:: دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟
:: متن جهان خاکستری است
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم
:: اروپا با نگاه توريستی شناخته نمی شود
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
November 16, 2004  
همزيستی با اروپا، همزيستی در اروپا  
 

جامعه مهاجر ايرانی يکی از جوانترين جوامع مهاجر اروپاست. هنوز بسيار بی تجربه است. بی تجربه در شناخت موقعيت تازه ای که در آن قرار گرفته است. رفتار مسلط بر ايرانيان مهاجر ترسخورده و جهان سومی است. آنها معمولا نگاهی از پايين به بالا به غرب دارند. و کمتر از حقوق خود و حق بشری خود باخبرند. امری که نگاه برابر و شانه به شانه را ايجاب می کند.

حقوق اجتماعی در اروپا عام است. مهاجر و غير مهاجر و بومی و تازه وارد و مسلمان و کافر نمی شناسد. اما روشن است که فرد مهاجر تا مدتها از اين امر بديهی بی خبر و غافل می ماند. او هنوز در جغرافيای فرهنگی وطنی که پشت سر گذاشته به سر می برد. خواه ناخواه خود را موقتی می بيند. او کمتر جسارت خودی ها را در خود پيدا می کند و هميشه نگران قضاوت اروپايی است. غافل از آنکه او نيز ديگر يک اروپايی است.  

بوميان اروپايی هم از اين موقعيت متزلزل مهاجران با خبرند. هميشه هم گروههايی وجود دارند که مهاجر را به بازی بگيرند و مهاجرت او را به رخ او بکشند. و به او حالی کنند که هر وقت لازم باشد او را می توان اخراج کرد. مهاجر بنابرين هميشه بيم اخراج دارد. اين به او موقعيتی فرودست می دهد که آزارنده جان و روان اوست. واکنش های چنين مهاجری و قضاوتش از اين موقعيت رنگ می گيرد.

حق سفر و تحصيل و انتخاب مذهب و محل کار و زندگی از حقوق عام بشری و از حقوق خاصه محترم در اروپاست. اگر بومی حق انتقاد از دولت و سياست و فرهنگ دارد و به اين يا آن جماعت و حزب پيوستن می تواند همانقدر هم مهاجر حق دارد. دوستانی که در مقابل انتقاد از اين يا آن رفتار اروپا توصيه و تکليف می کنند که پس لطفا اروپا را ترک کنيد از حقوق عام و ابتدايی بشری بی خبرند و يا آن را در باره مهاجران دانسته ندانسته ناديده می انگارند. اينجا ايران عصر رستاخيز پهلوی نيست که شاه گفت هر که ناراضی است پاسپورتش را بگيرد و تشريفش را ببرد! زبان تلخ و ناراضی و منتقد بودن يا حتی از حقوق قشر و قوم و زبان و مذهب خاصی دفاع کردن هيچ کس را از حقوق اجتماعی محروم نمی کند. وگرنه پيش از ما بايد از اين صدهزارانی که آشکارا به مبارزه ضدجنگ عراق برخاستند خواسته می شد که لطفا اروپا را ترک کنيد و به بغدادی که از آن دفاع می کنيد تشريف ببريد. اروپا از آن همه ماست و خير و شر آن خير و شر همه ما و هيچ کس در آن اروپايی تر از ديگری نيست و سهم بيشتری از حق (و در اينجا حق انتقاد) نمی برد.

من دقيقا از همان حقوق و به همان اندازه حقوق برخوردارم که بومی اروپايی. اين اصل طلايی دنيای مدرن است. اگر کسی خلاف آن می انديشد احساس کهتری می کند و يا جسارت استفاده از آن را در خود نمی بيند بايد به اين فکر کند که شايد هنوز از دنيای جهان سومی خود بيرون نيامده است. مهاجر بودن/شدن امتيازی نيست که غرب به شما داده باشد. مهاجرت حق است سهل است حتی پناهندگی هم حق است. هيچ مهاجری نبايد به دليل اينکه در اروپا مهاجر شده است احساس کند وامدار اروپاست. هر کسی در تقسيم کار اروپايی جايی دارد و از حقوقی به اندازه ديگران بهره مند است. اگر از آن استفاده نکرد مشکل کسانی که استفاده می کنند نيست. اما مشاهده من می گويد که ايرانيان مهاجر گرايش به اين دارند که زياد به پر و پای اروپا نپيچند. چنين مهاجرانی خود را در جايگاه شهروند درجه دوم نثبيت می کنند.  

آنچه من از وضع مهاجران می گويم بر محور همزيستی "در اروپا"ست. من شهروند کشوری اروپايی ام و به خود حق هر گونه اظهار نظر می دهم؛ و برای استفاده تام و تمام از اين حق هم شرمسار يا بدهکار کسی نيستم. مهاجرانی که احساس می کنند "با اروپا" بايد همزيستی کنند هنوز به حق شهروندی خود قائل نيستند و بين خود "با اروپا" فاصله می بينند. اروپای امروز مجموعه ای از ميليونها شهروند صاحب حق از هزاران فرقه و ملت و نژاد و مذهب و شيوه زندگی است. "همه" آنها حقی برابر دارند. "هيچ" کس نمی تواند حتی به دليل صاحبخانه بودن به توهين و تحقير و تهديد و تحديد "ديگری" اقدام کند. اين قانون است و اگر کسی از آن تخلف کرد "حق" ماست که هر کس و در هر مقامی باشد به او اعتراض کنيم. کسانی که به اين اعتراض، اعتراض می کنند  هنوز از عالم ذهنی مهاجرت درنيامده اند.

طرفداری از تز عدم خشونت در ميان ايرانيان بسيار است. دست کم حرفش زياد زده می شود. من اکنون وارد اين بحث نمی شوم که تمدن جديد خود حاصل خشونت است و مساله عدم خشونت را را زياده ساده کرده ايم. می پذيرم که خشونت زدايی، هم در جوامع بومی مهاجران و هم از برای همزيستی "در اروپا" ضروری است. اما طرفداران عدم خشونت را با حرف و ادعا نمی شناسند. کسی که واقعا به عدم خشونت "اعتقاد" دارد بايد خود نمونه رفتاری و زبانی و منطقی عدم خشونت باشد. نمی توان به هرزه درآيی و ناسزاگويی و رجزخوانی پرداخت و نفس کش طلبيد و مرز حقوق ديگران را آسان درنورديد اما ادعا کرد که با خشونت مبارزه برده ايم.

 مبارزه با خشونت به درجه ای از فروخوردن خشم و آرامش و کف نفس و صميميت نيازمند است و بدون آن چيز دندانگيری از حرف و ادعايش حاصل نمی شود. گرچه می دانم که حتی اگر مثال اعلايی مثل گاندی هم در وجود آيد، که کار هر که تند نشست و چهره بر افروخت نيست، باز ممکن است که گلوله خشونت پرستی سينه اش را هدف بگيرد. بنابرين مبارزه با خشونت به شرايط و مهارتهای ديگری هم نياز دارد که بحث از آن معمولا در گروههای ايرانی در نمی گيرد. اما هر چه باشد به حرف و ادعای صرف که اصلا کاری بر نمی آيد جز افزودن بر مناقشات بی سرانجام. چيزی که بين مهاجران ايرانی بسيار است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

بیشتر نکات این نوشته کاملا درسته و همینطور مشکل اسمیلاسون ایرانیان هم است اما همینطور فکر میکنم هر گونه اصراری یا اثبات مسایل فرهنگی و مذهبی هم درست نیست گرچه خودمون هم دقیقا در چنین فضای نه چندان انسانی سیاسی فرهنگی در در اروپا زندگی میکنیم .و لی فکر میکنم هیچ انسانی سفارت یا نماینده ی فرهنگی مذهبی و غیره ی توده ی ملتی یا ملتی تحت نام یک کشو ر یا فرهنگ و مذهب نمی تواند باشد و اگر چنین باشد اغاز پدیده ی خشونت است. دو قسمت اخر نوشته یتان هم کاملا قبول دارم . بهر حال زندگی در هیچ گوشه ای در دنیا اسان نیست و زیر سقف با یک نفر نیز خوابیدن خود مشکلاتی دارد چه برسد به اینگونه. بین مهاجران ایرانی فاقد شهروندی هم تفاوت بسیار است که بر این باورم ایران تنها کشوریست که نمیتوان حتی مهاجران از ان را براحتی گروه بندی کرد .یا جمع بندی کرد و مهمتر همینطور نمیتوان فریاد های مدافعانه ی گروهی با شهروندی اروپا یا گروهی که تحت پوشش دانشجویان بورسیه حرکت های خاص میکنند را الگو برای دیگران قرار داد. ممنون از نوشتیتان

Posted by: علیرضا at November 16, 2004 11:49 AM



يك مقدار بيشتر سطحي بود!

Posted by: behzad at November 16, 2004 9:09 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست