:: قلمدون آخر سال
:: قلمدان شکسته قضا
:: قلمدان کانادايی تاجيکی
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدونی قابل
:: قلمدان نيمچه فلسفی
:: قلمدون اضطراری
:: قلمدون سونتاگ
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون - نسخه آزمايشی!
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 4, 2005  
قلمدون  
 

روز پر مشغله ای بود. زلزله فرصت هر کار ديگر را تنگ کرده است. در حالی که جهان می کوشد از اين فاجعه سر در آورد برخی در خيال ها و افسانه های خود غوطه ورند.

مظهر دفاع بد اين حرف کيهانی هاست: همه مساجد سر پا مانده اند آن يکی که صدمه ديده از آن بوده که جماعتی در برابرش لباس و وضعيت ناجور داشته اند! و بعد چه افسانه های عاميانه ساختن از اينکه آب به درون مسجد نرفته است! اينها نويسنده و روزنامه نگارند يا پيرزن های عوام و قصه پرداز؟ مسجد که سنگ و چوب است نماينده خداست و خدا او را نگه داشت اما بر اين همه آدم چشم پوشيد تا هلاک شوند؟ اين چه جور منطق و چگونه دين و چه دفاعی از باورهای دينی است؟


روشنفکران مان هم گاه بدجور گرفتار پيسی می شوند: امروز به راهنمايی هنوز به اين صفحه رسيدم که گويا از مترجمی جوان باشد. در بحث سونتاگ اظهار نظر عجيبی کرده است:

"به نام سوزان سانتاگ می شناسیمش اما دوست مترجمم، پویا رفوئی، می­گوید تلفظ صحیحش زونتاگ است. از آن جا که دانش فیلولوژی پویا را قبول دارم، و از آن جا که این اسم نامی جاافتاده میان واژگان خاص مرسوم خارجی در ایران نیست – مثلا اگرچه تلفظ صحیح دانلد باشد اما من دونالد می­نویسم -  پس این جا زونتاگ را به کار می­برم.

این خانم را اولین بار در کلاس­های تحلیل فیلم دانشکده شناختم: با مقاله­ی علیه تفسیر. چه واحدهایی را که با جنجال موافقان و مخالفان نگذراندیم. همه­ی تجربیات این کلاس­ها به کنار، فکر می­کنم در نهایت و چه در تجربیات عینی و چه در آموزه­های علمی به این باور رسیدیم که نتیجه­ی نظری مکاتب فکری مدرن آلمانی با همان قانون جنگل قدیمی و آشنا یکی است: در يک دیالوگ دوطرفه، آن که زور بیشتری دارد حرف خود را به کرسی می­نشاند! و بی­خیال تاویل و تفسیر فرد مقابل."

شما فهميديد ايشان چه می گويد؟ ظاهرا از اسم سونتاگ به اين توهم دچار شده که وی آلمانی است! بعد هم يک تفسير از اينکه بعله آلمانها هميشه همين اند. و بعد هم با همين چند خط عالمانه عليه نظريه سونتاگ شعار داده است. از آن جالبتر اظهار نظر مجيد زهری است در کامنت ها که بعله نخير ايشان آمريکايی است ولی شايد رگ و ريشه آلمانی داشته بوده باشد! يکی نمی گويد آخر روشنفکران عزيز برويد کمی در باره اين سونتاگ بخوانيد بعد اظهار لحيه کنيد. دست کم مجيد زهری که بايد بداند اسم سونتاگ اسم فاميل ناپدری اوست! يعنی شوهر دوم مادرش که هيچ گاه رسما هم او را به فرزندی نپذيرفت اما سوزان خواست اسم او را بگيرد و گرفت. بعد هم اسم از کی منبع موثق نژاد بوده است؟ آن هم برای کسی مثل سونتاگ که ناشناس نيست و بيوگرافی اش در دهها منبع در همين اينترنت دم دست است.

سينا دوست تازه من دلداری ام می داد که اين که چيزی نيست. يکی از رفقای منتقد ما فيلم يک آقا را که سبيل هايی دارد اين هوا به تصور اينکه فيلمساز زن است ديده و بعد هم يک تفسير فمينيستی نوشته است از انديشه های فيلمساز که بيا و ببين!

مانور سه رئيس جمهور آمريکا برای امدادرسانی به زلزله زدگان: در اين وانفسا اين بهترين خبر روز من بود. خوشم آمد که کلينتون و بوش پدر و پسر با هم آمدند در تلويزيون تا مردم آمريکا را ترغيب کنند به کمک کردن به مردم زلزله زده آسيا (انگليسی اش هم اينجا و البته خيلی جاهای ديگر). فاجعه های بزرگ تصميم های بزرگ می خواهد. می فهمم که ژست سياسی است اما ژست پسنديده ای است. شب که خانه آمدم تلويزيون داشت با کلينتون و بوش پدر مصاحبه می کرد. کلينتون تاکيد می کرد که ما بايد صرفا بنا به اهداف انسانی در اين بسيج شرکت کنيم. ولی می پذيرفت که به هر حال اين بسيج پيامد سياسی مثبتی هم برای آمريکا خواهد داشت. می خواست بگويد نبايد ابزاری نگاه کرد به اين امداد رسانی. ولی واقعيت اين است که آمريکايی ها پس از چند روزی تعلل تصميم گرفته اند از فضای موجود برای بهسازی تصوير خودشان در چشم جهانيان تلاش همه جانبه ای سازمان دهند. ولی نقش آنها بی شک در امداد بسيار مهم و تعيين کننده است. 

يک فقيه امروزی و درجه يک: در برگشت به خانه پرينت های چند روزه شرق دستم بود. گزارش حرفهای محقق داماد را می خواندم در باره اينکه فقه علمی عقلی است. گرچه حرفهايش در باره اصول فقه بود و درست هم همين است که اين اصول فقه است که عقلی است. ولی درخشش حرفهايش را ار ميان آن گزارش متوسط می شد براحتی دريافت. توجهش به مقوله تصويب و تخطئه و مقايسه گرايش های اصولی قديم با روش حقوقدانهای انگليسی و فرانسوی امروز بسيار هوشمندانه است و همزمان از شناخت و اعتماد به نفس او حکايت می کند. اما درخشان ترين حرفش در باره شاطبی است: اجتهاد بايد بر اساس اهداف دين باشد نه احکام دين. بسيار عالی است. محقق داماد انديشمندی پخته و امروزی و قابل اعتنا در فقه و اصول است. بی جنجال.

دريدا و احمد پاکتچی: پاکتچی از دانشوران جدی و دقيق دايره المعارف بزرگ اسلامی است. آن زمانها که فرصت ديداری داشتيم سخت در کار فقه و حديث غرقه بود. کارش هم هميشه تازه و جامع و نکته سنجانه. اولين بار است که می بينم به مباحث مدرن هم پرداخته و آدمی مثل پويان را جذب کرده است. خوب است که شکاف ها به اين ترتيب پر شود. هر جا دانش هست حرمت هست. اختلاف های ديگر حل شدنی است. يا دست کم قابل گفتگو می شود.

عشق های دوشنبه: اين معرفی خواندنی هوشنگ گلمکانی را هم از فيلم تازه مخملباف از دست ندهيد. يک چند نکته تازه دارد از جمله در باره ترديد دلير نظر خواننده معروف و افتاده حال تاجيک برای بازی در فيلم؛ و سرنوشت بازيگر فيلم "سکوت" که در پرتو توجه مخملباف از گدايی به شاهی رسيده است. گرچه هر از چندی خويشانش نشانی خانه تازه او را پيدا می کنند و به خانه اش دستبرد می زنند!

اينجا تهران است: بدون شرح. از مجموعه عکس های ايسنا

تهران - عکس از ايسنا
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

ديشب هم به اين قضيه "مساجد و معابدي که از حادثه سالم بدر آمده اند"، اشاره اي داشتم. واقعا هم شگفتي آور است که چه گونه يک حادثه واحد در جامعه اي شک و شبهه را دامن مي زند و در جامعه اي ديگر خرافات و کور باوري را بيش از پيش تقويت مي کند. شايد عامل عمده نحوه نفکر سالم تر و پوياتر يکي و تفکر راکد و بيمار گونه ديگري باشد...

Posted by: Darius at January 5, 2005 1:33 AM



Dear Mr. Jami

I've wanted to send this note via your email but I can't find it, so I hope I am not bothering you. I would be pleased if you could read my last note and its suggestion in my weblog, and let me have your commend about it.

Here is the link:
http://dizbad2002.persianblog.com/

Best regards

Posted by: Soleiman at January 4, 2005 11:21 PM



حال كه يك كشيش به ايجاد شك پرداخته بد نيست اگر سري به كتاب "درياي ايمان" كشيش "دان كيو پيت" بزنيم.
در مورد وجود خدا هم اگر توانسته باشم با فرضيه تكاملي داروين بيشتر نظمهاي موجود در طبيعت را به چالش بگيرم ولي يك چيز هست كه نمي توانم نقض آنرا بياورم و آن "زوجيت" موجودات است.زوجيت از راههايي است كه ترديدم را نسبت به خدا كمرنگ مي كند.اينكه چقدر طبيعت بايد زيرك باشد تا همه چيز را به صورت زوج بيافريند جاي بحت دارد.اين طبيعت زيرك به نظرم همان اراده ناظم يا همان اراده خدا باشد.

Posted by: Ehsan at January 4, 2005 1:24 PM



خيلي گير نديد آقا حالا يك دانشجوي جواني اول از اسم سونتاگ شروع كرده و خاطراتش را خواندن مقاله اي گفته . . .
راستي اون مدل بي مركزي رو ادامه بديد. مشكل اصلي ما اينه كه در حد همين توصيف وضعيت موجود ـ كه دقيق هم هست ـ مانده ايم. چه كار كنيم؟ خودكشي؟
چاكريم

Posted by: اسماعيل at January 4, 2005 7:07 AM



ممنونم از خبرها. هميشه حس ميكنم اين مخملباف چه خوب و چه زود دانست مشكل اين ملت با جنگ سياست حل نمي شود پاي فرهنگ ما لنگ است. و چه زيبا ديد همگان را عوض كرد كه فيلم هايش بيان عشق است. كه من احساس مي كنم آموزش آن اصلاح هر فرد است به دور از هر شعار بي اساسي. بقول دريارونده درد را پيچيده گفتن نه شعار گونه! باز هم ممنونم گر چه وفت از شما ميگيرد اين جمع آوري ناب خبرها اما...

Posted by: Parnian at January 4, 2005 6:45 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست