:: مفاخره اشقیا
:: شعر، دشمن مدرنیته نیست
:: تن و زنانگی زن
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: آخر شاهنامه شعر
:: امشب به قصه دل من گوش می کنی
:: شرق اندوه
:: گام دوم
:: حافظ و حافظه قومی ما
::  کوتاه مثل آه
::  ف ص ل حضور
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
September 26, 2004  
آرزو بر باد - انتشار در وب  
 

من اين روزها ديگر از شعر لذتی نمی برم. شايد ديگر شعر خوبی نمانده است که بخوانم. شايد ديگر شعر آن نقش قديم خود را برای من از دست داده است. شايد هم برای همه ما. نه، درست همين است که برای من. می دانم که هنوز بسياری به شعر دلبسته اند. من تنها چيزی را در فضا می شمم. شامه من شايد  اشتباه می کند. که ديگر از شعر اميدی نيست.

شايد هم نا اميدی من است که خود را اينگونه نشان می دهد. وقتی چيزی را زياد دوست داشته باشی ولی آنی نباشد و نشود که می خواهی آن را طرد می کنی. اين هم هست. انکار نمی کنم. من سالها با شعر زيسته ام. از شعر حکمت آموخته ام. با شعر عشق ورزيده ام و بدان فخر کرده ام. شعر حالا ديگر هيچ چيز فخر کردنی ندارد.

شايد عجيب باشد که من در عين نا اميدی باز هم دارم شعرهايم را در دسترس عموم می گذارم يعنی که منتشر می کنم. اين بار در وب. عجيب هم باشد فرقی نمی کند. من از اين شعرها به اندازه کافی فاصله گرفته ام که انتشار آنها برايم در حکم انتشار متنی قديمی باشد يا شعرهای کسی ديگر باشد دوستی عزيز که وصيتی کرده باشد.

از شعر های آرزو بر باد حالا ديگر نزديک به بيست سال گذشته است. بسياری از آنچه آن سالها گفته ام را نه اينجا آورده ام و نه آوردنی است. شعرهايی است از آن دست که هر کسی با سوادی در حد دانشجويی که من بودم می گفت و گفته است. اما آنچه از صافی آن سالها گذشت و ماند به نظرم کاری است که هم به دليل تاريخ شخصی و هم به دليل تاريخ اجتماعی ما و هم از آن رو که شايد آخرين نمونه ها از آن دوره ای است که شعر به سواد هم نياز داشت و شوری و انگيزه ای و جوششی و جبرئيلی به نام الهام خواندنی است. حالا اين بخشی از تاريخ ادبيات است. نه قرار است نامی برای شاعر بياورد و نه شاعر آنها را به هيچ دليل ادبی و بی ادبی غير از مخاطب معينی که داشته گفته است. گفتم تا نگفته نماند.  

من از اين شعرها به دلايل متفاوت دفاع می کنم. اما اصلش همان است که در اين نوع از شعر هيچ ادا و اطواری نيست. اين شعر بازی نيست. ديگر آنکه من يکسره با شعر سياسی بيگانه ام و آن را در شمار شعر نمی دانم. در شعر هر چه هست عشق است. اما عشق صورتهای بی نهايت دارد. من به آن عشقی در دوره مدرن احترام می گذارم که با جامعه درپيچيده است. نمونه عالی آن فروغ فرخزاد است و نمونه متعالی آن در سنت ادبی حافظ. از پس اين بيست سال، من نگره ام در شعر تغييرهای بسيار ديده است اما اين يک نکته تغيير نکرده است.

ولی من هنوز هم می توانم از شعر صاف عاشقانه لذت ببرم. کيست که نبرد؟ و از هر شعری که مثل عشق ورزيدن به دنبال صنعت کردن نرفته باشد: صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت/ عشق اش به روی دل در معنی فراز کرد. اين سخن را کسی می گويد که خود خداوندگار همه صنعت های زبانی است. اما آن را به هنری ترين طرز به کار برده است. اين ديالکتيک از صنعت گريختن است و بدان در آويختن. و در اين کار پاک باختن. تنها شاعران خام اند که صنعت در شعرشان داد می زند که من اينجايم. ولی امروز حتی به اين خامی هم نيستند بسياری از آنها که چيزهايی به نام شعر می نويسند. آنها حافظ را نخوانده اند و اگر بخوانند حتما تپق می زنند. آنها با سنت ادبی مانوس نيستند.

قراری نداشتم اين مدخل لحن ستيهنده پيدا کند. اما بازار شعر چنان مغشوش است که بدون اندک ايضاح نمی توان از شعری که می پسندی گفتگو کرد. من در عين نا اميدی به شعر متن آرزو بر باد را منتشر می کنم. فصل حضور و ماه سمرقند را هم بتدريج آماده می کنم و در وب منتشر خواهم کرد. اگر در آشوبی که هست اين شعرها به دوستداری از دوستداران جوان شعر آرامشی بدهد و آنها را به مطالعه سنت ادبی تشويق کند برای من کافی است. ديگر خوانندگان هم که حلقه معدود دوستان دور و نزديک اند. يادهای مشترکمان و تعهدهای مشترک را به ياد خواهند آورد. و اينکه ما چگونه از متن لذت می برده ايم و از چگونه متنی.

مقدمه: کوتاه مثل آه

آرزو بر باد - فايل پی دی اف     


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

مهدی عزيز

انتشار مجموعه شعرهايت در وب لاگ کار زيبا و پسنديده ای است. اگرچه می دانی که مرا با شعر و شاعری چندان ميانه ای نيست اما يکی دو شعرت را بسيار دوست دارم.خصوصا «سماع» ات را:

سحر بود!
ستاره صبح به درخشان ترين هيئت خويش
بر بلندای طاق آسمان
می سوخت...

Posted by: پرويز at September 28, 2004 1:35 PM



السلام.اين طرح مربوط به شعرهايتان خيلي ذوق كش ونازيبا است.شعر قبل از هرچيز يك فرم است وهركس به اين فرم دست پيداكرد ،مي شود شاعر .ودراين فرم مي شود ازسياست هم گفت ،همان طور كه از عشق.پس نگوشعر سياسي نمي شود.در باره شعرهاي شما هم مي شود حرف زد ،ولي چون امروز نگهداري از بچه بامن است وصدايش درآمده،بعدا مي نويسم.ياعلي.

Posted by: حواننده شما at September 27, 2004 8:18 AM



خيلی لطف داری شاهين جان. کار عکاسی تو خيلی خوب است مثل خودت و اخلاق ات. اما من هميشه پشت دوربين بوده ام و وقتی عکس خودم را می بينم از خودم می پرسم اين من ام؟! ولی هستم. ولی من هميشه خودم را جور ديگری می بينم. عجيب است! نه؟
با هم از لطف تو ممنون
دوستار،
مهدی

Posted by: Mehdi at September 26, 2004 6:13 PM



آقا مهدي سلام. بيا عكست رو ببين خوشت مياد.

Posted by: Rebel at September 26, 2004 4:39 PM



مهدي موذن. خوشوقتم. خيلی.

Posted by: علاقمند at September 26, 2004 10:55 AM



محمد عزيز،
از تذکرت ممنون. حالا بايد فعال شده باشد.

سيبستان

Posted by: mehdi at September 26, 2004 10:42 AM



لينك به فايل پي دي اف فعال نيست

Posted by: Mohammad at September 26, 2004 5:04 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست