سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

November 17, 2006

نوسازی جمهوری

نمی شود آدم در کار رسانه باشد و آن رسانه هم فارسی زبان باشد اما ايران نرود. سفر به ايران قبلا هم نوشتم که برای همه ما خارج نشينان ايرانی واجب است اما برای کسانی مثل من واجب تر. آدم روزنامه نگار نمی تواند و نبايد از ايران دور بماند. خوشحالم که هر چند دير و محدود اما به هر حال از ايران ديدن کردم.

اولين چيزی که در ايران توجه کسی را که بيش از يک دهه است در آنجا نبوده جلب می کند نوسازی است. ايران به نحوی پيگير و گاه خيره کننده در حال نوسازی است. همه جا در حال ساخت و سازند. ساختن هزينه بر است. ايرانی ها از دولت و ملت پولدار شده اند. خوب خرج می کنند.

ماشين ها نونوار شده اند. جاده ها دو سه بانده و اتوبانی شده است. پلها و زيرگذرها و خيابانهای جديد از شمار بيرون است. همه جا برج ها سر برآورده اند.

زمانی نوشته بودم که دوره شاه دوره نوسازی بود اما جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته به نوسازی دست بزند. در اين سفر بروشنی ديدم که جمهوری وارد عصر نوسازی شده است. نوسازی تقدير ايران است از دوره رضاشاه تا امروز.

حالا می توان در نگارش تاريخ معماری و نوسازی ايران از عصر جمهوری اسلامی نيز ياد کرد با ويژگی های خاص خود.

و چقدر رستوران و تالار برای عياشی و شکمچرانی ايجاد شده است! آنچه مربوط به خوردنی هاست آنقدر زياد شده که آدم فکر می کند ايرانی ها به خوردن و آيين های وابسته به آن عشق می ورزند.

قرار دارم در باره ايران در چند يادداشت جداگانه بنويسم. فعلا همين که نوسازی در ايران اولين و مهمترين چيزی است که به چشم مسافر ديرآمده ای مثل من می آيد. اما اين نوسازی به همان روش قديم اجرا می شود: سراسيمه و به قيمت نابودی سنت های مهم ايرانی. کدام سنت مثلا؟ سنت حرمت نهادن به طبيعت و باغ و درخت.

- چشم هايم ناراحت است. اينترنت هم در خانه ندارم. فعلا اين يادداشت را به عنوان اعلام بازگشت داشته باشيد تا بعد. حرفها و ديده های رنگارنگ دارم که بايد حتما در آسودگی خانه بنويسم. اصلا عادت ندارم بيرون از خانه چيزی بنويسم. اما از ديروز می خواسته ام اين دو کلمه را نوشته باشم. تا دست کم برای دوستانی که ايميل می زنند و می پرسند بگويم برگشته ام سبک و شاد و اميدوار. کمی خسته. با کلی حرف.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است