:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 13, 2003  
اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد  
 

به نام خدا

سياه نامه تر از خود کسی نمی بينم / چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست / که آب روی شريعت بدين قدر نرود
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری / وفای عهد من از خاطرت بدر نرود

جناب آقای سروش،
من رنجنامه نمی نويسم شايد برای اينکه نمی دانم خطاب به که بنويسم. نوميدی و ناخشنودی شما را درک می کنم اما نمی دانم اگر بار رای ميليونها مردم و آرمانهای آنان بر دوش شما بود چه کرده بوديد. من بهرحال نمی توانم نااميد باشم گرچه اميدی هم نبينم. خوشا به حال شما که دست کم می توانيد از درد و حرمان خود با کسی سخن بگوييد و ياران و دوستان خود را ياد آوريد اما اگر مثل من شکنجه دوستانتان را هم می ديديد و دم بر آوردن نمی توانستيد چه می کرديد؟

مر ا به قدرناشناسی و فرصت سوزی متهم داشته ايد. هر چه از دوست می رسد نيکوست اما گرچه به تلخکامی و ناآرامی مردم اذعان دارم ولی به خاتمت قيام آرام آنان به تعبير شما قائل نيستم. من نمی دانم که اگر شما جای من بوديد چه می کرديد يا چه دستاورد داشتيد اما همين قدر می دانم که با تدبير خويش در شفاف ساختن محيط سياسی ايران و بر آفتاب افکندن غرض ها و مرض های روی در نقاب پوشيده مردم را در برابر انتخابی روشن قرار داده ام. باکی نيست که نام من به ننگ آلوده شود و قدر کار من نشناخته ماند اما يک مقايسه نشان می دهد که ما در سال 76 کجا بوديم و حال کجاييم. شما نوشتيد و من با سياست خود آنچه شما از آن دردمندانه نوشتيد را علنی ساختم تا آنجا که امروز شما هم می توانيد با ذکر نام و نشان از آن کسان سخن بگوييد که تا سال 76 از آنها به ايما و اشاره سخن می گفتيد.

گفته ايد که دستاورد تلاشها و تب و تابهای جمعی دردمند را که در هيات مقام رياست جمهوری به من رايگان هديه شد چون ارزان بدست آمده بود ارزان از دست دادم. من نمی دانم در آن زمان چه گزينه ديگری برای رياست جمهوری وجود داشت که آزموده نشد اما گمانم آن است که همه آزموده شدند و کسی نخواست يا نتوانست به ميدان آيد تا قرعه به نام من ديوانه زدند و نتيجه هم برای هيچکس روشن نبود. انتخابی در عين نااميدی و نابرابری. از همين نااميدی ها که امروز هم شما از آن سخن می گوييد. ولی ضمن احترام به تلاش و انتخاب اوليه دوستان ما و شما بايد بگويم اگر کسی به من چيزی هديه کرده باشد مردم ايران اند نه دوستانی که به آنها اشاره می کنيد که من را از همان نخست از سر ناچاری اختيار کردند.

شما طوری می گوييد که "رستمی جان کند و مجان يافت زال" که انگار من پيش از داستان رياست جمهوری بی خون دلی وزارت ارشاد را رها کرده بودم تا در کنج کتابخانه ملی به استراحت بپردازم. از نظر شما انگار تنها دوستان شما بوده اند که زحمتی متقبل شده اند و هر کس ديگری "مجان و رايگان" به شانی رسيده و اگر هم رسيده اين دوستان شما بوده اند که به او ارزانی داشته اند. آ يا شما ناخواسته خود و دوستانتان را محور همه چيز در جمهوری نگرفته ايد؟ وانگهی اگر بحث جان کندن گروهی و مجان يافتن ديگرانی باشد شما هم از آن شمار برکنار نيستيد. مگر غير از اين است که مردم جان کندند تا انقلاب شد تا کسانی چون شما کرسی تدريس و خطابه رايگان بيابند؟

من با تصويری که شما از جامعه استبدادزده امروز ما داده ايد می توانم موافق باشم ولی شما گمان می کنيد من در اين مقام که هستم چه می توانستم کرد؟ شما لابد می دانيد که من دولتی را اداره می کنم که در واقع دولت کوچکی است با مسئوليتی محدود به امور اداری. دولت بزرگتری که کشور را امروز می گرداند دولتی است که همه امور را از اقتصاد تا امنيت و سياست خارجی در دست دارد و اداره می کند و به کس ديگری غير رئيس جمهور منتخب پاسخگوست. من آنچه می توانستم کرد تا قدرت دولت را به همين دولتی برگردانم که شما من را به عنوان رئيس آن خطاب قرار داده ايد کرده ام. اين بزرگترين فساد در ايران امروز است که حرث و نسل و سرمايه های انسانی و مادی کشور را بر باد می دهد اما شما گمان می بريد اين کار بتنهايی از من برآمدنی بوده است؟

شما از دوستانتان حرف می زنيد اما بهتر از من می دانيد که همه آنها هم وقتی فضا را تنگ ديدند يک به يک عقب نشستند جز چند نفری که زجر شکنجه و زندان و تهديد و ترور را تحمل کردند و از پا نيفتادند. شما راه کدام يک از اين دوستان را به من توصيه می کنيد؟ به نظر شما من يک تنه و دست تنها به صرف اينکه به مقامی انتخاب شده ام که گويی جز نام نيست می توانسته ام هم دولت عظيم الجثه سايه را مهار کنم هم همه مشکلات اقتصادی و سياسی و قضايی را دنبال کنم؟

قد خميده ما سهلت نمايد اما / بر چشم دشمنان تير هم زين کمان توان زد

من نمی گويم شما هم مثل من باشيد که هر يک وظيفه ای داريم اما براستی اين سيد خندان که می گوييد آسان اين خنده را بر چهره خويش حفظ کرده است؟

با دل خونين لب خندان بياور همچو جام / نی گرت زخمی رسد آيی چو چنگ اندر خروش

شما می توانيد راحت از نوميدی خود حرف بزنيد اما من هم می توانم؟

طراز پيرهن زرکشم مبين چون شمع / که سوزهاست نهانی درون پيرهنم

شما را گويی تنها غم کيان است و نشاط و حالا صراط و معرفت و پژوهش. اما من هم غم شما را دارم و هم غم هزاران نابسامانی ديگر را. شما شايد روش مرا نپسنديد اما گمان نمی کنم با روش شما هم حال و روز ما بهتر می بود. در روزگاری که جبهه دشمنان خلق می کوشد تا با نظامی کردن فضا راه همين مختصر نفس را هم ببندد ساده ترين کار آن است که از در تحريک و مقابله برآييم اما خردمندانه ترين نيست. حيرانم از شما که به فلسفه و خردورزی مشغوليد اما در مقام سخن سياسی همان پيشنهادهايی را تصريحا يا تلويحا بيان می کنيد که مردم در بازار و تاکسی و خيابان می گويند اما نمی دانند که خشن تر کردن فضا از طريق اقدامهای تند و واکنشی و عصبی زهر قاتل است. آسان تحقق می يابد ولی آسان زدوده نمی شود.

آقای سروش،
می دانم که موسسات "صراط" و "معرفت و پژوهش" دو خادم خرد از خيل خدام خرد درين ديار بودند، با پيشينه يی کوتاه و کارنامه يی بلند و درخشان، و پناهگاهی برای انديشه ورزان و دانش دوستان جوان. اما گرچه شما ظاهرا بدان معترف نيستيد دولت من و وزير ارشاد من هم سهمی در خدمت اين موسسات داشته اند. اين را از باب خودنمايی نمی گويم که هر چه کرده ايم از دولت رای مردم است اما می خواهم بگويم که يکی از قدرهای همين جريده رفتن که شما به آن معترض ايد ادامه کار صراط و معرفت تا امروز بوده است ورنه کی ها بود که آنها از خدمت محروم شده بودند. دولت من با مقاومتی که کرده است و تا اينجا رسيده همراه با خود تاثيراتی را آورده است که از جمله آن امکان روشنگری هر چه بيشتر بوده است و فضای آزادتر برای نشر. گو اينکه من هم اذعان دارم که مطبوعات ما با قيد و بندهای بسيار روبرويند اما اين با وضعيت سالی که من رياست دولت را در دست گرفتم مقايسه کردنی است؟

می گوييد امروز بهترين روزنامه آنست که بسته باشد، بهترين زبان آنست که بريده باشد، بهترين قلم آنست که شکسته باشد، و بهترين متفکر آنست که اصلا نباشد. دانشجو و نماينده، سياست پيشه و نويسنده همه تاوان استقلال خود را می پردازند و هر کس سر بر آن آستان ندارد آستين را به خون جگر بشويد که نظام ولايت جز مريد مطيع نمی پسندد. اما برادر عزيز اين حکايت در صد سال گذشته هميشه صادق بوده چه در ولايت چه در سلطنت و انحصار به دوره ما ندارد. تو گمان می بری که اگر تو به آن کافری ما به آن ايمان داريم؟

من تجربه ای را آغاز کردم که آن را تمرين دموکراسی می خواندم اما فکر می کنيد حتی در بهترين حالت هم ما می توانستيم در عرض هشت سال رياست جمهوری من استبداد دينی و غير دينی را از اين مملکت ريشه کن کنيم؟ من فکر می کنم آنچه پيش آمد اگر نشان داده باشد که مشکل جامعه ما با استبداد چقدر عميق است باز هم دستاورد بزرگی بوده است. فرض کنيد من هم پيش دوستان ما و شما مثل اکبر گنجی می رفتم. يا به سرنوشت سعيد حجاريان دچار می شدم. شما راضی تر بوديد؟ آيا قهرمان سازی بس نيست؟

می گويی به احتياط رو که آبگينه شکستی. چه آسان است مقصر يافتن برادر عزيز. راستی فکر می کنی قصه فرد است يا در توان فرد است تغيير اين طبايع استبداد زده؟ آخر تو چرا؟ حتی اگر رسول می بودم و پشتبانی جبرئيل و لشکر ملائکه را هم می داشتم بسيار چيزها را تغيير دادن نمی توانستم. چنانکه رسول نيز نتوانست. تغيير در جامعه قوانينی دارد که به ميل و کوشش فرد حرکت نمی کند. به جای اين که يکديگر را متهم کنيم بهتر نيست که در راه چاره ای که بر آن متفق الرای هستيم حرکت کنيم؟

فريادزدن چه از سر چاه يا از ته چاه چاره ما نيست دست کم کار نخبگان فکری و فرهنگی ما اين نيست. نعره نوميدانه از آن هم بتر. چه جای نوميدی است وقتی جبهه دشمنان خلق چنين اميدوار و همبسته است يا خود را چنين می نماياند. نوميدی تو و من چه برای مردم باقی خواهد گذاشت؟ اين همه تلخی و ترشی و شوری را اگر پايان شيرينی هست تنها با اميد ممکن می شود.

آقای سروش! شايد برای من و تو دير شده باشد. چاره ای نيست هميشه هر نسلی قادر نيست تمام دستاوردهای مطلوب خود را محقق کند. اما اگر فکر کنی برای ايران دير شده است نشده است. اين مردم از پی هم خواهند آمد و نسل به نسل جلوتر خواهند رفت. من و تو ممکن است باشيم يا نباشيم تا آنچه را ايشان متحقق می کنند ببينيم اما ايران خواهد بود. اين اشتياق عظيم به آزادی بی نتيجتی نخواهد ماند. چگونه اش را من نمی دانم اما راهی باز خواهد شد. اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر کرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است همه چندی دستخوش تاراج و طوفان می شود اما چنين نيست که نه ايران بماند نه ايمان. گر مرد رهی ميان خون بايد رفت .


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

جناب آقای خاتمی رئیس جمهور عزیز

هفت سال پش بعد از انتخاب شما از طرف مردم به ریاست جمهوری یاد شعری افتادم :هر سرو قد که بر مه و خور جلوه مینمود . چون تو در آمدی پی کاری دگر گرفت .
و امروز :نقد ها را شود آیا که عیاری گیرند . تا همه صومعه داران پی کاری گیرند .
باز هم از شما سپاسگزاریم از زحمات هشت ساله

Posted by: سید نواب حسینی at July 29, 2004 12:06 PM



جناب آقای خاتمی رئیس جمهور عزیز

هفت سال پش بعد از انتخاب شما از طرف مردم به ریاست جمهوری یاد شعری افتادم :هر سرو قد که بر مه و خور جلوه مینمود . چون تو در آمدی پی کاری دگر گرفت .
و امروز :نقد ها را شود آیا که عیاری گیرند . تا همه صومعه داران پی کاری گیرند .
باز هم از شما سپاسگزاریم از زحمات هشت ساله

Posted by: سید نواب حسینی at July 29, 2004 12:06 PM



moteassefaneh bayad begam mardome ma faramoosh kardan az saale 76 ta hala cheghadr shojaat peyda kardand,va inha hamash be khatere vojoode khatami bood,man be onvane yek daneshjooye fa'al dar tamame harakate siasie daneshjooe ,az yek chenin nazarati nesbat be khatami moteassefam,in tahayate ghadr naashenaasist!
kassani mesle aghaye Mohsene Sazegara va pesareshoon tondrotar va namaghooltar az in hastand ke betoonan dar arseye siasat harfi baraye goftan daashte baashan.

Posted by: sareh at September 14, 2003 8:20 PM



24 سال پیش پدران ما تجربه ای جدید را اغاز کردند...شاید بعضی ...فقط بعضی از انها می دانستند این تجربه تاوان سختی دارد...نه.... منظورم جنگ و دشمنی بیگانگان و...نیست.چیزی سخت تر از اینها...
تجربه ای که برای تاریخ می ماند...من حس امام را می فهمم...او می خواست...ما.....فراموشش کنید ....
تجربه سختی است...سخت...هم دشمن هم دوست همه بر ضد تو....
من که تا پای جان می ایستم...برای اینده می ایستم...چون ما هستیم که اینده بشر را نجات می دهیم نه قهرمانان پر زور هالیوود....
تجربه نظام موفق دینی برای ایندگان...

Posted by: نمی دانم at August 7, 2003 8:14 PM



سلام...
اقاي خاتمي!
همان روزي كه خبردار شدم شما در سالن چمران دانشگاه تهران سخنراني داريد و كم كم متوجه ديدگاهتان در مورد سياسيت و مسائل مملكت شدم عاشق حرف زدنتان شدم....!
مي دانستم يك شبه نمي توان ره صد ساله را طي كرد ولي مي دانستم حضور شما هم مي تواند فضارا باز كند....
اقاي خاتمي!
باور كن....باور كن...باور كن به روح امام قسم مي دانم چه مي كشي...
واي كه چه دردي است روزي بيست ميليون نفر پشتيبان داشتن و روزي بيست ميلون نفر مخالف داشتن!
اقاي خاتمي!
ممنون...ممنون...و باز هم ممنون...به خاطر همه چيز ممنون.....
خيلي سختي كشيدي.....مي دانم....
از اقاي سروش توقع چنين بي انصافي بزرگي نمي رفت ولي مهم نيست...
اين نيز بگذرد!!

Posted by: هاجر هاشمی مدنی at August 7, 2003 12:00 PM



با سلام خدمت همه هموطنان عزيزم
آيا بهتر نيست به جاي اين سر و کله شکستن ها بنشينيم و يک فکر اساسي بکنيم؟
24 سال پيش پدران ما عجولانه فقط فرياد نخواستن حکومت وقت را سر دادند و اينک امروز ما دوباره آن فرياد را تکرار ميکنيم!
ملتي که دوبار از عملي را نادانسته انجام دهد مستحق چيست؟
دوستان بدانيد که:
شور + شعور= 100%
آنجا که شور بالا رود در شعور جمع شک بايد کرد

Posted by: هموطن at August 5, 2003 10:44 AM



اگر آقاي رئيس جمهور بپرسند
اگر شما بجاي من بوديد چه ميكرديد؟
در زمان گذشته سير مي كنند
بايد بپرسند
اگر الان بجاي من باشي چه ميكني؟
تا به زمان حال نزديك شوند.
-------------------
دراينصورت سروش مي گويد بروكنار تا من بر سرجايت بنشينم و آنگاه بتو بگويم
-------------------
دراينصورت مردم شاهد و بلكه شهيد خصومت دو اهل كتاب خواهند شد
-------------------
و بعضي از مردم ممكن است مانند خوارج نهروان كمر به قتل جفتتان ببندند
زيرا زمان را با بحث هاي طلبگي آلوده مي كنيد و مانع آزادي كار شده ايد.
-------------------
ول كنيد آقاي سروش. بگذاريد كارش را بكند. او كه خودش را سياه نامه ميخواند و از ننگ نمي هراسد هفتاد و دو چون شما را به سر چشمه مي برد و تشنه مي كشد.
-------------------
ول كنيد آقاي خاتمي. اينجور نامه ها را حق نداريد در حين رانندگي بنگاريد.
پشت فرمان ماشين رياست جمهور. چرا وقتتان را با پاسخگوئي به آحاد و پرسش از آحاد و شنيدن خيالپردازيهاي آحاد تلف كرده ايد؟

اگر سروش بتواند سخني بگويد يا بنويسد كه در آن هيچيك از عبارات و ابيات و متون و معاني پيشينيان نباشد. آنگاه كارش ارزش مي يابد ولي او و مفسراني مانند او از خوردن جسم و جان فرهنگ ما تغذيه مي كنند.


Posted by: masood raji at July 30, 2003 11:36 PM



به نام خدا
خدمت رياست محترم جمهوري جناب آقاي خاتمي
سلام دوست بي وفاي من ببخشيد دوست بي وفاي ما( ملت ايران)
معلمي هستم با بيست سال سابقه فرهنگي ، با عشق به ايران و اسلام و داشتن ايراني آزاد و سربلند ، با تحمل رنج و مشقت فراوان مسئول ستاد انتخاباتي شما در شهرستان محل زندگي خود بودم . نمي خواهم بگويم پس از پيروزي شما در انتخابات چه برخوردي با من شد اما بايد بگويم هر كس جاي شما بود اجازه نمي داد حتي با دشمنانش اينگونه برخورد شود ...
از كه بگويم ؟ عبدالله نوري ، اكبر گنجي ، مهاجراني ، يوسفي اشكوري ، محسن كديور ، دكتر سروش ، عباس عبدي ، هاشم آغاجاري ، محسن و وحيد سازگارا و هزاران استاد و دانشجو ، نويسنده و روزنامه نگار و غيره و غيره ...
شاخ و برگ درخت اصلاحات را چيدند و شما خم به ابرو نياورديد و سكوت شما كار را به جايي رساند كه ديگر چيزي باقي نمانده !
و امروزهمه اميد ها به ياس و نااميدي تبديل شده و نمي دانم فردا چه خواهد شد و شما چه جوابي براي ملت ايران ، تاريخ و آينده اين كشور خواهيد داشت ؟


يك هم وطن ايراني


Posted by: hamvatan at July 25, 2003 11:13 AM



اين نامه جعلي است! اما با مهارت نوشته شده است و قابل تأمل است. با توجه به سخنان خاتمي مشخص است كه او به هيچ نامه‌اي پاسخ نداده است.

Posted by: آرشين ايراني at July 24, 2003 3:38 PM



برادر من
اگه نمي دوني تو مملكتت چه خبره. استعفا !!؟؟
اگه مي دوني چه خبره و كاري نميتوني از پيش ببري. باز هم استعفا!!؟؟

Posted by: morad-e del at July 24, 2003 8:22 AM



با سلام به هموطنان عزيز
چه آنها كه در غربتند و چه آنها كه در وطن خويش غريبانه در وطنشان به دست ددان و وحشيان استثمار و استضعاف مي شوند.بيشتر تائسف از آنجاست كه اين ظلم و ستم به نام عدالت علوي خوانده مي شود.
البته اين دوران بسيار در تاريخ اين مملكت استبداد زده نادر بوده است.
آقاي خاتمي بعد از آنكه با انتخاب شايسته مردم به رياست جمهوري بر گزيده شد شكست و دوگانگي در حاكميت پديد آمد كه بسيار موثر بود براي رسيدن به خواست نهايي مردم يعني رسيدن به آزادي.
من هميشه خاتمي را با مرحوم مصدق قياس ميكنم او نيز اگر چه با كودتاي ننگين 28 مرداد معزول شد اما با عزل خود به ايران و ايراني گفت حكومت پهلوي نامشروع و اصلاح ناپذير است.
آقاي خاتمي نيز قبل از اينكه مصداق پسر نوح شود بايد استعفا دهد وگرنه بايد در تاريخ به عنوان ...معرفي شود.
ديدي آن قهقهه كبك خرامان حافظ /كه ز سر پنجه شاهين قضا غافل بود

Posted by: alirezA at July 22, 2003 12:49 PM



جنـاب آقـاي خاتمي با راي مـردم (مـن و احتمالا شماها) رئيس جمهـور شـده است - بايد پذيرفت كه اختيارات زيادي در دست نـدارد - او خيلي تلاش مي كنـد كه اختيارات مقام رئاست جمهـوري را براي روساي جمهـوري كه بعد از او انتخاب مي شـوند را بيفـزايـد - او به كمك ما نيـاز دارد - ما نبايد به چشم توهيـن - كم بيني - و يا حقارت به او نگـاه كنيـم - يا بايـد حرفي زد كـه او را در اين راه كمـك كـرد - يا هـم سكـوت انتخاب كـرد تا يانكه عاقلان حـرف خـود را بـزننـد - و يادمـان نـرود كه ما ايرانيان خـارج از ايران نمي تـوانيم براي هموطنان داخل از ايـران تصـميم بگيـريم - خـوب و خـوش باشيـد

Posted by: Ebrahim Soujeri at July 22, 2003 6:25 AM



دوستان عزيز
در جواب ، جواب خاتمي به سروش فقط ميتوان گفت

در پس آيينه طوطي صفتم داشته اند/
آنچه استاد ازل گفت بگو ، ميگويم!

افسوس از اين همه توجيهات پوچ

Posted by: hooshan B. at July 20, 2003 10:24 PM



خاتمي تمام شوده بود......بنگريد جايگزينهارا....كل اپوپزيسيون؟... تكرارتاريخ....

Posted by: alikasmae at July 20, 2003 9:04 PM



خاتمي تمام شوده بود......بنگريد جايگزينهارا....كل اپوپزيسيون؟... تكرارتاريخ....

Posted by: alikasmae at July 20, 2003 9:04 PM



بنا م خدا
از مطلب شما جز دلسوزی و احساس مسوو لیت صادقانه نسبت به مردم محروم و مظلوم برداشت دیگری نمی توان کرد. اما به نظراینجانب آ قای خاتمی( که از ذکاوت و عقل چیزی کم ندارد ) و مستفیم دستی در آتش سیاست دارد یا خالص در خدمت همان غارتگران و قدرت طلبان است ( که بعید می دانم) یا خوب می داند که چه میکند و تصمیم گیرنده اصلی را مردم می داند. که باید به دور از احساسات و با آگاهی راه و هدف را انتخاب کنند وگرنه خاتمی در6 سال گذشته بهتر و بیشتراز هر کسی می توانست از احساسات پاک مردم استفاده (یا سو استفاده) کند.

19/07/2003- بروکسل - هانی

Posted by: hani at July 20, 2003 1:09 PM



خاتمي بي شعور، يك پاش لبه گوره باز ول نميكنه. اين آخوندا تا نفس آخر دري وري ميگن.
18 تير سال 1378 خوب يادمه وقتي خاتمي اومد تو تلويزيون و گفت تو خانه هاي خودتون بمانيد، مصلحت را تشخيص بدهيد!

گول نخوريد هيچ فرقي بين خاتمي و خلخالي و رفستجاني و بقيه نيست، فقط شيوه هاي مختلف دارند، يكي با چاقو آدم ميكشه اون يكي با پنبه سر ميبره.

Posted by: Iranian_Boy at July 16, 2003 2:19 AM



سلام
این نامه هر چه باشد و نباشد نشان میدهد که همه ایرانیان در نوشتن نامه آنهم به نثر شیرین فارسی بسیار حاذقند .......... اما دریغ و درد که فراموشمان میشود که کشور داری و حکومت داری با قافیه و مصرع نمیشود.
با این حال باید به آقای خاتمی گفت که همه میدانند که شما فضای جامعه استبداد زده ایران را کمی باز کردید اما بدانید شما مشکلی از جامعه را حل نکردید. تنها با بر هم زدن منجلاب موجود رایحه متعفنش را به تمام اقشار جامعه رساندید و نشان دادید که حکومت مذهبی دارای چه درونمایه پلیدی است. اگر چه همین امر نیز بسیار میمون و مبارک است. اما شما بیش از این کاری نمیتوانید بکنید. پس در مرحله ای کنار بروید که هنوز اندک محبوبیتی دارید.
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد......

Posted by: عزیز دوردونه at July 15, 2003 10:32 PM



Posted by: Dariush at July 14, 2003 4:42 PM



نامه
من از آسمان سخت نوميدم/
اي دوست/
نوميد نوميد!
مي‏داني؟
اينجا/
نباريده ديريست باران/
نتابيده خورشيد.

نروييده ديگر نهالي/
زمين پوك و خاليست/

نه از بوته‏ي خشك خاري پناهي/
نه بر كشتزاري گواه از شياري/
(من از آسمان سخت نوميدم،
آري!)
بر اين دشت خاموش/
در ياد داري؟
چه گل‏هاي نازانِ پاكي/
چه آزاد سروي/
چه تاكي!
چه بادي؛ كه سرمست ...
چه بيدي؛ كه بيتاب ...
چه آهوي مستي كه در بيشه‏ي خواب؛
چه خوابي!

بر اين دشت خاموش، در ياد دارم/
كه مرغان سرود سفر ساز كردند/
هوا سخت تاريك و نامهربان شد/
(تو گفتي كه
فريادي از دشت بر آسمان شد)
پس آنگاه، در ياد دارم؛
خزان شد
چه گل‏ها كه بر خاك عريان فرو ريخت!
چه گل‏ها كه غمناك،
برخاك!

نه از سرو ديگر نشان ماند،
نَز تاك ديگر.
نه از آسمانِ شكوهنده‏ي پاك ...
ديگر/
من از آسمان سخت نوميد/
نوميد نوميدم/
- اي دوست!.....اينرا براي اين همه نويسنده ي قابل در ايرانمان نوشتم...جدا اين همه استعداد آفرين دارد.....سروش...بهنود....خاتمي...نبوي....مي بينيد...و هزاران نامه اي كه فاش نشد...خوب است ,نه؟...چه جاي نگراني اين همه ...همه ي مانده را به جد بلدند كه با كلمات پر دهند....وقتي نگاه مي كني انگار درد همين كلمه است....انگار درد همين جمله است كه وقتي كناره هم نشينيش ...وقتي صقلش صاف شد...وقتي ميزان شد...ديگر چيزي براي داشتن نمي ماند....چه باك...چه افسوس...خوب است,نه؟....اين همه كلمه...نشانه ي عكس العمل اين همه شيفتگاي است كه ما بدانها فامه اميد بسته ايم.....خوب است,ديگر نه؟......بگذريم...

Posted by: mona at July 14, 2003 3:44 AM



سلام اين كه آقاي سروش را قبول كرده و توانسته كه جوابش را بدهد خود كاريست كارستان كه كمتر به چشم مي خورد ..!!!!!

Posted by: مامان و بابا و دخترشون at July 13, 2003 4:26 PM



اين راهي كه خاتمي در پيش گرفته است به همان گردابي كه از آن هراس دارد منتهي خواهد ... ممكن است كمي ديرتر اين اتفق بيافتد ولي بالاخره زماني خواهد رسيد كه اين دمل چركين سرباز خواهد كرد و خونابه جاري خواهد شد ... فقط كمي ديرتر اين اتفاق خواهد افتاد ... ديگر تاب تحمل آواز جغدان شب پرست براي اين مردم نمانده است ... ولي از يك سو هم او راست مي گويد ما به تمرين دموكراسي نيازمنديم ... هنوز نمي شناسيمش ... آه كه اگر اين سر به ساماني برسد ... راستي دوست عزيز منبع اين نامه را نگفتي ؟!!!

Posted by: افسون فسرده at July 13, 2003 7:48 AM



کوتاه می‌گويم که نکته‌ای با مطالعه‌ی همين نظر اخير به ذهنم آمد. اگر خاتمی همان پايمردی دوره‌ی اول را در هنگام کشفِ آن غده‌ی سرطانی از وزارت اطلاعات داشت (که امروز هم عده‌ای از افرادی که من و تو خوب می‌شناسيمشان تجاهل می‌کنند و می‌گويند معلوم نشد آن قتل‌ها کارِ که بود!!!)، بايد اين روزها و بسيار پيشتر از اين روزها کمر به کشفِ غده‌های ديگر می‌بست يا رسماً اعلام می‌کرد که آی مردم! آن اختاپوس به جای ديگر رفته است و ديگر دستِ من هم به آن نمی‌رسد. خود دانيد و آن! به گمانِ من اين دفاع از خاتمی، دفاع از خاتمی دوره‌ی اول است. خاتمی امروز جای دفاع ندارد. دستاوردهای او هم مربوط به همان زمانی بود که خار در چشمِ مستبدين کرده بود. آن درازدستان اينک خار از چشم برکنده و استخوان از گلو برون آورده‌اند و تيغ به روی خاتمی و بيست و دو مليون رأی پشتِ او کشيده‌اند.

نه، دوست بزرگوار! خاتمی ديگر آن خاتمی نيست. هر چقدر هم که از بسته بودنِ دستش بگويد، اين را نمی‌تواند انکار کند که وقتی بساط سعيد امامی را برچيد از دوره‌ی دوم رأی‌های کمتری پشتِ او بودند. آيا خاتمی به اصلاح مفسدتی دامنگير دل بسته بود؟ آيا خاتمی در پی درمانِ سرطانی بود که به مغز و قلب اين بيمار زده است؟ بايد گفت که اگر چنين است خاتمی طبيبی کند ذهن بوده است که اين مرض را نشناخته بود. ايرانِ امروز، بريتانيا نيست. فرانسه نيست. آلمان نيست. اگر خودکامگان مغرب زمين، از راهِ نهان و به فريب و نيرنگ، حقوق مردم می‌برند (که در اين هم جای بحث است)، خودکامگانِ ايران که با حضور خاتمی در دوره‌ی دوم و سکوتِ او دفع‌الوقت و مفری يافته‌اند،به عيان قداره می‌کشند و داغ و درفش نشان می‌دهند و احدی را هم يارای دم برآوردن نيست. در اين ميان قصور خاتمی کم نيست. بر اينها نبايد ديده فروبست. خاتمی علی ابن ابيطالب نيست و نبوده است. آدمی است چون ما. او هم اشتباه می‌کند. چه اصراری که بگوييم ما هر چه توانستيم کرديم و هر چه پليدی و بدی بود از دشمنانِ ما بود؟

Posted by: همسايه at July 13, 2003 3:08 AM



رييس جمهور سابفا محبوب آقاي خاتمي عزيز!!! نامه خوبي نوشته ايد. مهدي جان، كسي از خاتمي توقع معجزه نداشت. خاتمي كارهاي بزرگي كرد اما چه كسي گفته كه انتقاد بر مديران خوب وارد نيست. دوست عزيز، خاتمي سوگند خورده كه پاسدار قانون اساسي باشد. آن قانون با همه اشكالاتش هنوز ميثاق بين دولت و ملت است. اگر قرار است اين ميثاق لگد مال شود و رئيس جمهور توان حتي حرف زدن نداشته باشد آخر اين ديگر چه رياستي است؟ اين ديگر چه ماندني بر مسند است؟
برادر، امروز يك طرف دعوا از تمام اختيارات قانوني و توانايي هاي غير قانوني خود استفاده كرده و علنا و در كمال وقاحت و بي شرمي در مقابل اراده مردم ايستاده است. اما خاتمي حتي در عمل به اختيارات قانوني اش هم قاطع نيست. يك اخطار قانون اساسي علني هم ما نديديم از او.
نگاهي به ليست زندانيان يك ماه اخير بياندازيد. در لندن نشستن و از اصلاحات ابتر خاتمي دفاح كردن آسان است. فكر مي كنيد آن هايي كه امشب روبروي سربازان گمنام امام زمان نشسته اند و بازجويي مي شوند چه احساسي دارند؟ پسر زهرا كاظمي چه حالي دارد امشب؟
نگاهي به ليست نامه هاي سرگشاده يك ماه اخير بياندازيد. فكر مي كنيد امضا كنندگان اين نامه ها روز دوم خرداد به ناطق نوري راي داده بودند؟ فكر مي كنيد آن ها نمي دانند كه نمي توان بساط هزار ساله استبداد را يك شبه برچيد؟ فكر مي كنيد شما بردبارتر از همه آن ها هستيد؟
واقعيت اين است كه شما در نامه تان حتي در خصوص موفقيت هاي خاتمي هم به اغراق سخن گفته ايد. به تمام خوبي ها قسم كه من هم خاتمي را دوست دارم و به او احترام مي گذارم. اما شرافت را دوست تر دارم. وكيل شريف، وكيلي است كه در صورت عدم توانايي به انجام وظايفش، از قبول وكالت سر باز زند.

Posted by: Doost at July 13, 2003 1:32 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
نقد و نظر 24
چاپ کن
بفرست