ديگر برای من اين ادعا قابل فهم نيست که بگويم: «احمد قابل يکباره اين ستيز را حل کرده است». من در اين جمله نشانی از ستايش و تحسين بيکران می‌بينم که البته به جای خود رواست. قابل را بايد تحسين کرد برای جسارت‌اش، اما نمی‌توان ناگهان او را حلال مسأله معرفی کرد. مسأله حل نشده است. تنها يک صدا به جمع صداهای مطرح رسانه‌ای آن هم در عرصه‌ی وبلاگ افزوده شده است. من از اين حد نمی‌توانم فراتر بروم. وقتی هم که سخن ازتأثير در حوزه می‌رود، قابل ديگر تنها صدا نيست (به تقدم و تأخر او عجالتاً کاری ندارم).

بحث در اين باب زياد است. فرصتی بود در يادداشتی جداگانه اين نظر را بيشتر خواهم پرداخت.

با مهر،

داريوش

Posted by: داريوش at January 16, 2005 2:41 PM



شعر پاگرد زيبا بود.
شعر قشنگ سياوش كسرايي را هم در وبلاگ من بخوانيد

Posted by: پاییز at January 16, 2005 4:40 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 26
چاپ کن
بفرست