سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 3, 2010

استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟

از اینجا به بعد بحث کمی داغ می شود و محل نزاع روشن تر می شود. سید مجتبی فکر می کند باور به خدا و استناد به سیره ائمه خاصه امام علی برای بحث از چگونگی سیاست ها کافی ست و من بحث ام این است که وقتی پیمانی به نام قانون اساسی منعقد شده است و نظامی بر پایه آن تشکیل شده است نمی توان به صدر اسلام برگشت و بر اساس تفسیر دلبخواهی از رفتار ائمه قانون اساسی را دور زد. این بخش سوم از گفتگوی ایمیلی من و این طلبه جوان است. او در آغاز جواب اش به یادداشت قبلی من که گفته بودم حریت نفس و بیان و فکر برای من اصل است باور به خدا را اصل می شمارد: 

سلام،

اول بگويم ارزش مطلق من كه هيچ قيدي ندارد، بندگي خداست. 
شايد اين نقطه افتراق بنيادين ما باشد. اما باز هم قبول دارم از جمله وظايف اصلي حاكميت كه در نظام ما مستقيما متوجه رهبري است، حفظ وحدت ملي است. رفتار رهبر نبايد منجر به تبعيض و تفرقه شود. اگر رفتارهاي رهبري به تشديد تنشها و افتراق جامعه بيانجامد در خوش بينانه ترين حالت ناشي از سوء مديريت وي خواهد بود. اين مبنا را عقل و وحي هر دو تاييد مي‌كنند. لذا به نظر بنده اگر تضادي كه در سطح عمومي جامعه پديدار شده ناشي از تصميم و تدبير رهبري باشد، بايد از اين سمت بركنار شود.

اما براي من تجربه روشن تاريخي وجود دارد كه امير المومنين(ع) پس از 25 سال كه جامعه اسلامي شاهد هيچ درگيري داخلي نبود، طي 5 سال حكومت اقدام به سه جنگ داخلي كرد و نتيج آن تا سالها گريبانگير جامعه اسلامي شد. اميرالمومني كسي بود كه در زمان رحلت نبي اكرم(ص) از حق الهي خودش محروم شده بود اما به جهت رعايت وحدت جامعه اسلامي از پي گيري حق خودش صرف نظر كرد. اما همين فرد پس از آنكه از مسير بدون خشونت به حق خود رسيد براي حفظ آن خشونت مشروع را به كار بست. در دو جنگ بزرگ آن حضرت (جمل و صفين) جماعت معترض كه همگي مسلمان بودند حداقل سه برابر يارانش بودند، اما اين اكثريت ايشان را مجاب به كناره گيري از حكومت نكرد. ايشان تا آنجا كه امكان حفظ حكومت بود ادامه داد و در انتها در شرايط به شهادت رسيد كه مردم ديگر حاضر به ياري فرزندش در برابر معاويه نبودند. اين الگوي سياست ورزي است كه رهبر جامعه ايران ملزم به رعايت آن است. اگر شما رفتار سياسي اميرالمونين را ضد بشري مي‌دانيد، راهي براي مفاهمه نمي‌ماند. اما اگر مرجعيت ايشان را بپذيريد بحث ها مي‌تواند ادامه پيدا كند.

به هر حال پذيرش سيره به عنوان يكي از منابع شناخت حق و باطل تاثيرات عميقي برجاي مي‌گذارد. شايد بگوييد حرفهاي من متناقض است و من به استناد سيره علوي در پي توجيه سوء مديريت رهبري هستم. اما گفتم كه از جمله وظائف حاكميت حفظ وحدت ملي است، اما اين تنها وظيفه حاكميت نيست. اگر حفظ اين وحدت در گرو باج دادن به قشر توانمند و تاثيرگذار باشد، خلاف عدالت است. از نظر بنده رفتارهاي پس از انتخابات مانند باج گيري بر سر گردنه بود. مقاومت نظام اگر چه پرهزينه بود، اما ناگزير مي‌نمايد. اين بحث كمي تحليل و تا حدودي تابع اطلاعات فردي است. شما لزوما نبايد تحليل مرا بپذيريد، اما اگر تصوير محتمل و موجهي براي رفتارهاي حاكميت وجود داشته باشد بايد دركنار حكم مبني بردم صلاحيت آقاي خامنه‌اي براي رهبري احتمال صلاحيت ايشان را منتفي ندانيد.
ولي مسئله بنيادي تر كه زيربناي انديشه من و تعارض آن با ديدگاه سياسي شماست، اصل ولايت فقيه است.
در پناه حق


این چند استناد و گزاره ای که مجبتی در متن خود آورده (و من آنها را برجسته کرده ام) بخوبی نشان از تفکری می دهد که پشتوانه برخورد با اکثریت است. من در پاسخ این دوست طلبه نوشتم: 

ممنون از روشنگری از موضع خود. 

اول اینکه من فردی خداباور هستم اما بین حریت و تمام اسماء حسنی و خداوند که تمام اسماء از او ست هیچ تنافری نمی بینم. به نظرم هر کس بگوید که به یکی از اسماء باور دارد مانند آن است که به خدا باور دارد. اینما تولو فثم وجه الله.

اما اینکه شما در مقابل قول من بر اعتقاد به حریت بگویید که شما به بندگی اعتقاد دارید مشکلی پدید می آورد که باید از آن به عنوان یک خداباور پرهیز کنید. شما طوری استدلال می کنید که مفهوم حریت نفس در مقابل بندگی خدا ست اگر اینطور باشد باید توضیح داد که چگونه خدا با حریت قابل جمع نیست.

در واقع مشکل دید شما این است که فورا مرزبندی می کند و در حصاری می رود که آن را بندگی خدا می پندارد. اما من فکر می کنم راه خدا علی الاصول راه جامع است و ناگزیر جامع نگر و فراگیر و باز است. مگر اینکه فکر کنیم من و شما از دو خدا صحبت می کنیم.

 دوم در باره حضرت علی و الگوبرداری و شناخت امام همچون علایم راه من با شما همدل ام. مشکل در جای دیگری است. من فکر می کنم اینکه علی به خشونت مشروع دست زده باشد مجوز هر نوع خشونت دولتی نیست و صرف مسلمان بودن و فقیه بودن هم کفایت نمی کند. ملاک باید اقوی باشد از یک قیاس ساده که در آن موارد افتراق بیش از اشتراک است. راست اش این است که بین این دو دوره اشتراک فقط در نام علی است نه بیش. این نباید رهزنی کند که این علی آن علی است.

بنابرین من می پذیرم که ملاک سیره نبوی و علوی و امامان معتبر است اما در تطبیق آن با شرایط جاری ایران هزار مشکل می بینم.

نکته اساسی دیگر این است که صرف وجود جنگ در سیره مشروعیت بخش هر نوع جنگی نیست و حمایت کننده جنگ طلبی هم نیست. حاکمیت باید تمام تلاش خود را بکند تا از برخورد فیزیکی و جنگ پرهیز کند. کسی از جنگ نمی ترسد. اما نباید به استقبال اش رفت یا منطق سیاسی را به وعده جنگ کوتاه کرد. وانگهی چطور می شود که در دادن یک فتوای ساده فقیه جامع الشرایط هزار جور احتیاط می کند اما در مساله ای به بزرگی و ویرانگری جنگ داخلی که با دماء مسلمین سر و کار دارد باید بی هر نوع احتیاطی زبانها و قلمها را رها کرد و راه عملی شدن آن را پیمود؟

 دیگر مساله محوری مساله شرط و پیمان در حکومت است. نوع پیمانی که با حاکم می بندید است که محوریت دارد. ما بر اساس قانون اساسی رفتار می کنیم و نه بر اساس تفسیرهای تاریخی از سیره علوی. ما حق داریم که از حاکمان بخواهیم که پیمانی را که بسته اند رعایت کنند و آنها نمی توانند بعد از اینکه روی کار آمدند ناگهان و به صورت جهشی به آغاز اسلام برگردند و فقط از یک سیره تاریخی به رای خود پیروی کنند و قانون اساسی را تعطیل کنند.

پیمانی که ما بسته ایم به اکثریت مشروعیت می دهد. بنابرین نمی توان بعد از این پیمان ناگهان زیر میز زد و گفت چون علی به اکثریت گردن ننهاد من هم گردن نمی گذارم. حتی اگر تفسیر و تعبیر تاریخ و سیره علوی مبنی بر رد اکثریت درست باشد که در آن تردید هست نافی پیمان امروز با رهبران نمی شود.

من رفتار علوی را ضدبشری نمی دانم. این حرف من نیست. اما نمی توان رفتاری ضدبشری پیشه کرد یا رفتاری که بخش بزرگی از جامعه آن را ضدبشری می دانند و آن را به علی منتسب کرد و از علی برای آن مشروعیت گرفت. این نگاه بسیار ابزاری است.

بنابرین من مرجعیت سیره را نفی نمی کنم اما شما را ارجاع می دهم به این حقیقت ساده که تاریخ همیشه در تفسیر ما ست که وجود دارد. بنابرین خطر رها کردن وضع امروز و نیازها و خواستهای امروز به دلیل یک شاهد تاریخی عین سقوط به وضع عدم مرجعیت و بی ملاکی است. یک نگاه گذرا به شیوه خوانش ما از تاریخ در سالهای منتهی به انقلاب نشان می دهد که چطور یک خوانش معین می تواند ظرف دو سه دهه اوراق شود و نامعتبر یا دست کم دگرگون شود. شما که می گویید باید احتمال هر دو سویه داد این احتمال را هم بدهید که ممکن است روش بحث تاریخی شما مصاب نباشد. بعلاوه حضور قرائتهای گوناگون از صدر اسلام حتی در میان شیعه و حتی در همان حوزه قم - از مدرسی و حکیمی تا حائری یزدی - باید دست کم ما را در دست و دلبازی در مراجعه به تاریخ محتاط کند. ما تا ملاک امروزین نداشته باشیم درکی از تاریخ هم نخواهیم داشت. شبیه سازی وضع امروز به دوره خاصی از تاریخ خطری مهلک است برای هر نوع سیاست ورزی خردورانه و خداپسندانه.

 در باره انتخابات هم مساله ساده است. حکومت به مردم دروغ گفت و خلاف امانت و پیمان رفتار کرد. یا دست کم این درک عمومی از رفتار حکومت است. اینکه شما فکر کنید مردم همه بر خطا می روند و به دروغ فکر می کنند حکومت در رای ایشان دست برده عین استبداد رای و صغیر شمردن مردم است. به جای این هزینه های گزاف راه ساده برگزاری مجدد یک انتخاب اطمینان بخش است. اینکه چرا حاکمیت در عین اطمینان ظاهری از رای 25 میلیونی خود حاضر به یک انتخابات مجدد نیست خود سوالی بی جواب است.

 در باره ولایت فقیه هم اعتقاد من به ولایت حداقلی است همان که در آرای اخیر آیت الله منتظری دیده ایم. البته اگر این مسیر که کشور می رود جایی برای ادامه این مدل از حکومت بگذارد. اینکه باید تا آخر این راه ویرانگر رفت و چشم انداز یک آینده اسلامی و امروزی را نابود کرد بزرگترین خطایی است که ولی فقیه امروز انجام می دهد.

برای خواندن بخش های قبلی:
بخش دوم:  من چندان طلبه متحجری نیستم
بخش اول: گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است