:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
November 20, 2004  
روزنامه شرق طرفدار سرکوب در فلوجه  
 


روزنامه شرق در صفحه اول خود خبر- تحليلی از وقايع فلوجه به دست داده که واقعا مايه حيرت است. من آن را بازخوانی می کنم تا ببينيد چگونه دست اندرکاران روزنامه های ايرانی که ظاهرا گل سرسبدشان شرق است از درک اوضاع در فلوجه عاجزند و تا چه حد به تئوری پردازی های کژو کوژ گرايش دارند.

شرق نخست از پيام رهبر حرف می زند که به سرکوب فلوجه اعتراض می کند اما در تمام متن بعد از آن به هزار و يک زبان رضايت خود را فاش می گويد:  

 

1 "در حالى كه بعضى منابع خبرى از حضور ۲۰۰ كماندو و خلبان رژيم اسرائيل در حمله به فلوجه خبر مى دهند و مى كوشند تا ماهيت اين حمله را «صهيونيستى» نشان دهند، دولت عراق مى گويد در فلوجه به پيروزى كامل رسيده و هم اكنون مشغول پاكسازى و امدادرسانى به اين شهر است."

منظور شرق چيست؟ آيا اگر معلوم شد کماندوهای اسرائيلی در حمله به فلوجه حضور نداشته اند ماهيت حمله غيرصهيونيستی غير از نوع صهيونيستی آن می شود؟ برای مذموم بودن يک حمله آن حمله حتما بايد صهيونيستی باشد و اگر نبود مشکلی ندارد؟ بعد هم  سر و ته جمله شرق چه معنا دارد؟ پيروزی کامل دولت عراق يعنی چه؟ مگر دولت بود که با فلوجه می جنگيد؟ آمريکايی ها نبودند؟

 2 "از مدت ها پيش رسانه هاى عربى به ويژه تلويزيون هاى العربيه و الجزيره بر روى «مقاومت در فلوجه» سرمايه گذارى كرده بودند و مى كوشيدند تا آن را  سنگرى مهم در برابر «اشغالگرى» آمريكايى ها معرفى كنند. اما در مقابل به ويژه پس از سقوط اين شهر توسط نيروهاى آمريكايى و عراقى هم اكنون روزنامه هاى عربى از چنين رويكردى انتقاد مى كنند."

اين جمله به خودی خود روشن است و نياز به توضيح من ندارد. حالا آن را بگذاريد کنار جمله بعدی که اين "مقاومت" را تبيين می کند:

 "يكى از نويسندگان عرب فلوجه را «آخرين قلعه توهم اعراب» توصيف كرد و روزنامه الشرق الاوسط افشا نمود كه يكى از رهبران مقاومت در فلوجه «عمر حديد» از مشاوران «ابومصعب الزرقاوى» و از اعضاى گارد ويژه صدام حسين بوده است."

 

منظور شرق روشن شد؟ شرق دارد به زبان بی زبانی می گويد مقاومت ناميدن مبارزه فلوجه با اشغالگران آمريکايی، اولا مقاومت نبوده و ثانيا اصلا کار زرقاوی بوده که به اندازه کافی بدنام است. بعد هم برای محکم کاری، و اينکه اگر اين بدنامی کافی نيست، يادآوری می کند که "يکی از رهبران مقاومت" از اعضای گارد ويژه صدام حسين بوده است.


سپس برای شيرفهم شدن خوانندگان می افزايد:

"جالب اينكه به نوشته روزنامه الشرق الاوسط برادر وى «حامد حديد» است كه تا چندى پيش رئيس دفتر شبكه الجزيره در عراق بود و اخبار مربوط به مقاومت را در فلوجه پوشش مى داد."

 

از اين روشن تر می شود گفت که مقاومتی که الجزيره از آن سخن می گفته در واقع زير سر زرقاوی بوده است؟ اين گفته ضمنا واگوی اين ادعای ساده لوحانه است که گويا زرقاوی در الجزيره هم نفوذ زيادی دارد! اين ادعاها را واقعا به همين سادگی می شود در يک روزنامه پرتيراژ مطرح کرد و به خورد مردم داد؟ ظاهرا نويسنده شرق مثل آمريکايی ها دل خونی از دست الجزيره دارد. ولی من متحيرم که چطور آمريکايی ها تا به حال به چنين نتيجه ای نرسيده بودند چون خيلی به کارشان می آمد و تار و مار کردن الجزيره برايشان مثل آب خوردن می شد. به نظر نويسنده محترم شرق عجيب نمی آيد که آمريکايی ها که لابد از او بهتر الجزيره را زيرنظر دارند تا حال نرفته اند دکان اين شبکه مزاحم را تخته کنند و اجازه می دهند زرقاوی در آنجا به تبليغ "مقاومت" بپردازد؟ 

3 "در مقابل گروه هاى شبه نظامى مسلح نيز با ادامه مقاومت خود در بعضى مناطق نيروهاى آمريكايى و مقامات دولت عراق را تهديد مى كنند. روز گذشته گروه «انصارالسنه» كه گمان مى رود وابسته به القاعده باشد تهديد كرد مراكز انتخاباتى و نامزدهاى انتخابات آينده عراق را مورد حمله قرار خواهد داد. اين گروه همچنين گفته است كسانى كه خود را براى انتخابات نامزد كنند «مرتد و كافر» هستند."

تا اينجای کار را داشته باشيد و بعد آنرا بگذاريد کنار جمله بعدی و با دقت بخوانيد:

" در اين باره گفته مى شود كميته علماى مسلمان عراق و بيش از ۴۰ حزب سياسى و مذهبى انتخابات را تحريم كرده اند."

از اين دو جمله چه بايد فهميد؟ شرق اول می گويد گروهی که گمان می رود به القاعده وابسته است انتخابات را تحريم کرده است بعد هم می گويد کميته علمای مسلمان و 40 حزب ديگر هم انتخابات را تحريم کرده اند. درست فهميده ام که شرق دارد می گويد تحريم انتخابات کار القاعده ای هاست؟ شرق می داند که کميته علمای مسلمان بزرگترين تشکل مذهبی اهل سنت است؟ آيا اين اتهام بزرگی نيست که آنها را در کنار القاعده بگذارد؟ اين کميته هويت علنی و روشن دارد. آيا رواست اول يک گروه مجعول به نام انصار السنه را مطرح کنيم و بگوييم موضعش که تازه گمان می رود القاعده ای باشد تحريم انتخابات است بعد بياييم سراغ يک تشکل اسم و رسم دار و بگوييم اين هم دارد انتخابات را تحريم می کند؟ 

از آن عبرت آموزتر جمله بعدی است که بلافاصله در باره موضع شيعيان می گويد:

"با اين وجود شيعيان بر انجام انتخابات در موعد مقرر تاكيد داشته و مى گويند در آن شركت خواهند كرد."

شرق به ما نمی گويد که آيا اين شيعيان نظرشان در باره سرکوب فلوجه چيست و به چه اعتباری در انتخابات آينده شرکت می کنند. آيا اين شيعيان هيچ انتقادی هم در باره حمله به فلوجه دارند؟ يا مثل روزنامه شرق طرفدار سرکوب اند؟ شرق مثل اينکه فکر می کند ماجرای عراق به سنی و شيعه نقسيم می شود. هنوز از محاصره نجف و جنگ در اين شهر که زياد دور نشده ايم.

4 بعد ببينيد که يک روزنامه ايرانی چگونه با خونسردی و در کمال بی انصافی نتيجه می گيرد:

 "به نظر مى رسد حمايت و پشتيبانى متقابل روحانيون اهل سنت عراق و گروه هاى بنيادگراى تروريستى نظير القاعده و گروه «جهاد در سرزمين رافدين» به رهبرى الزرقاوى در به وجود آمدن فاجعه فلوجه نقش مهمى داشته باشند."

سياسی نويس شرق حوادث ماههای گذشته در فلوجه را فراموش کرده يا بر آن چشم پوشيده است که پاسخ نامتناسب آمريکايی ها به ماجرای کشته شدن چهار آمريکايی در فلوجه (مارس 2004) چگونه آتش زير خاکستر فلوجه را شعله ور ساخت و يا آنها چگونه بارها به روی تظاهرات کنندگان آتش گشودند و عزا و عروسی شهر و مساجد آن را بمباران کردند. ولی برای خالی نبودن عريضه می افزايد: "گرچه در مقابل برخورد خشن سربازان آمريكايى و به بن بست رسيدن همه راه حل هاى سياسى نيز در وقوع اين فاجعه غيرقابل انكار است." آنچه در فلوجه می گذرد فقط برخورد خشن نيست. فاجعه ای انسانی است. شيعه و سنی هم ندارد. اما شرق زياد به اين موضوع حساسيتی نشان نداده است. در عوض علاقه مند است تاکيد کند که:

"منابع ارتش آمريكا ديروز اعلام كردند «كمر شورشگرى» را در سراسر عراق شكسته و بر شهر فلوجه كنترل كامل دارند."

عجبا! هنوز در همان فلوجه هم اوضاع بر وفق مراد مهاجمان نشده شرق مدعی می شود که "کمر شورشگری" و نه مقاومت در سراسر عراق شکسته شده است آنهم با اتکا به قول منابع لابد موثق ارتش آمريکا. به اين می گويند خبرنويسی در جامعه ای که مدعی سياست ضدآمريکايی است.

شرق بدون پرده پوشی علاقه خود را به سرکوب و ختم ماجرا به هر قيمت نشان می دهد و سرانجام برای آينده هم پيشنهاد می کند که آمريکايی ها مراقب باشند و حضور گسترده داشته باشند. ببينيد:

"هنوز در مناطق جنوبى شهر مقاومت هايى وجود دارد و كارشناسان پيش بينى مى كنند اگر آمريكا حضور گسترده خود را در اين شهر حفظ نكند، شورشيان در آنجا به تجديد قوا خواهند پرداخت."

تير خلاص شرق هم به شقيقه فلوجه آن است که در يافتن علل حادثه دست روی دستگاههای اطلاعاتی کشورهای همسايه عراق می گذارد:

" در ميان بازداشت شدگان گفته مى شود كه اتباع كشورهاى عربى همسايه عراق نيز حضور دارند. اين مسئله نشان مى دهد كه بحران فلوجه ابعاد پيچيده اى دارد و در كنار رسانه هاى عربى دستگاه هاى اطلاعاتى بعضى كشورهاى عربى همسايه عراق نيز در پديد آمدن اين فاجعه مهم سهمى داشته اند."

بنابراين به عقيده شرق در مجموع علمای بد سنی و تروريست های القاعده و دستگاههای امنيتی بعضی از کشورهای عربی موجد ماجراهای فلوجه بوده اند. عجيب است که در اين ميان آمريکايی ها نقشی ندارند. شرق بدجوری قاطی کرده است. نويسنده شرق آنقدر شيفته تز سنی-شيعه کردن ماجراست که حتی فراموش می کند که آن "بعضی کشورهای عربی همسايه عراق" دوستان استراتژيک ايران هم هستند! - همه اصول سياسی و انسانی و روزنامه نگاری يک به يک زير پا گذاشته می شود تا اين نتيجه از تحليل نويسنده شرق در آيد که سنی های مزاحم بايد بروند و لابد حالا که آمريکايی ها دارند آنها را سرکوب می کنند بايد راضی بود. تعصب مذهبی چشم بعضی را کور کرده است.

در وب: توضيح بهمن از اعضای سرويس بين الملل روزنامه شرق، بهمن آقا
 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

آق بهمن!
عنوان از "يکی از دبيران صفحه سياسی" به آنچه نوشته ای اصلاح شد.

Posted by: مهدی at November 21, 2004 3:35 PM



سلام مجدد
من يكي از اعضاي سرويس بين‌الملل روزنامه شرق هستم، همين.

Posted by: بهمن at November 21, 2004 3:14 PM



Dear Mehdi: In general journalism has a negative connotation, because unfortunately journalists report only the outer layer of reality. But in your posts, I can see a solid logic behind your reports, you just do not reflect what had happened, you go deeper and you show the causes of an effect. In this comment you have done the same, like a surgeon trying to remove the cancer tumor. Some time I use harsh words, because I cannot stand those lazy minds that just does not want to improve, understand but to interpret the report the way they want. Take this tragedy of Fallojah. As some of us may know, this region was not even touched after the collapse of Saddam. American never bothered entering there because that region was so peaceful. The trouble started after a peaceful demonstration--- I am not sure what was the about--- and then American started shooting at the demonstrators and killing seven people---if I am not mistaken--. The mutilation of four American solders happened after this killing. Why some people are so lazy not even watching-- let a lone reading—the news. No body is happy with what is happening there--- even American--- but the situation is out of control. Or take the killing of Margaret Hassan. Not only none of the well known terrorist organization had claimed her kidnapping but also even the most vicious terrorist group Zarqawi had asked for her release and in the video, there is no masked man, and there is no Quran reading etc. Her killing does not match with any of the previous ones. Who killed Margaret Hassan? These terrorists are not that dumb, they might kidnap a women, for ransom money but possibility of killing her is very remote, firstly that would hurt their image, secondly, after every hostage taking there were a warning issued at the different government to withdraw their troops but in her case there were none, Thirdly: they would do everything to show the world that besides their superficial respect for women--- I am sure some people would accuse me of too naive on terrorists nature – and that this Margaret Hassan was opposed the invasion and was very helpful for Iraqis for a long time and had helped in delivering medicine for Iraqis children right after the first Persian gulf war. Beheading her would outrage even those people that may show some sympathy toward them. So it just does not fit.

We do not need to spend ten years in intelligence academies to learn these; in our daily street fights we used to play the same kind of game when we were eleven –twelve years old. Dividing the opposite groups and turning them against each other and even some time indirectly helping one enemy against the strongest one.

I cannot understand why these adult children never bother to investigate the other possibilities. In any criminal investigation whenever the police and detectives focus only in one subject, they usually miss the real perpetrator. It happens all the time. A good and competent detective always looks broader and narrows down the subject on the way.

These adult children may read some detective novels to see how people play game and divert the attention of police.

In my opinion mostly the Arab mafia of Saudi Arabia, Kuwait and United Arab Emirate and other Persian Gulf Arab sheikhs etc are behind this mess. they do not want to see a semi democrat Iraq in the region. That would be the beginning of their end.

Experience of almost centuries of underground organization had shown that, a small group such as Zarqawi couldn’t orchestrate all these attacks, and stay invisible. The things are getting from bed to worse and I hope it will not end in total catastrophe. The future is very unstable and scary. In my opinion any body trying to inflame this fire, either from left or right, from secular or religious side are just as guilty as those involved. The psychological effect of this tragedy won’t go away easily and is contagious for all people. This unfortunate tragedy had brought sadness on freedom lovers and happiness on all reactionary forces in the region and the world.

Posted by: Sahand at November 21, 2004 5:29 AM



آقای دوست،
به تعصب آخوندی من اشاره کرديد. ولی انصاف بدهيد که آنچه من در باره قتل آمريکايی ها گفتم نظر عمومی رسانه های غربی است که پاسخ آمريکا را بيش از اندازه سنگين ارزيابی می کنند. فکر نمی کنيد تعصب ضدآخوندی سرکار مانع می شود که جنايات آمريکا را ببينيد و فقط واکنش های هيستريک مردمی که کشورشان اشغال شده را بها دهيد؟ شما اگر شهرتان اشغال شده بود بهتر رفتار می کرديد؟ اينجا رفتار اشغالگر مهمتر است يا مردم تحت اشغال؟ با منطق شما هر کار که نازی ها در فرانسه و لهستان کردند کمتر سزاوار انتقاد است ولی هر چه که مقاومت فرانسه کرد بايد از آن حساب کشيده شود؟ يا نزديک تر به خودمان هر چه عراقی ها با مردم خرمشهر کردند قابل اغماض است اما اگر مردم خرمشهر چهار تا عراقی را کشتند و مثله کردند بايد فرياد حقوق بشر سر داد؟ با هر تعصبی که داشته باشيد آخوندی يا ضدآخوندی اين منطق قابل دفاع است؟ با برچسب زدن به من فکر می کنيد چيزی از واقعيت عوض می شود؟ يا نکند شما از آن کسانی هستيد که طرفدار اشغال ايران اند و فکر می کنند به هر قيمتی که شده بايد از شر آخوندها خلاص شد؟

سيبستان

Posted by: Sibestaan at November 21, 2004 12:32 AM



سيمبای عزيز،
نشانی آن مطلب همان است که کورش عليانی هم داده است: در معنای کفر
http://sibestaan.malakut.org/archives/000958.html

سيبستان

Posted by: Sibestaan at November 21, 2004 12:19 AM



از بهمن عزير ممنونم که در وبلاگش توضيحی نوشته است و روشنگری کرده ولی واقعا در عرف روزنامه نگاری دنيا مطالب کليدی از جمله مطالب صفحه اول به خط مشی روزنامه ارجاع می دهد. مگر اينکه شرق نوع خاصی از روزنامه نگاری را برای خود تعريف کرده باشد تا در شرايط خاص سياسی ايران سرپا بماند. اين را هم می فهمم. اما هنوز تحليل محتوای آن نقد و نظر را تا اطلاع ثانوی درست می بينم. در برابر يک فاجعه بايد برخوردی متناسب و مستقل و بر اساس پرنسيب داشت فارغ از اينکه طرفدار يا مخالف سياست آمريکا هستيم. به همين جهت است که می بينی نهادهای بين المللی مثل صليب سرخ هم در بالاترين رده ها صدای اعتراض خود را بلند کرده اند.

Posted by: Sibestaan at November 21, 2004 12:09 AM



اصل اون مطلبي كه در مورد كفر و اىمان نوشته بودي. online هست؟

Posted by: simba at November 20, 2004 8:57 PM



حرف علیرضا در کل درست است یعنی خیلی از گزارش هایی که در بخش بین الملل روزنامه تهیه می شود سرهم بندی چند گزارش از چند منبع مختلف است که ممکن است تناقضهایی هم داشته باشد. اما این مورد خاص این طور نیست. چون نویسنده اش را می شناسم و می دانم که چه جور فکر می کند. در ضمن به چشم خودم دیدم که داشت این گزارش را می نوشت.

Posted by: بهمن at November 20, 2004 8:28 PM



همه‌ی حرف‌هايت درست، ولی به‌نظر من نقشِ حماقت و بی‌سوادی و آماتوربازیِ ژورناليستی را هم نبايد دستِ‌کم بگيری. خيلی وقت‌ها اين نويسنده‌ها متن‌های گزارش‌هايشان را يک‌تکه از گزارش‌های آژانس‌های خبری خارجی می‌دزدند و ترجمه می‌کنند و چند تکه خبر و گزارش را به هم وصله می‌زنند و نتيجه‌اش می‌شود گزارشِ بی‌سروتهی که هزارجور تناقض می‌توان تويش پيدا کرد. حتی صداوسيما که مثلآ از لحاظِ ايدئولوژی خبری بايد يک‌پارچه باشد کلی از اين سوتی‌ها می‌دهد. من حس می‌کنم اين گزارش/تحليل هم از همين نوع خراب‌کاری‌ها باشد. قاعده هم معمولآ اين است که هيچ سيستمی برای جلوگيری از اين نوع گندکاری‌ها وجود ندارد. مگر برای خبرهای داخلی، که حکايتِ خاصِ خود را دارد...

Posted by: عليرضا at November 20, 2004 8:15 PM



دعوت به سنی کشی؟ جالب است که شما در متن مقاله تان صحبت را از سنی-شیعی کردن ماجرا توسط شرق شروع کرده اید و در اینجا رسیده اید به دعوت شرق به سنی کشی. من البته از مقاله شرق، بوی سنی-شیعی کردن ماجرا را نشنیدم اما نقد شما الحق و الانصاف بوی تعصب آخوندی اش، دماغ فکر را بدجوری آزار می دهد. به روزنامه نگاران شرق ایراد می گیرید که چنین و چنان، اما مثله شدن چهار امریکایی، سوزاندن اجسادشان و آویزان کردن بقايايشان از گوشه و کنار فلوجه را می نویسید کشته شدن چهار آمریکایی. به همین سادگی. انگار برای شما قتل غیر مسلمان به هر شکل و صورتی که اتفاق بیافتد، صرفا یک کشته شدن ساده است و لاغیر. البته از فقه مشعشع و منور اسلام، نتیجه ای جز این متصور نیست اما از انتظار گزافی نخواهد بود اگر متوقع باشیم افکار روزنامه نگاری که یک دهه از عمرش را در غرب گذرانده با افکار فلان حجه السلام ساکن قم، اندکی متفاوت باشد.
آجرکم الله.

Posted by: Doost at November 20, 2004 6:53 PM



احسان عزيز،
اينکه شماری از مردم فلوجه و چه بسا کسانی با ماموريت مشخص شيعه کشی کنند به هيچ وجه يک تحليلگر سياسی در يک روزنامه آبرومند را نبايد به سوی دعوت به سنی کشی سوق بدهد يا رضايت به آن. در فلوجه حاليا مردم اند که کشته می شوند. اينها حتی اگر کافر هم باشند باز در ماجرا تغييری نمی دهد جه رسد به اينکه مسلمان باشند و به دست اشغالگر کشته شوند. اولويت ها را نبايد گم کرد.

سيبستان

Posted by: Sibestaan at November 20, 2004 9:51 AM



doste gerami!!
hame einha ra ke gofti dorost!! AMMA...Haye Shargh Javabi ast Be Hoii tamame Matboat va Radio TV Jomhori eslami!!

-Rasti che eritebati ast bine payame zarghavi va payame Khamenee diroozi??? chera az yad bordim ke faghat 3 mahe pish dar hamin Flojeh chand rannandeh SHieh ra Salakhi kardan??? hanooz ham Shieh va Irani ra az Amrica badtar midonan???

Posted by: ehsan alef at November 20, 2004 4:12 AM



جانا سخن از دل ما گفتی

آفرین !

به شما لینک دادم و می توان دید :

http://hasbohal.blogspot.com/

سرت سبز و دلت خوش باد

Posted by: عرفان قانعی فرد at November 20, 2004 2:53 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست