سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 8, 2007

مساله زن اخلاقی نيست حقوقی است

زن در سياست رهبر ايران - بخش يکم

اين چند روزه حرفهای آیت الله خامنه ای در باره زنان ذهنم را سخت مشغول کرده بود. کمی دست نگه داشتم به اين اميد که شايد کسی ديگر حرفهای رهبر ايران را نقد کند و من بياموزم. اما ظاهرا يا حرفها برای دوستان تکراری بوده يا به نظرشان کم اهميت آمده که بدان نپرداخته اند. شايد هم فکر کرده باشند که بهتر است کار خود را بکنند و با نقد مستقيم اين حرفها برای خود دردسر نخرند. اما من فکر می کنم نقد شفاف و بی تعارف نظرات رهبر ايران اهميت اساسی دارد. خاصه در موضوعی مانند مساله زن که مهمترين محل نزاع فکری و اجتماعی در ايران امروز است.

آقای خامنه ای می گويد: «بارها من اشاره كرده‏ام، در مسأله‏ى زن از دنيا طلبگاريم؛ ما مدعى دنيائيم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل يا غير آنها يا فلان مجموعه‏ى روزنامه‏نگار بيايند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از اين قبيل چيزها را زير سؤال بكشند و اظهار طلبگارى كنند، اين واقعيت قضيه را عوض نميكند. ما از دنيا طلبگاريم.»

ايشان تمام مساله زن و حقوق او را به مساله حجاب تقليل می دهد تا با دفاع از حجاب مساله را حل شده بداند. اما واقعيت اين است که مساله زن در ايران حجاب نيست. حقوق اجتماعی برابر با مردان و داشتن پشتوانه قانونی و ساختاری برای دفاع از حق خود است در خانواده و جامعه و رفع تبعيض های بی شمار است در مقابل زنان و پايان دادن به تعيين تکليف برای زنان از سوی مردان حاکم در خانه و در جامعه. ايشان طلبکار چه چيزی است؟ ظاهرا مساله ايشان عمدتا و اصلا بر سر اخلاق است. اما اين نوع نگاه به زن يعنی طفره رفتن از مساله اصلی که همانا حقوق اوست. اخلاق امری است که از دينی به دين ديگر و از جامعه ای به جامعه ديگر متغير است و اختصاص به مساله زن هم ندارد. اما حقوق امری عمومی و بشری و جهانی است. بهتر است ايشان از کارنامه ايران در دفاع از حقوق زن حرف بزنند تا ببينيم واقعا می توانند از دنيا بابت هموار کردن راه حقوق زنان باز هم طلبکار باشند يا خير.

نگاه اخلاقی ايشان به دنيای غرب هم بر اساس مدل کليشه ای مابعد انقلابی است که در آن «با كشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زياده‏روى‏هاى جنسىِ بى‏قانون و بى‏نظم در جامعه، با آوردن زن به شكل متبرج به وسط ميدان» به زن خيانت شده است. من به محتوای گزاره و صحت و سقم آن کاری ندارم اما ايشان طوری حرف می زنند که انگار تمام آنچه در غرب پذيرفته شده يک نقشه از پيش تعيين شده بوده است. در اين نگاه هيچگونه اعتباری برای تحولات تاريخی و فکری غرب ديده نمی شود. ولی اگر اين مدل واقعا کارگر است سوال اينجاست که چرا غرب توانسته به مدل دلخواه خود دست بيابد ولی جمهوری غيرغربی ما نمی تواند زنان را چنانکه می خواهد بپروراند؟ و بعد هم اينکه آيا اکنون جامعه ايران جامعه ای است که از آتش زياده روی های جنسی در امان است؟

ايشان همه تحولات را سياسی می بيند چنانکه معتقد است «اين كار را سياستهاى غربى كرده‏اند». امری که بيش از آنکه واگوی واقعيتی در غرب باشد واگوی واقعيتی در مديريت سياسی ايران است که تصور می کند همه چيز از راه تصميم سياسی حل و فصل می شود. اما خود ناکامی سياست در ايران برای پرورش زن به صورتی که مايل است بايد نشان داده باشد که تحول اجتماعی امری است بزرگتر از تصميم سياسی و نديدن آن و بی اعتبار شمردن آن چيزی از واقعيت را تغيير نمی دهد تنها سياست را به مقابله با واقعيت اجتماعی سوق می دهد. يعنی همان چيزی که مشخصه اصلی سياست ورزی در ايران بعد از انقلاب است.

 اينکه ايشان معتقد است «الان مسأله‏ى همجنس‏گرائى در دنياى غرب يكى از ابتلائات است. البته به رو نمى‏آورند؛ اما حقيقت قضيه اين است كه امروز براى انديشمندان و آنها يكى از دردهاى بزرگ و غيرقابل علاج شده است» نيز به نظر نمی رسد بر اساس مطالعه ای عميق باشد. قبول همجنسگرايی بخشی از يک نهضت بزرگتر شفاف سازی و فردگرايی و تزويرگريزی است که در غرب جريان دارد. وگرنه نيم نگاهی به تاريخ ايران نشان می دهد که ما هم از اين «ابتلائات» کم نداشته ايم. امروز هم داريم اما ترجيح می دهيم از آن حرف نزنيم و در پرده زندگی دوگانه خودمان آن را «به رو نياوريم». ايشان برای مستند کردن حرف خود خوب است نام چند تنی از آن انديشمندانی را که مدعی اند بياورند تا ما هم بدانيم کدام انديشمند غربی با قبول همجنسگرايی مشکل دارد. گرچه مفهوم اين سخن که «برای انديشمندان درد بزرگ و غيرقابل علاج شده» اين است که همه انديشمندان در غرب به اين درد اذعان دارند. چنين مفهومی حقيقتا هيچ پايه ای ندارد و نتيجه تصورات ايشان است. 

  «ادبياتِ پرده‏درانه و عريان در زمينه‏ى مسائل جنسى و ارتباط زن و مرد» هم الی ماشاءالله در ادب و عرف ديروز و امروز ايران هست. اين دست مسائل اختصاص به غرب ندارد و اختصاصی ديدن آن بخشی از شيطان سازی از غرب است که سه دهه است در ايران دنبال می شود و البته ادبيات مشابهی را هم در آمريکا در قبال ايران ايجاد کرده است تا ايران شيطان ديده شود. شايد شاخه هايی از پورنوگرافی خاص غرب باشد اما حتی پورن هم در تاريخ غيرغربی ما سابقه دراز دارد. گرچه عمدتا در پرده و خفا و برای شاه و وزير و دربار. اينکه ايشان ايران را مرکز عفاف و نجابت عالم قلمداد کنند و خط روشنی بين غرب و شرق از اين بابت بکشند هيچ مستندی ندارد. نقش اين دست گزاره ها بر آب است.   

ايشان منتقد به ميدان آمدن يا آوردن زن «براى شغل، براى تبليغات، براى كار» است زيرا «از لبخند او، از زيبائى‏هاى او، از جسم او، از چهره‏ى او براى ترويج فلان جنس بى‏ارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده» می شود. من مدافع روشهای کاپيتاليستی در استفاده ابزاری از زن نيستم اما نمی توانم درک کنم که اگر ابزارانگاری محکوم است چرا بايد به غرب اختصاص داشته باشد؟ آيا ابزارگرايی دينی ممدوح است؟ کاپيتاليسم هر کار کرده باشد ابزارگرايی اش را تحميل نکرده است. زنانی که مثلا به عنوان مدل کار می کنند آزادانه شغل خود را انتخاب می کنند. آيا ابزارگرايی دينی جمهوری ما نيز غيرتحميلی است؟   

آقای خامنه ای به جای اينکه دو کلمه در دفاع از حقوق زن در جمهوری اسلامی و از منظر اسلامی و اجتماعی بگويد می کوشد جبهه تبليغاتی مساله را تقويت کند و می گويد: «ما در تقابل با تبليغات معارض - از جمله تبليغات فمينيستى - آنچنان كه بايد، كار درستى، كار قوى‏اى، كار پُرحجمى و با كيفيتهاى بالا نكرده‏ايم. من از همين‏جا به دستگاه‏هاى تحقيقاتى، به پژوهشگاه‏ها، به دانشگاه‏ها، به حوزه‏هاى علميه و به صاحب‏نظران توصيه ميكنم و از آنها مطالبه ميكنم كه در اين زمينه كار كنند.» ايشان گمان می برد لابد اگر دنيا از حقوق زن حرف می زند و به آن اهتمام دارد صرفا از راه تبليغات قوی و پرحجم و با کيفيت است. ايشان هيچ محلی برای اينکه واقعا حق زن در جامعه غربی پشتوانه قانونی و ساختاری دارد و تبليغ محض نيست نمی بيند.

 آقای خامنه ای افزايش شمار نخبگان زن را در ايران «نشان‏دهنده‏ى موفقيت نگاه نظام اسلامى و نگاه اسلام به زن» می داند زيرا «ما اين همه زن نخبه در دوره‏ى حاكميت طاغوت نداشتيم.» ايشان تمام «محققين زن، اساتيد زن، دانشمندان زن در رشته‏هاى مختلف، متفكرين و نويسندگان زن كه در رشته‏هاى گوناگون فكر مى‏كنند، صاحب‏نظرند و قلم ميزنند، ادباى زن، شعراى زن، هنرمندان زن - قصه‏نويس‏ها، شاعرها، نقاش‏ها» را در رده محصولات موفق  جمهوری اسلامی می شمارد و ناشی از اينکه جمهوری ما «حجاب و عفاف و وجود فاصله‏ى بين زن و مرد» را رعايت کرده است: «امروز ما در نظام جمهورى اسلامى و زير پوشش حجاب، زير چادر، زير مقنعه، اين تعداد عظيم نخبه‏ى فكرى، علمى، عملى، فعال سياسى، صاحب‏نظران فرهنگى و هنرى داريم». آيا واقعا چنين است؟ آيا زنان نخبه امروز ايران بجز بخشی از آن گروه که در سازمانهای دولتی مشغول اند واقعا محصول فکری جمهوری اسلامی اند؟ خوب است مثلا نگاهی به سينماگران زن ايران بيندازيم. و يا قصه نويسان و نقاشان. آيا همين ها نيستند که در معرض سانسور مداوم اند؟

به نظر ايشان و با اين تحليل که نکاتی از آن را آوردم و معلوم نيست چه درصدی از خود غربی ها با آن موافق باشند «دنياى غرب بايد پاسخگو باشد؛ چون به زن ضربه زده‏اند؛ به حقوق زن تجاوز كرده‏اند؛ ارزش زن را تنزل داده‏اند؛ به اسم طرفدارى، به او خيانت كرده‏اند.» اما من فرض می کنم حرف ايشان درست. آيا اگر غرب از اين راه به حقوق زن تجاوز کرده است و شما نکرده ايد هيچ راه ديگری غرب رفته است که احتمالا به ارتقای حقوق زن انجاميده باشد و شما نياز ببينيد از آن پيروی کنيد؟ آيا در غرب هر چه هست تجاوز به حقوق زن است واقعا؟ و آيا در ايران هر چه بر سر زن می رود حق ايشان است؟ آيا آنچه ايشان می کند و می گويد سياسی کردن مساله زن و حل آن در حملات و مدافعات سياسی نيست؟ آيا اين گزاره ها کوچکترين تغييری در وضع زنان ايران ايجاد می کند؟ البته وضع را برای فعالان حقوق زن دشوارتر خواهد کرد و ظاهرا قدرت قاهره دولت را استحکام خواهد بخشيد اما آنچه وضع زنان را تغيير می دهد تغيير تناسبات اجتماعی و قوانين و پشتوانه دولتی و قضايی از حق زن است در خانواده و انتخاب شريک و در آموزش و کار و امور مالی و سفر و پوشش. تعيين تکليف برای زنان به نفع حکومت است نه به نفع زنان.
-------------------------------------------------------------
*نيم بعدی حرفهای رهبر ايران را در يادداشتی ديگر بررسی می کنم

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است