سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

April 28, 2007

مرا آنگونه که هستم بپذير

اصرار ايرانی و مبارزه با بدحجابی

می گويند جدی نگير. از نظر اخلاق فردی ممکن است درست باشد. اما از نظر فکری و رفتار جمعی است که من جدی می گيرم. برای من هر امر کوچکی می تواند اشاره به يک گره فکری بزرگ باشد. دوستان من، مساله از اين بابت جدی است. از اين بابت که در اين گره فکری ما هم سهيم هستيم. واسازی و شالوده شکنی مساله مهم است تا خود را بهتر بشناسيم. آنها را که ظاهرا می شناسيم. اما مساله اين است که چرا مساله ما دور می زند؟ چرا صورت و مصداق آن عوض شود هم باز سيرت قبلی را بازتوليد می کند و مصداق های تازه می آفريند؟ من فکر می کنم بايد ريشه ها را از همين مسائلی که می خواهيم ناديده شان بگيريم بازشناخت. مسائل بزرگ ما همين جاها ست.

من نمونه وار می گويم. من در بن اين مبارزه با بدحجابی همان اخلاق مشهور ايرانی را می بينم که صورت تعارف دارد و باطن تحميل. از اصرار حرف می زنم.

اصرار می ورزيم. ايران که رفته بودم اين را همه جا می ديدم. ساده ترين شکل اش سر سفره است. اصرار می کنيم که فلان غذا را بخور. از فلان خورش هم بردار. آن يکی برنج را هم بکش. به اندازه ای بخور که ما می گوييم و قبول داريم و تعيين می کنيم. اما پيچيده تر هم می شود. وقتی اصرار می کنيم که اين را بپوش آن را نپوش. اين را بگو آن را نگو. اينجا برو آنجا نرو. اين را بخر آن را نخر. چرا اين را خريدی من بهترش را سراغ داشتم. من بودم آن را می خريدم. اصلا اگر اين را نخری نخوری نپوشی قبولت ندارم. اصلا دوست ندارم. مادرت نيستم. برادری مان تمام. چه رفاقتی؟

ما همه چيز را مشروط می کنيم به اينکه شما با من که از يک تا صد درجه در مقابل شما اتوريته دارم حقی بر گردن شما دارم همراه شوی حرف مرا بخوانی. از من تبعيت کنی. ساده می گوييم: من می گم. بحث ندارد.

استبداد در فرهنگ ارتباط ما ريشه دوانده است. تا به حال در باره استبداد سخن از ديد کلان بسيار گفته ايم. حالا زمان آن است که از نگاهی خرده سنجانه و رفتارشناسانه آن را بازشناسی کنيم. هيچ تغييری در سطح سياسی بدون تغيير در سطح عمومی فرهنگ معنادار و پايدار نخواهد بود. 

برچيدن استبداد با مذموم شدن اصرار ممکن است. اصرار است که به ما اجازه می دهد خود را تحميل کنيم. ديگران را محدود کنيم. برای ديگران تعيين تکليف کنيم خود را در جايی ببينيم که به بکن نکن بپردازيم و بدتر از آن متهم کنيم. اتهام در مقابل انتخاب شخصی درست به اين معنا ست که ما بر نمی تابيم کسی غير از ما بينديشد غير از آنچه ما می خواهيم و می گوييم انتخاب کند. من تابع هرج و مرج هم نيستم و می دانم که تغيير دادن رفتارها ممکن است و می شود انتخاب آزاد را هم جهت داد. اين کاری است که جوامع غربی بخوبی بلدند. اما مساله من اين است که تغيير رفتار با تحميل و اجبار نمی شود. اينجا متهم کردن مضحک است. بايد راه ديگری رفت. حوزه اختيار را دوباره تعريف کرد و پای دولت و ملت استبداد خواه را از انتخاب شخصی افراد بيرون کشيد.
اگر شعار استبدادخواهی اين است که آن گونه رفتار کن که من می خواهم و برای آن از ادب اصرار و الحاح و لطايف الحيل آن استفاده می کند شعار انتخابگرايان و آزادی خواهان اين است که مرا آنگونه که هستم بپذير. به من و انتخاب من احترام بگذار. حوزه شخصی مرا حوزه خودت نپندار و برای آن دين و قرآن را بهانه نکن و يا از اينکه خيرخواه من هستی، عاشق من هستی، مادر من هستی، بزرگتر من هستی، استاد من هستی، زن من هستی، شوهر من هستی زمينه ای برای تحميل نظر خودت نساز. آزادگی اين است که هيچ نسبتی را که با من داری بهانه سوار شدن بر گرده من نکنی. لابد سوال خواهند کرد پس چگونه بر هم تاثير و تاثر داشته باشيم؟ مساله همين است. ما عمده راههای ارتباط مان آلوده به استبداد است. اما راه جانشين کم نيست. کافی است از استبداد دست بشوييم. راه تازه خود را نشان خواهد داد. جهان ارتباط بدون استبداد هم ممکن است.  

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است