:: متن جهان خاکستری است
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم
:: همزيستی با اروپا، همزيستی در اروپا
:: اروپا با نگاه توريستی شناخته نمی شود
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 4, 2004  
دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟  
 

درآمد
مدتهاست که آموزه اصلی راهنمای من در وارسی مسائل بشری تفکر انضمامی است. تفکر انضمامی که می گويم آن را به عنوان گزينه برتر در مقابل تفکر مجرد (و بی اعتنا به ظرف اجتماعی) قرار می دهم. يادش به خير سالهايی را که در محضر دکتر محمود عباديان دانشجويی می کردم. اين را از او آموختم که هم در درس اش و هم در رفتار و گفتارش انعکاس داشت. او انديشمندی چپگرا بود و من از تربيت مذهبی سرشار بودم. ذهنم پر از آيات و روايات و انديشه به سنتهای قديم و ادب و عرفان متعالی فارسی و آموزه های شريعتی و سروش بود. اما به دکتر عباديان انسی يافته بودم با همه اختلاف هايی که می توانستيم داشت. انس من به او از آن بود که واقعا "می انديشيد". و اين انديشيدن که کمياب بود او را نزد من سخت حرمت می بخشيد. بعدها دانستم که انس من با شريعتی و سروش هم از همين منظر بوده است. آنها می انديشيدند و انديشه ای انضمامی داشتند. انديشه آنها در خدمت واقع شناسی و درمانگری بود. انديشه ای متوجه دنيای واقعی و برای تصحيح عمل و باور. من هرگز به انديشه های ترجمه ای و انديشه های تقليدی اعتنايی نکرده ام. هم باز از اين منظر که با واقعيت های ايرانی جور در نمی آمدند. هيچ انديشه ای که اصيل باشد جز در پيوست به موقعيت معين شکل نمی گيرد. و ارزش و جايگاه معينی دارد. انديشه های مطلق يا مطلق انديشی هميشه غيرانسانی ترين و خطرناک ترين انديشه ها بوده اند. کمترين آسيب آنها خنثی بودن شان و وقت عزيزی است که از جوينده و پژوهنده تلف می کنند. کلياتی هيچ در هيچ که ساده ترين گرهی را باز کردن نمی توانند.

اين مقدمه گفتم تا ايستار من اگر روشن نيست روشن باشد و اگر کسی قصد می کند نقدی بر اين نوشته بنويسد بداند محل اصلی نزاع کجاست.

عباس معروفی منشا خير شده است و يادداشتی از وحيد عزيز صاحب درياروندگان منتشر کرده است. وحيد بعد از آن يادداشت کوتاه و پر ابهام که با آن از نوشتن در حلقه ملکوت بازايستاد اولين بار است که در توضيح چيزی می نويسد. بايد از عباس سپاسگزار بود که اين فرصت را برای بحثی مجدد، و از زاويه ای که وحيد باز کرده، ايجاد کرده است. کاش وحيد اين حرفها را همان روز که يادداشت آخر خود را نوشت می زد تا می توانستيم وارد گفتگو شويم و با نوشتن و بازنوشتن درياروندگان او از موج نمی افتاد. از اين گفتگو نمی شد تن زد و وحيد با اين يادداشت نشان داده است که بازايستادن از تحليل و توضيح حتی اگر خلاف ميلش باشد ممکن نيست. من حاليا تنها به يکی دو گزاره آغازين سخن او می پردازم. مجالی بود در باب گزاره های ديگر از نوشته او از جمله در باب خشونت نيز خواهم نوشت.


آزادی ناکجا آبادی
وحيد می نويسد: از نظر من آزادی بيان در پسوند بدون حصر و استثنايش هست که معنی و مفهوم می‌يابد. آزادی بيان و انديشه نامحدود، بدون هيچ اما و اگری و اين گونه است که معنی آزادی در آزادی دگرانديشان و غیرخودی‌ها تعريف می‌شود.

وحيد می گويد آزادی بيان بايد چنين و چنان باشد و مثلا حصری نداشته باشد. من اينطور می فهمم که او دارد آرزوی خود را بيان می کند تااينکه تعريفی از آزادی بيان مطلوب خود بدهد. وقتی اصرار می کند بدون هيچ اما و اگری، به نظرم بر اين موضوع تاکيد می کند که ظاهرا و در عمل چنين آزادی بيانی وجود ندارد يا به وجود نيامده است. پس وحيد بايد به ما بگويد که آيا آزادی مورد نظر او نمونه ای هم دارد يا در ناکجاآباد و مدينه فاضله ای افلاطونی بايد در جستجويش بود؟ و اگر نمونه ای ندارد چرا فکر می کند از اين به بعد ممکن است به وجود آيد؟

عمل مقيد، بيان نامقيد؟
از منظری ديگر نگاه کنيم: اگر "بيان" پايه هستی آدمی است، پس آزادی بيان به آن معنی که وحيد مراد می کند بايد همزمان آزادی عمل بدون هيچ اگر و امايی را به همراه داشته باشد. در واقع نمی شود آزادی بيان داشت و آزادی عمل نداشت. آيا درست می فهمم که وحيد دارد می گويد عمل انسانی مقيد به هيچ چيز نيست؟ آيا اگر اين برداشت صحيح باشد ممکن است بتوان عمل غيرمقيد داشت؟ يعنی عملی می توان داشت که در آن ملاحظات زمانی و مکانی و عرفی و قانونی و فردی و اجتماعی و ممدوح و مذموم رعايت نشده باشد؟ انسان يک موجود درپيچيده به جغرافيای فرهنگ و سنت و سياست است. نمی توان تصور کرد کسی فارغ از اين جغرافيا عمل کند. به همين نسبت نمی توان کسی را يافت که فارغ از اين مقيدات چيزی را بيان کند. پس گزاره آزادی بدون مقيدات فردی و اجتماعی بی معناست. آزادی هميشه در ظرف معين اتفاق می افتد. به اين موضوع پايين تر اشاره خواهم کرد که در نظر نگرفتن اين ظرف به چه نتيجه های گاه مضحکی می انجامد.

آزادی بيان به قيمت ناشنيده ماندن ديگران
حرف وحيد از منظر نگره ها و واقعيت های ارتباطات نيز نتايجی به بار می آورد که می دانم مورد نظر او نيست. از آنجا که هيچ حرفی خارج از ظرف خود فهميده نمی شود و تاثيرش هم محدود به ظرف معين است نگاهی به ظرف دنيای ارتباطات و رسانه های امروز به عنوان ابزار انتقال پيام يا همان بيان راه گشاست. کمتر کسی اين واقعيت را انکار می کند که دنيای امروز دنيايی است بشدت نابرابر. اين نابرابری پيش از اين به عنوان رابطه سلطه بحث می شد. به نظرم هنوز  هم آن بحث معتبر است. دنيای نو فقط از نظر اقتصاد و درآمد و فقر و ثروت نيست که نابرابر است از نظر دانش و تکنولوژی و رسانه ها و توان لشگرکشی نيز نابرابر است. وحيد از روی صفای انسانی خود آزادی بيان نامقيد را طلب می کند اما آنچه در عمل اتفاق می افتد آزادی بيان برای همه نيست. در دنيايی که در آن نابرابری بيداد می کند خواست آزادی بيان بدون يک کلمه کم يا زياد، خواست آزادی بيان بيشتر برای کسی است که سلطه دارد. عملا هم همين است. آزادی بيان برای تئو ون گوک هست تا هر چه می خواهد بگويد و منتشر کند اما آزادی بيان برای مهاجر مسلمان و يهودی نيست تا دنيا را از چشم خود تصوير کنند. من معتقدم با آزادی بيان از نوع مورد حمايت وحيد بسيار صداها ناشنيده می ماند تا تنها يک صدا شنيده شود يا تنها ارکستری از صداها شنيده شود که با هم هماهنگ اند. پيش از آنکه از آزادی بيان سخن گوييم شايد لازم باشد تا از حق برخورداری از ابزار بيان گفتگو کنيم. در غياب اين ابزارهاست که فرد مهاجر حرف های ناشنيده  و فروخورده اش را به صورت فرياد در قامت کاردی سينه شکاف بيان می کند. ولی آنهم ناشنيده می ماند. زيرا سلطه رسانه ای علاقه ای به شنيدن صدای او ندارد.

آزادی روی کاغذ
آزادی بيان که می گوييم برای که می گوييم؟ آيا مهاجر هلندی هم حق آزادی بيان دارد؟ يا اين آزادی فقط برای طرفداران سلطه است و سلطه گر؟ و اگر در نظريه های مجرد و روی کاغذ دارد در عمل و در ظرف اجتماعی هم ابزاری برای اعمال حق آزادی بيان خود دارد؟ بدون توجه به اين واقعيت های ساده نمی توان صرفا با حمايت لفظی (و فارغ از شرايط) از آزادی بيان به آن رسيد. خوب است دوستانی مثل وحيد به اين نکته فکر کنند که چرا اين حرفهای خوب که ظاهرا کسی هم با آن مخالف نيست در عمل شکست می خورد. آينه منتقدان را شکستن خطاست. بايد فکری کرد تا فکر مطابق با واقعيت های اجتماعی باشد. هر وقت فکر با واقعيت منطبق شد تازه می توان بحث کرد که چگونه آن را بايد پيش برد. حرفهای قشنگی که به کار نيايد نگفتن به. و راستش را بخواهيد اصلا ديگر دوره اش هم گذشته که خود را با انشا و کليات سرگرم کنيم و نقش روشنفکرانه را به داشتن همين اعتقادات مجرد محدود کنيم.

تئو ون گوک مدافع آزادی!
برای من عجيب نيست که دوست ما با چنين رهيافتی به آزادی بيان کسی مثل ون گوک را مظهر آزادی بيان بداند! واقعا اين به نظرم نهايت کج سليقگی است که آدم کسی را که آشکارا ضد مهاجران حرف زده و عمل کرده است و يک افراطی دو آتشه است و همه اين را می دانند مدافع آزادی بيان قلمداد کند. می توان برای ون گوک لباس سياه پوشيد ولی اين واقعيت زندگی و افکار او را که عوض نمی کند. به نظرم وحيد دارد به دليل اينکه او ترور شده از او شهيدی می سازد آزاده و وارسته. اما فکر کنم خود او هم به اين آزادگی و وارستگی اعتقادی نداشت. طرفدارانش وقتی در محل ترور او گل می گذاشتند از اخلاق پريکی (prickly) او ياد می کردند. ظاهرا ما بر اساس اخلاق ايرانی خود هر که را مرد از بدی مبرا می سازيم ولی هموطنان او نيازی نمی ديدند اگر او را دوست دارند از او بت بسازند.

از آن بدتر گذاشتن ون کوگ در کنار شهيد آزاده ای مثل محمد مختاری است. مختاری چکيده انديشه هايش دعوت به گفتگو بود و به دست امنيتی هايی خفه شد که به گفتگو قائل نبودند و هر ندايی برای گفتگو را پايانی برای عمر خود می دانستند. قاطی کردن ظرف های اجتماعی يا در واقع همان نديدن ظرف نتيجه ای از اين بهتر هم ندارد.

آزادی دروغ
آخر اينکه آيا به نظر وحيد هر کس هر حرفی زد بايد به آن در چارچوب آزادی بيان نگريست و از او دفاع کرد؟ وحيد البته تا همينجا جايی برای برای توجيه و تهمت در فلسفه آزادی بيان خود باز کرده است و بيان ديگران را چنين متهم کرده است. اما با دروغ پراکنی چطور است؟ ناسزاگويی و عوامفريبی چطور؟ خبرسازی و پروپاگاند کردن را چگونه می بيند؟ يکسويه نگری را هم قابل دفاع می بيند؟ آيا در نگره او "بيان" به هيچ آفتی مبتلا می شود؟ آيا او هيچ تجاوزی از آزادی بيان را به رسميت می شناسد؟ در دستگاه فکری او چگونه بايد با دروغ و فريب و باژگونه نمايی واقعيات در بيان اين يا آن فرد و گروه و رسانه برخورد کرد؟ بايد از همه دفاع کرد؟ آيا همه بيان ها از آزادی واحدی برخوردارند؟ و اگر می گويد از همه دفاع می کنم بايد بگويم اين غير ممکن است. ايستار اخلاقی فرد او را ناچار به ترجيح يکی بر ديگری می کند. نمی توان در برابر همه بيان ها موضع واحد داشت. خود وحيد هم که طرف ون گوک را گرفته است.  

دفاعی که هزينه ندارد
 گفتم که آزادی هميشه در ظرف معين اتفاق می افتد. سلب آن و دفاع از آن هم. و هر کدام معنايی دارد که با عوض شدن ظرف کاريکاتور خواهد شد. يکبار با خانم شاعری که تازه از ايران آمده بود و در اروپا پناهنده بود صحبت می کردم. می گفت من اينجا حجابم را با شجاعت برداشتم. گفتم ولی اينجا که همه بی حجاب اند. شما اگر می خواستيد شجاعت به خرج دهيد بايد در همان تهران حجابتان را بر می داشتيد. حالا دوستان ما از آزادی بيان در اروپايی سخن می گويند که کسی مخالف بيان آن نيست. اگر کسی شهامت داشته باشد بايد از آزادی های اجتماعی مهاجران از جمله آزادی بيان آنها در اروپايی که آن را نقض می کند دفاع کند. دفاع از آزادی بيان ون گوک که هزينه ای ندارد برادران!  

در وب: برای کارنامه ون گوک و نقدی از فيلم او نگاه کنيد به: نگاهی به فيلم تسليم ساخته تئو ون گوک نوشته پرويز جاهد، در بی بی سی فارسی
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

دوست عزيز ناديده،نخستين بار نيز براي همين واژه "تحصيلكرده" را به كار بردم!بگذريم...علاوه بر آن كه ساده نويسي هنر است،هر جايي هم كلاس فلسفه محض نيست كه در تصحيح مدعاي ييشين بكوشيد و "نزاع" را تعريف! شريعتي فلسفه را شايد به اندازه شما نمي دانست و با واژه هايش آشنا نبود.اما توانايي تحليل و فهمش از من و ما بيش تر!
در هر حال بر اين عقيده ام كه با ادبيات كيهاني اما كاملا مودبانه و مسلح به سفسطه باز طفره رفتيد!دوباره نبرسيد كدام و كي و... كه مي شود ادامه همان طفره روي...ديگر هم حال دوستان را با " نادانسته هايم " مكدر نخواهم كرد! يادداشت هاي خودم را خواهم داشت و دانسته هايم را با ديگران قسمت خواهم كرد.

Posted by: سام الدين ضيائي at December 6, 2004 4:14 PM



سام الدين عزيز،
راست است که ندانسته ها نيز بر دانسته ها و داوری آدم نقش می زنند. مساله نزاعی که اشاره کرده ايد به سادگی اين است که در کتب متقدمين اصطلاحی هست با اين عبارت: تحرير محل نزاع. و معمولا هرگاه مناقشه ای لفظی و قلمی هست نويسنده برای ايضاح بيشتر رای خود با چنين اصطلاحی به شرح آن می پردازد. در آثار متجددين هم هست. مثلا مقدمه استاد شفيعی کدکنی را ببينيد در موسيقی شعر که چرايی مناقشه خود را با شعری که نمی پسندد شرح می دهد.
اشاره من به محل اصلی نزاع اشاره به همين اصطلاح است.
بعد هم به قول اصلاح طلبان سالهای اخير، نزاع اگر روی کاغذ و در روزنامه و مجلس باشد بهتر است و به سلامت اجتماعی نزديک تر تا در خيابان و به شکل درگيری فيزيکی. پس به هر دو معنای اصطلاحی و اجتماعی آنچه من آورده ام از مقوله سفسطه نيست.

آن منبع هم که در پايان بحث آمده به نظرم کاربردش روشن است و آن اينکه ون گوک را با آن کارنامه به هيچ وجه نمی شود در شمار آزاديخواهان گذاشت. يعنی شاهدی است به زبان فارسی بر رد تصور و ادعای وحيد که او را مدافع آزادی خوانده بود. به زبان های فرنگی که قوی تر از آن هم موجود است.

Posted by: سيبستان at December 6, 2004 12:40 PM



سلام و بوزش اگر دلي رنجيد...و اما مصداق سفسطه در يادداشت آن جاست كه نگارنده از يك انزجار ساده نسبت به نفس ترور به در مقدمه طفره مي رود. و تازه مي خواهد كه منتقد بداند محل اصلي "نزاع " را كه مي شد به جايش " گفت و گو و مناظره" اش خواند،كجاست!در موخره نيز ماخذي مي آورد كه گويا خواسته آن كار زشت (ترور) را توجيه كند!
مي دانم نگارنده عزيز نيز از مخالفان ارهاب است و مي دانم يس مانده هاي ذهنيمان در جاهايي ول كن نيست تا از به قول نگارنده " انديشه هاي مجرد" مان خلاصي يابيم. با احترام

Posted by: سام الدين ضيايی at December 6, 2004 8:20 AM



د رضمن اشاره ی کمنت اقای ضیایی که اصلا نمیشناسمشان نیز به تحصیل کردن افراد یا شما نیز مشخص بود چرا است شاید انچه احساس کرده بگونه ای اصلا نه پسندیده و ازار دهنده بیان کرده است.
/ دوست عزیز اما پاسخ شما به او هم نمیدانم درست بود؟ امروزه اانسانهای زیادی هم هستند که تحصیل میکنند در رشته های علوم اجتماعی اما کاملا کاربردی و کاملا هدفمند و مدفون در باورها و یا مشکلاتشان و همانطور که خودتان اشاره نمودید اینجا صدق میکند انسان يک موجود پيچيده به جغرافيای فرهنگ و سنت و سياست است. نمی توان تصور کرد کسی فارغ از اين جغرافيا عمل کند. این اینجا صدق میکند . دوست عزیز ادمهای زیادی را با مدارک علمی کافی میشناسم اما شاید انچه یک نویسنده ی معمولی به ان رسیده است هیچگاه در تواناییشان بخاطر همانگونه انسان بودنشان که شما از انسان توصیف نموده اید نخواهد گنجید . متاسفم اما فکر میکنم تحصیل فقط یک فرصت است و انسانها بسته به خودشان در این فرصت توان شدن دارند.و چه بسا انسانهایی دیگر فارغ ازین فرصت توان شدنی بهتر داشته باشند. موفق باشید. ببخشید که اینرا نوشتم فقط نکته ی کوچکی بود . موفق باشید. این کوچک یا نتوان در بحث یا بدلایلی خواهان فراغت از انست. خوش باشید

Posted by: علیرضا at December 5, 2004 11:32 PM



دوست عزیز
فکر میکنم مفهوم فلسفی و اجتماعی ازادی بیان را کسی بخواهد بیاموزد جای بهتر ی برای ان خواهد یافت. این یک علت است که برخی خوانندگان شاید حتی بدون خواندن انچه نوشتید در عکس العملی طبیعی انرا متهم میکنند. از طرفی مطالبتان در نو شتیتان نیز مطالب بسیاری است که با اشاره ای فقط میتوانم بگویم که قابل ایراد میبینم چون فارغ نبودن انسانها از فرهنگ و سیاست و غیره .
ترک اعتقادی را در بحث با کسی نخواهید یافت. کسی که بتواند ( قادر باشد ) با شما ( منظورم شما کلی است) بحث نخواهد کرد . چون موجودیت هر انسانی به تفکرش یا اگر اعتقادی دارد وابسته است و انسان درست و حسابی شاید در بحث به انها اشاره کند ولی هیچگاه انرا بدرستی به چالش نمیکشد..بخصوص که کاملا انرا از پایه غلط ببیند و موجودیت طرف مقابل را وابسته به ان .و امروزه در بسیاری مسایل بخصوص هنگامی با باورهایی گره خورده باشند اینچنین است .خودتان میتوانیدصاحبان اندیشه.را پیدایشان کنید بنظرم اگر ز یاد نباشند کم نیستند اما این راهشان نیست .بدین دلیل کوچک را ه اموختن و زندگی بر این گمانم مبادله ی اندیشه اگر میتواند باشد ولی میتواند هم نباشد.

صلح و ازادی بیان را کسی از کسی نمی اموزد . در باب نوشته هایتان نیز انچه در یا روندگان اگر حتی ناتوان در توصیفش باشد ازادی و ازادی بیان میدانم . دریا روندگان مفهومی ارایه نکرد و گاهی نیز گرچه موجودیتش قابل تفسیر باشد اما این موجودتش و زیستنش ازادی و ازادی بیان است .در موجودیت گفتار و نوشتار شما برای بسیاری با تمام تفسیر ها ی ان ازادی حس و برداشت نمیشود. این علتیست که بسیاری به شما حتی واکنش تند نشان میدهند. تمام افرادی نیز که توشته ای شما را میخوانند و با مفهوم تحلیل نشده ی ازادی بیان و نوع موجودیت در یا روندگان موافقند انسانهای نا توانی در نقد و دانش نیستند و راهشان شاید در زندگی و شناخت بگونه ای دیگر بر فردیت بنا شده با شد. نه بحث .و بسیاری هم شاید کلا مخالفان پیش داورند که مخالفتشان منشا دیگر دارد طبیعتا از انها سخنی نیست
من فکر میکنم ازادی بیان هم حکم میکند شما دلایل خود را بیاورید ولی سکوت .عدم نقد دیگرا ن یا توهین حتی انگشت شماری به ان معنی تا یید انها نیست.همانطورکه درباره دریا روندگان اینگونه است .
هر کس نظری دارد و انچه ازادی حداقل معنی میدهد احترام به حفظ موجودیت هر اندیشه ای حتی کاملا مخالف ان میباشد و شاید در زمان کوتاه یا محیط سیاسی قدرت بیرونی یکی را حاکم میدان کند ولی انچه در زمان طولانی حاکم میشود اگر ازاد بمانیم ازادی است. موفق باشید .

Posted by: علیرضا at December 5, 2004 10:32 PM



سام الدين ضيايی عزيز،
از شما انتظار نداشتم که با اين لحن با بحث من برخورد کنيد. ولی چه می شود کرد کرده ايد. دوست عزيز، در باب ترور من دست کم به اندازه 4-5 هزار کلمه در مباحث قبلی نوشته ام. اگر آنها را نمی خوانيد تقصير از من نيست. اصلا هم از بحث طفره نرفته ام. با دوست ناديده دخو مستقيم راجع به همين بحث کرده ام - با عنوان: متن جهان خاکستری است. فقط فکر کردم حرفهايی را بگويم که تا حال نگفته ام يا بروشنی نگفته ام. خواستم در باره همه حرفهای وحيد نظرم را بنويسم ولی در عمل اين شد که می بينيد. از دراز نويسی و طول مطلب تن زدم نه از بحث. هنوز حرف بسيار است. همه قسمت های اين بحث هم اصلی است. بدون نظری نسبتا جامع به تمام ايرادات و شبهات و حجابها که نمی شود از موضوعی به اين اهميت حرف زد. يا نکند انتظار داشتيد در يک مدخل تکليف همه چيز را روشن کنم؟ واقعيتش اين در توانايی من نيست که سرسری بحث کنم و از روی مسائل اصلی بگذرم چون می خواهم به نتيجه برسم. نتيجه اين بحث ها خود همين بحث هاست. چه عجله ای داريد؟ هيچکس منتظر نتيجه اين بحث نايستاده است. هر کسی کار خود را با فلسفه خود می کند. بگذاريد اين بحث از منطق درونی و سرعت نبض خود پيروی کند.

ضمنا از اشاره تان به تحصيلکرده بودن سر در نياوردم. چرا فکر می کنيد بايد دست برداشت؟ تا همه مثل شما يا وحيد فکر کنند؟ متاسفم که از اين نوع کامنت گذاشتن جز همين نوع استنباط نمی توان کرد. گرچه ممکن است نظر شما نبوده باشد. خوب است شما که وبلاگ می نويسيد روشن کنيد که ترفند سوفسطايی من چه بوده است؟ آيا هر چه جزو مشهورات شد را بايد برای اينکه سوفسطايی نخوانندمان بپذيريم؟ واقعا در آنچه من نوشتم چيزی از واقعيت نيافتيد؟ نقد کنيد برادر نقد! نصيحت را کنار بگذاريد. نشان دهيد که کجا اشتباه رفته ام. اين به نفع همه ما ست. شايد اين وسط بعضی اعتقادهای جازم ما ترک خورد. خدا را چه ديده ايد... ...

Posted by: سيبستان at December 5, 2004 8:12 PM



متاسفانه جناب نگارنده با ترفندي سوفسطايي از هر چه خواست گفت تا به زعم خود وحيد دريارونده را به صليب فلسفي بكشد! و چه مسخره از بحث اصلي يعني ترور نفس طفره رفت و به آينده حواله داد! برادر تحصيلكرده دست بردار!

Posted by: سام الدين ضيائي at December 5, 2004 7:25 PM



سيب سرخ گرامي
دنبالك بلد نيستم بفرستم اما مطلبي در اين مورد نوشته ام.

Posted by: دخو at December 5, 2004 1:19 PM



آنچه که وحید تحت عنوان آزادی بیان از آن نام می برد دفاع از حق انسان برای بیان حرف و تفکر ش است بدون مجازات با لجن مال کردن ،سانسور و یا مرگ فرد است. کاری که فناتیک ها از هر نوعش تا امروز کرده اند.
این جمله وحید که استغفرالله آيه قران نیست که شما خیرطلب شده و به تفسیرش پرداختید .
همانقدر شما و هم اندیشان شما هنر نکرده اید که در کنار هم مانده اید که آن زن هنر نکرده که شجاعت کرده حجابش را در اروپا بردارد.
خدايا سايه شما و مهدی را از سر قبله کم نکند.

Posted by: binam at December 5, 2004 12:11 PM



خ.اهش مي كنم دوستان مطالب را قاطي نكنند .همه مي دونند كه اين نامه ها را رفيع زاده و معماريان و ديگران فقط ژاكنويس كرده اند و نثر و محل چاژ همه شان يك جاست

Posted by: soliman at December 5, 2004 10:10 AM



ين نوشته شما،موشكافي وآوردن ملاحظات دقيق درباره نوشته اي است كه آن رابرنمي تابد.نوشته آقاي وحيد بيشتراعلام موضع فردي برمبناي احساسات وعواطف است كه البته اين حرف ها را برنمي دارد.به نظرمن تا به اين جا موضع هردوگروه درباب ماجراي آن نويسنده مقتول هلندي به اندازه كافي روشن شده است وكش دادن آن بيان تكرار مكررات است.تكرار هم كه مملّ است،دست كم براي خوانندگان ملكوت.عتيق.

Posted by: atigh at December 5, 2004 8:21 AM



آقا می‌گم اين شيران علم همه جا خارج از ايران خيلی زيادند ها! کيهان تازه اعترافات شهرام رفيع زاده و اميد معماريان رو چاپ کرده! اينها اگر راست می‌گن يه سری به ايران بزنن و اونجا با همين صراحت و شهامت از ون‌گوگ دفاع کنن. تحت حمايت يک کشور اروپایی که حقوق دريا روندگان مهاجر را به رسمیت می شناسه و اجازه نمی‌دهند يک نئو نازی خان و مان او را به هم بريزه البته هنری نيست اينقدر داد و قال راه بندازن برای ون گوگ. مسأله آزادی بيان نيست. مسأله تسويه حساب کردن با ملکوتيان است، آقا. خوبه که مخاطب صريح و مستقيم يادداشت خداحافظی اقا خودتون بودين.

Posted by: مخالف آزادی بيان at December 5, 2004 2:28 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست