سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 10, 2007

فطری سازی از محدودیتهای زنان

زن در سياست رهبر ايران - بخش دوم

آيت الله خامنه ای در دفاع از محدودیت هایی که در نظام جمهوری دینی برای زنان اعمال می شود می گوید: «در نظام اسلامى محدوديتى كه به وجود مى‏آيد، اين محدوديت بر طبق فطرت انسانىِ زنانه است؛ هم براى مردها محدوديت است، به يك كيفيتى؛ هم براى زنها به كيفيت ديگرى محدوديت است، كمك كننده‏ى به اين است كه نيروهاى آنها هرز نرود و حتى‏المقدور در جهت درستى به كار بيفتد؛ كه آن وقت نتيجه‏اش ميشود رشد فكرى و علمى و عملى در جامعه‏ى زنان، كه امروز شاهدش هستيم.»

در این نوع نگاه ایشان تلاش دارد که محدودیت را از سطح سیاسی و تصمیم سباسی به محدودیت فطری ببرد. در واقع آن را طبیعی جلوه دهد. اما به نظر نمی رسد که آنچه در جمهوری دینی بر زنان اعمال شده است را بتوان فطری دانست. نشانه های بسیاری وجود دارد که این محدودیتها قسری و اجباری و از نوع تحمیلی است. نتایجی هم که به بار آورده است عمدتا نشانگر اجباری بودن این محدودیت هاست. کافی است به آمارهای افسردگی در میان دختران شهر قم و یا در میان دختران مدارس ایران توجه دهیم که منابع داخلی منتشر کرده اند. ایشان در حالی صحبت از فطری بودن محدودیت ها می کند که مسئولان آموزش و پرورش به فکر سقف زدن بر صحن مدرسه های دخترانه هم بوده اند. هنوز آن مقاله بی نظیر در روزنامه سلام - اگر اشتباه نکنم يا روزنامه های اوايل دوره خاتمی- در یادم هست که با اشاره به تعبیر استضعاف، از این حرکت با تعبیر استسقاف یاد کرده بود. بعد هم اين چگونه فطرتی است که عمده جمعيت زنان شهرنشين ايران بر خلاف آن و در مقابل آن رفتار می کنند؟ علاقه ايشان به «هرز نرفتن» هم در نظامی که اصولا به «هرز دادن» همه امکانات و استعدادهای انسانی خود شهره است سخن قابل تاملی است. تنها کافی است به موج مهاجرت از کشوری توجه کنيم که ادعايش اين است که می خواهد نيروی من و شما هرز نرود. در باب مسائل جنسی هم که سوی ديگر بحث است ايران در حال حاضر به يکی از «مساله دار»ترين کشورهای جهان تبديل شده است. و لابد هيچکدام از اينها به معنای هرز رفتن نيست.

مشکل اصلی با تصمیمات مدیران جمهوری اسلامی در تحمیلی بودن آنهاست. این گوهر اعتراض ها و انتقادها به روش حکومت دینی است. رفتار دینی هر نوع ادعای فطری بودن داشته باشد نمی تواند فطرت اصالتا آزاده انسان را به تحمیل مهار کند. تحمیل بزرگترین رفتار ضدفطرت است که خداوند بر پیامبر و بر خویشتن هم نمی پسندد. هیچ نوع رفتار دینی بر اساس تحمیل معنا ندارد. هيچکس هم در مقامی نيست که هرز نرفتن را حتی به تعبير دلسوزانه اش بر مردم تحميل کند. زيرا نتيجه اش هرز رفتن به مقياس صدها برابر است. انسان آزاد است و هر چه در آزادی به دست آورد يا از دست بدهد بی گمان برتر از هر چيزی است که در شرايط تحميل برای او فراهم شود.

ادعای اینکه این نوع محدودیت ها به رشدی هم انجامیده باشد کاملا محل تردید است. حتی اگر بتوان نوعی رشد عددی را هم در شمار زنان نخبه و محجبه نشان داد گذشته از آنکه می تواند به عوامل مختلف دیگری مانند برآمدن طبقات معین مذهبی وابسته به حکومت مربوط باشد و تسلط آنها بر نهادهای دولتی و تبليغی، شمار عددی کم رشدی و افسردگی و پرخاشجویی و ناهنجاری های اجتماعی مانند فرار از خانه و مدرسه در میان دختران بخصوص در محیط هایی که تربیت به شیوه حکومتی مسلط است بسیار بیشتر است. جامعه ايرانی و خاصه جامعه زنان ايران بالاترين درصد اضطراب را تجربه می کند و آن را به روشهای مختلف فرافکنی و يا به اشکال تخريبی تخليه می کند. بخش اعظم اين اضطراب ناشی از رفتار و روشهای تبليغی و تحميلی دولت دينی است. در اين موضوع اينکه مردان هم دچار محدوديت اند هيچ تسلايی نيست. مرد ايرانی هم چنانکه آقای خامنه ای می گويد با محدوديت های بسيار روبرو ست ولی چه کسی است که نداند زن ايرانی هدف اصلی فشارهای اجتماعی سيستماتيک از سوی حکومت بوده است؟

آنچه رهبر ايران فراموش می کند بخش عظیمی از جامعه زنان ایران است که می کوشند بی اعتنا به تربیت مورد علاقه حکومت راه خود را بروند و فشارهای دولتی را به انواع روشها خنثی کنند. اين زنان در دسته بندی های رهبر ايران جايی ندارند. و گويی اصلا ديده نمی شوند تا به حساب بيايند. ايشان تنها زنانی را می بيند که تصور می کند بايد از طرفداران نظام دين مدار کنونی باشند. اگر نخواهیم راه دور برويم کافی است سخنرانان همین جلسه را در محضر رهبر ایران نشان دهیم و بپرسیم آیا این زنان نمونه قابل اعتمادی از گروههای مختلف زنان ایران اند؟ و اگر نیستند به این معنا نیست که رهبری ایران عمدا در پی آن است که گروههای معینی از زنان را نادیده بگیرد؟ - گروههایی که از اتفاق از نظر عدد و نفوذ اجتماعی اصلا نادیده گرفتنی نیستند. بنا به آنچه سایت ایشان گزارش کرده است در مجلس دیدار با رهبر اين زنان سخنرانی کرده اند:

«در این دیدار خانمها: 
- طبیب زاده: مشاور
رئیس جمهور و رئیس مرکز امور زنان و خانواده، 
 - علاّسوند: استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر در مسائل زنان، بداغی: قاضی دادگستری و استاد دانشگاه

- آیت اللهی: محقق، نویسنده و استاد دانشگاه
- عطایی: استاد دانشگاه در رشته معماری
- بوباش: همسر شهید جانباز - دبیر نمونه آموزش و پرورش
- موسوی: شاعر
- زعفرانچی: استاد دانشگاه در رشته توسعه اقتصاد
- حیدری: دانشیار دانشگاه سیستان و بلوچستان در رشته بافت شناسی و جنین شناسی
- زمزم زاده: کارگر نمونه و دارای یکصد طرح پژوهشی
- علم الهدی: دکترای فلسفه تعلیم و تربیت و محقق در مسائل تربیتی
- حسنی اسکویی: عضو هیأت علمی دانشگاه آذربایجان و ورزشکار
- زارعی اقدم: همسر جانباز و مبلغ و استاد دانشگاه
- و داودی: دانشجوی بسیجی در مقطع دکترا (رشته زمین شناسی)
به بیان دیدگاههای خود درخصوص مسائل زنان در ابعاد مختلف پرداختند.» (به این گزارش نگاه کنید). من از دقت در آنچه اين خانمها بیان کرده اند در می گذرم زیرا آنقدر کلی گویی است که هیچ نکته بخصوصی را مطرح نمی کند و در یک جا هم که توصیه به حمایت از سازمانهای غیردولتی یا «ان جی او» ها می کند رفتار جمهوری با آنها روشن است و میزان علاقه اش به گسترش این دست نهادها آشکارتر از آنکه به بحثی در این یادداشت نیاز داشته باشد. چنانکه ديده می شود دستچین کردن زنان عمدتا از میان همان گروههایی صورت گرفته است که طرفدار حکومت قلمداد می شوند و به این ترتیب بار دیگر بر نادیده گرفتن گروههای بزرگی از زنان که در این گروهها نمی گنجند نشانه دیگری به جا گذاشته می شود.

ایشان می
گوید این زنان نخبه «با حفظ حجاب و با رعایت حدود شرعی ... توانسته اند در نظام در بخشهای مختلف بدرخشند.» اما آنچه ما در حوزه اجتماعی و سیاسی در ایران می بینیم نمونه های زیادی از این درخشش به دست نمی دهد. یک ستاره درخشان در نظام کنونی و از زنان مقبول مورد اشاره خانم فاطمه رجبی است که نمی تواند معیاری برای سنجش زنان نخبه ایران باشد. در واقع با معیار ايشان بسیاری از زنان نخبه ایران در ادب و هنر و نشر و رسانه و سیاست و وکالت و مدیریت ان جی او ها و دیگر صحنه های اجتماعی از جمله دانشگاهها از دایره شمار بیرون می مانند
. چنانکه در محضر ايشان هم حضوری ندارند. سوال پرسيدنی اين است که چرا در ميان اين زنان حتی يک چهره شاخص هم وجود ندارد؟ اينها چگونه نخبگانی اند که کسی آنها را نمی شناسد؟ اينها نخبگان ملت اند يا دولت-گزيده اند؟

در واقع آقای خامنه ای اصلا در بیرون گذاشتن گروههای معينی از شمار نخبگان مورد علاقه نظام پرده پوشی نمی کند و به صراحت آنها را کسانی می خواند که می خواهند با «احکام اسلامی ور بروند و بازی کنند» و دم از هماهنگ شدن قوانین فطری جمهوری که خدا آنها را امضا کرده با کنوانسیون های جهانی می زنند. يعنی زنانی که حقوق خود را طلب می کنند و اسير بازی های لفظی مردان حاکم برای توجيه و تداوم قوانين زن ستيزانه نمی مانند. این بخش نکته های ظريف دارد و آن را جداگانه و با تفصیلی-در-خور باید بررسی کرد که می ماند برای شبی دیگر
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است