سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

December 14, 2006

راهی که از صندوق رای نمی گذرد

خب بهتر است با حقيقت روبرو شويم. اينکه کسی برای انتخابات تره خرد نمی کند. در اين روزها چندين بار آمده ام چيزی بنويسم ديده ام اين آن نيست که بايد نوشت. حال نوشته مرا می برد. مثل جريان سيال ذهن. من نه از انتخابات دفاع می کنم و نه آن را تحريم می کنم. مساله من اين نيست. مساله من هميشه اين است که حس عمومی مردم خود را درک کنم و بفهمم آنها از چه راهی می روند. اين حس عمومی با انتخابات نيست. دوستان خوب من بسيار تلاش می کنند تا مردم را برانگيزانند از راه ارائه دليل هايی که خب همه می دانيم. انتخاب کردن حق مسلم ماست! و يا اخلاقا درست نيست که انتخابات را رها کنيم. اگر در صحنه نباشيم چنين و چنان می شود. احمد آقا زيدآبادی هم که بدرستی می گويد زياد به فکر فتح شورا هم نباشيد چون همه چيز سرتان آوار می شود پس بهتر است اقليت فعال باشيد. می دانم که رفقای ما در تهران که دلی با اصلاحات دارند و آدم ستاد و بدو بدو کردن اند و بسيجيدن نيروها سخت در تلاش اند تا مگر سرنوشت را دوباره از سر بنويسند. اما می دانيم رفقا که مردم راه ديگری می روند. من نمی خواهم تلاش شما را کوچک کنم. اصلا. می خواهم واقعيتی را که شما نااميدانه از آن می گريزيد برجسته کنم. و کمی از معنای آن پرده بردارم.

تنور انتخابات سرد است چه برای بازی بزرگ و بزرگان اش که خبرگان باشد يا بگو مجلس اعيان و چه برای بازی شوراها و مردم کوی و برزن اش و نوعی مجلس کوچک عوام. مجلسی که فقط شعبه پايتخت اش ارج و قربی سياسی دارد و بقيه در همان کارهای محلی و فاميلی و عشيره ای است که آن فاميلمان وعده هاش را می دهد - لابد در اينترنت ديده ايد...

مردم - گروهی که شانه ها را بالا می اندازند و بی آنکه سياسی باشند رای نمی دهند- راه ديگری می روند. هميشه راهی که می روند همان راه معقول نيست. معقول هست اما نه از آن دست معقولی که عاقلان بنام و سياستمردان می شناسند. مردم وقت خود را برای هر چيزی تلف نمی کنند. تحصيل حاصل نمی کنند. رای ندادن شان هم به خاطر اعتنا به اين گروه و آن گروه سياسی نيست. بیخود رفقای تحريم کننده خوشحال نشوند و اين رای ندادن ها را پای خودشان و ميزان نفوذشان نگذارند. بيشترينه مردم رای دادن شان به گروه نيست و رای ندادن شان هم از توصيه گروه نيست. برای مردمی مثل ما که بيشتر از آنکه آزاد بوده باشند گرفتار صد قيد و بند بوده اند راهها هميشه از همان مسير نمی گذرد که معمول است.

درست است که در غرب هم خيلی ها رای نمی دهند. بازی با رای گروههايی از اجتماع بازيگردانی می شود که فعال اند و عضو حزبی اند و برای فکر و شعاری حاضرند وقت بگذارند و فکر می کنند می توانند چيزی را تغيير دهند. بسياری نه مايل اند چيزی را تغيير دهند و نه اصلا فکر می کنند چيزی بايد تغيير کند و اگر هم تغييری لازم است فکر نمی کنند با رای و انتخاب اين و آن ممکن باشد. 

در ايران اين استدلال به نحو ديگری عمل می کند. گروههايی از مردم از فرط بيزاری رای نمی دهند. بسياری هم بی تفاوت اند. فرقی بين اين شورا و آن شورا نمی بينند. خب فرق را می بينند اما اهميت چندانی برايشان ندارد که اين فرق باشد. مشکل مهمتر و ژرفتر از آن است که با ايجاد يک فرق کوچک بتوان اميد به تغييری بست. ولی شايد آنچه واقعا ايرانی است چيز ديگری است. اينکه مردم می دانند به غريزه که قاليباف باشد يا کرباسچی يا احمدی نژاد همه مجبورند تقريبا يک راه را بروند. مشکلات شهر سر جای خود است و هر کس بيايد بايد با همانها دست و پنجه نرم کند. چه رای بدهيم چه ندهيم زياد فرقی نخواهد کرد. ولی ما برای فرق زياد قدم پيش می گذاريم. ما انقلاب نمی خواهيم از اين لحاظ حق با سيد خوابگرد است ولی راست اين است که به چيزی شبيه به آن فکر می کنيم و آروزيش را داريم!

در نبود انقلاب و مشابه آن در غيبت حضور موثر ما در وقتی که در چهارراه شکست انگار حيران فروفتاده ايم يک غريزه ايرانی هست که ما را رندانه پيش می برد: آنها (که مقابل ما ايستاده اند که برای هر راه معمول يک مسير نامعمول درست می کنند) هميشه تسليم می شوند. درست که آنها ما را به بازی نمی گيرند ما هم اعتنايی به بازی آنها نمی کنيم بگذار در سکوت گل بزنند و هورا بکشند و ما سرد تماشا کنيم. برنده نهايی ما هستيم. ما مردم ايم. تمام عمر انقلاب شاهد است که ما آنچه را خواسته ايم جلو برده ايم. اين راهی است که آموخته ايم و واقعا آنقدرها فرقی نمی کند که خاتمی باشد يا احمدی نژاد. خب فرقهايی می کند اما از اين منظر که می گويم نه. وانگهی انتخاب ما همين است. يک روز خاتمی يک روز احمدی نژاد. انتخاب انتخاب هم که نه. خب طرف با چراغ خاموش می آيد. ما هم راهی برای مقابله نداريم. نه که نداشته باشيم. داريم اما خب قبول کنيم که همچين قوی هم نيست. بالاخره نمی تواند حق ما را بگيرد و به کرسی بنشاند. در اين وضع که خاص ما ست خب انتظار رفتاری که همه جای جهان (دست کم جهانی که ما به ان چشم داريم) انتظار می رود معقول نيست. با رای چيز مهمی جابجا نمی شود. دست کم نه با اين جور رای ها. با اين تنور سرد. حوصله اش را هم نداريم. بعد هم اينکه راههای ديگری هم هست. راه رندانه ايرانی. راهی که از صندوق رای نمی گذرد. راهی که نمی شود در شمارش اش تقلب کرد. نامزدهاش را رد صلاحيت کرد. عليه شان شبنامه پراکنی کرد. نشد اين و آن را از اينجا و انجا آورد برای رقيبانش رای جمع کرد. راه ايرانی ارزش بازشناختن دارد. راهی که اختراع اين مردم است در مقابله با هر چه زور است و بی انصافی است و قدرت مداری است و رها نکردن صندلی به هر قيمتی است. اين البته اسم اش دموکراسی نيست. اما مردم ايرانی آن را تمرين کرده اند. در خانواده و مدرسه و اداره و جامعه.   

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است