:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
:: تخيل و فرهنگ آمريکايی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 30, 2005  
آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد  
 

امروز برای من واقعا عيد بود. از صبح که تلفنی با مادرم صحبت کردم و صدايش را شفاف و شادمان يافتم که می گفت گروه گروه مهمان آمده اند و رفته اند و به او که بی بی گل همه ماست تبريک غدير گفته اند تا بعد که يک به يک نوشته های درجه يک رفقا و اهل قلم ضدجنگ را خواندم. اين جمله از وبلاگ تازه يافته ای که يادداشتهای صنايعی نام دارد تمام روز مرا به خود مشغول کرد: نسلی که جنگ نمی خواهد. از همو شروع می کنم:

نسلی که جنگ نمی خواهد - شهرام کريمی
"ما: اين‌بار بر خلاف نسل قبلي، نسل ما و بعد از ما لزومي به جنگيدن براي خود نمي‌بيند. نه حس آن را دارد و نه حوصله آن‌را. اين‌ روزها ما به زندگي عادت كرده‌ايم. به برنامه‌ريزي و آباداني هر قدر كوتاه فكر مي‌كنيم. افراط‌هاي جنگ قبلي، آن‌قدر ما را از خود رانده است كه حالا به تفريط، نيازي به جنگ و خون‌ريزي نباشد. به شيوه‌هاي اداره حكومت معترض است و به كسي اعتماد ندارد.
سياست‌مداران: اين دوستان فرزانه! هنوز فكر مي‌كنند جوانان ما، در پي ايثار و شهادتند. آن‌ها هنوز هم در پارادايم جنگ و ايثار عده‌اي ديگر هستند كه جوانان ما حاضرند پوزه امريكا را به خاك بمالند. آماده‌اند هر چه ما بگوييم در طيق اخلاص گذاشته، نثار بزرگواري ما كنند!
اقدامات ما: بايد در صحنه حاضر باشيم! هر طور شده به بوش بفهمانيم، مي‌دانيم ايران، افغانستان و عراق نيست كه ويراني‌ آن‌ها، قبل و بعد از جنگ تفاوتي نمي‌كند. نسل ما هزينه آباداني كشورش را پرداخت كرده و حال مي‌خواهد كه كشورش را بسازد، هر چند انتقاد دارد."



با جنگ مخالفم - پرستو دوکوهکی
"اين روزها هی خوانده‌ام درباره‌ی احتمال حمله‌ی آمريکا به ايران و هی خوانده‌ام و هنوز هيچ نمی‌دانم که چه بايد نوشت و از چه بايد گفت که بيشتر نشان دهد با جنگ مخالفم و با هر چه ويرانی و بدبختی است. نشان دهد چقدر به انسان و بودنش احترام می‌گذارم که نمی‌توانم درک کنم جنگ‌خويی را. نشان دهد چه حس بدی دارم از اين‌که بعضی‌ها از آينده‌ی محتوم اشغال شدن ايران می‌گويند و می‌نويسند."

پرستو کار را بر علاقه مندانی که می خواهند بدانند سيمور هرش چه گفته بود ولی انگليسی نمی دانند يا به مقاله اصلی دسترسی ندارند آسان کرده و متن ترجمه کامل مقاله او را به قلم عليرضا عبادتی در وبلاگ خود -
زن نوشت - آورده است. اين مقاله را عليرضا اصلا برای روزنامه شرق ترجمه کرده بوده است ولی ظاهرا بنا به مصالحی که بر من پوشيده است چاپ نشده! اين مقاله را من خواندم، اندکی ويراستم و تيترگذاری داخلی کردم تا جهانشاه در ايرانيان بگذارد. متن پی دی اف آن را هم در آخر همين يادداشت می آورم. 

ماجرای هرش و روزنامه شرق -
بهمن دارالشفايی 
اين هم سرنخ ماجرای هرش از بهمن:
"بعد از
مقاله سيمور هرش در نيويورکر که گفت آمریکا در حال سنجیدن برنامه حمله به ایران است، تکذیب نیم‌بند پنتاگون و بعد از آن حرف‌های دیک چنی نشان داد که قضیه شوخی نیست. البته مقاله سیمور هرش به تنهایی کافی بود. چون هرش در سال‌های گذشته نشان داده الکی گزارش نمی‌نویسد و اطلاعاتش تقریباً همیشه تا حدود زیادی درست از آب درمی‌آیند (مقاله را علی‌رضا عبادتی برای شرق ترجمه کرده بود که از مقامات بالا دستور آمد هیچ روزنامه‌ای نباید این مقاله را چاپ کند. من از مترجم مقاله اجازه گرفتم که منتشرش کنم)."

چرا ايرانيان به استقبال بيگانه می روند؟ -
علی اصغر سيدآبادی
اين سوال را پرستو هم بر اساس صحنه ای از فيلم "الکساندر" اوليور استون نيز مطرح کرده بود. در آن صحنه گروهی از ايرانيان از الکساندر استقبال می کنند. سيد از حمله اعراب ياد می کند و حمله محمود افغان که در هر دو مورد ايرانيان از آن استقبال کردند. سپس می گويد:

"ما باید به این پرسش پاسخ دهیم که آن روزگار ما چه چیزی نداشتیم و چه در سیمای بیگانه جستجو می کردیم که به استقبالش رفتیم و امروز چه کمبودی را ممکن است با حضور بیگانه در ایران تاخت بزنیم. و باید در این نکته تامل کنیم که آیا آن چه را نزد بیگانه جستجو می کردیم ، یافتیم و آن چه را که امروز جست و جو می کنیم یافتنی است. روزی ناصر ایرانی- نویسنده – می گفت تجربه انقلاب اسلامی در ایران از تکرار چنین تجربه ای در بسیاری از کشور های مسلمان جلو گیری کرد. امروز ماییم و تجربه سالیان خودمان و تجربه امروز عراق. هم حاکمانمان می توانند از این تجربه درس بگیرند و دریابند ساسانیان و صفویان و صدام چه کردند که مردم به استقبال بیگانه رفتند تا آن نکنند و به شیوه ای دیگر حکومت کنند و هم مردم می توانند از این تجربه بیاموزند که مردم چه نداشته ای را در نزد بیگانگان جست و جو می کردند و چه دستگیرشان شد." 

 اين روزهای تاريخی را برای ايران نخواهيم - سيما شاخساری
سيما که رساله دکتری خود را در استنفورد می نويسد و در دانشگاه سان فرانسيسکو هم تدريس می کند تامل جالبی دارد بر موضوع عراق و ايران. او با اشاره به اينکه رسانه های جهانی اين روزها مدام از تاريخی بودن انتخابات عراق (که امروز يکشنبه برگزار می شود) سخن می گويند آرزو می کند چنين روزهای تاريخی يی برای ما در ايران اتفاق نيفتد:

"طالبان هم که از کسی جز افراط گراهای وهابی اسلحه و کمک نظامی نگرفته بود. اما این وهابیون را کسی جز سازمان سیای امریکا به افغانستان نفرستاد. همان وهابیونی که آل سعود را با کمک شرکت نفتی آرامکو به حکومت نشاندند، در دهه هشتاد موی دماغ آل سعود شدند. سازمان سیا بن لادن را یاری کرد که این گروه افراطی را به جنگ کمونیست های شوروی بفرستد تا با یک تیر دو نشان زده باشد: هم دولت سعودی از شر نا آرامی ها علیه فسادش راحت شود و هم دشمن مشترک (شوروی) از افغانستان رانده شود. این را هم که حتمأ یادمان هست؟ ما که کم ندیده ایم چگونه "خوب" "شر" می شود و "شر" "خوب"، چرا این دوگانگی ها را باور داریم؟ چرا سناریوی جنگ احتمالی بر علیه ایران را به دو قطب "آخوند ها و آمریکا" ختم می کنیم؟ چرا باور می کنیم که آمریکا واقعأ دلش به حال ما سوخته که برایمان دموکراسی بیاورد؟! آخر اگر جنگ نبود که در کارخانه های اسلحه سازی تخته می شد! اگر "جنگ علیه تروریزم" نبود که ما شهروندان امریکا و اروپا هر روز خدا را شکر نمی کردیم که دموکراسی داریم و زیر سلطه مستبدان نیستیم! اصلا اگر"تروریست ها" نبودند که ما از دولتهای دموکراتیکمان نمی خواستیم که ما را با دوربین های مخفی و پلیس و ارتش از گزند این نامردمان حفظ کنند! اگر وضع اقتصاد امریکا رو به کساد است و اگر از بودجه مدارس زده می شود، باکی نیست، چرا که "امنیت ملی" شهروندان امریکایی تأمین است! خدا را شکر اما ... اما "

با بمب ها می رقصد - اميد معماريان
اما حرفه ای ترين برخورد روزنامه نگارانه را اميد معماريان انجام داده است. اميد مقاله ای خواندنی بر اساس منابع خارجی روز نوشته است و در واقع گشتی زده تا ببيند کی چه می گويد. نگاه او به مقالات آلمانی در اين ميان ستودنی است. من هم امروز اشپيگل را ديده بودم که روی جلدش به برخورد ايران و آمريکا اختصاص يافته با گزارش هايی نزديک به ده صفحه از مجله و حيران بودم که کسی از دوستان ما در آلمان پيشقدم می شود که ترجمه ای از گزارش های مفصل اين مجله را عرضه کند و حال می بينم که اميد دست کم به نکاتی از آن و هم مجله اشترن اشاره کرده است:

اشپیگل هم در مقاله با عنوان "رقص دور بمب ها" به طرح این پرسش پرداخته است که "آیا پرزیدنت بوش به جنگ با ایران می اندیشد؟  در بین گزینه جنگ یا دیپلماسی اروپایی بوش کدام یک را انتخاب خواهد کرد؟"  اشترن آلمان هم موضوع را ازاین زوایه دنبال کرده است که آمریکا در ایران علاوه بر قدرت هسته ای، به دنبال سکوهای پرتاب موشک وشلاح های شیمیایی است." اشترن نوشته است که اگرچه آلمان راه حل دیپلماسی را برای مساله ایران انتخاب کرده است اما در مواقع بحرانی حتی با آنکه مدافع این سیاست ایران است از آنها دفاع نمی کند. منظور اشترن این است که درنهایت آمریکایی ها هستند که حرف اول را می زنند وبقیه پشت سر آنها می ایستند هر چند که در ظاهر مخالفت کنند. دراین بین البرادعی از ایرانیان خواسته است که برای کمتر شدن حسیاسیت ها برنامه هسته ای خود را متوقف کنند. الین شیولینو در نیویورک تایمز نیز به اختلاف دیدگاه های اروپا وآمریکا درخصوص مواجهه با ایران پرداخته است.

الکساندرهیگینس از آسوشیتد پرس موضوع ایران در مجمع جهانی داووس مهمترین زمینه مابحث خوانده است واز چالش که بر سر انتخاب یک راه دیپلماتیک ویا راه جنگ وجود دارد سخن گفته است. این در حالی است که پائولوکاساکا یکی از اعضای پارلمان اروپا ادعا کرده است که باید برای مواجهه با ایران جدیت بیشتری به خرج داد. او داستان خود را طوری می چیند که پنداری زمان تصفیه حساب با ایران فرا رسیده است. او می گوید که ایران صرف نظر از مسائل هسته ای پایگاه تروریسم است وصدتاچیز دیگر به کشورمان نسبت می دهد. پشت تحلیل های این عضور پارلمان اروپا یک نکته وجود دارد وآن اینکه همه ماجراها به مسائل هسته ای ختم نمی شود. اگرچه این تندروی اروپایی همفکران زیادی در پارلمان اروپا ندارد اما ار یک میل شیطانی خبر می دهد.

جنگ را ساده نگيريم - مريم اقدمی

1 من هم سن انقلاب هستم. هر خاطره‌ای که می توانم به یاد بیاورم با بمب و موشک همراه است. آن موقع باور کرده بودم که جنگ جزئی از زندگی است، آخر من و هم نسلانم با جنگ بزرگ شدیم و به مدرسه رفتیم. نمی‌خواهم بچه‌های امروز به هیچ قیمتی امنیتشان به خطر بیفتد. نمی‌دانم بچه دبیرستانی‌های امروز  که از حکومت متنفرند و به هر قیمتی می خواهند از شرش خلاص شوندچه چیزی از جنگ می‌دانند، نمی‌دانم از این ترس هر روزه که شاید بمب این بار روی خانه‌ی ما فرود آید چه درکی دارند. تازه ما که هر کدام برای خود یک سوراخ موش گیر آورده بودیم و به خارج شهر رفته بودیم. ما که از جنگ تنها ترس و وحشتش را دیدیم. نه خودمان آسیب دیدیم و نه عزیزی را از دست دادیم.

2 نمی‌دانم آنهایی که فکر می‌کنند راه حل قضیه آمریکا است چگونه فکر می‌کنند. یعنی واقعا فکر می‌کنند آقای آمریکا می‌آید روبروی‌مان می‌ایستد و ما هم می‌گوییم بفرمایید، این هم مملکت تقدیم شما، برایمان درستش کنید؟ آیا واقعا نمی‌دانند که این یک معادله‌ی خطی تک مجهولی نیست که به همین سادگی باشد؟ آیا آنها حاکمان ما را نمی‌شناسند که مدتها منتظر چنین فرصتی برای تحقق شعار مرگ بر آمریکا بوده‌اند؟ فکر نمی‌کنند خیلی‌ها برای دین، خاک، استقلال و ... دفاع خواهند کرد؟ آیا به آن مرزنشین فکر کرده اند؟ او فقط می‌خواهد از خانه اش، خانواده اش، شهرش دفاع کند و هر کدام جای او بودیم همان کار را می کردیم.

مريم در ضمن توصيه می کند که از فرستادن نامه کورش به صورت گروهی خودداری کنيم و جو ايجاد نکنيم و بگذاريم هر کس تصميم خودش را بگيرد.

ترس و جنگ - مجيد زهری
عنوان يادداشت مريم اقدمی "من از جنگ می ترسم" است. ترس دستمايه يادداشت تازه مجيد زهری هم هست منتهی از ديدی ديگر:

"سبب اصلی ورود نظامی آمريکا به افغانستان و عراق، "عامل ترس" بود. در اين شکی نيست که سرمايه‌داری جهانی سيطره بر منابع انرژی را در دستور کار خود قرار داده است، امّا اين‌که چرا بلافاصله بعد از يازده سپتامبر به منطقه لشکر کشيد را بايستی در ترس آمريکا از تروريسم بنيادگرا و ضربه‌پذيری‌اش جُست. امروز نيز که تيم‌ها و گروه‌های سياسی-اقتصادی و احزاب آمريکايی -يک‌صدا- جمهوری اسلامی را تهديد می‌کنند، به دليل دستيابی قريب‌الوقوع اين رژيم به بمب اتمی و در کنارش، سنگ‌اندازی‌هايش در امور عراق و منطقه است.
اين مقدمه را به‌عنوان "صورت مسئله" آوردم تا با بازخوانی دقيق آن، تمام آن کسانی که دل در گرو ميهن دارند، به يافتن راه حل بپردازند. طرفداران جمهوری اسلامی که بدون خواندن صورت مسئله، نقاب "ضد جنگ" به چهره زده، هيجان‌زدگی را باب می‌کنند، در واقع قصدشان نه ضدّيت با جنگ، که دقيقاً منحرف‌کردن اذهان عمومی از صورت مسئله است. به عبارتی دشمن، دشمنی خانگی است، ولی آن‌ها بيرون درب را نشان‌مان می‌دهند! اتفاقاً دليل اين رفتار آنان نيز همان "عامل ترس" است، ترس ازميان‌رفتن رژيم مطبوع‌شان. اين افراد خود پيروان راستين رهنمود امام‌شان هستند که تأکيد کرد «جنگ برکت است»، امّا اين‌بار که حريف ابرقدرت آمريکاست، اين رهنمود را زير سبيلی رد می‌کنند!
ما تنها دو راه حل برای از بين بردن تهديد و پيش‌گيری از حمله‌ی آمريکا در پيش رو داريم: با فشارهای بين‌المللی همراه شده و رژيم را وادار به توقف کامل پروژه‌های اتمی‌اش بکنيم يا اين‌که بهتر از آن، مردم به‌طور خودجوش، اين رژيم را براندازند و زمام امور را خودشان به‌دست گيرند." 

مجيد در اين يادداشت ظاهرا از ايده حمايت از جنگ دست برداشته است. يادداشتهای قبلی او را هم در باره خطر حمله آمريکا در پای همين يادداشت بالا پيدا می کنيد.

ارزش کلمات در جنبش صلح ايرانی - الپر
بهتر است با اين اشاره الپر قلمدون ما و آمريکای امشب را به پايان ببرم که جان کلام همه ماست. او با نگاهی به دوسوی جنگ طلبی آمريکا و افراطيون داخلی می نويسد:

"اين ما نيستيم كه مي‌توانيم در مقابل مرگ‌انديشي اينها و جنگ‌افروزي آنها بايستيم. ما نه سلاح نظامي اندازه آنها را داريم و نه قدرت مهار هموزن اينها. تنها سلاح و ابزار ما، تنها سرمايه ما، همين كلمه است، همين مفهوم و معنا. همين «صلح» كه به پشتوانه اعتقاد و آرمان و مذهب و مليت و اخلاق و انسانيت مي‌تواند در مقابل سلطه‌خواهي اين و آن بايستد.

كورش جان، من حرفم را پس مي‌گيرم كه گفته بودم نمي‌شود كاري كرد. ما توانسته‌ايم، و باز هم مي‌توانيم، مفاهيم را در بين خودمان و ديگران جا بيندازيم. در وبلاگستان، در روزنامه‌ها، در دانشگاه، در جامعه، در خانواده، همه‌جا بايد بكوشيم ميخ صلح‌طلبي و طلح‌خواهي را محكم بكوبيم. اين تنها وردي است كه مي‌تواند طلسم بنيادگرايان آمريكايي و ايراني را باطل كند."

 

سيما در نظری که پای مطلب پيشين نوشته چيزی می گويد که با حرف الپر و همه همخوان است: "شاید الان زمان آنچه که فوکو آن را "گفتار بی باک" خوانده باشد. با وجود اینترنت هم که امکان همکاری زیاد سخت نیست."

من گفتم که امروز عيدی واقعی برای من بود. بگويم که خرد روشن نسل نو ايران آن چيزی است که مرا چنين خوشنود می کند.

پيوند:
متن ترجمه مقاله سيمور هرش در نيويورکر از عليرضا عبادتی (پی دی اف)

در وب:

بحث های داووس: آيا ايران هدف بعدی است؟ نيوزويک (لينک از طريق سردبير خودم)


اين هم تازه ترين مطلبی که خوانده ام در گاردين شنبه 29 ژانويه:

هواپيماهای آمريکايی بر فراز ايران پرواز کرده اند تا قدرت دفاعی ايران را تست کنند، گاردين

 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

آرش عزيز،
آرايش صفحه ات برای نظرخواهی ظاهر نمی شود. فکر کنم جايی در اچ تی ام ال مشکل دارد ولی می شود نظر داد. منظور ويترين ندارد! و آدم نمی فهمد کی اين ابتکار را کرده و دارد سوال می کند. درست کردی خبر بده لطفا.

Posted by: سيبستان at January 31, 2005 3:55 PM



در مورد واکنش مردم در برابر جنگ احتمالی یک نظرسنجی برگزار کرده ام که ممنون می شوم نظر بدهید و به دیگران هم توصیه کنید تا تعداد آرا زیاد شود. فکر می کنم بر اساس نتیجه چنین نظرسنجی(اگر آرای کافی باشد) می توان بهتر با مساله برخورد کرد. آدرس نظرسنجی: http://www.webpollcentral.com/v2/getcode.php?user=arash_salimi&id=18647

Posted by: آرش سلیمی at January 31, 2005 1:44 PM



من خواهش مي كنم كه مطلبي هم راجع به منافع احتمالي حمله آمريكا بنويس تا بتواني به وجوه مختلف اين قضيه بپردازي.
حيف كه سر خودم خيلي شلوغ است وگرنه بهتر از تو از عهده اش بر مي آمدم!

Posted by: پاییز at January 30, 2005 8:43 PM



ما اهل جنگ نيستيم چه نظامي باشه چه نه ...

Posted by: koko at January 30, 2005 1:12 PM



برای درک اينکه چرا نسل کنونی جنگ نمی خواهد شايد اشاراتی در اين چند مطلب پيدا کنيد:
چرا جنگ؟
http://www.sokhan.com/show.asp?id=84270
جنگ و جنگ طلبی/يک بررسی روانشناسانه
http://www.naghed.net/Maghale_ha/War_aftab.htm
نسخه پی دی اف
http://www.naghed.net/Maghale_ha/war.pdf

Posted by: سهراب at January 30, 2005 1:02 PM



To whom may concern!!!Editor

Today in NBC Tim-Russert,had chat with Richard-Haass,Suzan-fonsberg (Jewsh) Tom-books (Hawk)

all Council of Foriegn relation of USA, Haass said

Not even think of Attack to Iran should come to table!!(Very modrate pro Reform in Iran) USA should

start Negociation with Three E.U patner and Only

Threat should be U>N sanction not Millitary action,

But Suzan said ,USA should have last resort if U.N and IAEA 100 % confirm Iran is going to have Nuke bomb only Attack to Sites not Invasion, But most

wonder par was Mr.Books who said Bush should go for Democracy in Iran(Regime-Change) and Even they could have Atomic bomb but When they are Democrat then no big deal

Posted by: Saman at January 30, 2005 11:46 AM



من مطلبي در باب حلقه مفقود جامعه مجازي ايرانيان و جامعه واقعي نوشتم.لطفا نظرتان را بگوئيد

Posted by: hadi at January 30, 2005 8:58 AM



دست روی دست بگذاریم؟

قد خودم تا اونجایی که می تونستم سر این قضیه آمریکا و ایران چیز نوشتم. می دونم که زیاد کسی نمی خوندشون ولی به هر حال می گند کاچی بعض هیچی!

یک عده می گند بابا بی خیال! جنگ کجا بود؟ بوش اینقدرها هم خر نیست هست؟ این که چقدر بوش خر هست رو نمی دونم. قبل از جنگ عراق هم خیلی دنیا مطمئن نبود که آمریکا به عراق یا بهتر بگم خاور میانه حمله می کنه یا نه تا وقتی که نیروهاش به طرف خلیج حرکت کردند.

اون طرف که اصلا بدش نمی یاد اون سوراخ بین افغانستان و عراق تو مستعمرات تازش رو پر کنه. از این طرف هم آقایون به تریش قباشون بر می خوره بگند زیاد به حرف جامعه جهانی گوش بدند.

واقعیتش اینه که من فکر می کنم دعوا شروع شده. حاج آقاهای ما دارند مز مزه می کنند که آمریکا جرات می کنه حمله کنه یا نه! آمریکا هم هنوز دو دل هست که ملت ایران اگه حمله کنه چی کار می کنند؟ یک دفعه رگش غیرتشون ور می قلمبه یا نه حکایت سیب زمینی و اینهاست.

این وسط نباید دست رو دست گذاشت و روی میزان خریت بوش حساب باز کرد. باید شلوغ کرد و دودلی آمریکا رو به یقین تبدیل کرد که اگه بخواد وارد ایران بشه حداقل 10 میلیون غیرتی هست که نفسشو بگیرند. یک سری به این سایت بزنید: http://www.petitiononline.com/NWinIran/petition.html

خوابمون نبره یک هو ببینیم دار و بساطمون رو آب برده

Posted by: پیمان at January 30, 2005 2:58 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست