قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




March 29, 2004  
آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است  
 
من هم از شاگردان انديشه شريعتی بوده ام. هم می دانم که دينی بودن ديگر مد نيست. ولی هنوز فکر می کنم شريعتی بهترين الگوی متفکر بومی در ميان ما بود. دعوا اصلا بر سر دين يا اعتقاد دينی نيست. مساله آگاهی است. که هميشه معتبر است. و هر ايمان يا کفری ذيل آن قرار می گيرد.

از زبان شريعتی می گويم: من از ايمان يا کفر و عدم ايمان صحبت نمی‌کنم، آن را کار ندارم. مسئله تحليل علمی قضيه است، نه تبليغ و تلقين. امروز ما به شناختن نيازمنديم، نه به اعتقاد و عدم اعتقاد — چه، غالباً معتقديم — برای آنکه دين بدون شناخت هيچ ارزشی ندارد. ما امروز به شناختن مذهب نيازمنديم، به شناختن علم، به شناختن جامعه و تاريخ، و شناختن شخصيتهايمان، نه به اعتقاد داشتن. اين همه اعتقاد، وقتی که با آگاهی توأم نباشد نه تنها هيچ فايده‌ای ندارد بلکه مضر است، برای اينکه همه‌ی انرژيهای انسانی را می‌گيرد.

ايمان، به خودی خود، بی‌ارزش است؛ آگاهی است که به ايمان ارزش می‌دهد. علی‌پرستی، محمدپرستی، قرآن‌پرستی و خداپرستی هيچ ارزشی ندارد و گاه عامل منفی و منحط و عامل بدبختی يک قوم است. علی‌ای را که نمی‌شناسيم، مثل رستم است که نمی‌شناسيم، مثل هرکس ديگری است که نمی‌شناسيم. در شناخت است که اينها با هم فرق می‌کنند، والا، در خود دوست داشتن و گريستن و ابراز احساسات کردن برای اين شخصيتهای مذهبی يا مذهب، چه فرقی می‌کنند؟

اسلام مجهول مساوی است با جادوگری. کتابی مثل «مثنوی» يا کتاب «حسين کرد»، اگر ما هردو را نشناسيم، چه فرقی می‌کند که به کدام يک معتقد باشيم. وقتی که آنها را باز کرديم و خوانديم، مسئله‌ی ارزشها، در دو سطح قرار می‌گيرند و دوجور روی ما اثر می‌گذارند. مسئله اين است که ما وقتی مؤمن می‌شويم، می‌بينيم هيچ فايده‌ای ندارد؛ روشنفکر می‌شويم، می‌بينيم باز هم به هيچ جا نرسيديم. اينکه ما يک مفهوم واحدی را به نام مذهب يا به نام تصور مذهبی يا جهان‌بينی مذهبی در ذهن داريم و با اين مفهوم ثابت مشترک از مذاهب، در زندگی بشری، مخالفیم يا موافقيم، هردو غلط است.

نقل کردم از يادداشت سعيد در باره شريعتی و مساله دين در فل سفه
 
پيوند  
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
March 23, 2004  
جادوی زن و متافيزيک جنسيت  
 

من علاقه کاتب کتابچه را به پيدا کردن اصل های عام در جهان و در سنت و تجدد و همچنين در فقه می فهمم و اگر با احتياط علمی انجام شده باشد ارج می نهم. برای من بازخوانی تاريخ و فقه و شريعت از منظر تن به بيان و قلم او البته تازگی دارد و تامل برانگيز هم هست. اما گمان می کنم که در اين کوشش پژوهشی و بسا فلسفی خود در يافتن اصلهای عام بيش از اندازه به نتيجه قبل از تحقيق علاقه مند است. او شيفته نکات تازه ای است که می خواند و می جويد و می يابد که هيچ بد نيست البته. اما در هر کوشش اينچنانی که معمولا از يک سلوک فکری معين و يک دوره خاص فکری ناشی می شود همه جانبه نگری شرط اول است چه بدون جامع ديدن و بيشترين اطراف مساله را اندازه گرفتن، اصل های عام پنداشته ممکن است بزودی خود را با محدوديت های نو به نو رو برو ببينند و اعتبار خود را از دست بدهند.

فلسفه يا اعترافات شخصی
اصل های عام همواره خطر ساده سازی بيش از اندازه را در بطن خود دارند و اين ساده سازی اگر از راه حزم و تحقيق و سنجش های مکرر حاصل نشده باشد معمولا تنها به درد گذار از يک مرحله فکری خاص می خورد که درآن صاحب فکر مايل است که جهان را يکبار برای خود حلاجی و فرموله کند اما در مرحله بعد ممکن است بسياری از فرمولهای خودساخته را به کناری گذارد و به جای جهان انديشی بسيط به تحقيق های کوچکتر با احتمال دقت بالاتر رو کند. سخن نيچه درست است که هر فلسفه ای بمثابه زندگينامه شخصی فيلسوف يا اعترافات اوست. اين حرف ممکن است روانشناسانه باشد اما حرفی شنيدنی است. روانشناسی گرچه در صورت عوامانه مثل هر امر عوامانه ديگر نمی تواند به مقاصد صاحب فکر راه برد و سويه های درست را از سويه های شخصی تر نظرات او وارسد اما در سطح عالی تر بحث که با مراتب سلوک فکری سروکار دارد حتما به نقد ما از آرای يک انديشه ورز کمک می کند گرچه به عنوان تنها مناط اعتبار يا بی اعتباری سخن او البته کافی نيست.

بنابرين من وقتی می خوانم که :"هر قانون حقوقی و اخلاقی، به فرجام، قانونی برای تن است"، با پذيرش آن مشکلی ندارم. هر صاحب انديشه ای حق دارد جهان را از يک منظر خاص و فقط همان منظر بنگرد. يکی همه چيز را به نظم و هماهنگی تحويل می کند ديگری از تضاد و منافست سخن می گويد. يکی مالکيت را در همه اطوار بشری اصل می بيند ديگری قدرت را. صورت ساده ای از آن همان دعوای هميشگی معلم های مدرسه است که هر يک وقتی به کلاس وارد می شوند روز نخست از اهميت رشته خود و بسا نقش بنيادين آن می گويند. يکی رياضی را مادر علوم می بيند ديگری زبان را آن يکی تاريخ يا جغرافيا را و از اين دست. همه هم به نحوی راست می گويند چون از منظر آنها قصه همين است. از منظر يک ستاره شناس چيزی جز ستاره وجود ندارد از منظر يک اديب چيزی جز کلمه. اهل شريعت نيز همه چيز را از منظر اخلاق و معنويت تعريف شده خاص خود می بينند.

ماديت و معنويت در هم تنيده اند
اينها همه در کنار هم ممکن اند . پس می توان اصحاب نظری را هم يافت که همه تاريخ معنويت بشر را تنانه ارزيابی کنند. باکی نيست چه ما از تن جدايی نداريم. خوب است که يکبار هم تاريخ از اين منظر نگريسته شود. اما نگريستن غير از جداسازی و اصرار به طرد سويه های ديگر مساله است. ما از سالها پيش اين دعوا را پايان يافته می پنداشتيم که ماديت و معنويت با هم رابطه جدانشدنی دارند. اما ظاهرا اين دعوا پايان نيافته و هنوز کسانی هستند که در مقابل آنان که می گويند همه چيز معنويت است اصرار دارند همه چيز را به ماديت تحويل کنند. شايد هم اين اصرار از اصرار طرف مقابل مايه می گيرد که سعی بيهوده می کند تا نقش ماديت را ناديده بگيرد. اما در اين سو هم اصرار همان قدر بيهوده است. ماديت و معنويت در هم تنيده اند. از اين رو من در اين بيان که :"شريعت، قانون روح نيست. اعمال اقتدار قدسانی بر تن است و بس." هيچ معنای محصلی نمی يابم خاصه با آن تاکيد بر همين است و بس.

ادامه مطلب
 
پيوند  
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
March 20, 2004  
هشت سين  
 

برای خاکی که برايش دلتنگ ايم. برای مردمی که برايشان دلتنگ ايم. نوروز هميشه بوی وطن می دهد.

Nawruz.jpg

اين تصوير برگزيده من برای نوروز بود که برای دوستانم که ایميلی از آنها داشتم فرستادم. برای دوستانی که اينجا سر می زنند هم همان را می گذارم. تا دل تنهايی تان تازه شود. از کارهای احسان شاهين صفت در ايرانيان. اين هم شعر نوروزانه ای که مناسب حال ماست از شهزاده دوست تاجيک من که در سمرقندش آورده است:

تمام نوروز را به انتهای شفاف دو ماهی طلا
نگريستم
و در جنگل سبز سبزه ها
در پهنای يک طبق سفالين
قدم زدم
و گاهی نيز
به نقاشی يک ناآشنا
بر تخم مرغ ها
خيره شدم
سکوت مطلق در کاسه
با جفت خويش آب می خورد
و من به آرزوی نوروزی ماهيان
در کاسه شيشه ای
شک می کردم
و سکوت
سکوت طولانی
هشت سين سفره من بود

 
پيوند  
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
March 18, 2004  
ريخت شناسی قرآن  
 

نمی توانم در مقابل کسانی و آثاری که راه های تازه می روند و می گشايند احساس احترام نکنم. نمی دانم چقدر خوب يا بد انجام شده ولی همين که کسی کوشيده است بر اساس دانش نو به ام الکتاب فرهنگ ما يعنی قرآن بنگرد برای من بسيار قابل احترام است. به گمان من هر نسلی بايد سنت را به زبان خود و بنا به معارف زمان خود بازشناسی کند. در باره قرآن اين کار دشوارتر هم هست که هم موانع و حجاب های علمی و اجتماعی برای نزديک شدن به آن بيشتر است و هم سخت ترين بخش سنت برای بازخوانی نو است چرا که بايد با انبوه تفسيرها و برداشت های قديم روبرو شوی. باری سايت ايران فرهنگ در باره اين کار تازه در قرآن شناسی ( تهران: انتشارات ققنوس، 2003، چاپ اول) می گويد:

اين كتاب، تلاشي است براي بازنماياندن ويژگي هاي قصه گويي كتاب آسماني بيش از يك ميليارد انسان. «ريخت شناسي» برگرداني از كلمه morphology است كه اولين بار بوسيله «ولاديميرپراپ» در كتاب «ريخت شناسي قصه هاي پريان» به كار رفت. نويسنده در فصل نخست كتاب با عنوان «ريخت شناسي كهن الگويي قصه»، با پرداختن به يك قصه انتخاب شده، فرم آن را به گونه اي عيني و با تكيه بر انديشه هاي صاحب نظران بررسي كرده است. فصل دوم به روايت چند قصه از منظر ديگر كتب آسماني اختصاص دارد. در اين فصل خواننده با روايت قصه از منظر تورات و انجيل آشنا مي شود. در فصل پاياني، نخست آيات مربوط به هر قصه از سوره هاي مختلف استخراج شده و بنا بر چينش قرآني در امتداد هم قرار گرفته اند؛ سپس تك تك قصه ها، پس از تنظيم ترتيب ارائه اطلاعات، از منظر ريخت شناسي بررسي شده اند. در بررسي قصه ها، الگويي يكسان شناسايي نشده بلكه به هر قصه به شكل يك اثر مستقل نگاه شده است، با اين حال خواننده مي تواند ويژگي هاي عمومي شيوه قصه گويي قرآن را با توجه به آنچه آمده است خود دريابد. مجموعا دوازده قصه قرآني از منظر فرم و مضمون بررسي شده اند، بررسي كه مي تواند خوانشي محسوب گرد كه ساختار را نيز در خدمت تاويل متن مي شناسد و بر آن است كه متن را با ياري گرفتن از فرم بازخواني كند.

من کتاب را هنوز نديده ام ولی به غير از تازگی موضوع از دانستن اين نکته هم به هوش نويسنده آفرين می گويم که دنبال تحميل فرم خاصی بر قصه قرآن بر نيامده که اگر جز اين بود ريخت شناسی نبود. نتيجه ريخت شناسی مثل هر مطالعه علمی پسينی است يعنی هميشه پس از جمع کردن و تحليل همه ريخت ها و ساخت های موجود در حوزه مطالعه ممکن است.

قرآن ام الکتاب ماست و هم از اين رو سخت می ارزد کار کردن در شناخت اين اثر بی همتا در فرهنگ ما. من سالهاست که طرحی در باب سبک شناسی قرآن دارم و سالها پيش مقالتی هم در باب سبک شناسی و زيباشناسی مطالع سوره ها در قرآن نوشته ام که در مجله مشکات چاپ شد. سبک شناسی قرآن کار عظيمی است که بختياری بزرگ می خواهد انجام آن. اما کارهای کوچک تر و برش های مقطعی هم می توان زد تا مقدمات آن کار بزرگ فراهم گردد. کار استاد نازنين من دکتر پورنامداريان در کتابی که در باب مولانا نوشته و در آن نقبی به شناخت قرآن و نظم خاص آن زده از اين شمار است. ريخت شناسی دوازده قصه قرآنی هم چنين مقدمه ای است. من در اين کار يعنی توجه مدرن ادب شناسان به قرآن فضل پيشگامی را از آن هوشنگ گلشيری می بينم که به درک قصص قرآن علاقه مند بود چنانکه به درک قصص عرفانی ما و ديگر ساخت های سنتی قصه گويی ما. حقيقت آن است که ما تا قرآن را از ديد نو نشناخته باشيم چيزی در عالم مان بحقيقت نو نشده است.

 
پيوند  
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست  
March 17, 2004  
مصدق مسلمان سکولار  
 

سعيد حجاريان
روزنامه شرق

1در بيست و پنجم خرداد ماه 1360 امام خميني طي سخناني گفتند: «اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كردند به وجود او. آن هم مسلم نبود.» (روزنامه كيهان، 26 خرداد 60، ص 3) سخنان امام، گرچه در آن به صراحت نامي نيامده اما، ناظر به دكتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي ايران بود. مي دانيم كه در اين روز جبهه ملي ايران درباره تصويب لايحه قصاص در قوه قضائيه جمهوري اسلامي اعلام راهپيمايي كرده بود و امام كه از اين اقدام آنان رضايت نداشت همان روز طي سخناني گفتند «جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است» و از نهضت آزادي خواستند تا حساب خود را از جبهه ملي جدا كند. چرا امام چنين كاري كرد؟ براساس چه ادله يا بينه اي مصدق غير مسلم خوانده شد؟ مصدق چهره ملي ايران است كه نامش به نيكي به يادگار مانده است. مصدق در نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران قهرمان هم شد. او با وجود برخاستن از طبقه اشراف و خانواده قاجار، با وجود شاهزادگي و اشراف زادگي عملا شاه و طبقه اشراف را در ايران نمدمال كرد. براي خانواده محمدرضا بليت هواپيما گرفت و آنها را مجبور به تبعيدي ناخواسته كرد تا بدان جا كه شاه مجبور شد براي حفظ خود و نهاد سلطنت كودتا كند. فرجام كار مصدق هم چندين ماه زندان و سپس چند سال تبعيد بود تا سرانجام در تبعيد درگذشت. چنين چهره اي پس از مرگش بلافاصله به قهرمان ملي ايران تبديل شد.

مصدق نه فقط در ايران كه درمنطقه خاورميانه هم موقعيت قهرماني ضد استعماري را از آن خود كرد. حتي شايد بتوان دامنه نفوذ او را به همه جهان سوم تعميم داد چنان كه مي توان گفت جنبش عدم تعهد (حتي هم اكنون كه اثر وجودي اش را از دست داده) به نوعي به مصدق مديون است. مجله تايم نيم قرن پيش در كاريكاتوري يك مرد مصري را باطربوش (فينه)ي پاشاهاي مصر ترسيم كرده بود كه مقابل شير بريتانيا قرار گرفته و دم شير را در دستش مي چرخاند و رو به مصدق مي گفت: كدام طرف بچرخانم، اين طرف يا آن طرف؟ اين كاريكاتور در واقع تلاش مي كند نفوذ مصدق در خاورميانه را نشان دهد و بر اين نكته تاكيد كند كه در واقع اين مصدق است كه به مردم خاورميانه خط مي دهد. البته ترديدي نيست كه جمال عبدالناصر در ملي كردن كانال سوئز از محمد مصدق الهام گرفته بود. همچنان كه سوكارنو در اندونزي از مصدق تاثير پذيرفته بود. بدين ترتيب مي توان گفت مصدق نه فقط يك قهرمان ملي، كه چهره بين المللي است. چرا امام چنين موضعي درباره مصدق (ولو به اشاره) اتخاذ كردند؟

2 من از سال ها دور در پي حل اين مسئله و تبيين علت موضع گيري امام درباره مصدق بودم. اميدوارم دفتر نشر آثار امام هم كمك كند تا ريشه هاي قضيه شناخته شود. چرا كه مبناي عمل فقيه نه تشخيص موضوع كه بيان حكم است. به عنوان مثال فقيه حكم مي دهد كه «آلات قمار حرام است.» اين يك حكم كلي است كه براي همه كساني كه آن فقيه را قبول دارند، پذيرفتني است. اما تشخيص اين موضوع كه «شطرنج آلت قمار است پس حرام است» براساس آن چيزي است كه عرف جامعه تعيين و به فقيه اعلام مي كند. فقيه براساس، اين عرف اجتماعي است كه وارد موضوع مي شود و فتوا صادر مي كند. وقتي عرف تغيير مي كند طبيعتا فتوا هم تغيير مي كند و فتواي اوليه منسوخ مي شود. چنان كه امام خود فتواي خويش درباره حرمت شطرنج را نسخ كرد چرا كه عرف تغيير كرده بود و ديگر شطرنج را آلت قمار نمي دانست. البته حكم همواره همان است كه بود. هر آلت قماري حرام است اما حتي اگر امام هم قبل از فوتش مسئله شطرنج را حل نكرده بود، با تغيير قضاوت عرف جامعه درباره شطرنج عملا آن فتوا هم تغيير مي كرد. پس مي توان با شناخت عرف ريشه هاي هر فتوا را تشخيص داد و حتي به تغيير آن يا تثبيتش كمك كند. تا اگر عرفي مغاير (مانند اطلاعاتي كه در مورد مصدق روايت مي شود) وجود دارد فتوا هاي موجود را متحول ساخت.

ادامه مطلب
 
پيوند  
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست  
March 13, 2004  
ميل کشيدن بر چشم پدران  
 

نا اميدی ها و سرخوردگی های ما زياد است. اما ما چاره ای نداريم جز آنکه در هر حال چراغ خرد را افروخته داريم.

خواندن مطالب مهدی دوست کتابچه نويس ما گاه با تحسين و تاسف همراه است. تحسين قلم بی پروايش و تاسف از چشم پوشيدنش بر خرد آهسته ای که در مباحث چالش آميزی که طرح می کند رعايتش از همه جا واجب تر است. مهدی به گفته يکی از دوستان آدمی است که سخت گرفتار مذهبی است که آموخته و زمانی به آن باور داشته است. اين را نوشته هايش می گويد. اگر غير از اين بود مدام نمی کوشيد از بند آن برهد و ما را هم به عنوان شاهد فراخواند.

مهدی در تلاش خود برای پشت سر گذاشتن آموزه های مذهبی آنچنان مصر است که تلاش اش به گريز بيشتر شباهت دارد تا کوشش عقلی و کلامی و تاريخی. نوشته هايش پر است از احکام کلی که با کمترين ترديدی همراه نيست. گويا تنها به مدد قاطعيت احکام همه يا هيچ و اين درست و آن غلط است که می تواند اين گريز را ادامه دهد و هر نوع ترديدی او را از پا می اندازد و هجوم باورهای سمج پيشين را موجب می شود. حال آنکه اهل تحقيق بخوبی می دانند که هر چه می گويند فرض هايی است که در جهت اثبات آن می کوشند و نهايتا در آن يقين را راه نيست. مهدی کمتر راه بازگشت و تجديدنظری در مسير بحث خود باز می گذارد.

مهدی به گفته دوستی ديگر هنوز خود را در حوزه می بيند و هنوز با اخلاق حوزويان طرح بحث و ارائه نظر می کند و در واقع گويی خود را در مسند فتوا می بيند. حرف او حرف آخر است. نظر يک مجتهد است که ديگر نيازی به تشکيک و تامل و مباحثه و پرس و جو ندارد.

مهدی بر خلاف آنچه در تازه ترين مطلب کتابچه گفته است يک روشنفکر است. روشنفکری که به درد خيل روشنفکران پيش از خود دچار است: دل کندن از خود و دل بستن به غربی. من نوشته های مهدی را نمونه تازه ای از همان اصل تاريخی ايران می بينم: خراب کردن هر چه پيش از ما ديگران ساخته اند و شروع کردن از سال صفر. الا اينکه سال صفر در دهه های اخير هميشه بر تقويم غربی چرخيده است.

من به محتوای نوشته مهدی حاليا نظر ندارم اما سخن من از روش کار و انديشه است. ما می خواهيم سرانجام به انديشيدن آغاز کنيم؟ می خواهيم که بناهای آباد فکری بنا کنيم و می خواهيم که کار ما را نسل بعدی ادامه دهد؟ اگر می خواهيم بايد پيش از همه از اين گسسته انديشی به درآييم. يعنی دست برداريم از خراب کردن و ايجاد گسست بيشتر بين خود و خواننده مان با گذشته و تاريخ و حاصل های آن. خانه خود را بر خانه پدران استوار کنيم و خطای آنان را با ميل کشيدن بر چشمانشان و قطع سر و زبانشان و مصادره اموال شان و خاکسترنشين کردن شان پاسخ ندهيم. برای آنها شان و حق قائل باشيم حتی حق خطا کردن. ما هم همانقدر در معرض خطاييم و روشنفکری ما زرهی نيست که ما را از خطا مصون بدارد. نسل ما در طول و عرض انقلاب ضربه ها و آسيب ها و فريب ها بسيار ديده است. اما اگر چه اين ضربه ها ما را به انديشه وا می دارد و انگيزه بحث ما می شود، اما هنگام بحث بايد تنها به داده های خرد و منطق بحث اعتنا کنيم نه هيچ چيز ديگر.

ادامه مطلب
 
پيوند  
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست  
March 10, 2004  
بازار خودفروشی تهران  
 

بعضی وقتها نمی توانم تنها در لينکدونی به يک خبر ارجاع دهم. فکر می کنم بايد آن را بياورم در بدنه وبلاگ تا حق مطلب و اهميت آن گزارده شود. داشتم کتابچه را می خواندم و نظرات خوانندگان مطلب اخير مهدی را در باره زن و جنسيت در اسلام. چه بحث های خوبی و چه نظرات جالبی. متوسط سطح بحث وبلاگی و وبسايتی بالا رفته است. فکر می کردم با اينکه با گروهی از خوانندگان او موافق هستم ولی بايد جداگانه چيزی بنويسم. اما با گردشی در خوابگرد پس از آن و با ديدن لينک خبر زير در آنجا و خواندن متن آن در حيرت فرو رفتم و فکر کردم امشب را به همين خبر بسنده کنم تا بعد به مهدی و اسلام زن باره و مساله فقها برسم.

لحن اين خبر اغراق آميز می نمايد. من مايل نيستم مثل خوابگرد باور کنم و بگويم آری 600 هزار زن در تهران خودفروشی می کنند. شايد هم خوابگرد چيزهايی می داند و می بيند که ما در خارج از آن بی خبر می مانيم. ولی برای من که هنوز ده سال نشده از وطن دور شده ام مقايسه آن زمان با آنچه در اين خبر می خوانم اسباب شگفتی است. آيا واقعا تهران اينگونه سرسام آور و افسار گسيخته چهره عوض کرده است؟ چه اتفاقی افتاده است؟ معمولا اين خبرها را نه آنهم در حد و شمار صدهزارانی از آسيای جنوب شرقی می شنيديم . و بعد هم از روسيه و ترکيه و اروپای شرقی و بعدتر از کشورهای آسيای ميانه. حالا انگار همه جايی شده است. حساب کشورهای غربی و نيز ژاپن البته جداست. اينجا سکس تجارت رسمی است و گويی با ذات غرب و ماترياليسم آن آميخته است و به هرحال در ماهيت و محتوا تفاوت اساسی دارد با بازار خودفروشی ما چرا که فقر درآن اساس نيست و چنان بی در و پيکر هم نيست که مثلا در ايران گويا هست.

کاش کسی بود که با ديدگاهی توصيفی از تهران می نوشت. اگر ما خارج نشينان بايد از تجربه های خود و ديده هامان بگوييم تا چهره اغراق آميز بهشتی غرب در نظر ايرانيان تعديل شود و به واقعيت پيوند يابد، اهالی قم و تهران و مشهد و اصفهان و کجا و کجا هم خوب است به ما مهاجران بی خبر از وطن مانده از تحولات جاری بگويند. واقعا تهران اين است که اين روزنامه ايتاليايی توصيف کرده است؟ (متن خبر را عينا به نقل از راديو فردا می آورم. فارسی نويسی اش هم همين است که می بينيد. نخواستم آنرا ويرايش کنم!)

احمد رافت (راديو فردا): مهمترين خبرگزاري غير دولتي ايتاليا، کرونوس اينترنشنال در گزارش مي نويسد: تنها در پايتخت جمهوري اسلامي ايران 600 هزار زن و دختر جوان به خودفروشي مشغول هستند و در تهران بنا بر آماري که اخيرا در همايش بررسي هاي آسيب هاي اجتماعي ارائه شده است، بيش از هشت هزار مرکز فحشا به کار مشغول هستند. سهيل معين، کارشناس آسيب هاي اجتماعي، در همين زمينه بنا بر آن چه اين خبرگزاري ايتاليايي مي نويسد گفته است: سن متوسط خودفروشي در جمهوري اسلامي ايران در عرض هفت سال گذشته از 28 سال به زير 20 سال نزول کرده است و در سال هاي اخير حتي دختران 13 ساله نيز در خيابان ها به خودفروشي مشغول هستند. سهيل معين در همين زمينه مي گويد: خودفروشي در ميان نوجوانان به طور روز افزون گسترش مي يابد و بسياري از دانش آموزان دبيرستاني پذيراي اين معضل اجتماعي هستند.

رقم 600 هزار خودفروش به گفته کارشناسان به طور حرفه اي به اين کار مشغول هستند و نوجواناني که به طور غير مستمر در خيابان ها و يا مرکز فحشا در تهران و شهرستان ها پيکر خود را در معرض فروش قرار مي دهند را در بر نمي گيرد. کارشناس ايراني مدعي است که بر مبناي آمار کنوني در حال حاضر ايران بزرگترين بازار مصرف مشروبات الکلي در خاورميانه است و مصرف مشروبات الکلي روز به روز در اين کشور در حال افزايش است. بيش از يک سوم کساني که در جمهوري اسلامي به طور مستمر مشروبات الکلي مصرف مي کنند را زنان تشکيل مي دهند.

در همين گزارش به پديده دختران فراري نيز اشاره مي شود. کرونوس اينترنشنال مي نويسد: بر اساس تحقيقاتي که توسط انور حمدي راد، استاد دانشگاه علامه طباطبائي تهران انجام گرفته است، در دو سال اخير سن متوسط دختران فراري از 16 سال به 14 کاهش يافته است. بر پايه همين تحقيقات 70 درصد از دختران و نوجوانان فراري در 48 ساعت اول مورد آزار و يا تجاوز جنسي قرار مي گيرند. شمار دختران فراري در سال جاري خورشيدي نسبت به سال 1365 به مقدار 20 برابر افزايش يافته است. کرونوس اينترنشنال همچنين مي نويسد: تعداد دختران و زنان ايراني که در کشورهاي خليج فارس، ترکيه، و يا حتي پاکستان و افغانستان به خودفروشي مشغولند، بيش از 100 هزار برآورد مي شود و درآمد ساليانه باندهاي مافيايي ايراني وعرب از خريد و فروش اين زنان، يک ميليارد دلار برآورد مي شود.

در گزارش بنگاه خبري ايتاليايي از جمهوري اسلامي ايران به عنوان کشور رکورد دار تعداد ازدواج هاي ناکام و طلاق نيز نام برده مي شود. کرونوس اينترنشنال به نقل از منابع ايراني مي نويسد: در يک سال اخير شمار زنان مطلقه در ايران به ميزان 13.6 درصد افزايش يافته است. همزمان با افزايش ازدواج هاي ناکام، به شمار ازدواج هاي موقت در جمهوري اسلامي ايران نيز افزوده مي شود. کرونوس اينترنشنال به نقل از سايت بازتاب مي نويسد: در شش ماه اول سال جاري خورشيدي، شمار ازدواج هاي موقت به مقدار 13 درصد نسبت به شش ماه گذشته افزايش يافته است.

پ.ن. در اين فاصله 24 ساعته پس از يادداشت بالا خوابگرد يگ گزارش خواندنی از وضع امروز تهران نوشته است با عنوان بازار خودفروشی تهران کجاست؟ که بسيار هوشمندانه است. زبان توصيفی شکراللهی انصافا زبان پرورده ای است . بيخود نيست که اينهمه بر ارزش زبان فرهيخته و آشنايی با ادبيات تاکيد می رود. تاثيرش در همين جاها آشکار می شود. کاش کسی از شرکت کنندگان آن سمينار آسيب شناسی هم با نوشتن مطلبی خيال همه را راحت می کرد که بالاخره 600 هزار درست است يا مثل خيلی آمارهای ديگر مملکتی يا حدسی است يا سياسی!

 
پيوند  
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست  
March 4, 2004  
مردان نامرئی  
 

نامرئی بودن قدرت است. تصور کنيد که اگر نامرئی بوديد چه ها می کرديد کجاها می رفتيد. هر کار که اراده می کرديد انجام می شد. برای هر کار که می کرديد خيالتان جمع بود که کسی گريبانتان را نمی گيرد. نامرئی که باشی قانون بی معنا ست. قانون برای آنها ست که نمی توانند نامرئی باشند. نامرئی بودن لذت عجيبی بايد داشته باشد. شما چيزهايی را می بينيد که هيچ کس نمی بيند يا در آرزوی ديدن آن است و کارهايی می کنيد که اگر مرئی بوديد از فکر دست زدن به آن قالب تهی می کرديد.

نامرئی بودن دولت اشباح است. اشباحی که می دانيم هستند اما آنها را ديدن نمی توانيم نشان دادن نمی توانيم و از اين رو چه بسا که آنها را فراموش می کنيم. اما آنها هستند و فعال اند. مثل عالم غيب می ماند. سياستمداران که داد لمن الملکی می زنند و ادعای همسری با بارگاه ايزدی می کنند مثل او برای خود و پيشبرد کارهای خود عالم غيب می سازند. عالمی که در آن مردان نامرئی مسلط اند.

تصور کنيد يکی از آن مردان نامرئی هستيد. آزادی تان بی حد و حساب است. هر جايی می توانيد وارد شويد. از هر مانعی می توانيد بگذريد. هر قانونی را می توانيد دور بزنيد يا زيرپا بگذاريد. بايد لذت بی مثالی داشته باشد نامرئی بودن و از قدرت سرمايه و سياست برخوردار بودن. به دليل همين روانشناسی نامرئی بودن است که آنها به آسانی می توانند روشنفکران را سوار ماشين کنند و به بيابان ببرند و بکشند يا مردم عادی را با انفجار بمب قتل عام کنند. آنها آسوده اند چون می دانند که هرگز تعقيب نمی شوند. اين آسودگی به آنها قدرت انجام اعمالی می دهد که يک آدم عادی مرئی هرگز از عهده اش بر نمی آيد.

نامرئی بودن هنر پيچيده ای است. گاه لازم است که شما کاری ناجوانمردانه را سامان دهيد و آن را به پای يک گروه نامرئی ديگر بگذاريد. دنيای چالش و تضاد و درگيری بين نامرئی ها هم دنيای ناشناخته عجيبی بايد باشد.

من نيز مثل مردم عراق باور نمی کنم که انفجارهای روز عاشورا در کربلا و کاظمين و بغداد کار آن گروه نامرئی باشد که می گويند. من هم مثل آدمهای عادی ديگر به عالم غيب و عالم مردان نامرئی دسترسی ندارم اما اينقدر می فهمم که عقل ام را دست ادعاها ندهم. آنهم وقتی همه چيز در پرده غيب می گذرد جز جسد های پاره پاره سوگواران که عريان است و خيابان ها را پر کرده است.

در عراق جنگ مردان نامرئی با هم در جريان است. اما ما فرق انفجارهای ايذايی و چريکی و انتحاری را با انفجارهايی که برای قتل عام مردم عادی انجام شده می فهميم. آنچه در اربيل اتفاق افتاد و کردان را روز عيد، قربان کرد و آنچه در کربلا فاجعه را تکرار کرد از يک جنس است و نيز بمب گذاری در آستانه حرم امام علی برای کشتن باقر حکيم. اين کارها سبعيتی دارد و نشانه هايی که آن را با آتش زدن سينما رکس آبادان در آستانه انقلاب مانند می کند. نه آن کار را انقلابيون انجام دادند و نه اين کارها را می توان به اين يا آن گروه سنی و شيعه بست. آن گروه که می گويند چرا در پاکستان و افغانستان که حوزه اصلی فعاليت اش به حساب می آيد چنين قتل عام هايی نکرده است؟

کسانی هستند که محاسبه می کنند گرچه لازم است با شيعيان در عراق مصالحه شود اما بهتر است اين يک شيعه مرعوب و ضعيف شده باشد تا شيعه ای قوی و سازمان يافته. می کوشند تا جنگ سنی و شيعه راه بيندازند. اگر به چنين هدفی برسند سودهای بسيار خواهند کرد. زيرا شيعه ضعيف شده ساده تر مصالحه خواهد کرد و کمتر موی دماغ کسانی خواهد شد که از سر ناچاری به حضور سياسی او تن داده اند. سنی درگير شده هم بار اتهاماتش بيشتر خواهد شد و منزوی تر. تحليلهای ديگری هم می توان از منظر منافع ديگر گروههای نامرئی انجام داد. اما نتيجه هر چه باشد به سود مردم عراق نيست.

به نظر می رسد اگر جامعه عراق آماده چنين درگيری هايی بود قتل عامی به اين وسعت و شدت لازم نبود و تحريک دو طرف برای درگيری آسان تر از اينها انجام می شد. اما همين شدت حادثه نشان می دهد که برای تحريک مردمی که ميل درگيری ندارند کوشيده اند بهانه بزرگتری درست کنند. اما گمان نمی کنم مردم مساله اصلی خود را که اشغال کشورشان باشد کنار بگذارند و به جنگ فرقه ای رو آورند.

با اينهمه، هر طور که به حادثه قتل عام سوگواران عاشورا بنگريم نمی توانيم به قصور نيروهای اشغالگر بی اعتنا باشيم. آنها که اداره امور عراق را به دست دارند بايد با توجه به جميع جهات و حساسيت های مراسم عاشورای امسال می دانستند که بايد اقدامات تامينی فشرده ای به کار برد. هر دليلی برای توجيه اين بی تدبيری نشانه سوء مديريت و ناتوانی آنهاست در اداره بسامان عراق.

 
پيوند  
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست  
March 2, 2004  
در عراق چه می گذرد؟  
 

مهران كرمي روزنامه شرق شيعيان عراق و زائراني كه از ساير كشورها به كربلا رفته بودند، انتظار داشتند كه نخستين عاشوراي پس از صدام حسين را در كنار مرقد شهيدان اين روز عزاداري كنند، اما انفجارهاي گسترده اي كه در اين شهر و نيز شهر مقدس كاظمين به وقوع پيوست عاشورايي ديگر پديد آورد كه عاملان آن نه حكام جور كه افرادي هستند با داعيه مسلماني و تلاش براي ايجاد آرمان شهري كه در آن اسلام راستين آن گونه كه خود مي پندارند، حكمفرما باشد. بدين ترتيب يك بار ديگر جهنمي از آتش و دود و انفجار و اجساد تلنبار شده پديد آمد تا نشان دهد كه دنيا را بيش از همه كساني به دوزخ تبديل مي كنند كه تلاش دارند مردمان را به زور به بهشت ببرند يا در بهشت موهومي كه خود مي پندارند اسكان دهند. چنين بهشتي گويا با سنگفرشي از جمجمه هاي انساني درست شده است و ديوارهاي هدم و ويران شده اشجار آنند و لهيب آتش و دود ميوه ها و فواكه آن.در همين روز كشور ديگر همسايه ايران يعني پاكستان شاهد كشته شدن تعداد ديگري از مردمي بود كه در مراسم عزاداري امام حسين(ع) شركت جسته بودند تا امسال عاشورايي خونين تر از سال هاي گذشته رقم بخورد. اما با وجود همه شباهت هايي كه در چنين خشونت هاي فرقه اي رخ مي دهد، پاكستان و عراق دو مورد كاملاً متفاوت هستند. زيرا تعصبات ديني و درگيري هاي فرقه اي ميان شيعيان و سنيان در پاكستان موضوعي ريشه دار است كه هر دو طرف در دامن زدن به آن نقش و سهم دارند. اما در عراق با وجود آن كه بخش عمده اي از تاريخ انشعاب دو فرقه بزرگ اسلامي در اين سرزمين شكل گرفته، با اين حال در قرن جاري كمتر منازعه و مناقشه اي ميان اين دو شاخه اصلي اسلام بروز كرده است. صدام حسين هم اگر چه شيعيان عراق را شديداً سركوب مي كرد ولي به همان اندازه هم در حكومت غيرديني و گاه ضدديني اش، سني ها مجالي براي اعمال عقايد ديني شان پيدا نمي كردند و تنها در سال هاي پاياني رژيم بعثي بود كه شعائر و ظواهر ديني در اين كشور مجال بروز يافت و به كوچه و خيابان و حتي پوشش لباس زنان در تلويزيون رسمي عراق راه پيدا كرد و اين روند تا آنجا پيش رفت كه صدام با خط خودش پرچم عراق را به «الله اكبر» زينت بخشيد و بدين گونه كوشيد افكار عمومي مسلمانان را در كشورهاي عربي به خود جلب كند. اما در همين سال ها هم او با آنچه در واژگان سياسي جهان «بنيادگرايي اسلامي» نام گرفته، ميانه اي پيدا نكرد. آنچه امروز در عراق مي گذرد و به نوعي چهره دين و برخوردهاي مذهبي به خود گرفته نيز در واقع تلاقي دو نوع بنيادگرايي شيعي و سني در اين كشور نيست و اين دومين وجه مميزه پاكستان و عراق را تشكيل مي دهد. در پاكستان بنيادگرايي سني و شيعي با محوريت اسلام سياسي در اوج قرار دارد و گروه هايي چون القاعده يا تشكل هاي پاكستاني چون لشگر جهنگوي و سپاه صحابه در ميان سنيان و نهضت اجراي فقه جعفري و سپاه محمد شاخه نظامي آن در ميان شيعيان همچنان محبوبيت دارند. در عراق اگر چه رويكرد ديني هم در ميان شيعيان و هم سنيان شديداً به چشم مي خورد اما اين رويكرد در ميان شيعيان بيشتر واكنشي است به دوران سركوب ۳۵ ساله گرايش هاي ديني و از جانب سنيان پاسخي است به مداخله و حضور نظامي آمريكاييان. از اين رو به رغم پاره اي نشانه ها هيچ يك از دو طرف گرايشي غالب به سوي بنيادگرايي و اسلام سياسي از خود نشان نمي دهند. تمايز سوم ميان وضعيت جاري و خشونت هاي فرقه اي در عراق و پاكستان به سطح زندگي و معيشت مردم دو كشور و به تبع آن جهان بيني و نگرش آنان برمي گردد. مردم پاكستان با جمعيتي دست كم ۱۵۰ ميليون نفر و اقتصاد ضعيف خود با فقر و مشكلات اقتصادي فراوان دست و پنجه نرم مي كنند و مشكلات اقتصادي مزمن در كنار فساد حكومتي بيشترين جاذبه ها را براي گرايش هاي ديني بنيادگرايانه و پارساگرايانه فراهم مي كند. در واقع اگر زماني در اوج جنگ سرد فقر اقتصادي و نابرابري هاي اجتماعي زمينه ساز گسترش كمونيسم بود، اينك بيشترين و سرسخت ترين هواداران بنيادگرايي ديني در ميان طبقات فرودست جامعه جذب اين گرايش مي شوند. در عراق اما وضع به گونه ديگري است. در اين كشور اگر چه بافت سنتي و قبيله اي حاكم است ولي بنيادگرايي ريشه چنداني ندارد. سنيان عراق بيشتر از مذهب شافعي هستند كه در ميان پيروان مذاهب چهارگانه بيشترين قرابت را با شيعيان دارند و در عين حال ملاط قومي چهره غالب تعاملات ميان پيروان مذاهب در اين كشور است. به طوري كه اولاً بسياري از قبيله هاي عراق از هر دو فرقه شيعه و سني را در خود دارند و آميختگي آنها به گونه اي است كه امكان فرقه گرايي در آنها به سختي فراهم است. ثانياً در اين كشور پيوندهاي قومي و سياسي بر پيوندهاي مذهبي مي چربد. چنانكه كردهاي اين كشور با اين كه از اقليت اهل سنت هستند با شيعيان رابطه و نزديكي بيشتري احساس مي كنند تا اعراب اهل سنت و نكته تمايز آخر اين كه در عراق برخلاف پاكستان، وضعيت اقتصادي و معيشتي مردم بيشتر ناشي از بحران هاي سياسي است تا فقر طبيعي اين كشور. عراق سرزميني بسيار غني است كه در صورت پشت سرگذاشتن بحران سياسي به سرعت قابليت تبديل شدن به ثروتمندترين كشور خاورميانه را دارد. در عين حال سطح سواد و تخصص در عراق با كشورهاي مرفه عربي قابل مقايسه است و اصولاً در عراق عنصر نوگرايي بر سنت گرايي مي چربد و بنيادگرايي ظاهري كه در اين كشور به چشم مي خورد بيشتر به توفاني مي ماند كه به رغم بر جا گذاشتن خرابي هاي سنگين به سرعت از اين منطقه گذر خواهد كرد. با توجه به اين موارد است كه مي توان گفت عمليات انتحاري در عراق بيش از آن كه از اختلافات فرقه اي در اين كشور تاثير پذيرد يا به آن دامن زند، ناشي از عواملي است كه از خارج از اين كشور حمايت و هدايت مي شود و فضاي سياسي بحران زده عراق در كنار اشغال نظامي اين كشور بستر مناسبي را براي گسترش ويروس بنيادگرايي، تروريسم، خشونت كور و عمليات انتحاري فراهم كرده است. بدين ترتيب انگشت اتهام بيش از همه چيز و هر كس به سوي گروه هاي سازمان يافته اي چون القاعده نشانه مي رود كه فضاي سياسي عراق را مكاني مناسب براي مبارزه جويي هاي بي منطق خود ديده اند تا با هزينه كردن از مسلمانان سني و شيعه عراق هدف خود براي رويارويي با آمريكا را در عراق تحقق بخشند. مدتي پيش بود كه رسانه هاي غربي و عربي نامه اي از ابومصعب زرقاوي تبعه اردني عضو القاعده را منتشر كردند كه سازماندهي عمليات ضدآمريكايي و نيز انفجار در اماكن شيعيان را پذيرفته بود با اين هدف كه شيعيان و سنيان را در عراق بر هم بشوراند و آمريكا را در باتلاق عراق فرو ببرد؛ رويايي كه براي مردم عراق و همسايگان اين كشور و نيروهاي اشغالگر به كابوسي روزانه تبديل شده است. زماني ساموئل هانتينگتون از خطوط گسل تمدني در مرزهاي اسلام سخن مي گفت ولي گويي بنيادگرايان مي كوشند اين خطوط گسل را به درون مرزهاي اسلام بكشانند و جنگ تمدن هاي مورد ادعاي هانتينگتون را به جنگ مذاهب اسلامي تبديل كنند.

 
پيوند  
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست