سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

April 22, 2010

زن-هراسی طالبان ایرانی

چند روز است مطلبی که برای تهران ریویو نوشته بودم منتشر شده اما فرصت نکرده ام که بگذارمش در سیبستان: جمهوری اسلامی اسرائیل. از امروز به فردا انداختم و باز هم در باره اسرائیل و ایران فکر کردم. اما این میانه دو سه موضوع مرا از غرب ایران به شرق برد. از اسرائیل به رژیم ساقط شده طالبان اما برجا مانده در فرهنگ افغانستان. ایرانی ها این را به تجربه و شهود و دریافت دینی خود متوجه شده اند که آنچه ما با آن در ایران سر و کار داریم دین و مذهب و اینها نیست. نوع خاصی از دین است که در وحشت از مدرنیته شکل گرفته است. این است که طالبانی بودن روندها را درک می کنند و بارها نیز آن را در شعارهای خیابانی شان بازگفته اند.

شاید دقیق تر نگاه کنیم در واقع این درک دینی بر وحشت عمومی ما مردم از تغییر عادتهای فرهنگی سوار شده است. دین طالبانی جنبه های مختلفی دارد که هم الان قصد بحث در آنها را ندارم. سویه هایی از آن هم واقعا بحث شده است مثل نگاه امنیتی اش به همه چیز. من در همان یادداشت جمهوری اسلامی اسرائیل اشاره کرده ام که این نظام بر پایه اصالت بقا رفتار می کند. اما مساله ابعاد دیگری هم دارد که صرفا سیاسی نیست.

در این روزهای اخیر دو سه مساله باعث شد که از اسرائیلی بودن نظام فکری ایران به طالبانی بودن اش منتقل شوم. اولی بحث زلزله و زنا بود که بعد رفت تا جاهای عجیب و غریب و کل رفتار زنان را زیر سوال برد. بعد مرگ حمیده خیرآبادی پیش امد. این خانم از بهترین هنرپیشگان تلویزیون بود. اما منهای فضای امنیتی که دور مرگ و خاکسپاری او ایجاد شد رفتار ناشیانه و بلکه عامدانه تلویزیون در بی اعتنا گذشتن از ماجرا کمتر مورد توجه قرار گرفت. تا اینکه امروز دیدم هنرمند خوب و برجسته سینما و تلویوزیون محمدعلی کشاورز معترض شده که این بی اعتنایی یعنی هنر در این نظام ارزشی ندارد(+). این بی اعتنایی را من انعکاس طالبانیگری در صدا و سیما می بینم.

نمونه سوم که هم امروز دست به دست چرخید ماجرای شرط و شروط گذاشتن برای کافی نت ها در مشهد است. این نمونه بخوبی یک نمونه طالبانی است. نه کم نه زیاد. حتی فردا هم عوض اش کنند روی تعارف و پنهانکاری است. اما واقعیت را عریان گفته است. منهای بخش امنیتی ماجرا که الان به آن کاری ندارم بخش زن-هراسی اش اظهر من الشمس است. این همان وجه مشترک این شرطنامه با مساله بی اعتنایی به مرگ حمیده خانم خیرآبادی است. وجهی که در لابلای حدیت خوانی های زلزله و زنا هم پنهان است. 

طالبان فکری و طالبان دینی و طالبان اسلامی یک نشانه آشکار و عمده دارد. و آن هراس از زن است.

زن در نمونه فردی اش مثل حمیده خیرآبادی آنها را می ترساند. زن در نمونه اجتماعی اش پایه شرطنامه می شود تا کافی نت حتی نزدیک مدرسه دخترانه هم تاسیس نشود مبادا چهار نفرشان در بازگشت از مدرسه کافی نت را پاتوق خود کنند. پاتوقی که در آن دو محرم هم نباید کنار هم بنشینند یعنی هیچ زنی نباید مردی را همراهی کند. 

و زن در نمونه کلی اش و به عنوان یک سرنمون و کهن الگو برای آنها منشا زلزله است. زن از نظر طالبان اسلامی ایران هیچ فرقی با زن از نظر طالبان سنی افغانستان ندارد. منتها این دست اش نمی رسد زن شهرنشین و تجصیلکرده را به درون خانه براند ناچار برایش هزار جور قاعده من دراوردی وضع می کند و آن یکی دست اش می رسد و زن را در پستوی خانه نگه می دارد. زنی که باور کند منشا همه شرور عالم جنس مونث است. 

طالبان فکری یک نظام مردسالار و سرکوبگر زن و زیبایی و نشاط است. صدای خنده هر زنی در گوش او صدای زلزله است. طالبان ایرانی در شرایط بدتری از طالبان افغانی است. چون دور و برش زن بسیار است. زنی که مهارش نمی تواند کرد. این است که دایم در هراس است که آسمان بر زمین بیفتد یا زمین مردمانش را به خود بکشد. زن و اهریمن در چشم او یکی ست. زنی که جهان مرد-محور او را به لرزه می اندازد و تخریب می کند. خدای طالبان مرد است. مردی ضد-زن.

پس نوشت:
حذف فروغ را از کتاب شاعران دولت پسند (+) از قلم انداخته ام. البته قصد فهرست کردن هم نداشتم چون موارد زن-هراسی خیلی زیاد است. اما این یکی را باید می گفتم چون همین روزها اتفاق افتاد در کنار اتفاقات ضد-زن دیگر که یاد شد. توجیه این حذف با دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی دولتی و این حرفها هم عذر بدتر از گناه و دست و پا زدن است و فاشگوی طالبانیگری دولت حاکم که گاه خود را پنهان می کند در ظاهری طرفدار زن. یادداشت فاطمه شمس را در باره حذف فروغ از دست ندهید.
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است