:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 15, 2004  
خيابانگرد نان و خيابانگرد جان  
 

يک. در گزارش تکان دهنده فقر آمده بود که 13 ميليون از مردم ما قادر نيستند برای خود نانی دست و پا کنند. فقير مطلق اند. اما عجيب بود که تعداد خيابان-خوابهای تهران فقط 6000 نفر اعلام شده است. نمی دانم اين را باور کنم يا آن رقم 4000 نفر دختر خيابان-خواب را. اگر آن 4000 درست باشد دست کم 3-4 برابر آن دختران بايد پسران و مردانی در خيابان رها باشند. وگرنه به نظر باور نکردنی می رسد که از 6000 خيابانگرد 4000 نفر دختر و زن باشند. معمولا آمار مردان نسبت به زنان در چنين مواردی هميشه بالاتر است نه کمتر. تنها می توان تصور کرد که يا دروغگو کم حافظه می شود يا آشفتگی آماری است که خود را در اين ارقام نامتناسب نشان می دهد.

دو. در بخشی از يادداشت سحر نمازی خواه در اين باره (سه گام برای ماندن در صفر، شرق چهارشنبه) او به وضع معلمان اشاره می کند که روی خط فقر زندگی می کنند. اين در ذهن من می نشيند. از خود می پرسم اين معلمی که زير بار فقر کمرش خم شده است چه می تواند به دانش آموزانش بياموزد؟ می دانم که در اين صنف مردم فقير و شريف بسيارند. اما از اين واقعيت هم نمی شود گذشت که علم محصول اندکی فراغت است. معلم فقير اگر فقط به عنوان کار به اين حرفه نگاه کند به آسانی دلايلی می يابد تا کم سوادی خود را توجيه کند. همين کم سوادی را هم به بچه ها و نوجوانهای ما منتقل می کند. فقر آموزشی ما گرچه از فقر برنامه ريزی و عدم تدوين کتب مناسب و نظام مسلط دولتی و ناکارا و فلسفه عقبمانده آموزشی ناشی می شود، اما نبايد فقر معلمان را نيز در آن ناديده گرفت و کوچک انگاشت.

سه. از اين فقر آموزشی آفتهای بسيار می خيزد. گذشته از نثر و زبان نااستوار و نامطمئن، نسل نو ما که در معرض تربيت های کليشه ای پس از انقلاب است و با نظام کتاب-محور ( به جای فعاليت-محور و دانش آموز-محور بودن) خو می گيرد و با معلمان فقير و پريشان از غم نان روبروست، کدام تاريخ و فرهنگ و هويتی را می آموزد. کدام ديد تاريخی و رفتار اجتماعی و حقوق فردی و استقلال تصميم را بلد می شود؟



من تعجب نمی کنم که از اين نسل کسانی برمی خيزند که هيچ تعلق خاطری به فرهنگ و هويت ايرانی و اسلامی خود ندارند و يا اگر داشته باشند تنها عاطفه ای است که با دانش و بصيرت همراه نيست.

آشوب فقر و ناکارآمدی مديريت و ناهمزمانی سطوح اعتقادی و فرهنگی و اصرار سياستگذاران بر خطاهای مکرر وضعی فراهم کرده که در گريز از آن جوانها به يکباره هر چه رنگ خودی و ايرانی دارد ترک می کنند.

چهار. اين حرف که ما فکر و فلسفه غربی را نيز بايد همچون ماهواره و يخچال و اتوموبيل و اينترنت اش وارد کنيم به نظر من از همين جاست. زيرا چنين جوانانی کسی را نديده اند ( از معلم فقيرشان گرفته تا صدا و سيمای کنترل شده و مطبوعات زير سانسور رفته و شخصيت های خانه نشين شده  و پژوهش های گم و گيج) که از فکری ايرانی بهره مند باشد و با آنان از تاريخ و فرهنگ و هويت ملی سخن بگويد. تا بگويد که هيچ مردمی با نفی خود به هيچ مقام و جايگاهی در اقتصاد و فرهنگ و قدرت نرسيده و نمی رسد. تا بگويد اولين درس در شناخت جهان شناخت خود است چه شناخت فردی خود چه شناخت اجتماعی و تاريخی خود. تا تعليم دهد که هيچ مردمی حتی بدوی ترين مردم از نوعی افتخار به تاريخ گذشتگان بی بهره نيست. اما اگر جوانان ما به آسانی منکر تاريخ و فرهنگ خود می شوند پيداست که عمق بيماری و آشفتگی تا کجاست. کسی که نتواند پيوندی معنادار با تاريخ بلند سرزمين خود ايجاد کند و يا آن تاريخ را نفی کند با هيچ فکر و فلسفه ديگری نجات نخواهد يافت. مثل سياه پوستی است که برای پذيرفته شدن در ميان سفيدها صورتک سفيد بر چهره بزند. فرانتس فانون را خوانده ايد؟

پنج. فکر وارد کردن انديشه های غربی برای نجات از بی انديشگی و مقايسه آن با وارد کردن ابزار و تکنولوژی از بن خطاست. البته جامعه ای که از توليد سهمی چندان ندارد و با فروش نفت تقريبا همه چيز را وارد می کند و اساسا بر يک اقتصاد مصرفی استوار است، انديشه-وارد-کردن و مصرف-کردن آن هم می تواند يک هنجار شمرده شود. اما حقيقت آن است که بيماری و ناهنجاری است. 

مصرف و توليد همزادند. مردمی که زندگی سالمی دارند هم کاشت دارند و هم برداشت. جامعه ما زيادی به يکسو لميده است. آنقدر که ديگر نمی خواهد فکر کند. آماده-خوری سر تاپای ما را آلوده کرده است. از بس که دست در توليد نداشته ايم اصلا معنای کار و طراحی و جديت و برنامه ريزی و مديريت و به نتيجه رساندن را هم گم کرده ايم. فرهنگ ما از نشاط کنجکاوی و کشف و کار بی بهره شده است. گدايان خيابان ايم ايستاده در چهارراه فرهنگ و از دارايی های ديگران اعانه می طلبيم و تغذيه می کنيم. اين رابطه سالم نيست. ما همه کارتن-خواب شده ايم. گروه کثيری کارتن-خواب نان اند و گروه کثيرتری کارتن-خواب جان. هيچ فکر و فلسفه ای ما را نجات نمی دهد مگر نخست از اين آوارگی و خيابانگردی فرهنگی بيرون آييم. تاريخ خود را خوب و بد باور کنيم و از نفی دائمی خود دست برداريم. آنگاه هر چه خوب است در جهان از آن ماست. و اين خدايگانی است. مقام کردن است در خانه پدری. اما تا در هيات گدايان و بندگان ايم و از خود بيگانگان، خواب و خيال است که به مقام خدايگان رسيدن بتوانيم. 
 
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

This is a very nice texas holdem site that let's you download and play for free.

Posted by: texas holdem at January 8, 2005 11:38 PM



ببخشيد پاسخ

Posted by: پاییز at December 16, 2004 8:52 AM



با سلام
من در حد مختصر ژاسخ دوستان را در وبلاگم دادم.
زياده جسارت است

Posted by: پاییز at December 16, 2004 8:50 AM



فرموده ايد: "...ولی آن مساله سطحی شدن تاامروز مانع توليد اقتصادی و فرهنگی در آمريکا و اروپا يا انکار خود نشده است... " تا جايي كه يادم مي آيد من راجع به اروپا حرفي نزده بودم ولي ممكن است وقت بگذاريد و توليدات فرهنگي جامعه آمريكا را معرفي كنيد؟

Posted by: مهرنوش at December 16, 2004 7:21 AM



حرفهای بسياری از دوستان آموزنده است. بخصوص دو نظر آخر از ترانه خانم و دوست ناديده من سهند. من ترانه را بسيار ارج می نهم و بر آن می افزايم که چراغ دانش دوستی و اصرار بر آموزش عالی ديدن را همين خانواده های ايرانی روشن داشته اند از مشروطه تا امروز. خانواده های ما همگی می خواهند فرزندان شان تحصيل عاليه داشته باشند و بسياری از مادران در سالهای اخير نقشی انکارنکردنی در کمک درسی به فرزندانشان در خانه بر عهده داشته اند. من گذرا اشاره کردم که مشکل فقط معلم و محصل نيست ولی تذکر ايشان بابت همه جانبه نگری کاملا بجاست. اما باز هم می گويم که معلم و مدرسه ضعيف بزرگترين ضربه اش را به ديد تاريخی و اعتماد به نفس فردی و اجتماعی دانش آموز و دانشجو می زند. من در باب نقش خانواده تخصصی ندارم اما در باره نظام آموزشی مان چيزهايی به مطالعه و تجربه می دانم. ناچار همين هم در نظرم منعکس می شود.

از حرفهای سهند حيفم می آيد به اين چند جمله تاکيد نکنم: اينکه سطح دانش ايرانيان در باره جهان به طور عمومی بالاست و مثلا هر مجله ای را که باز کنی طيفی از مسائل جهان در آن انعکاس دارد. و اينکه حتی اگر مشکلات فرهنگی خود را هم بجا آوريم و قبول کنيم به جای لعنت فرستادن به تاريکی بهتر است شمعی روشن کنيم.

Posted by: سيبستان at December 15, 2004 9:12 PM



جناب آقای جامی! تذکر مهم تان دربارهء فقر فرهنگی ِ جامعهء جوانان ایران تا حد زیادی به جاست، فقر مالی معلمان هم...ولی این معضل چیزی است که اگر بخواهیم به طور ریشه ای به آن بیاندیشیم به سطوح بالاتر ِ جامعه باز می گردد که می بینیم بسیاری اوقات متأسفانه "خواسته اند و می خواهند" که این گونه باشد! همین سال گذشته و امسال با دو گروه از دانشجویان دو دانشگاه مهم کشور که هردوگروه تازه فارغ التحصیلان همین مدارس ِ با فقر فرهنگی می باشند را دیدم، که اولی به دلیل پروژهء ابتکاری برای ساختن پل های معلق و دومی در رشتهء ریاضیات، توانستند در کشور کانادا مقامهای بسیار خوبی را در سطح جهان بیاورند! اما زمانی که پای درد دل هر دو گروه اینان نشستم، غمی به اندازهء یک دنیا بر دلم نشست! هر دو گروه ِ اینان جفا دیدهء مدیریت و نابخردی و کژاندیشی سطوح بالاتر خود می باشند!و صد البته هر دو گروه، از جوانانی هستند که اگرچه حمایت شایسته ای ندیده اند، غالباً با کمترین امکان و تنها با تکیه بر نبوغ خود به این مدارج رسیده اند! و در قبال آن....زمانی که به آمار جدید سطح علمی دیگر دانش آموزان ِ دنیا نگاهی گذرا می اندازم و این لیست پر طمطراق را با هزینه هایی که حکومت آنان سالیانه به پای آنان می ریزند، مقایسه می کنم، احساس می کنم که جوانان ما با همهء فقر امکاناتی که دارند، آن گونه هم که تصور می شود، از دست رفته نیستند! برای مثال به این معادله توجه کنید: کشور اتریش سالیانه مبلغ باور نکردنی ِ 8.562 یورو برای هر دانش آموز خرج می کند! و جالب این است که حد متوسط بیست کشور ِ تحت این آمار چیزی حدود 6.510 یورو می باشد! حالا زمانیکه لیست تراز علمی دانش آموزان کشور اتریش را بنگرید: در رشتهء ریاضیات جایگاه پانزدهم را دارند،و در علوم طبیعی بیستم و در قرائت نوزدهمینند! یعنی مسئولین آموزشی اقرار کرده اند که دانش آموزان اتریشی در ردهء سنی ِ پانزده سال، هنوز خواندن را درست نمی دانند!!!! وتوجیه را به گردن خانواده های ایشان انداخته اند...(.که البته تا حدی می تواند درست باشد چون کودکان و نوجوانان غربی از جایگاه مطمئن خانوادگی برخوردار نیستند و غالباً کودکان ِ طلاقند! و با نگاهی گذرا می شود دریافت که بیشتر پدران و مادرانی هم که با یکدیگر زندگی می کنند، به دلیل توصیه های روانشناسانه و پرستیژ اجتماعی و غیره ذلک مزدوج مانده اند! و از چنین روابطی نیز می شود نوع زندگی ِ کودکانشان را نیز دریافت، حالا من اینجا با نحوهء بینش این نوجوانان به دنیای بیرون و زندگی و غیره کار ندارم که هریک مبحثی است جدا). این مقوله به طور جدی نیاز به بحث دارد،نیاز به نقد ریشه ای! با یک جمله و دو جمله و چند خط هم نمی شود برای آن راه حل پیدا کرد! برای یافتن آن هم فقط نباید جوانانمان را نشانه بگیریم...انتقاد از معلم هم کافی نیست! این چرخه ای است که دامن همهء ما را ازجمله پدر و مادر و بزرگتر و مدیر و مسئول و هرکه در این امر دلسوز است را می گیرد و هیچ یک در جایگاه خود نباید شانه خالی کنیم! اگر فرهنگ ِخانواده ای از همه نظر رشد کند مسلماً کودک یا نوجوانی هم که در دامن این خانواده پرورش می یابد به راحتی زیر بار سخنان کم بار معلم نمی رود و آن را تاب نمی آورد و لب به اعتراض می گشاید، و از پی آن معلم هم در باب بالا بردن سطح علمی خویش پی چاره می افتد! هیچ فکر کرده اید که چند درصد پدران و مادران ِ طبقهء متوسط به بالای جامعه کتاب خوانند؟ چند درصدشان اینترنت را منبع فساد نمی دانند؟ چند درصدشان در ماه حتی یک دهم درصد حقوق ماهیانه شان را صرف خرید کتاب یا مجلهء فرهنگی می کنند؟ چند درصدشان کتاب را هدیه ای ارزشمند می دانند؟.....و الی آخر.

Posted by: ترانه خالقی at December 15, 2004 7:58 PM



به دوستانی که مثل پاييز فکر می کنند توصيه می کنم اين يادداشت دخو را ببينند:
يافتن يا بافتن؟
http://khanesh.blogspot.com/2004_12_01_khanesh_archive.html#110296611572356044

Posted by: سيبستان at December 15, 2004 4:39 PM



سلام پاييز
كامنتهاي شما را خواندم و به بلاگ شما سر زدم. مطلب جالبي نوشته بوديد در باره خاكستري شناسي علمي و عدد CT . فكر مي كنم در نگاه به فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم (اگر بخواهم از اصطلاح خودتان استفاده كنم) بايد ٌWide Window گرفت احتمالا CT شما بگونه ای تنظیم شده که فقط ادبیات را یعنوان نقطه روشن DETECT كرده است!! اگر مقدور است Reset فرماييد.

Posted by: sunluminance at December 15, 2004 1:25 PM



پاييز عزيز،
تعداد سالهايی که کتاب خوانده ای يا زمانی را که صرف خواندن تعداد کتابهايی که می گويی کرده ای اگر حاصلش همين بوده که می نويسی احتمالا به کار ديگری صرف می کردی نتيجه مفيدتری دست کم برای خودت به دست می آوردی. مبنای قضاوت من در باره شما سطح استدلال شما و نتايجی است که از آنهمه عمر فرسودن بدست آورده ايد و شفقتی که به خود و مردم خود نداريد.

در باره روند جهانی سطحی نگری با مهرنوش موافقم ولی آن مساله سطحی شدن تاامروز مانع توليد اقتصادی و فرهنگی در آمريکا و اروپا يا انکار خود نشده است. نظام تعليم در اروپا و آمريکا دست کم فرد را نجات می دهد. جای شرحش نيست. وضع ما وضع ماقبل توليد است وضع آنها وضع مابعد توليد.

Posted by: سيبستان at December 15, 2004 1:19 PM



سلام دوست گرامي اول خواستم به لحاظ مطلب ارائه شده تشكر كنم كه پيام ها را كه خواندم متوجه شده كه ديدگاه‌هاي مختلفي در زمينه فرهنگ و تاريخ فرهنگي ايران مطرح شده و لازم دانستم نظر و يا نقد خود را ارائه دهم ولي چيزي كه بنده را متاثر كرده نوع انتقادها پيام دهندگان نسبت بهم بوده كه بهتر است لحن كلامي كمي دوستانه‌تر و در جهت يادگيري هم به پيش برود ارائه مطالب صرفا نظرات فكري افراد نسبت به مقولات اجتماعي يا ادبي و .... است كه اين نظرات اگر نتوان از آن وجوه مشترك را بدست آورد و يا به دانسته‌هاي خود افزود نگارش بيهوده است. لحن برخود بعضي از دوستان نسبت بهم درست مثل هماني است كه حكم مي‌كند كه نظر و فلسفه آنچه من گويم درست است و لاغير و بنده استنباط دارم كه اگر قدرت دست اين دوستان بود چيزي همانند آن عمل مي‌كردند كه مي‌كنند. با اجازه‌تان نقد و نظرم را براي چند روز آينده به استخصارتان ميرسانم فرصتي و مجالي نيست. اگر مطلب جديدي تا شنبه ارائه ننموده باشيد حتما نقد مطلبتان را خواهم داشت به اميد بهروزي براي شما و همه عزيزاني كه براي كشور و اين مرز و بوم قلبي آكنده از مهر و محبت دارند/پاينده باشي

Posted by: پيام آوران سگال at December 15, 2004 12:54 PM



پاييز عزيز،
گيريم تمامي دانسته ها و نتايج شما درست، گيريم ملتي هستيم "واداده، شيره اي، بي عرضه" با گذشته اي پر از "جنبه هاي حقارت آميز " و "درچنبره خرافات اسير" بدون "فكري زير بنايي" براي هرگونه توليد! خوب، چنين مردمي كه شما تعريف مي كنيد، فهم مصرفگري را هم نخواهند داشت!
و به حتم از ياد نبرده ايد كه شما هم در ميان همين مردم و فرهنگ بارور شده ايد و اينچنين پخته و فهيم!
باقي سخنان را هم كه حضرت سيبستان و عزيزِ فريبا فرموده اند.

و اما يك كلام ديگر، پاييز جان، به نظر شما "پرده اين خود شيفتگي را بايد دريد" و يا پرده هاي خودبيگانگي را بايد بجايش آذين بست؟!

Posted by: sahebdiba at December 15, 2004 12:15 PM



پاييز عزيز به گمانم اندكي تند رفته اید" فرهنگ و تمدن مستعمل"، " ملت شیره ای " و امثال این الفاظ و عبارات اگر چه حرفي از جنس حرف آقايان صدا سيما نیست، حداقل نتايجي برابر با آن به بار مي آورد . آنها با انكار تاريخ پيش از اسلام و تنزل ايراني پيش از اسلام در سطح قبايل چادر نشين بدوي ، ايراني را بي ريشه مي سازند و شما هم كارايي تاريخ و تمدن پيش و پس از اسلام را منكر مي شويد و افتخارات فرهنگي ایران را منحصراً درعرصه ادبیات سراغ می گیرید و نشانی می دهید. کدام ملت ومردم را سراغ دارید که در انکار خود به جایی رسیده باشد . متاسفانه به نظر می رسد که علیرغم دانستن ها و خواندن های بسیار بازهم پخته خواری و راحت طلبی جوانان کم دانش را شیوه خود ساخته اید . راه بازسازی این فرهنگ نه یک اتوبان چند باندی که شاید راهی بسیار صعب باشد که از آن بن بست هایی که اشاره کرده اید بسیار پیش رو داشته باشد.
من با خودشیفتگی نسبت به گذشته موافق نيستم ولي از انكار و يا ناديده گرفتن آن نيز درماني حاصل نمي شود.

Posted by: فریبا at December 15, 2004 11:07 AM



مبناي قضاوتت راجع به آدمي كه اصلا نميداني كيست چيست؟
من 22 سال درس خوانده ام و بيش از 2500 كتاب كه اكثر آنها راجع به تاريخ و فرهنگ ايران است خوانده ام.
گوشه هايي از قانون بو علي را هم خوانده ام.
در 26 سال گذشته روزي نبوده است كه حد اقل 2 ساعت صرف روزنامه خواندن اخبار شنيدن و پيگيري حوادث سياسي نكنم.
من تا ته اين كوچه ها كه شما آدرسش را ميدهي رفته ام.بن بست است متاسفانه.
نارسيسم تاريخي ايرانيان آنها را به ورطه اي كشانده است كه يك وجب آنطرف تر از سرزمين خود را نمي بينند.
دايم پز گذشته پر افتخار خود را ميدهند بدون آنكه بدانند اين گذشته جنبه هاي حقارت آميزش بيشتر است.
ملتي واداده شيره اي بي عرضه در كارنامه هاي افتخارات جهاني كمترين و در وراجي و لافزني قهار با سرانه مطالعه فرهنگ و هنر كمتر از ساير ملل و درچنبره خرافات اسير...ديگر چه جاي سر بلند كردن چه رسد به پز دادن.
به نظر من پرده اين خود شيفتگي را بايد دريد.


Posted by: پاییز at December 15, 2004 10:26 AM



سلام. آنچه من يه وضوح مي بينم "روند جهاني سطحي شدن" است و به معلمان هم ارتباط چنداني ندارد. مگر قبلا معلمها خيلي ثروتمند بوده اند؟ يا در كشوري مثل ايالات متحده كه معلمها زير خط فقر زندگي نمي كنند، مردم خيلي فهميده اند؟

Posted by: مهرنوش at December 15, 2004 9:06 AM



پاييز عزيز،
حرف من را شخصی نگير. آنچه تو گفته ای و به آن اصرار داری را به عنوان نمونه ای از يک جريان نگاه می کنم. جوان بودن يا نبودن شخص شما هم آنقدر مهم نيست. اما نوع نگاه شما مثل جوانی سرگشته است که به نتيجه نرسيده و با لجاجت چيزی را که نياموخته و نمی شناسد پس می زند. کسی که خوانده و دانسته باشد کمتر اين جسارت را به خود می دهد که مثل شما قضاوت کند.

من وبلاگ شما را هم از طريق الپر ديدم. شما از طب بوعلی حرف زده ايد. خودتان چقدر از طب سررشته داريد؟ چقدر تاريخ طب را می شناسيد؟ فکر می کنيد هر کس با سواد دبيرستان مثلا بايد يا می تواند هر متنی را که اراده کرد بخواند و بفهمد؟ چقدر تاريخ علم را مطالعه کرده ايد؟ به نظرم خيلی کم. اگرنه می دانستيد که در باره بوعلی مثلا بيراه می رويد.

حال بوعلی قديمی است اما آيا شما مطمئن هستيد که اگر کتاب چامسکی يا دريدا يا سارتر يا منطق رياضی يا سبک شناسی يا نت نويسی موسيقی يا آشنايی با فتوشاپ يا تاريخ انواع داروين يا رنگهای ويتگنشتاين را دست شما بدهند چون امروزی و جديد و غير ايرانی است راحت می خوانيد و فورا می فهميد؟ مگر فهميدن مقدمات و آموزش و معلم نمی خواهد؟ و اگر کتاب را شما نفهميديد يعنی ديگران هم نمی فهمند؟

من معتقدم صميميت با خود و خواننده تان اين است که در حد دانش خود بايستيد و در باره آنچه نمی دانيد سکوت کنيد. شما که در باره تاريخ و تمدن ما حکم می دهيد به من بگوييد چقدر اين تاريخ و تمدن را مطالعه و پژوهش کرده ايد؟ نمی شود هر که از راه رسيد هر حکمی را راجع به موضوعی به گستردگی تاريخ متنوعی مثل تاريخ ايران بدهد.

خوبی ايرانی ها اين است که همه می خواهند نظر بدهند و صاحب نظر تلقی شوند. اما بدی شان اين است که کمتر زحمت می کشند. فکر می کنند همانطور که يکشبه می شود پولدار شد يکشبه هم می شود صاحب نظر شد.

Posted by: سيبستان at December 15, 2004 5:22 AM



مبناي قضاوتت راجع به آدمي كه اصلا نميداني كيست چيست؟
از كجا ميداني من جوانم و تاريخ را نميدانم و فرهنگ را نمي خوانم.
شما حتي زحمت سر زدن به وبلاگ مرا نكشيده اي و سطري از عقايد مرا نخواند هاي
نميداني كه اگر ادبيات ما را كنار بگذارند ما در ساير زمينه ها هيچ نيستيم...هيچ
تاريخ را هم لطفا ورق نزن...مثل خانزاده هاي مفلوك كه فقط چسبيده اند به تاريخ خانوادگي.
براي هر توليد فكري زير بنايي لازم است كه ما متاسفانه نداريم
خود شما آيا حاضري يك كتاب...نميگويم از امام محمد غزالي... حتي از بوعلي سينا بخواني...مطمئنم كه نه.
من بر عكس تو بر اين نظرم كه تكيه كردن بيش از حد به فرهنگ و تمدني كه ديگر مستعمل شده است ما را به اين روز كشانده است.

Posted by: پاییز at December 15, 2004 4:28 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست