:: سکسوآلیته بمثابه حجاب
:: گفتگوی سر میز شام با داریوش آشوری
:: کتابهای به یادماندنی سال 91
:: اقاریر؛ در حدیت شناسی نظام مقدس
:: چرا فارسی را بد می نویسیم؟
:: فارسی آموزی مدرسه ندارد
:: اندیشیدن به روش همزن، آزادسازی از طریق توهین
:: حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست
:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: به عبارتن اخری
:: افسانه عقیم بودن زبان فارسی
:: حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء
:: انس با زبان
:: هنر شعر نخواندن
:: نوشتن و قوس تعادل
:: طلا در مس يا در مصر؟
:: روزی برای تصادم جهان ها
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: در مفهوم شکست
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کرم ها و غول ها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 11, 2004  
در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال  
 

 مطلبی با امضای مريم جعفراقدمی در شرق روز شنبه باعث شد يکبار ديگر پرونده آلن سوکال و شاهکار او را در دست انداختن روشنفکران قلنبه گو مرور کنم. سوکال درس بزرگی به روشنفکران خاصه به روشنفکران فرانسوی داد تا از آلودگی زبانی بپرهيزند و در مقاله ای 40 صفحه ای (بيش از 16 هزار کلمه) صدها نقل قول و منبع از آنها آورد تا نشان دهد چگونه از روی شتاب و کم سوادی و اغراض سياسی-اجتماعی به متون و مفاهيم رياضی و فيزيک و فلسفه علم دست اندازی کرده اند و آنها را به نفع قلنبه گويی های شبه فلسفی و يا ايدئولوژی سازی ( مثلا برای فيمينيسم) دست و دلبازانه خرج کرده اند. سال 1997 ساختن برنامه ای در باره حرفهای او که بعدا به نوشتن کتاب "روشنفکران طرار" انجاميد يکی از کارهای من بود. يادداشت من در اينجا برای دادن چند منبع اصلی مربوط به اين مقاله سوکال در شبکه جهانی است تا راهنمايی باشد برای علاقه مندانی که می خواهند ماجرا را بيشتر پی گيرند. اول نگاهی بيندازيم به مقاله خانم اقدمی که با عنوان فضل فروشی چاپ شده است:
  

 
جمله های قلنبه گو يا فضل فروشانه

۱-«بايد بگويم كه امروزه در آموزش نوين از روش هاى سوپر لرنينگ استفاده مى شود. آموزشى كه اكتيو است و همان طور كه مى دانيد جزيى از برنامه SSQ به حساب مى آيد.»
۲- «دانشمندان فهميده اند كه اگر گراديان دما را در قطب هاى مثبت ماكسيمايز كنند و در اين حالت جواب معادله مستقل از زمان را برابر با دماى اتاق قرار دهند تحول عظيمى در رشته ترموالكتروديناميك به وجود مى آيد.»
۳- «در اقتصاد پوزيتيو به راحتى مى توان نشان داد كه كالاى اين كارخانه در ميان مصرف كنندگان از كشش قيمتى تقاضاى بيش از عدد ۱ برخوردار است. از طرفى اگر منحنى تقاضاى محصول اين كارخانه را رسم كنيم، شيب آن منفى خواهد بود.»
۴-« متاسفانه بايد به شما بگويم كه شما به سيستوپديا از نوع حاد آن دچار هستيد، فعلاً براى جلوگيرى از پيشرفت بيمارى برايتان سالبومتانوكسيد تجويز مى كنم. آزمايش GPS و DDR هم برايتان مى نويسم كه مى توانيد همين جا آنها را انجام دهيد.»

حتماً شما هم از اين قبيل جملات از زبان كسانى كه ادعايى دارند و قصد اثبات آن را دارند زياد شنيده ايد. توسل به واژگان پيچيده و اصطلاحات تخصصى يك رشته خاص، آن هم براى مخاطبانى كه چيز زيادى از آن رشته نمى دانند عمل رايجى است. معمولاً هم اين افراد براى ادعايشان استدلالى ندارند و براى مستدل جلوه دادن آن اين طور حرف مى زنند كه مخاطب گمان كند او ادعايى مستدل و درست ارائه داده است. خيلى از اوقات ضعف در استدلال و يا نبودن استدلال با استفاده از كلمات و اصطلاحات سخت و پيچيده پوشانده مى شود. اين عمل براى مرعوب كردن مخاطب و با استفاده از ناآگاهى يا كم اطلاعى او از اصطلاحات تكنيكى انجام مى شود. مغالطه اى كه در اين موارد وجود دارد «فضل فروشى» ناميده مى شود.

نقيضه سازی سوکال از قلنبه گويی و فضل فروشی

يكى از مثال هاى جالب فضل فروشى كار فيزيكدانى با نام آلن سوكال است. ماجراى سوكال از اين قرار است كه مقاله اى درباره پست مدرنيسم و مكانيك كوانتومى  را براى يك مجله جامعه شناسى فرستاد، مقاله اى ظاهراً تخصصى كه پر از اصطلاحات فلسفى و فيزيكى بود اما در واقع مهملاتى بيش نبود. آن مقاله در آن مجله چاپ شد و مورد استقبال هم قرار گرفت، اما بعد سوكال مقاله ديگرى نوشت و اعلام كرد كه آن مقاله سراسر چرند بوده است. او مى خواست اين را ثابت كند كه حتى اگر مخاطب داور يك مجله باشد باز هم مرعوب پيچيدگى و به قول معروف قلنبه سلنبه حرف زدن مى شود.

به جز اين مثال تاريخى، مثال هاى روزمره فراوانند. در خيلى از اين موارد هم نه قرار است ادعايى ثابت شود و نه كسى تقاضاى استدلال از گوينده دارد، هدف تنها فضل فروشى به معناى واقعى است. گويا با به كار بردن واژه هاى تخصصى و گاهى معادل انگليسى كلمات، مخاطب گمان مى كند كه گوينده فردى باسواد و انديشمند است. در اين موارد مخاطب احساس حقارت مى كند و اصلاً از فهم و نقد آن گفته منصرف مى شود. گوينده مى پندارد اگر منظورش را با جملات و واژگانى ساده و قابل فهم بيان كند ديگران فكر مى كنند او چيز زيادى نمى داند و در رشته اش تخصص ندارد.

قلبنه گويی خلع سلاح کننده است

نقد هم ممكن است به اين آفت گرفتار شود، نقدى كه پر از اصطلاحات و واژه هاى تخصصى و سخت و ثقيل باشد راحت تر از نقدى كه ساده و روان بيان شده، پذيرفته مى شود. مخاطب از نقد اول مى ترسد و گمان مى كند شايد نكته اى در آن باشد كه او نمى فهمد و نفهميدن آن باعث شرمندگى شود، پس آن را مى پذيرد حتى اگر حرف بى جايى باشد و اصلاً غلط باشد. فضل فروشى و علم زدگى نسبت نزديكى با هم دارند. از آنجا كه علم و گاهى ادبيات و فلسفه نزد مردم مقام بالايى دارند، خيلى ها مى خواهند با استفاده از كليد واژه هاى اين حوزه هاى معرفت و دانش، خود را بزرگ جلوه دهند، ادعايشان را موجه كنند، حرف شان را به كرسى بنشانند و شايد كلاس كارشان را بالا ببرند. ظاهراً موفق هم مى شوند، اگر موفق نمى شدند كه اين كار را ادامه نمى دادند. (پايان نقل فشرده يادداشت شرق. عنوانها از سيبستان)

 به سوی هرمنوتيک ترانسفورماتيو جاذبه کوانتومی

اين عنوان مقاله سوکال است که برای مجله "متن اجتماعی" Social Text  فرستاد: فراشدار مرزها: به سوی هرمنوتيک ترانسفورماتيو جاذبه کوانتومی. چنان که پيداست اسم دهان پرکنی دارد! اديتورهای مجله گول مقاله مفصل و مرعوب کننده او را خوردند و آن را در شماره بهار 1996 به چاپ رساندند. اصل مقاله او را در اين نشانی ببينيد:
Transgressing the Boundaries: Towards a Transformative Hermeneutics of Quantum Gravity 

پس از چاپ مقاله اش مقاله ديگری نوشت که در آن از نقيضه ( parody ) بودن مقاله پيشين خود پرده بر می داشت و تشريح می کرد که چرا دست به چنين کاری زده است. به گفته خود او، مقاله را برای همان مجله فرستاد ولی آنها ( که سخت رودست خورده بودند) اعلام کردند که از چاپ مقاله او معذورند چون با معيارهای روشنفکرانه مجله همخوانی ندارد! مقاله در مجله ديسنت Dissent چاپ شد و کمی بعد با اندک ويرايش در مجله "فلسفه و ادبيات" بازچاپ شد. متن مقاله اين است: Transgressing the Boundaries: An Afterword 

مقاله او طبعا جنجالی به پا کرد. اما او که معتقد بود تنها بخش کوچکی از مزخرف گويی ( nonsense ) های مدشده و رايج روشنفکران فرانسوی را در آن مقاله برملا کرده است کار خود را رها نکرد و سال بعد پرونده گزاره های بی معنای روشنفکران مشهور را در کتاب روشنفکران طرار مطرح ساخت. او را به فرانسه-ستيزی متهم کردند و کسانی مانند جوليا کريستوا او را محتاج پزشک روانی دانستند. برخی ديگر گفتند حرفهای او مانند آن است که کسی غلط های دستوری در نامه های عاشقانه را به رخ نويسندگانش بکشد. ولی به هرحال کسی نتوانست از پس او بر آيد و نشان دهد که حرفهای او نادرست است يا آن گزاره های بی معنا معنايی داشته است!
توضيح او و همکارش در تاليف کتاب روشنفکران طرار ( با عنوان فرعی: بی معناگويی های مد شده) که در ضميمه ادبی تايمز در اکتبر 1997 چاپ شد روشنگر است: The Furor over Impostures Intellectuelles

 
کتاب سوکال به زبانهای مختلف از جمله آلمانی، ايتاليايی، لهستانی، ژاپنی و پرتقالی چاپ شده است اما هنوز به فارسی در نيامده است! شايد هم من بی خبرم.

فهرست مباحثی که پس از انتشار مقاله به وجود آمد (از لوموند و ليبراسيون تا مجله های آکادميک) و نيز بيش از 30 نقدی که بر کتاب نوشته شده (از نقدهای عصبی سياسی تا نقدهای دانشورانه) و مصاحبه هايی که سوکال در اين باره داشته را می توانيد در اين صفحه از سايت
دپارتمان فيزيک دانشگاه نيويورک که به معرفی کار سوکال و اثرات آن می پردازد پيدا کنيد (اگر چيزی از آنها به فارسی در آمده باشد مرا هم بی خبر نگذاريد. گرچه بعيد می دانم که عالم روشنفکری ايرانی به دليل علاقه عجيبی که به روشنفکران فرانسه دارد تا حال چيزی از اين مباحث را در بازار نشر ايران مطرح کرده باشد!): 
Alan Sokal

 
در سال 2000 هم انتشارات آکسفورد بر پايه مباحث انتقادی بر دريافت پست مدرنيستها از علوم جديد مجموعه مقاله ای  منتشر کرد با عنوان: خانه ای بر روی شن: آشکارسازی اسطوره های پست مدرنيستی ازعلوم با مقاله ويژه ای در باره پيشگامی  سوکال در طرح مساله بينش های اسطوره ای از علوم جديد: 

سوکال مهمترين آکادميسين غربی است که در باب ابهام زدايی و واکاوی گزاره های بی معنا کار کرده است. او متواضعانه می گويد من کاری به همه آثاری که اين روشنفکران پديد آورده اند ندارم اما نشان داده ام که در حوزه دانشی من چقدر پرت و پلا گفته اند (نام های روشنفکران مورد اشاره را در اين يادداشت سيبستان عمدا نياوردم تا به جای توجه دادن به نام ها به اصل مساله توجه دهم). به نظرم بايد گفت او ستايشگر سادگی و روشنی کلام است. يعنی همان چيزی که در گرايش هايی که هر از چندی مد می شود بشدت غايب است. فکر می کنم ما هم به يکی چند سوکال ايرانی نياز داريم! 

A House Built on Sand: Exposing Postmodernist Myths About Science 

 
پ.ن به قول قدما شاهد از غيب رسيد. امروز در سايت دوات مقاله ای ديدم تازه-انتشار- يافته که نمونه مبهم گويی و قلنبه گويی ايرانی است و با آن نحو نادرست فارسی و جملات بيهوده-درازی که سرو ته مطلب را گم می کند معجونی شده است نخواندنی! نام مقاله هم جالب است: برگذشتن از روايتی پاروديک (شما را ياد مقاله پاروديک سوکال نمی اندازد؟ شايد هم نوشته يک سوکال ايرانی است که همين ديشب آرزويش را کرديم!) باری اگر مقاله خودش پارودی نباشد سرشار از گزاره های عجيب از جمله در باب روشنفکری دينی و سکولار است. نمونه خوبی از عجز در استدلال با چسبيدن به اصطلاحات ناروشن و ثابت-شده-فرض-کردن بسياری از فرض ها که در آن دست در آغوش هم انداخته اند. (می خواستم جملات اين مقاله را در يادداشت تازه ای تحليل کنم. ولی سرمقاله يکشنبه شرق را ديده ام بايد در آن باب چيزی قلمی کنم!) محض اکمال تفريح خاطر هم متذکر می گرديم که اين مقاله با ستايش از روشنی و وضوح شروع گرديده است:

من فقط يک سودا در سر دارم: سودای وضوح و روشنايی (اميل زولا، من متهم می کنم)

جالب است، نه؟

 
پ. ن 2: امشب از طريق لينکی در وبلاگ راز اين مقاله را در شرق يافتم که ترجمه نقدی بر کتاب روشنفکران طرار است: چرنديات پست مدرن، نقدی بر کتاب شيادی های روشنفکری و مهملات مد روز (5 ارديبشت 83).

نام مترجم متاسفانه ذکر نشده است (شايد هم از عواقبش بيم داشته خواسته بی اسم چاپ شود!) ولی ترجمه اش عالی است و با فارسی مناسب موضوع بحث. اطلاعات خوبی می دهد که يادداشت بالا را تکميل می کند و نيز ترجمه بهتری هم از نام مقاله و کتاب سوکال به دست می دهد. در واقع اگر اين مقاله را قبلا ديده بودم اين ياددشت را طور ديگری می نوشتم. به هر حال خوشحالم که کسانی به اين موضوع فکر کرده و زحمت ترجمه ای را هم بر خود هموار کرده اند.

اما خود وبلاگ پويان (راز) که از طريق آن اين لينک را يافتم بحث کودکانه ای را مطرح کرده است؛ از اين بابت کودکانه که واقعا با بحث بازی کرده است! مقايسه زبان مدرن ها و پست مدرن ها به فرانسوی و چينی از آن جمله است. با اينهمه، توصيه ای که می شود به اين دوستان کرد اين است که نشان دهند مفاهيم رياضی و فيزيکی که پست مدرن ها استفاده کرده اند واقعا در رياضی (ولو  از نوع چينی و پست مدرن آن) دارای "معنا" هست. راه دور هم نروند همين مثال های نقد مورد اشاره را معنايابی کنند کافی است!

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

cam adult - sexcams livecamgirls free webcams - free live nude web cam pensacola webcams - free live web cam sexcam virus - free porn cam satellite webcam - free home web cam adult webcam chatrooms - free xxx cam web cam chat software - asian sex chat adult chat rooms xxx - adult taxi cams - free cam chat adult java chat - free live adult web cam adult webcam free - free live sex web cam yahoo adult chat rooms - live web cam video chat adult sex cam - free live nude cam web cam chat rooms - free web cam video adult cams sites - adult web cam chat rooms adult cam software - sex chat line adult chat pad - local sex chat adult toy chat - free xxx web cam free adult web cam chat rooms - free web cam hosting 6o41Zs-Hello, guys!-6o41Zs

Posted by: Mike Cams at February 9, 2005 6:26 AM



Hello folks nice blog youre running

Posted by: lolita at January 20, 2005 3:35 AM



مطلب بسيار جالبي بود. لذت بردم. به فكرم رسيده يك كم سوكال‌بازي دربياورم!

Posted by: محمود فرجامي at December 15, 2004 6:11 AM



“ We need to make the things simple but not simpler.” Einstein

Dear Mojtaba: I read Amir Pouyan's article and had read pervious one on Luce Irigaray and the one in Sharghmagazine.

First time when I heard about Alan Socal’s trick was at the following address
http://think.iran-emrooz.de/more.php?id=955_0_12_0_M

Second time I read it in Martin Gardner’s book “ Did Adam and Eve Have Navels” In first article, Alan Socal had repeatedly admitted that he is not a competent person in certain subject such as psychoanalysis. This article was translated by Ali-Mohammd Taba tabaei which some of them does not make sense at all, for example according to this translation Alan Socal had said that: I do not understand the differences between “Jouissance “(a Lacanian term) and: differences” There is no doubt in my mind that Mr. Taba tabei had made a big mistake--- as he usually does—because people may find hard to understand the differences between common English term “ pleasure “ and French term “ Jouissance “ and not between “ difference” and “ Jouissance” In dou term hatta ba yeh man serish be ham ne mi chasbeh

First :To best of my knowledge he wanted to make fun of certain media and their editors, and that does not mean that all so-called “ post modernists “ are that stupid. J. Bricmont is a physicist at Louvain University in Belgium and if they would have sent their book and article to its Lacanian psychoanalyst in the campus, they will got their sweet answer. After all Louvain have the best Lacanian psychoanalysts. People like Alphonse De Waelhens, Wilfred Ver Eecke, Paul Verhaeghe, Philippe Van Haute and other are giants that would swallow them up. Second putting Lacan and people like Luce Irigaray in the same basket and calling them both post modernists is totally wrong. Lacan first of all is a Freudian and his style looks more like Zen Buddhism and he is more look like a Zen master. His ideas have nothing in common with most of these days post modernist thinkers. He deals with structure of unconscious and according to him, it’s content is nothing but a linguistic discourse. The core of his theory is based on scientific linguistics of both de Saussure and Roman Jakobson. Alan Socal is a physicist and not a linguist and no wonder he does not understand Lacan. Unlike some postmodern thinkers, which in my opinion have nothing to say but playing word games and their ideas do not have too much application, Lacan’s four fundamental concepts, unconscious, repetition, the transference and the drive are the most apparent phenomenon in the science of mind. Lacan uses certain mathematical formula which he calls them “ matheme “---- by analogy with the term “ mytheme “ coined by Claude-Levi –Strauss. ---- To make them unchanged in translation. “They are constructed to resist any attempt to reduce them to one univocal signification and to prevent the reader from an intuitive or imaginary understand of psychoanalytic concepts: the mathemes are not to be understood but to be used.”

Lacan was very well aware that how some of key concepts of Freud were mistranslated and he gives the example of word “ Trieb “ which was translated by James Strachey as instinct and not as drive (pulsion) There is a big differences between drive and instinct. Instincts are pre wired fixed and biological and applies only to animals and drives applies to human. Lacan wanted certain concepts to be understood universally the way the mathematical and physical formula can be understood across the world, without confusion. He did these with the help of a mathematician friend and mostly was in topology and is around ten in total. Instead of writing signifier over the signified he designate them with “ S” and “ s” and writes their relation S/ s . What is wrong with this?

Richard Dawkins have jumped to bandwagon to attack the things that he just does not understand. I admire Dawkins 1: for his enormous effort in popularizing science 2: His firm stand against anti male, anti science radical feminists 3: His stand in pushing back the creationist theory of evolution but I do not appreciate his dogmatism. Unlike the Sharghmagazine's article Richard Dawkins is not one of the best in biology field and as a matter of fact his ideas are all but dead. --- He is a Neo Darwinist and believes that evolution had happened by gene mutation. He opposes to professor Lynn Margulis--- in my opinion the best accurate scientific evolutionary theory of these days-- --- poetic and beautiful “ symbiosis” theory--- Symbiosis means prolonged physical association between two or more “ differently names” organisms, generally from two or more different specious. --- Lynn Margulis and other symbiosisist do not deny the fact that the single gene mutation had contributed to evolution but they do not consider it the main factor. According to Symbiosis theory the Eukaryotic cells, common in human and other high organized species --- have evolved by cell acquiring the entire sets of genes from totally different species, bacteria. For example they say that male sperm’s tail once was a free-living bacterium called spirochetes, which is fast swimming and propels itself. That make sense even in today’s manufacturing we see that for example Boeing does not make every part of its aircrafts, they buy pre made parts by other manufacturer – that are specialized at certain part—and put them together to make a Boeing 747. To best of my knowledge Richard Dawkins have not responded to this theory even once, also Lynn Margulis have written more than 7 books in the subject. Dawkins sustain his Neo Darwinism theory the way the doctors sustain a crack baby’s --- a baby borne to a crack addict mother--- life by attaching hundred of electrode into his body and monitoring it round the clock. I do not blame Dawkins, he is fanatic scientist, which have invested a lot into this field and cannot accept to file a bankruptcy.

His attack on anti scientists feminists such as Luce Irigaray and Sandra Harding and other mentally derailed radical feminist--- you read lesbians--- are wonderful. According Irigaray and Helen Cixous, the language in patriarchal culture originate with man, who locates himself a discursive subject and positive reference point of thought. According to these feminists science is also patriarchal and must be changed. While these morons are chasing wild goose and lecturing in worm, well paid universities, trying to” free women from male dominate societies “, every minute thousands of women join to stripe tease clubs, prostitution rings or call girl service.

Irigaray’ problem with Phallus and Dawkins problem with Unconscious:

In my opinion Irigaray is barking at wrong tree. She and others accuses Lacan to be a phallocentrist and male chauvinist. One after the other, Lacan had emphasized that Phallus is not the same as penis. According to Lacan phallus is a privileged master signifier and can only be defined in linguistic discourse and not as a male sex organ. Lacan says every body want to have the phallus but no body can have it. Irigaray think that the phallus is the column of the patriarchy and if she gets rid of it, she could demolish the patriarchal system. She is chasing a wild goose.

Richard Dawkins in other hand---most probably, as some of his colleagues--- does not believe in unconscious. He and some other scientists believe in solid evidence and for them unconscious do not make sense. I am not sure what will they say to a psychosis when he says he is hearing voices. Most probably they will try to look for a “ noisy gene” I call these people WYSIWYG (What You See Is What You Get), so if they cannot grasp unconscious it must not exist.

Professor Gerald Edelman, a Neuroscientist and Noble prizewinner in his book “ Bright Air, Brilliant Fire “ mentions a discussion with Jacques Monod, French molecular biologist and also a Noble prizewinner.

According to Edelman, Monod had said that Freud was unscientific and quite possible a charlatan. Monod had said, “ I am entirely aware of my motives and entirely responsible for my actions. They are all conscious.” In exasperation, I once said, “ Jacques let’s put it this way. Everything Freud said applies to me and none of it to you.” He replied “ Exactly my dear fellow.”

Jacques Monod a great scientist was sort of ignorant on the subject that was out of his own field.


Note 1: as usual there are some mistakes in this article in Sharghmagazine. For example it says Cambridge University wanted to grant an honorary degree to Derrida. It is not true. On 21 March 1992, senior members of the University of Cambridge gathered to decide its annual awards. Derrida’s name was in the list and four of the dons declared non placet (not contented) they were Dr. Henry Erskine, Ian Lack, David Hugh Mello and Raymond Ian Page. They saw Derrida’s thinking as deeply improper, offensive and subversive so Derrida was not granted the degree. Sharghmagazine unfortunately runs like a rabbit before

Note 2: Ali Mohammed Taba tabaei, himself does not believe in unconscious and always translates from those that share his ideas. Most of these people are ardent believers in free will and in USA mostly are right wing religious people.

Posted by: Sahand at December 13, 2004 5:25 AM



در دفاع از زبانِ پست‌مدرن:
http://www.pouyan.ws/archives/001107.html

Posted by: مجتبا at December 12, 2004 6:34 AM



حامد عزيز،
يادآوری بجايی است. می کوشم در بازگشت بعدی به اين موضوع، نگاهی بيندازم به انواع مغلق های مفيد و ساده های سطحی. اما در اينجا روشن است که هدف نقد روندی ناسالم است: فروختن و جلوه دادن کم سوادی به اسم سواد و دانشوری زير پوشش قلنبه گويی.

Posted by: سيبستان at December 12, 2004 5:11 AM



من متوجه نكته شما هستم. خودم چند وقت پيش يادداشتي در نقد روشنفكران چپ و از فريبندگي زبانشان گله كرده بودم. ولي به نظرم در مورد آثار فكري نمي توان با صفر و يك (سادگي و مهمل گويي) قضاوت نمود. حداقل سه گزينه به نظرم مي رسد :
1- نوشته هاي ساده و داراي منطق درست و روشن
2- نوشته هاي مغلق داراي بار اطلاعاتي موثر
3- نوشته هاي مغلق بي معني و فريبنده
شايد بهتر باشد به جاي چوب زدن به همه نوشته هاي مغلق به مردم بگوييم موقع خواندن با حوصله تر و نقادانه تر رفتار كنند. و گرنه اگر روشنفكران مجبور شوند همه نوشته هايشان را ساده بنويسند انرژي زيادي براي گفتگو بايد صرف شود.

Posted by: حامد قدوسي at December 12, 2004 4:37 AM



ما بجه هاي جنوب شهر وقتي كه از يك موضوع خيلي حال مي كنيم به طرف مي گوييم دمت گرم! كوتاه است اما ساده و البته پرمعني. و مي گويم: آقا دمت گرم.

Posted by: حمید باباوند at December 12, 2004 1:15 AM



هومن پناهنده مترجم است و با موسسه معرفت و پژوهش هم همكاري مي كند. در آن سخنراني هم بخشهايي از نوشته هاي محمدرضا تاجيك و سيد جواد طباطبايي را هم به عنوان نمونه مغلق و نامفهوم نوشتن خوانده بود. وقتي نوشتيد ما هم به سكال هاي ايراني نياز داريم ياد آقاي پناهنده افتادم. يادم افتاد كه در جلسه اي خصوصي می گفت بايد چند نفر مدتي همه نيرويشان را بگذارند براي تشويق به روشن نويسي و تقبيح مغلق نويسي. حتي مي گفت مي شود مجله اي تخصصي هم برايش راه انداخت. البته طبيعتا همه اينها در حد حرف باقي ماند ولي منظورم اين بود كه اين دغدغه براي ايشان هم جديست. متاسفانه متن آن سخنراني ايشان در اينترنت وجود ندارد (شرق گزارش خيلي خلاصه اي از آن چاپ كرد كه عملا اصل حرفش در آن گزارش نيامده بود). در مورد ويژه نامه هم بعيد مي دانم عملي شود.

Posted by: بهمن at December 11, 2004 11:41 PM



بهمن عزيز،
من متاسفانه آقای پناهنده را نمی شناسم گرچه خوشحال می شوم رفرنسی به من بدهی تا از ايشان بيشتر بخوانم ولی به خشايار ديهيمی ارادت بسيار دارم. آخرين مطلبی که از او خواندم در همين شرق بود و در ويژه نامه 16 آذر و در باره دانشگاه. حتی می خواستم در باره اشاره های او چيزی بنويسم که نشد. محمد رضا تاجيک هم از خوشفکرهای کم کو و گزيده نويس است. شايد سالهای آغاز انقلاب را که با هم در دانشگاه می گذرانديم هنوز يادش بيايد. ولی اشاره ات را به کتاب او يا کتابی از استاد طباطبايی نگرفتم. کاش ذکر نام کنی تا بفهمم نمونه مغلق گويی بوده اند يا دفاع از روشنی بيان! من فکر می کنم شايد دوستان شرق بتوانند ويژه نامه ای در اين باب منتشر کنند. اين آفت يا بلای عظيم تنها با هدف قرار گرفتن صريح و مستقيم می تواند در ميان ما تضعيف شود. از بين رفتنی که نيست اين ميل شگرف در بعضی از ما جماعت برای ابهام دوستی های فراپست مدرنيستی!

Posted by: سيبستان at December 11, 2004 10:04 PM



آقا مهدی.
آقای خشایار دیهیمی و هومن پناهنده هم دغدغه های جدی در این زمینه دارند. به خصوص آقای پناهنده. ایشون در یک سخنرانی مفصل به این مساله پرداختند و گفتند که پیش شرط گفتگو اینه که دو طرف حرفشون رو روشن و ساده بیان کنند. توی اون سخنرانی شون تیکه هایی از محمدرضا تاجیک -مشاور رئیس جمهور- و همین طور کتاب جدید آقای سید جواد طباطبایی رو هم خوندن.

Posted by: بهمن at December 11, 2004 9:46 PM



سلام، خوشحال شدم که حداقل یکی به جز خودم این ها را می خواند!

Posted by: مریم اقدمی at December 11, 2004 11:11 AM



بسيار لذت بردم از مطلب ارائه شده. وبسيار ناراحتم از تعداد افرادي كه با اين مقالات اجتماعي يا ادبي برخورد دارند واين چيزي نيست جز نشان از كهولت و نقص بلوغ فكري و اجتماعي ما كه واي مصيبت‌ها/هميشه پاينده باشي

Posted by: پيام آوران سگال at December 11, 2004 9:35 AM



آقا لذت برديم

دخو

Posted by: دخو at December 11, 2004 8:25 AM



منم يه سيستاني هستم و خيلي خوشحال شدم از ديدن اي سايت يه لينك بهتون دادم

Posted by: aavizoon at December 11, 2004 4:46 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست