:: بازديد از امپراتوری
:: بديل منتقدان افشاری-عطری برای حفظ منافع ايران چيست؟
:: جنگ نرم آمريکا با ايران در راه است
:: ما و تابوی آمريکا
:: دموکراسی استصوابی
:: ايرانی ها نيامدند
:: به هر حالت که بودم با تو بودم ميهن ای ميهن
:: Preemptive Dissent
:: در مفهوم شکست
:: وضعيت بی ستارگی
:: انقلاب زنی زيبا بود
:: کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست
:: ضد منجی
:: بهنود، مک نامارا و ساعدی
:: اگر ژاپن در جنگ برنده می شد
:: دموکراسی با سالاد اسلحه
:: نااميدی از جنگ
:: هیسسسسسسس!؟
:: برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد
:: آمريکا و ما - نسلی که جنگ نمی خواهد
:: ما و آمريکا به روايت وبستان
:: تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است
:: حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم
:: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 17, 2004  
تخيل و فرهنگ آمريکايی  
 

من ستايشگر فرهنگ آمريکايی نيستم. اما چگونه می توانم ارزش های بی بديل آن را انکار کنم؟ مهرنوش يکی از خوانندگان سيبستان پای مطلب خيابان-خوابها به طعنه و اعتراض از من خواسته تا وقتی بگذارم و بگويم اصلا آمريکا فرهنگ هم دارد؟ در يادداشت دو قلوی امشب از اين سوی اقيانوس به آن سو می روم تا کمی توضيح دهم چرا همه ما کمابيش به فرهنگ آمريکايی مديون ايم.

اگر بخواهم بحث روزنامه ای بکنم می گويم يک نگاه به فرهنگ جهانی نشان می دهد که چگونه آمريکا در پنجاه سال گذشته ارزش ها و نشانه های فرهنگی خود را همراه با نقش سلطه گرانه اش در سراسر جهان پراکنده کرده است. امروز از چين و ژاپن تا دوبی و عربستان و شمال آفريقا و آمريکای لاتين و حتی در کشورهای صاحب فرهنگ اروپای غربی اين فرهنگ ديده می شود.

اما از بحث جغرافيا و سياست در می گذرم و حتی نمی گويم که در آمريکا علم به فرهنگ تبديل شده و بدون فرهنگ متناسب رشد علمی کنونی در آمريکا حاصل نمی شد. در اين فرصت وبلاگی تنها به يک نکته در ارج نظری فرهنگ آمريکا اشاره می کنم که بيش از آنکه سياسی باشد به روش اشاره دارد: تخيل آمريکايی.

قصد استقصا ندارم اما آنچه حاليا به نظرم می رسد اين است که قدرت خيال و تخيل خلاق آمريکايی همه عرصه های اصلی فرهنگ مسلط او را ساخته است:

الف. آمريکا هميشه کشور محبوب مهاجران بوده است. اين مدينه-فاضله-سازی از آمريکا که تا همين دو سه دهه پيش عنصر غالب در تصوير آمريکا بود بر پايه تخيل بی نظيری بنا شده بود که آمريکا را سرزمين طلايی فرصتها معرفی می کرد. خيالی که مردم آمريکا آن را عملی ساختند؛ رويای آمريکايی.

ب. آمريکا خيال را به صنعت تبديل کرد. سينمای آمريکا به عنوان بزرگترين کارخانه روياپردازی از تاثيرگذارترين عناصر فرهنگی آمريکاست. بسياری آمريکا را هنوز با سينمايش می شناسند بدون آنکه تجربه دست اولی از سفر به آمريکا داشته باشند. نادرست نيست اگر بگوييم که خود آمريکائيان هم خود را با سينما بجا می آورند. با روياهاشان. از بر باد رفته تا جنگ ستارگان.

پ. مظهر تخيل خلاق کودک است. آمريکايی ها به اعتباری کودک ترين مردمان جهان اند. اين تصادفی نيست که بسياری از بازی ها که امروز در هر خانه ای کودکان شهرهای جهان به آن سرگرم اند طراحی شده و ساخته آمريکاست. حتی کودکان بزرگسالی مثل ما را هم سرگرم می کنند. با سينمايی که هر روز بيش از پيش به کارتون نزديک می شود: در آن هر اتفاقی ممکن است. آخرين فيلم های آمريکايی را به ياد آوريد؛ از ماتريکس تا تازه ترين سری جيمز باند و اين اواخر فيلم های قهرمانی نوع چينی. لابد فراموش نکرده ايم که منشا کارتون هم آمريکاست. و بهترين انيميشن ها اکنون به اندازه بزرگترين و پر خرج ترين فيلم های تاريخ سينما کار می برند و استقبال می شوند. فقط کافی است اين فيلم را در نظر بگيريد: The Incredibles

ت. آمريکايی ها تخيلات خود را آنقدر جدی می گيرند که آن را پايه علم قرار می دهند. تخيل شگفت آمريکايی آينده نگرانه است. هميشه تخيل جای دارد. هميشه راهی جلوتر هست. فقط به تحول کاربرد ليزر نگاه کنيد يا صنعت خلاق و هميشه بالنده کامپيوتر را به ياد آوريد. برای تخيل آمريکايی مرزی نيست. نقطه ايستادنی وجود ندارد. آمريکا اگر مادر فرهنگ مدرن هم نباشد آن را تا مرزهای ناديدنی و در-تصور- نيامدنی گسترش داده است. بسياری از دانشمندان به همين دليل به آمريکا مهاجرت کرده اند و می کنند. حتی در عرصه روشنفکری هم آمريکا جذاب بوده است. در نظر بگيريد که چگونه برترين روشنفکران اخير فرانسوی را هم نخست آمريکا کشف کرده است!

ث. و سرانجام سياست. گرچه به نظر می رسد که سياست از همه امور ديگر به روياپردازی دورتر باشد اما سلطه آمريکايی همواره با موتور تخيل حرکت کرده است. آمريکا در عرصه نظامی و تسليحاتی و فرماندهی جنگ و تسلط بر آب و خاک و هوا و فضا بی رقيب است و همه آن را از مادر تخيل خود گرفته است. شيوه سياسی اش هم که با اين قدرت پشتيبانی می شود از همين جا آب می خورد. شايد برای همين است که  معمولا سياست آمريکايی را زياده کودکانه ارزيابی می کنند. اما اين کودکی است که خيال خود و بازی خود را از همه بزرگسالان فسيل شده جدی تر می گيرد. رمز پيروزی اش هم همين لجبازی کودکانه است!
 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

سلام. خيلي كيف كردم. فقط fiction و ادبيات خلاقشون رو فراموش كردي. بخصوص داستان كوتاه. الان بزرگ ترين داستان كوتاه نويس هاي دنيا امريكايي اند يا تو امريكاند. سينما هم در واقع از ادبيات خلاق شون نشات مي گيره و برا همينه كه انقدر شكوفاست. پشتش يه ادبيات غني خوابيده.

Posted by: AmirmehdiHaghighat at December 21, 2004 3:47 PM



انها كودكانيند كه دنيا را بكام دارند و ديگران بزرگاني كه در چنبره بازي كودكانه انها گرفتارند.كاملا موافقم

Posted by: binesh at December 19, 2004 8:27 PM



سيبستان عزيز , اگر چه بايد بگم كه هنوز افكار تو را نشناخته بودم تا نظري بدهم اما جدا كامنت اول را بدون هيچ پيش زمينه اي نوشتم و بدون هيچ برداشت بدي.
من نه تنها راه كار ارائه ندانم بلكه حتي معتقدم بايد همه ي خوبي ها و بدي ها و قوت ها و ضعف هاي ملت ها را بشناسيم و تاريخ را كه به هر حال حتي اگر تكرار نشدني باشد , مثالي بدانيم براي چگونگي مواجهه ي انسان ها با شرايط جهاني و جامعه و زماني.اين به ما كمك هاي زيادي مي كند حتي اگر شرايط تكرار نشود روي رفتار شناسي ملتها مي شود نظر داد و بحث كرد و در واقع جا براي كليات هست و نه ضرورتا براي جزئيات.
من كه منكر علم گرايي آمريكايي ها نشدم. منكر پيشرفت خواهي و آرمان خواهي آمريكايي ها نشدم. اما نظر من اين است كه بهتر است به نكات مثبت آنها هم نگاه شود.فرهنگ علم گرايي در بين فرهيختگان آمريكايي همين قدر از اينطرف مورد تحسين هست كه فرهنگ سلطه گري و ناجي گري در بين سياسيون و قدرتمندان و ثروتمندان و نظاميون آمريكايي از آن طرف مورد نكوهش.
ختم كلام اين كه همه چيز بايد بررسي و بازبيني بشود.
خوبي و بدي, ضعف و قوت, منظق (با منطق احيانا دروغين )و زور(احيانا پنهاني) و حسن نيت و سو نيت, كه اميدوارم متوجه اين بند آخر شده باشيد.
با تشكر
ميلاد

Posted by: ميلاد at December 19, 2004 4:01 PM



نی لبک عزيز،
به نظرم نکته کليدی همين است که اشاره کرده ای. ديشب می خواستم به همين موضوع بپردازم که چگونه می شود فضای بحث را از نظر منطقی به هم نزديک کرد. نشد. شايد دوباره تلاشی کردم. به نظرم منطق بحث و شيوه استدلال زيرساخت مهمی است که تا آن را شفاف نکنيم هزار و يک جور سوء تفاهم از هر حرف و بحث ساخته می شود. البته از سوء تفاهم گريز نيست ولی دست کم می شود در جهت کم کردن آن کوشيد تا در جهت ايجاد آن!

Posted by: سيبستان at December 19, 2004 3:37 PM



درخشان!

Posted by: Ali Pakrooh at December 19, 2004 2:36 PM



کارتون تو را به مسامحه گفتم. وگرنه تو ذکر کرده بودی. در باره برداشت من از حرف تو هم به نظرم راه ديگری نگذاشته بودی. شايد سطور سپيد نوشته و ارجاع تو را بد خوانده باشم. اصراری نيست. اگر می گويی نه من هم از تو حرف صريح را به جای برداشت شخصی خود قبول می کنم.

Posted by: سيبستان at December 19, 2004 2:36 PM



سلام. - کاریکاتور من؟ من که نام بوگارد را آورده بودم.
کاریکاتور مذکور نه در تصدیق حرفهای شما بود و نه در رد آن. فقط به نظرم جالب رسید. همین و نه بیشتر. برابرسازی یک فرهنگ با دوتا کارتون را از کجا آوردید.

Posted by: مانی ب at December 19, 2004 2:13 PM



عکسهای کنار صفحه خیلی قشنگن...نمی خواهید به روز شوید؟راستی سیبستان عزیز با نگاهی به مطلب شما و اکنشهایی که د رپیامگیر تان از طرف مخاطبانتون صورت میگیره آَشکارا شاهد تقلیل گرایی در بررسی ها هستیمو مطمینم که خودتو هم اینو احساس کرده اید.این تقلیل گرایی به نظر شما چرا تفاق می افتد؟من در گفتگویی با دو نفر از بلاگرها شاهد این هستم که آنها مدرنیته ایرانی را در اشعار عرفانی قرون گذشته می خواهند استخراج کنند .تقلیل گرایی یعنی همانی که آقا ی ماشاالله آجودانی نیز به درستی مطرح کرده اند به حجابی سخت برای درک غرب و مدرنیته در بین ایرانیان شده است.و طنز تلخی در این میانه است که ما مقصدمان را مدرنیسم تعیین کرده ایم و اما، آن را نه همانطور که هست بل که آنطورکه در توهمات خودمان شکلش می دهیم می خواهیم.چرا مشاهده و د رک و پذیرش واقعیت برای اما اینهمه سخت است؟

Posted by: نی لبک at December 19, 2004 1:33 PM



سلام. اقتصاد را نمي توان با آدمهاي جامعه مقايسه كرد، فكر كنم آنقدر فارسي مي دانم كه معني لغوي حاشيه و متن را بدانم. اگر واقعا "ناچاريم" چنين تقسيم بندي اي بكنيم( به حاشيه و متن) تشخيص اين كه چه بخشي حاشيه و چه بخشي متن است، لااقل در امور فرهنگي، بر مبناي تعداد نيست، يعني اين گونه نيست كه هر گروهي كه تعدادش بيشتر بود متن است... مشكل من با معني لغت نبود، با عموميت دادن شما بود. اين از ديد من توهين به جواناني بود كه آن گونه نيستند كه شما گفته ايد... اين جوانان بسيارند و علي رغم آنچه فرموده ايد، دغدغه هاشان با آنچه ذهن جوانان آمريكايي را به خود مشغول مي كند، بسيار متفاوت است: در سمينار "امانوئل كانت" در تهران 4000 نفر شركت كرده بودند، در كجاي دنيا براي تاريخ فلسفه چنين ارزشي قائل مي شوند؟ مثالي در علم معرفت شناسي( اپيستمولوزي) رايج است: در يك اردوگاه 3000 انبار وجود دارد. شخصي(فرضا X) پنج، ده، پانزده و بالاخره صدوپنجاه انبار را بررسي مي كند و مي بيند كه آنها پر از اسلحه اند. X نتيجه مي گيرد: "در اين اردوگاه 3000 انبار اسلحه وجود دارد." X نمي داند كه در ميان اين انبارها 10 انبار خالي است. اما گزاره او صادق است، چون او از وجود آن ده انبار خبر ندارد، اما به محض اين كه از وجود آن ده انبار مطلع شد گزاره او صادق نيست... من هم مي خواستم بگويم در ايران ديگراني هم هستند، پس حرف شما صادق نيست...

Posted by: مهرنوش at December 19, 2004 8:52 AM



مهرنوش عزيز،
نوشته ای: جريان حاشيه اي ديگر يعني چه؟ يعني جرياني كه دولتي نيست؟ به قول بر و بچ نع خير! حاشيه حاشيه است. به همان معنای رايج واژگانی و اصطلاحی اش. نفهميدم دولتی را چطور به حاشيه ای چسبانديد؟ مثال ساده حاشيه و امر مسلط در اقتصاد ايران است. اگر کسی گفت اقتصاد نفت بر اقتصاد ما مسلط است يعنی جريانهای ديگر اقتصادی و تجاری و بيمه و بانکداری و بورس با همه بزرگی که ممکن است داشته باشند در اين اقتصاد حاشيه ای هستند و نقش محرک و اصلی ندارند. در عرصه فرهنگ و سياست و روزنامه نگاری و تعليم و تربيت و غير آنها هم همين امرهای مسلط و حاشيه ای وجود دارند. بدون جدا کردن اين دو سطح از يکديگر نمی شود بحث بامعنايی انجام داد چون هر وقت که از حاشيه نشان بدهيم شما خلافش را از امر مسلط می آوريد يا اگر به امر مسلط اشاره کنيم شما جريانی حاشيه ای را برای نقد و نقض حرف پيش می کشيد. درست همين سوء تفاهم است که شما با بحث من پيدا کرده ايد. من از امر مسلط حرف می زنم شما از حاشيه ها مثال می آوريد. راه منطقی اين است که نخست برای خود روشن کرده باشيم که چه چيزی را امر مسلط می دانيم و چه چيزی را حاشيه و داريم از کداميک حرف می زنيم. تا به قول سرکار آب در هاون نکوفته باشيم.

Posted by: سيبستان at December 19, 2004 2:35 AM



خب مانی جان که چه؟ آخر اين چه جور ذهنيتی است که يک فرهنگ را با دو تا کارتون برابر می کند؟ خب بله تخيل که داشتی همه جا ظاهر می شود. تخيل که معصوم نيست. تخيل خلاقيت را مادر است. ولی اين خلاقيت جهت ندارد. هم در آن کارتون تو ظاهر می شود هم در تمام فرهنگ آمريکا. اين آن را رد نمی کند. تو نکته حرف را بگير و خلاقيت داشته باش در جهت خلاف آمريکا. اما اگر نکته را نگرفته باشی خودت را خسته می کنی.

Posted by: سيبستان at December 19, 2004 2:23 AM



سلام برای تماشای یکی از آثار فان دن بوگارد در باره رویای آمریکایی، اینجا را یک نگاه کنید: http://poshtebaam.persianblog.com/1383_9_poshtebaam_archive.html#2797771

Posted by: مانی ب at December 18, 2004 1:37 PM



خانم مهرنوش عزیز، کمی خویشتنداری و نگرشی دور از جبهه گیری و یکسونگری، کمک خواهد کرد به یافتن ریشه برخی معضلات و چاره اندیشی آنها.
اینجا سخن بر سر یک کلیت است، اکثریت مردم و جوانانی که جامعه را تشکیل می دهند، نه اقلیتی که شما می بینید و یا دیده اید....مسلما اینچنین جوانانی که شما می گویید در این جامعه وجود دارند، اما چند درصد از این کل هستند؟! منظور از حاشیه بودن همین اقلیت بودن است و لاغیر و به حتم متن جامعه را اکثریتی تشکیل می دهند که گویا شما هنوز حاضر به پذیرششان نیستید و یا منکرشان می شوید! اکثریتی که هر روز بدلیل بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رو به رشدند.....

Posted by: sahebdiba at December 18, 2004 12:09 PM



سلام. گفته ايد: "همواره بايد بين امر مسلط با امور حاشيه ای فرق گذاشت." جريان حاشيه اي ديگر يعني چه؟ يعني جرياني كه دولتي نيست؟ هر شخصي فقط به اندازه يك نفر مي تواند كار كند، حالا كيست كه بتواند بگويد كه او در متن است يا در حاشيه؟ من يكي از هزار تكاپو در ايران را هم اسم نبرده ام، فكر مي كنيد آنچه مي گذرد همين است؟ در مورد آمريكا هم لااقل از يك نفر مثل وودي آلن اسم مي برديد! ببخشيد، به نظر من ادامه اين بحث آب در هاون كوبيدن است...

Posted by: مهرنوش at December 18, 2004 11:13 AM



سلام

مهدي خان اين هم تحليلي جالب. البته از شما توقعي به غير لز اين نمي توان داشت.

يك نگاه همه جانبه به بخش فرهنگ آمريكا بدون تعصب ورزي.

Posted by: ايران امروز at December 18, 2004 6:13 AM



با شما موافقم.

Posted by: رفيوجى at December 18, 2004 1:14 AM



عرفان قانعی فرد ، با لاخره درباره معلمش " مهدی جامی " قلم به دوات کرد !....در اخبار روز

http://www.iran-chabar.de/1383/09/27/ghaneifard830927.htm

Posted by: mahnaz at December 17, 2004 10:24 PM



من را مي بخشيد، اما بگمانم كمي مسائل در هم پيچ خورده اند!
غالب گفته ها و مناظره ها بگونه اي فقط براي مجاب كردن ديگري و يا محكوم كردن و نفي يكدگر شده! اصل موضوع انگار گم مي شود در تمامي اين گفت و شنود ها!

تا جائیكه خوانده ام و ديده ام شكل ماجرا بدينگونه بوده:

1. نوشته اي از سيبستان عزيز، منباب:
- فقر موجود در ميان مردم ايران و آمار خيابان خوابها (كه البته هر روز هم رو به افزايش است!)
- و نيز فقر قشر مدرس و معلمان كه بگونه اي نقشي اصلي در روند تعالي و رشد كودكان، نوجوانان و جوانان ما دارند، چه از لحاظ آموزشهاي علمي و چه شناخت فرهنگي و تاريخي و ...(و باز به حتم بعد از خانواده ها)
- و اينكه اين فقر، فراگيري را تحت الشعاع خود قرار مي دهد، چه براي آموزاندن و چه خودآموزي و جدا از تاثيرات مخرب اصل نظام آموزشي نادرست در ايران.
- و در نهايت اينكه با اين شكل و روند، نسل جوان چه مي آموزند؟! و چگونه؟!

2. نقل نوشته اي از پاييز عزيز در سيبستانك، منباب:
- وارد كردن ايده و مانيفيست از غرب، كه اين خود بحثي را گشود (و تا جايي كه من خواندم نظر موافقي با اين گفته الي پاييز عزيز نبود)

3. سخن مهرنوش عزيز منباب:
- "روند جهانی سطحی شدن" و عدم ارتباط فقر، معلمان، آموزش و فهم مردم و نیز مثال امریکا!

4. موافقت سیبستان عزیز با روند جهانی سطحی نگری، اما عدم دخالت این جریان در توليد اقتصادی و فرهنگی يا انکار خود در آمريکا و اروپا.

5. درخواست مهرنوش عزیز منباب شرح توليدات فرهنگي جامعه آمريكا توسط سیبستان.

6. آخرین نوشتار سیبستان در پاسخ به خواست مهرنوش:
- " در آمريکا علم به فرهنگ تبديل شده" (بنظر من این بهترین توضیح بود برای فرهنگ امریکایی)
- معرفی خود بعنوان بهشت زمینی و کشوری رویایی در اذهان جهانیان
- تسلط بر دنیای سینما (اینجا یک کلیت مطرح است و از دید صنعتی و عامه مردم)
- تسلط بر دنیای خیالی کارتون و سرگرمیهای انیمیشنی (و به عبارتی نفوذ بر ذهن کودکان و حتی بزرگسالان به ساده ترین شکل ممکن)
- قرار دادن تخیل به عنوان پایه علم خود و پیشرفتی هر روزه و آینده نگرانه (و مهمتر از همه قول دنیای فراگیر کامپیوتر بودن)
- سیاست و سلطه گریهای امریکایی با لجبازیهای کودکانه! (هدف سیبستان تا بدینجا تایید شخصی امریکا نبوده و نیست و یا پذیرش واردات فرهنگ غرب) ( آقای میلاد زود قضاوت کردند!)

7. نوشته مهرنوش عزیز و نگرانی ایشان از تحقیر جوانان!!!

من را میبخشید که زیاده گویی کردم، اما ذکر روند را بد ندانستم که نا خواسته منحرف نشویم.
و اما در مورد مهرنوش عزیز، کمی آرام و دقیق خواندن هم بد نیست دوست من.

Posted by: sahebdiba at December 17, 2004 4:43 PM



من اصلا با تحقير ميانه ای ندارم مهرنوش خانم. دشمن تحقيرم. ولی من از منظری که می شناسم مسائل را می بينم. شما از منظر ديگر آن را تکميل کنيد. برش های مختلف به موضوع می زنيم و از منظرهای مختلف آن را بازشناسی می کنيم. وقتی اينها را کنار هم گذاشتيم می توانيم به يک تصوير برسيم. اينکه گرايش های مثبت و تکاپوی آينده داری در ميان جوانان هست مانع از ديدن گرايش های منفی و حرکات عقبگردانه نيست. ضمن اينکه همواره بايد بين امر مسلط با امور حاشيه ای فرق گذاشت. نگاه من اما همدلانه است نه نفی کننده. اگر جز اين نشان می دهد لابد بايد کمی من روشن تر حرف بزنم و کمی هم خواننده با تامل بيشتر بخواند. منطق شما اين است که آمريکا با همه آنچه عرضه می کند دارای فرهنگ نيست اما جوانان ايرانی با فعاليت های ارزشمند اما محدود و احتمالا حاشيه ای خود دارای فرهنگ اند. به نظرم پيداست که با چنين منطقی به نتيجه متعادلی نمی شود رسيد. نفی حريفان آنها را از ميدان به در نمی کند فقط ما را آسيب پذيرتر می کند. باری حرفهای شما به اين بحث کمک می کند خوشحال می شوم بدون عصبانيت بنويسيد.

Posted by: سيبستان at December 17, 2004 1:40 PM



ببخشيد، بايد بروم و تند تند نوشتم، نام خانوادگي آقاي محمد رحمانيان را جا انداختم!

Posted by: مهرنوش at December 17, 2004 1:24 PM



ميلاد جان برادر! دور رفته ای. حرفی را که من نزده ام از آن انتقاد می کنی. اينها که تو گفته ای در باب تقليد حرف من نبود. موضوع سلطه هم که از پيش معلوم است. حتی اگر بخواهيم با سلطه مقابله کنيم راهش اين حرفها نيست. دست کم بايد همت کنيم اين سلطه گر قهار را بشناسيم. هم در سطح رفتار ظاهری اش هم در ساختار ذهنی اش. ولی خب چه می شود کرد که اين منطق يا اين يا آن ارسطويی به ما اجازه نمی دهد هم بشناسيم و هم فاصله بگيريم يا مهار کنيم. ابتدايی ترين شيوه ر انتخاب می کنيم: پرهيز! يعنی نبين و نشناس تا در امان باشی. اگر توانستی يادداشت سهند را همين پايين بخوان. ضمنا کسی که ادعای جور ديگر ديدن می کند کمی هم نثر فارسی اش را بهتر می نويسد. اگر زورمان به آمريکا نمی رسد فارسی مان که دست خودمان است؛ اين را آباد کنيم.

Posted by: سيبستان at December 17, 2004 1:24 PM



سلام جناب جامي. در جواب من مطالبي نوشته بوديد كه راستش به سوال من ربطي نداشت. اين كه مردم تحت تاثير آمريكا هستند دليل بر اين است كه آمريكا فرهنگي غني و عميق دارد؟ خود هم گفته ايد " آمريکا در پنجاه سال گذشته ارزش ها و نشانه های فرهنگی خود را همراه با نقش سلطه گرانه اش در سراسر جهان پراکنده کرده است." خوب، من مي گويم اغلب اين بشانه هاي فرهنگي، هنري نيستنم. توليدات هنري يعني پديد آوردن اثر "هنري" و شما بهتر از من مي دانيد كه هر اثر سينمايي لزوما هنري نيست. به حساب شما لابد فيلم "شيكاگو" يك اثر هنري است، و از ديد من يك فيلم " گيشه" است كه حرفي ندارد بزند ولي در عين حال آمرنكا را به عنوان كشود ايده الها معرفي مي كند. اصلا سينماي هاليود به همين نام معروف است و چندان هنري هم به حساب نمي آيد... از اول بحث شما اين بود كه جوانان ايران از فرهنگ خود دور افتاده اند، چون معلمهاي خوبي ندارند و ... ببينيد، شما با حرف يك نفر مي خواهيد در باره يك نسل قضاوت كنيد و اين توي كت من نمي رود. مي دانيد كه 70 درصد جمعيت ايران زير 30 سال هستند؟ شما نسل جديد را نمي شناسيد و مي خواهيد از طريق وبلاگ نويسها تصويري از آنها به دست آوريد، آخر چطور ممكن است؟ شما بايد به تاتر شهر برويد و خيل جوانان عاشق تاتر را ببينيد، شما حميد امجد را كه ديگر بايد بشناسيد! حتي آقاي بيضايي و آقاي محمد نمايشنامه هاي او را در گروه "پرچين" پذيرفته اند... شما بايد سخنان دكتر قطب الدين صادقي را رد مورد اين جوانان بشنويد... سينماي مستند امروز ايران را مي شناسيد؟ لا اقل بايد فيلمهاي مهرداد اسكويي را ديده باشيد... مي دانيد موسيقي ايراني چقدر در ميان همين جواناني كه به اين راحتي تحقيرشان مي كنيد رواج پيدا كرده است؟ شما "كولي كنار آتش را خوانده ايد؟ آثار آقاي ابوتراب خسروي را مي شناسيد؟ من به اينها مي گويم هنر... تحقير كردن جوانان ايراني هيچ كاري ندارد آقا، آنها همين حالا هم اعتماد به نفس كافي ندارند.

Posted by: مهرنوش at December 17, 2004 1:20 PM



سيبستان عزيز, نمي گويم دچار مغلطه شدي اما بايد بگم چيزي را فراموش كردي. همين كه مي گويم ما نبايد از غرب به خاطر پيشرفته بودنش تقليد كنيم, اين هاييست كه عرض مي كنم و در نوشته هايت به آنها اشاره شده.
اگر كشور آمريكا كشوري پيشرفته است, آيا حتما حتما بايد براي پيشرفت , گريزان از مركز بود؟؟
آيا فقط علم گرايي , باعث پيشرفت كشور آمريكاست؟
اگر اين طور است, چند صد هزار نيروي نظامي سرتاسر جهان براي چيست؟چرا؟حمله به عراق و افغانستان و ويتنام و جنگ جهاني و ... در 100 سالي كه آمريكا خودش را به عنوان قدرت اقتصادي شناخته براي چيست؟
آيا آمريكا, اون سرزمين موعود توست كه با ريختن خون و آواره كردن مليونها انسان , در درونش شعار آزادي و حقوق بشر مي دهد.
ما البته كه مخالف حقوق بشر و دموكراسي نيستيم اما بايد ديد چه كسي شعار مي دهد و چه كسي نيت واقعي دارد.
آيا راه پيشرفت انگلستان اين بوده كه به روسايشان به ديده ي وكيل و نه محبوب نگاه مي كنند؟؟
آيزنهاور و روزولت و كندي را چه كي گويي در آمريكا؟
شايد اين خصوصيت مردم انگليس باشد. اما دليلي بر تقليد در اين مورد از آنان نمي بينم.
ما بايست راهمان و هدفمان را مشخص كنيم و اگر ايده اي ميگيريم در آن راستا باشد.
اگر مردم رنسانس هم مي خواستند مانند مسلمانان تك تك و تمام آداب وسنن آنان را تقليد كنند تا بالاخره با روش "آزمون و خطا" بفهمند كدام ويژگي و كدام حس مردم مسلم است كه آنها را به فرمانروايي و ابر قدرتي رسانده , نه تنها الآن آنها را در قدرت نداشتيم بلكه به يك مستعمره ي ذليل تبديل مي شدند و تعامل فرهنگي صورت نمي گرفت كه باعث پيشرفت بشريت باشد.لا اقل اين تعامل و تقابل (نمي خواهم برخورد را به كار ببرم) دير تر صورت مي گرفت.
اگر مي بينيد كه آمريكايي ها سنت گرا نيستند , ضعف خودشان است هر چند واشنگتنيهاي اصيل را داريم كه به شدت و حتي بد تر از انگليسي ها به سنت و ادب احترام مي گذارند (اما در اكثريت نيستند)
دليل اين نيست كه چون مركز گرا نيستند و گريزان از مركز و محوريت هر چيزي مثل مذهب , مليت و تفكر و ... هستند, به پيشرفتگي رسيده اند.
چشم هامون رو بهتره بشوريم و جور ديگري ببينيم نه آينه ي پر افتخار و زرين كشورمون رو بليسيم!!
ميلاد

Posted by: ميلاد at December 17, 2004 9:02 AM



جناب جامي ببخش كه كامنتم ربطي به نوشته ات نداره ... اما خب بايد مي گفتم ... يه لطفي مي كني اين صفحه ات رو سبك تر كني تا زود تر لود شه ... به خدا بعضي وقتها با اين خطهاي ... ايران سه چهار دقيقه طول مي كشه تا صفحه بار گذاري بشه ... يه مقدار مطالبش رو كمتر كني فكر كنم خوب باشه ... كسي اگه مطالب قديمي رو بخواد بخونه مطمئنن به ارشيو مراجعه مي كنه ... همين !

Posted by: Yasha at December 17, 2004 8:27 AM



یادی مبارک از منتقد جدی ام ، سیبستان

ملیجک آوازه خوان ، اندکی آرام گیر !

نوشته ای درباره مهدی جامی ، در سالروز معلمی اش

Posted by: عرفان at December 17, 2004 7:26 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 25
چاپ کن
بفرست