:: درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم
:: همزيستی با اروپا، همزيستی در اروپا
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: بعضی روزها
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: باز هم در باره کافه نادری ما
:: كافه نادرى نسل ما کجاست؟
:: بازار خودفروشی تهران
:: بازسازی جهان ما اگر شدنی باشد از بم آغاز می شود
:: آن 20 هزار نفر
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: امنيت مکانيکی و امنيت الکترونيکی
:: شکستن اقتدار پدران
:: آينده از آن کيست؟
:: دست و دهان غربی
::  ماهی در خاک
:: ريشه در باد
::  چرخ و فلک
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
September 15, 2004  
استعاره های 22 تجاوز و قتل  
 

اولين چيزی که خبر قتل 22 کودک به دست دو جوان همسن انقلاب به ذهن تداعی می کند آشوب جنسی است در ايران سالهای اخير. اين را خيلی ها گفته اند. درست هم هست. اما مساله دارای لايه های مختلفی است. قتل و تجاوز يکی از سنگين ترين جنايتهاست و اگر موضوع آن کودکان باشند در واقع کمتر جنايتی بالاتر از آن می توان تصور کرد. اما پرسش دشوار اين است که چرا چنين جنايت هولناکی چنين آسان و ارزان و در کمال خونسردی انجام شده است؟

جامعه ايران مستعد خشونت است. در حقيقت در آن به حد فوق العاده خطرناکی خشونت انباشته شده است. اين را در عصبيت عمومی و تنش روزمره در رفتار اجتماعی مردم می توان آشکارا ديد. اما آنچه در ورای اين ظاهر عصبی و در درون آدمها و پشت چارديواری خانه ها انجام می شود بسيار جدی تر و خشن تر  و با درصد بالايی از تخريب خود و ديگری است.

بی گمان نحوه رفتار حاکميت با شهروندان در بروز و انباشتگی و ظهور اينجا و آنجای آن موثر است. اما اين پاسخ همه چيز نيست.

حاشيه نشينی منشا بزرگی برای خشونت است. قاتلان خونسرد و شهوتران جوان از حاشيه نشينان پايتخت بوده اند. حاشيه نشينی حس مسئوليت را می کاهد و به حس بيگانگی می افزايد. خاصه که در اين مورد بيگانگی مضاعفی وجود داشته: هم حاشيه نشينان بيگانه بوده اند از شهر بی هويتی مثل تهران و هم شماری از قربانيان که افغان بوده اند بيگانگانی در بين بيگانه شده ها بوده اند.

بيگانه که شدی يا قربانی می شوی ( سوی مقتولان در اين جنايت) يا همه کاری از دستت در آزار ديگران برآمدنی است ( سوی قاتلان). و آزار را بی حس شرم و گناه انجام می دهی. اين در سطح سياسی هم درست است. آنها که در سالهای اخير چهره خشن بگير و ببند و قتل و زندان و ارعاب را در سياست و تدبير مدينه نشان داده اند، بی گمان خود را حاشيه نشين  جامعه امروز ايران می بينند و بيگانه از ديگران حتی دوستان سابق. از اين رو خشونت ورزيدن برايشان عادت روزانه شده است و چه بسا تفريح. درست مثل قاتلان خونسردی که بچه دزدی و آزار جنسی و سپس قتل موضوع شهوت شان، برايشان تفريح شده بوده است. و عادتی کثيف. آنها تقريبا هر دو هفته يکبار کودکی را شکار می کرده اند و اگر دستگير نمی شدند می توانستند تا ابد اين تفريح آدمی خوار را ادامه دهند.

جامعه خشن و انباشته از ذهنيت تحقير شدگی ( مالی، اجتماعی، سياسی و جنسی) راههای مختلفی را برای تخليه حس تحقير خود برمی گزيند. از روش های خودآزار مثل اعتياد گرفته تا روش های ديگر آزار مثل آدم ربايی و سرقت و قتل و انواع زورگويی و البته تجاوز. قاتلان 22 کودک نمونه اکستريم خشونت اند. آنها محصول جامعه ای هستند که در حدی اکستريم به خشونت آلوده شده است.

قاتلان را معمولا پس از يکی دو قتل پيدا می کنند و حداکثر پس از يک بحران، مثل تک تيرانداز آمريکا، تله می گذارند و می گيرند. اما قتل 22 کودک بدون اينکه آب از آب تکان بخورد از آن نمونه های شگفتی است که فقط در جوامع معين و در دوره های معين از حيات آن جوامع پديد می آيد. فقدان امنيت و فقدان نيروی نظارتی پليس و فساد آن و هم تسلط بی قانونی و هرج و مرج در حواشی شهرهای بزرگ همه در پديد آمدن اين نوع از جنايت نقش دارند. يک نگاه به اولويت های اجتماعی پليس و دستگاه قضايی ما نشان می دهد که دست کم در آنچه راجع به آن تبليغ می شود مثل برخورد با بدحجابان تا کجا محاسبات امنيتی نادرست تنظيم شده است و صرفا به اولويت های سياسی دستگاه حاکميت می انديشد تا امنيت اجتماعی مردم و کودکان مردم.

اگر بخواهيم نشان دهيم که کودکان در جامعه ما چقدر آسيب پذيرند مثالی روشن تر از همين جنايت نيست. کودک آزاری يکی از مشخصات هر جامعه ای است که در آن خشونت لايه به لايه از لايه های قدرتمندتر به لايه های کم قدرت و ضعيف می رسد. گفتن ندارد که کودک ضعيف ترين عضو جامعه است و به همين دليل حساسيت قوانين در يک جامعه سالم در باره حمايت از کودک شديدتر است. اما در يک جامعه عصبی و تحقير شده بيشترين فشار بر سر کودکان خالی می شود. او حد آخر زنجيره خشونت پذيری است. آشکار است که تجاوز بزرگترين تحقير و سنگين ترين خشونت بر فرد است و قتل پس از تجاوز اين خشونت را صدچندان می کند. کودک راه گريز و پای گريز ندارد. اين او را مظهر خشونت پذيری در يک جامعه ناسالم می کند. ما اکنون 22 شاهد برای اثبات اين مدعا داريم.

از اين نکته هم نمی توان در گذشت که برخلاف آنچه شايد ناشی از هموسکسوآليسم در غرب تصور می شود، در کشورهای ما چيزی به نام همجنسگرايی وجود ندارد يا قابل اعتنا نيست. آنچه وجود دارد و دامنه تکان دهنده ای هم دارد سوء استفاده جنسی از کودکان است. شکل حاد آن در اين جنايت رخ نموده است اما بسياری از کودکان در چارچوب روابط محلی و خانوادگی مورد آزار و اذيت جنسی قرار می گيرند. نمونه قتل 22 کودک نشان می دهد که اين آزار جنسی برخلاف آنچه تصور می شود به دختران محدود نمی شود بلکه در برخی از شکل های آن تنها پسران را در بر می گيرد. 

در وب: زير اين پرده نازک معنويت تبليغ شده، دنياي لجني خوابيده است. جنايت و فقر غوغا مي کند. اولويتها به هم ريخته! - نوشته ابطحی، 3 مهر


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

آمدم به جناب لجن شناس پاسخي بدهم که ديدم ديگران در اين باره به اندازه کافي نوشته اند ...
و اما بحث تکان دهنه اين خبر تلخ .
بر خلاف آنچه که آقاي دوستدار نوشته ، معتقدم که در کشورهاي غربي به رغم وجود آسيبهاي اجتماعي ، قوانين سخت گيرانه و پيشگيرانه بسياري براي آسيب ديدگان وجود دارد اما در جمهوري اسلامي ، اتکايي نااميد کننده به برخي قوانين اسلامي ، ايرانيان را از چنين قوانيني محروم کرده است . قوانيني که به طور مشخص در حمايت از کودکان و زنان و خشونتها عليه آنان پيشگيرانه خواهد بود . به ياد بياوريم که سال گذشته ، يک مرد به خواهر زاده چند ماهه اش چنان تجاوز کرده بود که آن پسر بچه در آستانه مرگ قرار گرفته بود . نکته تلخ آن ماجرا تکرار اين تجاوز با اطلاع مادر کودک بود اما آن مادر درمانده جرات نکرده بود که به کسي خبر بدهد . همان روزها بود که قانون حمايت از حقوق کودکان در رفت و آمد شوراي نگهبان و مجلس ، به قانوني ضد کودکان بدل شد . اولين و مهم ترين نياز چنين جامعه اي که هر روز فاجعه اي جديد و تکان دهنده در آن رو مي شود ، قوانين مدني سخت گيرانه است ، نه قوانين مذهبي ناقص که مثلا فرزند را جزو اموال پدر و مادر مي داند . در اين ميان فراموش نکنيد که سخت گيرانه ترين نوع تنبيه در ايران در برابر ديدگان عموم انجام مي شود و آنچه در دنياي واقع نتيحه چنين رفتار بدوي بوده ، جز افزايش خشونت نيست .
بايد صادقانه اعتراف کنيم که ضربه اصلي را از قوانيني مي خوريم که در غياب اهل فن ، توسط روحانيون ديني نوشته مي شوند . قوانين دنياي امروز نه به عالم ديني و مجتهد جامع الشرايط ، بلکه به حقوقدان و جامعه شناس و روانشناس و جرم شناس نياز دارند .

Posted by: کيوان at September 18, 2004 8:26 AM



در پاسخ به عزيز لجن شناسِ مان مي گويم كه گاهي علاقه زياد به شناخت چيزي، باعث همگون شدن با آن مي شود!
انگار اين عزيز ما هم بيش از پيش در باب شناخت لجن ها كوشا و راسخ بوده اند!

.....و 22 خيانت به پاك ترين آفريده خلقت " كودك"!
به كجا مي خواهيم برسيم با اين همه پليدي......تمام وجودمان را موميايي زشتي كرده ايم!......زشتي به معناي واقعي......سكوت، نديدن، فراموش كردن، گذشتن......اين هم فراموش خواهد شد، مثل هميشه!!!

Posted by: sahebdiba at September 16, 2004 9:06 AM



Aghayeh Lajan shenas: ingar emrooz over time kar kardid. boyeh gandeh badeneton az hezaran kilometr be mesham mirase.

Posted by: Sahand at September 16, 2004 4:56 AM



مشخصات آدم های جمهوری اسلامی را هم می فرموديد بهتر راهنمايی می شديم حاجی جان!

يکی از همان دو سه خواننده

Posted by: نورافکن at September 16, 2004 1:47 AM



درباره آن جملات سمت راست که در مبحث اسلام است خواستم بگویم اسلام دین جنایت و پلشتی است و بس و در آن حرفی نیست مگر اینکه چنین بحث هایی اذهان عقب افتاده را گرم کند در بدیهیاتی اینچنین! و در کل باید بگویم و تاکید کنم هرچند این وبلاگ خواننده انچنانی ندارد اما برای همین دوسه نفری که ممکن است مثل من پایشان به اینجا باز شود باید بگویم این وبلاگ کمی بو می دهد.بهترست در بحث هایش شرکت نکنید .مگر با آدم های جمهوری اسلامی دیالوگی باید و می شود کرد؟!

Posted by: لجن شناس at September 15, 2004 10:57 PM



آهان!
اما من باز هم نفهميدم ربط تجاوز به کودکان و همجنسگرايی را. يعنی به نظر شما اگر ایشان همجنسگرا نبودند به کودکان تجاوز نمی کردند.
مشکل در همجنس گرايی يا غير همجنس گرايی ايشان نيست. مشکل در ناراحتی های روحی
و روانی است که به خاطر يکسری نابهنجاری ها در محيط شکل ميگيرد كه شما به خوبی تا حدی به آن اشاره کرديد.

Posted by: هنوز هم علاقمند at September 15, 2004 5:04 PM



براى احسان اين را مى نويسم: نمى دانم چطور مى گوييد كه در غرب پديده اى به نام فحشا يا كودك آزارى نداريم. كافى است فقط يك كم اخبار روزانه را مرور كنيد تا ببينيد ابعاد اين بحران در غرب به چه اندازه است. از آزار جنسى كودكان در خانواده گرفته تا كودك ربايى و تجاوز و قتل و همچنين پورنوگرافى كودكان. يكى از پرسروصداترين موارد اخير هم البته موضوع كودك آزارى و تجاوز به كودكان توسط كشيش هاى كاتوليك بود.

Posted by: علیرضا at September 15, 2004 1:48 PM



دوست علاقمند!
قاتلان که دو پسر جوان اند به 22 پسربچه تجاوز کرده اند. به نظرم رابطه اش با همجنسگرايی از يک سو و کودک آزاری از سوی ديگر کاملا روشن است.

سيبستان

Posted by: سيبستان at September 15, 2004 11:25 AM




"از اين نکته هم نمی توان در گذشت که برخلاف آنچه شايد ناشی از هموسکسوآليسم در غرب تصور می شود، در کشورهای ما چيزی به نام همجنسگرايی وجود ندارد يا قابل اعتنا نيست. آنچه وجود دارد و دامنه تکان دهنده ای هم دارد سوء استفاده جنسی از کودکان است"
من در این ميان رابطه هموسکسواليسم را با مظاهر خشونت در جامعه و کودکان را نفهيدم.
خواهش می کنم بيشتر توضيح دهيد.

Posted by: يک علاقمند at September 15, 2004 11:05 AM



سكس هم از آن مسائل قوي و محكم روانشناختي يك جامعه مي باشد.من اصولا هيچ درك صريح و روشني از انچه كه در غرب با عنوان سكس و همجنسگرايي و هر آنچه متعلق به دنياي زير شكم است ندارم و تنها اطلاعاتم در اين زمينه محدود است به مطالعات اينترنتي و احتمالا مجلات و رمانهاي سانسور شده موجود. اما آنچه كه برايم كماكان يك سوال بزرگ مي باشد اين است كه چطور در غرب با آن همه تنوع و تكثر در سكس پديده اي به نام فحشا و كودك آزاري نداريم يا لااقل بحراني به اين نام كمتر داريم اما ما نژاد پاك آريايي در ايران اسلامي كه هر دو خصلت آريايي و اسلامي ما را باكره و پاك و خويشتندار مي خواهد چطور شد كه فحشا اين چنين در جامعه ريشه دوانيد و ديدن اوباشها در شكار اوباشه ها در گوشه و كنار شهرهاي بزرگ بخشي از زندگي شهري شد؟ حتي ديا لوگهاي روزانه مردم نيز بخش اعظم خود را به خاطرات جنسي يكديگر اختصاص داده كه مو را به تن آدم راست مي كند از شنيدن اين همه بي شرمي.اما باز هم تعجب من برجاست كه چطور جامعه ما كه بر پايه ارزشهاي سنتي استوار است اين چنين مستعد بي بند و باري شد و در اين مورد گوي سبقت را از همكاران خود در قفقاز و تركيه و آسياي ميانه و جنوب شرقي ربود؟ شايد آشنايي با دنياي غرب بدون توجه به تفاوت بنيادي نظامهاي معرفتي غرب و شرق اين بلا را به سر ما آورد و يا شايد هم از مختصات جامعه در حال گذار باشد؟ نمي دانم ولي بهر حال اين وضع رنج آور است.

Posted by: Ehsan at September 15, 2004 10:08 AM



Dear Mehdi I will install Win XP and with it, I will try to write in Farsi, but at the same time I must say that fortunately most Iranian knows English and I do not think they will have any problems to understand my broken English. I read and listened to your conversation with Mr. Ashuri and Mr. Kashani; that was nice to hear the voices of all. It was well organized and thoughtful. I wouldn’t mind to chip in my “ two pennies” opinion on the matter of modernity etc. I am not going into what modernity; etc is, because there are thousands of pages just available in Internet for those that want to learn the theory. In this comment I will tell my understanding of the ‘modernity” and future of it in Iran. One of the pillars of modernity is respect to individuality and taking the individual as autonomous agent of society. I will try to show that so far, not only the Iranian culture had not recognized the first right of an individual but have suppressed identity of millions of its own people. There is a lot in our culture that without its solution, talking about modernity etc is just empty speech. Lets take a look at the issue of individuality in Iranian culture. To analysis any large system, we need to understand its constitutes. The family structure is the cell of any society. We can tell a lot about any society just by looking at their family structure. To best of my knowledge, except Freud – in a rather small scale-- there is no one in the world, which had applied psychoanalysis to a large system as a given society. The family structure and its sickness are very well studied and we have rather convincing knowledge of its dynamism. Read any biography of any dysfunctional person and it would not be that hard to find that one or both of their parents were themselves dysfunctional. Every family has a secret, so does every society. As a family therapist John Bradshaw had said, “ we are as sick as our secrets.” It is absolutely true. I do believe that there is always some unsolved issues, which I would like to cal it a knot, in our life, which without unknotting it there is not going to be any big progress. With the same logic, I would say that in every group, every tribe, every nation and culture there is some stumbling blocks that keeps them from progressing. In my opinion the biggest stumbling block of our nation is its past history which is fabricated totally by the people in the past. Major changes always had happened whenever there were a paradigm shift either in human thought or in science and technology. At least in secular worldview, it is mostly accepted that there were three major revolutions in human history, which had enormous effect in people’s life. 1: Copernican 2: Darwinian 3: Freudian. I would like to add 4: Einstein’s revolution also. These four people’s idea not only had shaped the world but also had caused lots of meso (medium) and mini theories to flourish. Important aspect of these four people’s idea was that, they dislodge the old way of thinking and shifted the paradigm. I think we Iranian – as a large family—have been fed with a big lie for a long time, and no matter what we do, what we read, what we define, we are not going to get out of this thick mud, in which we all are stuck, unless to face the truth. It is well known fact that every member of any dysfunctional family structure must pay the price one way or the other. Esther Rashkin, an Associate Professor of French and Comparative Literature at the University of Utah in her book titled “ Family Secrets and the Psychoanalysis of Narrative.” drawing from ideas of two French psychoanalysts Nicolas Abraham and Maria Torok say that “ A phantom is formed when a shameful, unspeakable secret is unwittingly transmitted, through cryptic language and behavior, transgenerationally from one family member to another. The “ hunted” individual to whom the “ encrypted” secret is communicated becomes the unwitting medium for some one else’s voice—and the result is speech and conduct that appear incongruous or obsessive in a variety of ways. Through close reading of texts by Conrad, Villiers de Isle-Adam, Balzac, James, and Poe, she reveals how shameful secrets, concealed from within the unspoken family histories of fictive characters, can be reconstructed from their linguistic traces and can be shown not only to drive the characters’ speech and behavior, but also to generate their narratives.”

Professor Charles Shepherdson, a member in the Institute for Advanced Study in Princeton, in his wonderful book” Vital Signs, Nature, Culture, Psychoanalysis” talks about “ symbolic Inheritance” that is transmitted from one generation to another—a historical inheritance that cannot be understood biologically, but that cannot be grasped by the familiar techniques of sociohistorical knowledge. The British biologist Richard Dawkins calls it “ meme” which is DNA of culture. Last but not the least is the article “ The Role of Telling the Truth in Therapeutic Speech,” written by professor Wilfried Ver Eecke in the book “ Pierce, Semiotics, and Psychoanalysis” Taking all these into account, it is not that hard to understand that to cure any mental disease, the truth must came out of its hiding place. In my opinion the reason, which we Iranian are so stuck, is the BIG lie that we been fed for a long time. Fortunately this lie is discovered single handedly by Mr. Nasser Pour-Pirar. In my opinion effectiveness of his rediscovery in human science is equal to effectiveness of discovery of Einstein’s relativity theory in physics. Also, I was never a religious person but never accepted the theory that invasion of Iran by Arabs was the reason for our declining culture. It was nonsense to believe that the entire nation would capitulate to bunch of invaders. --- I am not even going to talk about the magnificent military power, which we claim we had at the time of Arab invasion--- I do believe that Iranian accepted the Islam, because they had nothing before that.. Mr. Pour-Pirar in his twelve volume “ davazdah gharneh sogkot--– which 4-5 of them is already published. had shown that how we looked like before the arrival of Islam. Think about it, just couple thousand Bahai’s had not changed their belief; also they went through the hell. How come all Iranian embraced Islam, if they really had a faithf?

In my opinion the idea and discoveries of Mr. Pour-Pirar is as power full as an atomic bomb and not only the entire region but also the rest of the world would feel it’s effect pretty soon. He has demolished the fake skyscraper, which was build upon a big lie, and there is no doubt in my mind that there is no power could stop it. The ices are melted and are advancing inch by inch. As Victor Hugo had said” No army can withstand the strength of an idea which whose time has come.”

Mr. Mehdi Jami in the BBC conversation accurately had touched the issue of declining father’s power over their children. These same phenomena is also accurate in the national scale. The big lie (big Other, as Lacan calls I) has lost its grasp over his children. We the Iranian Turks, Kurds, Arabs and others had made up our mind. It is up to Persian people and its intellectuals how to deal with this problem. In the past unfortunately vast majority of Persian intellectuals were at the camp of oppressors. They talked very internationally but did not give a damn to what was happening at their own home Open any high caliber Iranian magazine, book etc and you will see how our dear Persian intellectuals are dying for others causes. They translate thousands of songs, article, form other oppressed people but were blind to their own. They ended up either totally at the camp of the West, communism or at the camp of backward religion. I think it is time to us Iranian to take a second look at our history and think from our point of view. Our Iranian intellectuals works reminds me an Azerbaijani riddle (chistan) which asks” what it is that, cover every body but it is naked itself,” ? The answer was needle. According to Mr. Mohammad Gholi Majd’s research the biggest holocaust had happened in Iran between 1914- 1919, which its population dropped from 20 Millions in 1914 to 11 Millions in 1919, dues to famine which was d by British. We are too busy translating Pablo Neruda’s poem and others, thinking that we are doing our intellectual duty to our people, not seeing the crimes, which not only had happened in the past but also was buried, so that no one would dig it out. For more information on this book and Mr. Pour- pirar’s idea please visit www.naria.persianblog.com.

To make it short, in my opinion there is a line, which is drawn. This line is the line of modernity. This line separates the old fashioned; rotten way of thinking from the more dynamic, progressive one. The history will show who was thinking clearly at this moment of chaos and confusion and it will sieve those that are at the camp of the truth from those that are at the camp of the lie. Without solving this problem, talking, defining modernity is useless. These are just my opinion and history will show who was right and who was wrong. Spending trillions of hours discussing whether or not we Azerbaijani were Persian in the past, or the name of Northern Azerbaijan was Aran and other nonsense has no meaning what so ever fo us. It is time to every body to show their rainbow. By the way for those that might think how it could happened that we were so blind for the truth of our past, I would refer them to simple saying of Heidgger which said” thinking, knowledge is what is given to think about,”

Posted by: Sahand at September 15, 2004 5:53 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست