سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 3, 2010

من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو

سید مجتبی و من از اینجا به بعد کمی سعی کردیم بیشتر با هم آشنا شویم گرچه ممکن است نهایتا به نتیجه ای از این آشنایی نرسیده باشیم. اما حوصله کنید تا آخرین گزارش از این ایمیل ها:

مجتبی می نویسد:

سلام،

نمي‌دانم تا چه حد با ادبيات فقهي آشنا هستيد، بنده قريب 7 سال است كه طلبه درس خارج فقه هستم. آنچه از آن به مصلحت تعبير مي‌شود در فقه شيعه ملاكات احكام است كه شارع مقدس براي استيفاي آن مصالح احكام را جعل كرده است. در بسياري از موارد تزاحم در مقام امتثال و در برخي تزاحم ملاكي پديد مي‌آيد، كه تشخيص ملاك يا حكم اهم در اين موارد از شئون فقيه است. اما در فقه اهل سنت به جهت انكه خود را محدود به روايات نبوي كرده‌اند، بسياري از مسايل بدون پاسخ مانده بود و اين به شكل گيري روش‌هايي در افتاء انجاميد مانند مصالح مرسله، سد ذرايع و قياس.

با توجه به مقارنت اين روش استنباط با عهد صادقين(ع) اين مبادي استنباط در معرض نقد و ردع اين بزرگواران قرار گرفت و از اين رو در فقه شيعه هيچ گاه پذيرفته نشده است. درباره حكم عقل به جز اخباريين افراطي كه منكر حجيت هرگونه مقدمه عقلي در استنباط احكام شرعي بودند، عمده فقهاي شيعه به حجيت مستقلات عقليه در مقام كشف احكام شرعي قائلند. اما در ميراث فلسفه اسلامي ظاهرا عقل را حاكم نمي‌دانند و آن را تنها كاشف مي‌دانند، لذا وجود احكام عقلي در برابر احكام شرعي محل بحث فراواني قرار گرفته است.
 

نظارت خبرگان بر رهبري طبق قانون در حد تداوم صلاحيت‌هايي است كه از روز اول براي تصدي مقام رهبري لازم بوده است، يعني علم، عدالت، تدبير، مديريت و شجاعت. بررسي عملكرد رهبري تا جايي كه مربوط به اين مسايل باشد در حيطه اختيارات مجلس خبرگان است و نظارت خبرگان با رهبري با نظارت مجلس بر نهادها اساسا متفاوت است
.

موفق باشيد. 

این هم پاسخ من به معرفی کوتاه او از خود و آرای اصلی اش:

سلام بر شما

من در آغاز جوانی سالهایی را تحصیل فقه و قرآن و اصول کرده ام و نه به عنوان طلبه اما به عنوان علاقه مند کتابخوان و محقق در تاریخ و تمدن اسلامی با فقه آشنایی دارم. نگاه من به فقه فقیهانه نیست اما  فرهنگ شناسانه به معنای مطالعات فرهنگی است. این به من اجازه می دهد تحولات فقه را ببینم و دنبال کنم. به نظر من مساله اصلی فقه در دوران ما مساله عقل است و در این موضوع انقلاب اسلامی طبعا بسیار موثر بوده و هست. اما این عقل گرایی در نزد کسانی چون هاشمی و خاتمی و شبستری و قابل و بجنوردی و صانعی با واکنش شدیدی از سوی نقل گرایان و سلفیون شیعی مواجه شده است. بالاخره ما همسایه پاکستان و افغانستان ایم! در داخل هم با تفکر وهابی در حواشی مرزهامان رقابت داریم.  احمدی نژاد محصول چنین تفکری است و در حوزه هم از سوی چنان کسانی حمایت می شود. برخورد و تضاد عمیق او با هاشمی هم از همین جا ست و باقی مسائل بهانه و صورت است. و گرنه محصولی در دستگاه احمدی نژاد خوب است چون با او هم افق است.

در باره خبرگان رهبری جای بحث بسیار است به یک دلیل ساده که در این باره هنوز بحث جدی آغاز نشده است! من به عدالت آقای خامنه ای باور ندارم چنانکه به مدیریت او. در باره هر دو هم یک استدلال واحد دارم. اینکه ایشان جامعه را تقسیم کرده است و برخی را به خود نزدیک کرده و امتیاز بخشیده و مصونیت داده و بسیاری را رانده و نادیده گرفته و به زندان نشانده است. اقای خامنه ای مظهر تبعیض است و در این نه عدالت است و نه مدیریت و نه شجاعت. در باره علم ایشان هم قائل به نظر آیت الله منتظری هستم که ایشان اهل فتوا نیست.

در واقع رهبری آقای خامنه ای نمونه روشنی از همان مصلحتی است که شما هاشمی را مظهر آن می دانید و آن را نمی پذیرید.

جواب مجتبی چنین بود:

سلام،

با اين نظر شما كه چالش اساسي فقه در جامعه ما جايگاه عقل است، با كمي تصحيح موافقم. چالش بنيادين ما مناسبات دو منبع اصلي معرفت است؛ وحي و عقل .

عقل گرايي بي ضابطه و غير قاعده مند تقريبا به همان اندازه خطرناك است كه مسدود ساختن اين منبع معرفتي.
درباره مصداق خارجي (آقاي خامنه‌اي) اگر حوصله زيادي داشته باشيد، آماده تداوم مباحثات هستم.

من چندان طلبه متحجري نيستم، با رتبه يك رقمي، دانشجوي فيزيك شدم و بعد از پايان مقطع كارشناسي وارد حوزه شدم. از آنجا كه افكار متجددين جامعه ما به وفور در كتابها و نشريات منتشر شده تا حدودي از آن آگاهم. در برابر، افكار جريانهاي متمايل به سنت كمتر تبيين و ارائه شده كه ناشي از عوامل متعددي از جمله ناآگاهي ايشان از اهميت آن است
.

به هر حال شما مسير آشكاري در زندگي خود پي گرفته‌ايد و من بر اين باور نيستم كه بتوانم افكار شما را تغيير دهم. اما شايد باعث شوم در نقد جريان فكري موسوم به سنت آگاهانه تر و دقيق تر عمل كنيد. اين خود خدمتي است به هر دو جريان فكري جامعه ايراني
.

لذا اگر شما بپسنديد مي‌توانيم در حوزه نظري يا مصداقي صحبت هايمان را ادامه دهيم، شايد هم بهتر باشد به صورت آنلاين باشد
.

در پناه حق موفق باشيد.

من نوشتم:

همین طور هم آنلاین است! شما هم مثل من سریع ایمیل را پاسخ می دهید. اما چت اگر منظور است آدم را پابند می کند و حتما همان لحظه باید جواب دهی. اما میان ایمیل ها می شود به کارهای دیگر هم رسید.

من خود زمانی بشدت سنتگرا بوده ام و در خانواده ای مذهبی رشد کرده ام. برادری دارم که از بس سنتی است و سنتی مانده رابطه اش را با من هم قطع کرده است! با این مقولات ناآشنا نیستم. اما به دلیل دوری 14 ساله از ایران طبعا آنقدر که باید ارتباط ام دیگر ملموس نیست. طبعا خوشحال می شوم کسی از این زاویه بحث کند و به بحث و آداب آن هم مقید باشد. من اصلا مخالف سنت نیستم. اصلا. من مخالف قشریگری و اخباریگری و افراطیگری هستم. سنت معدن جواهر ما ست. اما قشری هم که نباشیم باز در سنت ماندن کفایت نمی کند. باید بتوانیم بین سنت و دنیای امروز خود گفتگویی برقرار کنیم. ما خواه ناخواه حتی اگر قشری هم باشیم از انواع محصولات مدرن که محصول فکر تازه ای است بهره مند می شویم. باید فکر کنیم که از این فکر مدرن چه می توانیم برای خود بیاموزیم. محروم کردن خود از این منبع عمومی و جهانی خردمندانه نیست.

من مسیرم مشخص است و آن حریت نفس و بیان و آزادی فکر است. باقی همه ذیل این ماجرا ست. من می توانم رهبران کشورم را نیز ببخشم اگر خطاهای خود را تصحیح کنند. دنبال بگیر و ببند و انقلاب نیستم. اما اگر وضع همین باشد که هست البته موضع من بروشنی در نفی مدیریت و رهبری آقای خامنه ای است. من زبان سیاسی را خوب می فهمم اما بشرطی که توجیهات آن در مسیر مردم و آزادی و رفاه و امنیت ایشان باشد. در عین حال حتی اگر مخالف ارتدوکس هم باشم اگر یک رای گیری عمومی امانتدارانه به سود ایشان تمام شود آن را می پذیرم.

اگر شما بتوانید نه برای اقناع من بلکه برای موجه ساختن دفاع از ایشان خاصه از انتخابات به بعد استدلال کنید خوشحال می شوم بشنوم. 

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است