:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: در ستايش آشکارترين هنرها
:: اسطوره های مدرنيته: عقلانيت، سکولاريسم و آزادی فردی
:: متن مدرن چيست؟
:: تايمز: جامعه چندفرهنگی ديگر مفيد نيست
:: آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است
:: جادوی زن و متافيزيک جنسيت
:: ميل کشيدن بر چشم پدران
:: حجاب های علم و قبيله گرايی عالمان
:: شادی شيخی که خانقاه ندارد
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: در چشم و دل من
:: زبان مساله ای شخصی نيست
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: بانوی بهشت ما
:: باز هم حافظه تاريخی
::  خواهر مرگ
::  شرع و عرف
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 5, 2004  
مانيفست ايرانی وبلاگ  
 

تازگيها ما ايرانی ها يک ويژگی جديد به ويژگی های منحصر به فرد خود اضافه کرده ايم: وبلاگ نويسی! من وبلاگ را جدی می گيرم و بر خلاف داريوش آشوری فکر می کنم در دقيقه اکنون وبلاگ نويسی مهمترين کاری است که ما ايرانيها می کنيم. آنچه در اينجا می نويسم شرح همين نکته است.

پيش از همه داستانکی می گويم که خود بسيار گوياست: روزی که وبلاگيون تصميم گرفتند از "امروز" حمايت کنند قرار بود يکی از خبرنگاران انگليسی زبان بی بی سی گزارشی در اين باره بنويسد. او انديشه حمايت از يک گروه يا ايده سياسی از سوی گروهی از ايرانيان را طبعا درک می کرد اما چيزی که درست نمی فهميد دو چيز بود. يکی اينکه وبلاگ دقيقا چيست (!) و ديگر اينکه چرا وبلاگ در ايران و ميان ايرانيان اينقدر اهميت دارد که حرکتی در آن ارزش خبری پيدا می کند.

آدم غربی وبلاگ را شکلی از دهها شکل ارتباطی می شناسد که در دسترس او هست. وبلاگ ارزش منحصر به فردی برای او ندارد. در جامعه او آدم ها از صدها طريق ديگر با هم ارتباط می گيرند که وبلاگ جای درجه اولی در آن ميان ندارد. بنابرين خيلی طبيعی است که بسياری از مردم حتی تحصيلکرده ها و يا اهالی رسانه ها ندانند که وبلاگ چيست و به چه کار می آيد. همين تنوع در ابزارهای رسانه ای افراد را ميان اين ابزارها تقسيم می کند و موجی از هجوم به يک ابزار معين درست نمی کند (شايد موبايل تا حدودی به دليل ژانر آن استثنا کردنی باشد). اما در ايران و در ميان ايرانيان، صحنه صحنه ديگری است.

وبلاگ ايرانی

وبلاگ ايرانی نوع خاصی از وبلاگ است که با کاربرد خاص آن شناخته می شود. در دقيقه اکنون وبلاگ بزرگترين آموزش دهنده رواداری، دموکراسی و نيز راه رشد فرديت است. آدم مدرن کسی است که به فرديت رسيده است. جامعه ايرانی به هر دليلی که جای بحثش اينجا نيست آدمها را دو زبانه و دوگانه و دو شخصيتی تربيت کرده است. وبلاگ تا کنون بزرگترين ابزار آشکارسازی شخصيت، روراست بودن با خود و ديگران و آزادی بيان با صراحت هر چه تمام تر بوده است. می دانم که نام وب نويسان هميشه روشن نيست. اما مهم مايه ذهنی من و مای ايرانی است که در وبلاگها به نحوی بيسابقه بيرون ريخته می شود. اين بی گمان آغاز فرديت يابی است. وبلاگ حقيقتا رسانه ای مدرن است.

کار وبلاگ آفريدن است و کشف کردن. کاری پرنشاط و به نحوی خلاق مشغول کننده. کاری خصوصی و اختصاصی که با ديگران تقسيم می شود يا برای "ديگری" انجام می شود. وبلاگ شما خود شماييد. ببينيد: در وبلاگ همه چيز دست شماست. طراحی می کنی از طرح کلی تا نوع رنگ و نقش و نگار صفحه و حروف؛ دنيای انتخاب های شخصی ات را می سازی با همين طرحی که به صد زبان گويا و خاموش با خواننده حرف می زند، با لينک هايت به اين يا آن سايت و موضوع، با نحوه انتخاب خبرت، با اولويتی که به بحث های پيرامون می دهی. و با زبانی که اختيار می کنی. وبلاگ جهانی شخصی است که ما با دست خود و از طريق انتخاب آگاهانه و علاقه مندانه خود می سازيم. اين برای من ايرانی که هميشه از دنيای شخصی محروم داشته شده ام بسيار مهم است. ما با سيری در وبلاگ ها بروشنی می توانيم شکل گيری مجموعه های همگن از اين جهان ها را ببينيم. همگنی هايی که باز از طريق انتخاب شخصی صورت گرفته است. و باز است برای همه ما تا همديگر را و همسايگان را و غريبه ها را بشناسيم. اين امکان منحصر به فردی است که وبلاگ در اختيار ما نهاده است.  

وبلاگ ما را برای رسيدن به فرديت تربيت می کند. ما در مقابل ديگران عريان می شويم برای اولين بار در تاريخ سده های اخير خود - بی دروغ و ريا. من حتی بداخلاقی هايی را هم که در وبلاگ ها بويژه در پانوشته ها و نظرات خوانندگان می بينم به حساب همين می گذارم که شماری از ما تحمل اين دريدن پرده دروغ را ندارند. آنقدر با دروغ زندگی کرده اند که از ديدن چهره بی نقاب وبلاگ نويس به خشم می آيند و به ناسزاگويی آغاز می کنند. ولی وبلاگ با همه اين بداخلاقی ها، مهمترين رسانه ای است که به ما محدوده تنوع آرايمان را نشان داده و رواداری و تحمل اختلافاتمان را به ما آموخته است. من بارها از دموکرات منشی بسياری از وب نويسان لذت برده ام. اين يک گام حقيقی به پيش است.

وبلاگ نويسی و کتاب

اينها همه "کار" است و اندازه هايش را که در نظر آوری و سرعتی را که تا اينجا رسيده آنرا کاری کارستان می بينی. ممکن است که از نگاه "به درد بخور بودن" چيز دندانگير در وبلاگ های ما کمتر پيدا شود اما وبلاگ با هنرهای ديگرش آنرا جبران می کند. شايد هنوز اين طفل باهوش و مستعد به مرحله توليد به درد بخور نرسيده باشد ولی قطعا فردا در دنيای مجازی وبلاگ ها يا در دنيای واقعی خارج از آن چيزهای بدرد بخور بسياری ناشی از آن ديده خواهد شد. 

نگاه ماکزيماليستی به وبلاگ رهزنی می کند. مینیماليده بهتر است. قياس کار وبلاگ با رسانه کهنسال و باتجربه کتاب هم مع الفارق است به همين دلايل که شماردم. به علاوه، هيچ کتابی به مسائل مطروحه در وبلاگ ها نمی تواند بسرعت خود وبلاگ پاسخ دهد. اين شتاب در نوشتن نيست. اين سرعت متناسب با ماهيت اين رسانه است. تاسف از وبلاگ نويسی مثل تاسف خوردن بر کار روزنامه نويسی است. روزنامه حيثيتی دارد جز کتاب. وبلاگ نيز. وبلاگ رسانه شخصی، روزنامه شخصی و بگو انتشارات شخصی است.

کتاب نوشتن دربستن است به روی خود به مدت يک سال و دوسال و گاه هفت و هشت سال. و در تنهايی با خود گفتگو کردن است. وبلاگ نوشتن، گفتگو با جمع است و نوشتن در حضور جمع. آرامشی است در حضور ديگران. اين بکلی يک ويژگی جديد است. وانگهی چون وبلاگ از يک نظر "با ديگران" نوشته می شود هميشه درک به روزتری از خواننده به نويسنده می دهد. بسيار کتابها هست که نويسنده برای دريافت نقد و نظری و واکنشی بايد ماهها صبوری کند و گاه به دلايلی که می دانی و می دانيم نويسنده هرگز نقدی بر اثر خود نمی بيند. اما وبلاگ محل دايمی نقد است. اين نيز کاملا تازه است.

وبلاگ بسياری را نويسنده کرده است. عصر ما عصر همگانی شدن آموزش است. در آمدن انحصار دانش و نقد است از دست نخبگان و اشراف فکری. وبلاگ بهترين نمونه اين همگانی شدن است. هيچ موسسه نشری با هر مقدار از سرمايه و علاقه و خواننده نمی توانست تمام نوشته های اين نويسندگان را چاپ کند. اين تنها اينترنت و فضاهای وبلاگی و بازار انعطاف پذير آن بود که اين امکان را ايجاد کرد تا هر کس دکان و غرفه ای و نمايشگاه کتاب و اثری داشته باشد. و مثل هر بازار ديگر شما با وبگردی است که جنس مورد علاقه خود و همجنس های خود را پيدا می کنيد. البته بزرگی اين بازار ممکن است سرگيجه آور باشد اما بزودی هر کس راسته خاص خود را پيدا خواهد کرد و دوستان راستان خود را.

محافظه کاری غريب ايرانی

امروز نمی توان در را به روی وبلاگ و وبسايت و اينترنت بست. جالب است که نخست بار اين خصلت امروزی را حوزه های دينی ما بازشناختند. انبوه برنامه های کامپيوتری و سپس فضاهای اينترنتی و حتی سايت های اختصاصی مراجع از همين حوزه ها نشات گرفتند. شايد به اين خاطر که روحانيون ما هوش ارتباطی بالاتری داشتند. روشنفکران ما شايد به دليل عدم ارتباط مزمن با بدنه جامعه ديرتر اين دقيقه را دريافتند و هنوز بسياری از استادان دانشگاه و نويسندگان مدرن ما دارای سايت نيستند. هستند کسانی مثل يونس شکرخواه که سايت شان حتی کارکرد تابلوی اعلانات برای دانشجويانشان را هم پيدا کرده است اما آنها به تعداد انگشتان يک دست هم نيستند. روشنفکران و نخبگان نسل پيشين ما هنوز کتاب نويسی را در جامعه لاکتاب خوشتر می دارند. دست رد زدن پنهان يا آشکار آنها مرا به ياد محافظه کاری غريب ايرانی می اندازد که نخست تمام پديده های مدرن ارتباط ( از سينما و راديو و بعد تلويزيون و بعدتر ويدئو و اخيرا ماهواره و اين سالها اينترنت و وب نويسی)  را پس می زنند و بعد از سر ناچاری يا آگاهی تاخيری می پذيرند.

کار مدرن ها از راه ناچاری نمی گذرد. مدرن ها واقع شناس اند و آينده نگر. قدرت تغيير و متناسب کردن شناخت اجتماعی و ارتباطی با واقعيت های تازه و کارشناختن و پيشگامی و هدايت و نفوذ از مجاری ذهن مخاطبان نو کار آنهاست. توصيه به اين کنيد و آن مکنيد کاری در خور محافظه کاران منجمد شده است. نويسندگان مدرن با ورود جدی و فعال به عرصه های نو تاثيرگذارتر خواهند بود. 

يادداشتهای مرتبط: فاشگويان حلقه ملکوت؛ وبلاگ: سگالش در حضور ديگران؛  جای چه کسانی در وب خالی است؟ 
        
در وب: نقد آشوری بر وبلاگ نويسی، جستار
           مهدی خلجی، در دفاع از وبلاگ نويسی، کتابچه
           داريوش محمدپور، دعوت به مراسم وبلاگ انديشی، ملکوت
           داريوش آشوری و جهان وبلاگی، ف.م. سخن
           وبلاگ فاصله نويسنده و خواننده را به حداقل می رساند، مجيد زهری 
           وب لاگ چيست؟، دست نوشته های پراکنده    
           علی اصغر سيدآبادی، شانه های نحيف وبلاگ و اينهمه بار سنگين، هنوز 
           عليرضا دوستدار، وبلاگ: اجتماعی در هم تنيده و پر اتصال برای دانش سازی، پريشان بلاگ  
           سعيد حنايی کاشانی، وبلاگ نامه ای در بطری!، فل سفه  
           يونس شکرخواه، وبلاگ و سايبر ژورناليسم، دات 
           سعيد حنايی کاشانی، وبلاگ و افسون زدايی از نويسنده، فل سفه
           حسن بشير، وبلاگ، سلام اينترنی، شرق (15 اکتبر)
           محمد علی ابطحی: وبلاگ نويسی در ايران، بی بی سی(7 نوامبر)
     نيز: علی محمد نژاد، ويژگی های عام روزنامه نگاری اينترنتی، شرق(8 اکتبر)

به انگليسی: سايت کتاب مورد اشاره در يادداشت يونس شکرخواه: ما رسانه ها ( We the Media )؛ سايت سايبر ژورناليسم ( در دات هم لينک دارد ) با گزيده ای مفصل از وبلاگ های به درد بخور ( CyberJournalist.net )؛ و نيز اين سايت که از مباحثی در باره وبلاگ و ژورناليسم خالی نيست ( Editorsweblog.org ). -اميدوارم دوستی که به دنبال ماخذهايی فرنگی برای مباحث وبلاگ می گشت ( نگاه کنيد به نظرها) از اين سايتها به سرنخهايی برسد. 

تازه ترين مطلب آکادميک در باره وبلاگ ها در سايت مجله سياست خارجی چاپ آمريکا انتشار يافته است: شبکه تاثيرگذاری ( Web of Influence) - لينک از طريق صبحانه (4 نوامبر 2004). اين مقاله خواندنی مطالعه ای است در روابط وبلاگ و سياست و بررسی ژانر خاص رسانه وبلاگ بمثابه نوع تازه ای از ژورناليسم/وقايع نگاری که بر سياست و انديشه سياسی و  اطلاع رسانی سياسی تاثير گذاشته است. نويسنده که استاد علوم سياسی دانشگاه شيکاگو ست خود نيز وبلاگ می نويسد: ( Daniel Drezner )

ديگر: آيا آينده رسانه ها در وبلاگ ها ست؟ ( To Slog or Blog: Is the Future of Media in the Blog) -سايت مجله فورچون لينک از طريق دات (5 نوامبر)


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

بابت لينك ها مرسي
احسان

Posted by: ehsan at October 28, 2004 10:01 PM



از جواب شما متشکرم
دانشجوی علوم ارتباطات

Posted by: hani at October 28, 2004 9:57 PM



سلام . اگر شما را ازردم و لحنم بي ادبانه بود پوزش مي خواهم شايد بي انصافانه به جاي ديگران عصبانيتم را سر شما خالي كردم . مجددا پوزش مي خواهم

Posted by: khers mehrban at October 12, 2004 8:10 PM



عجب كه آنچه در سيیستان نوشته ام همه در دسترس اند و باز کسی مثل اين دوست مهربان می گويد موضع من دفاع از کسانی است که سر می برند و منفجر می کنند! اگر دوستانی آنچه را به صراحت نوشته ام چنين برعکس تعبير کنند پيداست که نادوستان چه می کنند. متاسفم. - سيبستان

Posted by: Sibestaan at October 12, 2004 7:11 PM



سلام دوست خوبم . من ننوشتم كه شما عضو مافيا هستين و چنين جسارتي در من نيست . بلكه گفتم شما معمولا به نفع مافيا موضع مي گيرند وقتي مافيا سر مي برد منفجر مي كند زن و مرد و كودك را به خاك و خون ميكشد شما مافيا را تبرئه مي كنيد و مي چسبيد به استكبار و امريكا و ... اصلا چه كسي از انفجار در يك مسجد يا يك جاي مقدس مثل حرم امامي كه خيلي ها ان را دوست دارند سود مي برد ، جز مافياي حاكم بر ما ( البته به غير از موارد استثنايي چون هندوستان و پاكستان رقابت هاي و كينه توزيي هاي مذهبي شديدي بروز مي كند )مگر چه كسي جز اين مافيا مي توانست در حرم امام رضا بمب منفجر كند اصلا براي امريكا يا هيچكس ديگري چه فرقي مي كند كه اين حرم سرپا باشد يا منفجر بشود يا حرم امام علي و ...اين مافيا هست كه برايش فرقي نمي كند چه مسجد يا حسينيه و حرم امامي را منفجر كند و به اتش كشد يا صدهزار نفر اعدام كند ( انچه بر ما رفت ) يا انچه در لبنان پاكستان افغانستان عراق مي گذرد. دوست خوبم شما معمولا در يادداشت هايتان اين مافيا را تبرئه كنيد در حاليكه مي دانيم اين مافيا به هيچ دين و مذهب و باوري نيست جز قدرت و ثروت مواد مخدر و نفت كه به تاراج مي برد . چه كسي مي توانست مرجعيت و روحانيت را در ايران بخشكاند جز اين مافيا كه نسل ان را با سركوب شريعتمداري قمي طباطبايي سيدمحمدروحاني خويي از زمين كند و چند دلقك بر جاي انان گذاشت . دوست بسيار عزيزم وقتي مي بينم كسي اين مافيا را تبرئه مي كند ناراحت ميشوم دست خودم نيست وقتي ادم خوب و فرهيخته اي مثل شما باشد همانقدر كه وقتي ادم مخترمي از دست حداد عادل يا لاريجاني و غيره تقدير مي گيرد ناراحت ميشوم كه چرا ده ها سال تلاش خود را به مافيا مي فروشد . مي بخشين روده درازي شد غرض درد دلي بود

Posted by: خرس مهربان at October 12, 2004 6:35 PM



خرس مهربان عزيز،
از لطف شما ممنونم. ولی اجازه دهيد بپرسم که چه چيزی سيبستان را طرفدار مافيا نشان می دهد؟ من تعهدم به آن است که آنچه را فکر می کنم بی اعتنا به اينکه به افکار چه کسی نزديک است يا دور بيان کنم. اين تنها تعهد من است. هوادار کسی يا گروهی از مافيايی و غير آن نيستم. خوشحال می شوم که دليل اين استنتاج عجيب خودتان را برای من و خوانندگان من بنويسيد. اگر غير مافيايی بودن به اين است که هرچه جو می پسندد تاييد کنم مرا مافيايی حساب کنيد. اما اگر چيز ديگری است توضيح دهيد. مافيايی ها گروهی عمل می کنند چه اين ويژگی قدرت و سياست است. اما من ام و چند دوستی که اينجا و آنجا ديده و ناديده دارم و از ميان آنها کسانی هم مثل کاتب کتابچه هستند که با هم اختلافات فکری داريم ولی دوستی را پاس می داريم. به من بفرماييد که اين چگونه مافيايی می شود؟!

دوستار،
سيبستان

Posted by: Sibestaan at October 12, 2004 12:37 AM



سلام دوست عزيزم . من وبلاگ شما و كتابچه را تقريبا با هم كشف كرده ام و با هم مي خوانم اكثر مواقع هم نوشته هاي كتابچه برايم دلچسب هست و ان شما نه يعني هميشه شما طرف مافياي حاكم هستين و كتابچه در مقابل ان . ظاهرا هم با هم دوستين. ولي اين نوشته شما عالي بود خيلي برايم پذيرفتني يعني خيلي از خواسته هاي من هم بود مثل اين پاراگراف (وبلاگ ايرانی نوع خاصی از وبلاگ است که با کاربرد خاص آن شناخته می شود. در دقيقه اکنون وبلاگ بزرگترين آموزش دهنده رواداری، دموکراسی و نيز راه رشد فرديت است. آدم مدرن کسی است که به فرديت رسيده است. جامعه ايرانی به هر دليلی که جای بحثش اينجا نيست آدمها را دو زبانه و دوگانه و دو شخصيتی تربيت کرده است. وبلاگ تا کنون بزرگترين ابزار آشکارسازی شخصيت، روراست بودن با خود و ديگران و آزادی بيان با صراحت هر چه تمام تر بوده است. می دانم که نام وب نويسان هميشه روشن نيست. اما مهم مايه ذهنی من و مای ايرانی است که در وبلاگها به نحوی بيسابقه بيرون ريخته می شود. اين بی گمان آغاز فرديت يابی است. وبلاگ حقيقتا رسانه ای مدرن است.)) دستتان درد نكند .

Posted by: khers mehrban at October 11, 2004 10:54 PM



Posted by: سلیمان at October 6, 2004 11:45 PM



Posted by: سلیمان at October 6, 2004 7:28 AM



Erich Fromm has said some thing like that “ Imagine you are in a line awaiting to get ticket for a movie. You reach the window and suddenly the cashier says” It is all sold out” and you can see a joy in his face. The cashier enjoys when he sees some people could not get into the movie theatre. Fromm say “ this person under right condition— under a totalitarian regime—have the potential to be a sadist, a tortures or any member of the system.” I do totally agree with Fromm. The innocent opinion of Mr. Ashouri really showed that how we so called “ liberal “ democrats” and “ freedom lovers” and “ intellectuals “ really treat another so called one of our “ dissident.” We accused him of being “ brainwashed” by younger people; we insulted him openly and etc. Why do we really read all these modern, avant-garde arts, literature, science, sociology, and philosophy if we cannot even apply it in our every day life? Do we really need to read Kant, Gadamer, Derrida, etc to understand that Mr. Ashouri has the right to see the world in his own way? 1: He never said that this web logging etc is bad for every body. 2: as a matter of fact he never said that he wanted to abandon the web log business. 3:The way I understood him was that “ web logging is not in his propriety or, he can not invest too much on it.”

I have my own opinion on this Internet and other gadgets of so called “ post modernist era.” But we have to agree that there are not too many university professors and serious thinkers in this business. The “ post modernism” is a powerful tornado which none of us can really have the power to stand against it, but some people want to same themselves from its destructive power. Please 1: Lets have respect for others opinion and respect their way of life 2” do some research on side effect of this super modern gadgets. Unlike popular wisdom, the Internet does not bring the people together; the Internet is the symptom of utmost isolation, and alienation. Jean –Claude Carriere--- a French playwright and screenwriter-- says that “ The more we invent ways of communicating, the more people experience loneliness.” I also recommend Michael Civin’s book “ Male, Female, e-mail: The struggle for relatedness in a paranoid Society.” Whether we liked it or not these gadgets are around us and there is no golden rule, which applies for everyone: every man must find out for himself in what fashion he can be saved. Sarvan Garoosi my offices in Padeghaneh Lashkarak once said that “ Being in the army is like having a saw into your ass (excuse the language) you neither can pushed in or pulled it out, either way it will hurt. This post modernism is like having this saw in our ………

Posted by: Sahand at October 6, 2004 5:33 AM



سلام

خوب بود. در مورد تازه گي مطالب از همه جالبتر. شايد بهترين چيزي كه تا بحال بغيير از دنبال كردن يك مطلب و خواندن زياد عايدم شده به روز بودن مطالبي است كه هر روزه با آنها درگيري فكري دارم.

يا حق

Posted by: iran---emroooz at October 5, 2004 11:29 PM



دکتر شکرخواه گفتید وداغ ما را تازه کردید . دکتر در کلاس بارها می گوید هرکس تاریخ و تحولات تاریخی ارتباطات را و از طرف دیگر تکنولوزیهای مدرن ارتباطی را نشناسد و رشته اش هم ارتباطات باشد به ماهی گرفتن از دریاچه بی ماهی مشغول است. حالا هم که خیال می کند ما تنبل شده ایم و ظاهرا لج کرده و در دات نمی نویسد تا ما مجبور بشیم خودمون به دنبال منابع اینترنتی بگردیم و برای رساله ها هی اینجا و اونجا کلیک کنیم و سر از پا درازتر بمونیم. البته حق با دکتره و ما تنبلیم .
در هر صورت شما خیلی خوب وبلاگ را تفسیر کرده اید . کاش این مطلب را ترم پیش نوشته بودید تا ما هم ازش کپ می زدیم البته با ذکر منبع
با احترام و درود
راستی لطفا بنویسید که آیا با شکلی که شما نوشتین کتابی در مورد وبلاگ هست یانه ،منظورم کتاب نظری به زبان انگلیسییه.
مرسی

Posted by: احسان at October 5, 2004 10:08 PM



در ضمن به شما لينک دادم.

Posted by: اسداله علیمحمدی at October 5, 2004 8:52 PM



با سلام، منهم آن نوشته آشوری راخوانده بودم و البته سخن کوتاهی هم برایش نوشتم، از نوع برخوردش با پدیده وبلاگ تعجب کردم، اما بعد که کمی به آن فکر کردم دیدم چنین نگرشی طبیعی است که در تاریخ بشر همیشه اینطور بوده است ،بخش هایی که روزی خود نو بودند وقتی مثل من پا بسن می گذارند سنتی می شوند وهضم پدیده های جدید برایشان مشکل می شود و به نوعی دست به مقاومت می زنند، عصر نیما هم همین بود. اروپا هم گالیله را درک نمی کرد. وبلاگ نویسی پدیده نوظهوری است که راه درازی در پیش دارد، ایکاش اندیشمندان ما بیشتر از این هوشیار بودند.

Posted by: اسداله علیمحمدی at October 5, 2004 8:47 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست