:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: در ستايش آشکارترين هنرها
:: اسطوره های مدرنيته: عقلانيت، سکولاريسم و آزادی فردی
:: متن مدرن چيست؟
:: تايمز: جامعه چندفرهنگی ديگر مفيد نيست
:: آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است
:: جادوی زن و متافيزيک جنسيت
:: ميل کشيدن بر چشم پدران
:: حجاب های علم و قبيله گرايی عالمان
:: شادی شيخی که خانقاه ندارد
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: در چشم و دل من
:: زبان مساله ای شخصی نيست
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: بانوی بهشت ما
:: باز هم حافظه تاريخی
::  خواهر مرگ
::  شرع و عرف
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 6, 2004  
سقوط از پراگماتيسم به ابزارانگاری  
 


دخو که به رفيق مباحثه من تبديل شده است يادداشتی نوشته در نقد نگاه من به دفاع از آزادی بيان با عنوان "در ورطه پراگماتیسم". اين يادداشت نگاهی است وبلاگی (با همه محدوديت هاش) به آنچه او نوشته است و درسهايی که می توان از آن برای بررسی جريانهای فکری ايرانی گرفت.

پراگماتيسم بحث مفصلی است و فلسفه آمريکا در قرن بيستم بوده است. من نه به معنا و معناهای پراگماتيسم حاليا می پردازم و نه به تاريخ و انديشمندان آن در فرهنگ آمريکايی. ولی چون برای بحث يک نقطه عزيمت لازم است فعلا اين معنای پراگماتيسم را قبول می کنم که پراگماتيسم مکتب نتايج است و درستی و نادرستی ارزشها و واقعه ها و مواضع را بر اساس نتيجه آنها می سنجد. اين گزاره البته پيامدهای وسيعی دارد ولی من می کوشم به معنای محدود آن در اين بررسی وفادار بمانم.

صميميت ايستادن در حد دانش است
از عنوان شروع می کنم که در ترکيب ورطه پراگماتيسم اشاره آشکاری دارد به قضاوت دخو: سيبستان به دام پراگماتيسم افتاده است و چه بد! فعلا کاری به اين نداريم که سيبستان به پراگماتيسم قائل است يا نه اما فرض کنيم که باشد عيبش کجاست؟ از کی پراگماتيسم جزو ناسزاهای عالم شده و آبروی خود را از دست داده و يا کی در جامعه ايرانی مطرح شده و سپس نقد شده که اعتقاد به آن را درافتادن به ورطه قلمداد کنيم؟ يادم هست که در ايام سربازی دو همقطار من با هم بحث می کردند. يکی ماترياليستی تر استدلال می کرد يکی باورهای معنوی را پايه قرار می داد تا اينکه در اوج بحث رفيق معنوی ما به رفيق ماترياليست ما به اعتراض گفت: همه چيز را توی لوله آزمايشگاه پيدا نمی کنند که! من که بيشتر ناظر بودم دخالت کرده گفتم  ولی رفيق تو کی همه چيز را در لوله آزمايشگاه جستی و نيافتی که حال آن را رد می کنی؟ کسی که روشی را نيازموده چگونه بر رد آن استدلال می کند؟ صميميت در بحث ايجاب می کند در حد دانش خود بايستيم.


منطق ارسطويی دخو
دخو می گويد: بشر در"عمل" بسیار محدود تر است تا " نظر"؛ تا بگويد اينکه من گفته ام عمل مقيد با بيان نامقيد نمی خواند را نقد کرده باشد. بعد از خط و نقطه و دايره در رياضيات مثال می آورد تا بگويد "ریاضیات مستلزم یک مجرد گرایی محض است ؛ اما هرگز بیهوده نیست." تا گفته باشد که انديشه مجردی که من نقد کرده ام ملازم بيهودگی نيست. بعد هم به فاصله نظر و عمل اشاره می آورد از جمله در نقد مسلمانی (عمل) و اسلام (نظر) تا به طعنه بيفزايد: اينجا مجردگرایی (برای مدافعان دين) چیز به درد بخوری می شود! مثال بعدی اش تذکری به من است که در همين جمله من:"... در واقع نمی شود آزادی بيان داشت و آزادی عمل نداشت..." حد اعلای مجرد گرایی مشاهده می شود. و در حرف من فرض یگانگی ماهیت بیان و عمل پيدا می کند و می افزايد: شما بسیاری مسائل را میتوانید بیان کنید که اصلا هرگز قادر به عمل کردن به آن نیستید مثلا بگویید من پیاده تا ماه میروم....خب برو ببینم!

بروشنی آنچه من از تفکر انضمامی می گويم با اين نوع بحث کلاسيک منطق ارسطويی متفاوت است. من که منکر مجردات نيستم! حوزه حرف من هم رياضيات نيست. حرف من اگر نسبتی با رياضيات داشته باشد از زمان "کاربرد" رياضيات در زندگی مطرح می شود.

ارزش های فرابشری غيرممکن اند
 فاصله نظر و عمل هم البته انکار کردنی نيست ولی اين ربطی به اين ندارد که ما نتوانيم نظری را به دليل غيرعملی بودن نقد کنيم. وگرنه اين استدلال به کار شورای نگهبان بيشتر می آيد و همه ايده آليتستها که هر چه بگويی برادر اين حرفها که شما می گوييد عملی نيست چنانکه تا حال هم نشده می گويند وقتش نشده، بشر بايد برای آن تربيت شود، از انقلاب هنوز زمانی نگذشته، حکومت هنوز يکدست نيست، توطئه دشمنان نمی گذارد، اين روشنفکران فلان فلان شده مردم را می شورانند، اصلا انقلاب جهانی بايد کرد و هزار جور دليل ديگر که زياد شنيده ايم از جانب آنها که پنبه در گوش کرده اند. اما واقعش را بخواهيد به نظر من پنبه ای هم در گوششان نيست. ايده آل دوستی و ايمان به ارزشهايی فرابشری و فراتاريخی است که آنها را چنين در برابر تن دادن به واقعيت سخت کرده است. اين اتفاق برای همه می تواند بيفتد و پيداست که منحصر به شورای نگهبان نيست. از اتفاق روشنفکران هم به بلای مشابهی دچارند. به اين بر می گردم. 

آزادی بيان آزادی بازيگران اجتماعی است
بعد هم بر اساس اينکه بيان دارای آفات هم هست از من می پرسد: پس بايد گفت آزادی بیان بد است؟ و آيا چون" بیان" آفت می گیرد" آزادی بیان" باید محدود شود؟ من از پرسش بين محتوای بيان و آزادی بيان می خواستم به اين نتيجه برسم که نمی شود در خيال روزی را ديد که "همه" بيانها آزادند و جامعه نسبت به همه بيانها ايستار واحد و بی تفاوت يا مداراکننده دارد و بيان بازار مکاره ای دارد که هر کس مثل آکادمی يونان در آن آسوده و متامل و آزاده وار می چرخد تا انديشه و بيان مطلوب خود را از ميان متاع عرضه کنندگان بی شمار پيدا کند. جامعه انسانی بر اساس تعادل قدرت های متنازع يا گرايش آنها برای به هم ريختن تعادل و رسيدن به تعادل جديد می چرخد. بيان در اين ميانه است که معنی دارد و آزادی بيان يعنی آزادی بيان اين بازيگران. در هر جامعه انسانی هميشه کسانی و گروههايی به هزار و يک دليل از بازيگری محروم می مانند. و در هيچ جامعه ای آزادی بيان برای همه وجود ندارد. اين جمله معنی بد و خوب ندارد. آن را به معنای تاييد وضع موجود در اين يا آن جامعه هم نگيريد يا از آن اين حکم را استخراج نکنيد که بايد جلوی غيربازيگران را گرفت. اصلا اين روندها با جلوگيری يا آزادسازی کار نمی کنند. چه بسيار جوامع آزاد شده اند ولی قدرت استفاده از آزادی را نداشته اند وچه بسيار روندهای اجتماعی که با بازداری های سخت باز هم رشد کرده اند. بازيگر شدن غيربازيگر روندهای اجتماعی خود را دارد و به دلخواه دوستداران و آرزوکنندگان نيست. همچنان که به دلخواه دشمنان و لعنت کنندگان و بازداران هم نيست.

رفتار کمونيستی، ايده ليبراليستی 
اينکه می گويم "آزادی بيان برای همه وجود ندارد" صرفا توصيف وضعی است که هست. من می گويم در خواستن آزادی بيان برای همه اگر اين منطق واقعا موجود و بسيار سرسخت را ناديده گرفتيم آب در هاون کوبيده ايم و عمر عزيز را تلف کرده ايم عمری که می توانستيم به کار و انديشه و پويايی منتهی به نتيجه ای صرف کنيم. البته آزادی بيان برای همه شعاری زيباست. اما همانقدر زيبا که شعارهای انقلابی شوروی. زيبا بودن شعار اگر زيبايی اش را صرفا از ذهن وخواست و آرزوی ما بگيرد نتيجه اش فروپاشی امروز و آينده است. قرار نيست که دور باطل را مدام تکرار کنيم. چقدر عمرهای عزيز تلف شدند تا دريافتيم که ايده آلهای کمونيستی پوچ بودند؟ فکر نمی کنيد بهتر است پامان را روی زمين بگذاريم و چشم مان را به روی واقعيات باز کنيم و منطقی انتخاب کنيم که ما را گامی هم که شده پيش ببرد؟ يا يکبار ديگر و اين بار با شعارهای ليبراليستی بايد همان مسير قديم را برويم؟ من در روش هر دو را يکی می بينم. وقتی به نتيجه نمی رسد چه کمونيستی چه ليبراليستی. ما فقط دلمان را خوش کرده ايم و عمرمان را هدر داده ايم. کی بايد جهان را چنان که هست بشناسيم و سهم خود بستانيم و داد نشاط و توليد دهيم ؟

از پراگماتيسم به ابزار انگاری
به اين معنای خاص سيبستان پراگماتيست است. و اين کجايش عيب است؟ ولی دخوی عزيز، من به شما می گويم که عيب پراگماتيسم از کجا پيدا می شود: وقتی به جای پراگماتيست بودن وجه غيرصميمانه آن يعنی ابزارانگاری را پيروی کنيم. و نگاه که بکنيد می بينيد جمع بزرگی از ما به ورطه اين پراگماتيسم درافتاده اند. آخوند و روشنفکر. آخوند به هر تدبيری متوسل می شود تا بماند ولو به آن اعتقاد نداشته باشد، روشنفکر به هر تدبيری متوسل می شود تا آخوند برود ولو از آن بدرستی سر در نياورده باشد. اين است که نه آن پز مدرن و تکنوکرات و مدير و ديپلمات شدن آخوند را مردم باور می کنند و نه اين حقوق بشر و آزادی بيان و پست مدرنيته گرهی از کار فروبسته روشنفکری می گشايد. روشنفکران به همين دليل است که حاضر نيستند حرفی خلاف کليشه هاشان بشنوند. نه از آن بابت که ارتدکس اند و اعتقاد راسخ دارند بلکه از آن بابت که فکر می کنند همين "ابزار"های مقابله هم اگر متزلزل شد و از دست رفت چيزی باقی نمی ماند.

ساده است که مشاهده کنيم اين روشنفکران پراگماتيست کمتر با آزادی بيانی که از آن دم می زنند کنار می آيند. آنها اين حرفها را برای بی آبرو کردن حريف می خواهند. چون آب و رنگی مدرن دارد و روشنفکر هم لابد بايد همه چيزش مدرن باشد. اما نوبت به نقد خودشان که رسيد می گويند بابا دست بردار! مشکل اين است که ما هميشه عجله داريم حريفمان را زمين بزنيم. شاه باشد يا آخوند. اصلاح باشد يا انقلاب. ابزار می خواهيم. دين باشد يا دنيا. کمونيسم باشد يا ليبراليسم. علم باشد يا فلسفه. کارل مارکس باشد يا ماکس وبر. چرنيشفسکی باشد يا دريدا. هيدگر باشد يا پوپر. هدفی سياسی داريم. و در اين شتاب سياسی است که می خوانيم و می نويسيم. تقليد می کنيم. ترجمه می کنيم. ادا در می آوريم. خودمان حرف خودمان را نقض می کنيم. همين است که ريشه نداريم. ... ...کمتر فرصت می کنيم بينديشيم. خلق کنيم. ايمان بياوريم. 

 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

Posted by: fozool at December 6, 2004 11:26 PM



سلام

مهدي تا بعد. اين بحث را ادامه دهيد. يك اعتراف: روزهاي اولي كه نوشته هاي شما را مي خواندم همش در فكر بودم كه نهايتا سن شما چيزي در حدود قبله عالم است . اما وقتي نامه وبلاگ كتابچه را خواندم تعجب كردم. از اينكه نوشته هاي كسي را مي خوانم و مي خواندم كه استاد دانشگاه است و بنا بر نظر كسي كه با شما اختلاف نظر بسيار عميق تئوريك دارد و رفتار شما را خوب رازيابي مي كند يعني جاي در داشتن در ميان دوست و دشمن.


موفق باشيد

Posted by: ايران امروز at December 6, 2004 9:50 PM



سيب گرامي!
لينك گفتار شما را در پاسخ به يادداشتم در وبگردي وبلاگم گذاشتم . فعلا كه خسته و كوفته آمده ام خيلي متمركز نشده ام .اما اجمالا هم اين نوشته شما قانع كننده نبود. حالا فرصتي شد بيشتر گفتگو مي كنيم ...من كه اگر بدانم بر مبناي جهالت و بي دانشي از مطلبي حرفي زده ام بسيار خوشحال مي شوم كه آن را بدانم به هر حال از قسمت اول يادداشت شما اينطور برداشت كردم كه غلط فاحشي در استعمال لفظ در ما وضع له داشته ام اما از قسمت هاي بعدي مخالف آن قابل برداشت است.
به هر حال خواستم معروض بدارم كه نوشته جنابعالي را اجمالا خواندم حالا تا بعد كه بهتر بخوانم

شاد كام باشيد
دخو

Posted by: دخو at December 6, 2004 4:42 PM



شما که درباره آزادی بیان خیلی خوب و بجا نوشته ایدحتما از نامه بيش از 100 ناشر به اتحاديه ناشران درباره تشديد مميزي در ايران اطلاع داريد.ما انتظار داشتيم در اين باره چيزي بنويسيد.

Posted by: bita fathizadeh at December 6, 2004 10:35 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست