سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

August 12, 2006

در باره لات بازی و ساير قضايا

حسين درخشان سرانجام تصميم گرفت چند کلمه در باره زمانه بنويسد و ظاهرا معلوم شد که علت سکوت معنادار او دلخوری از مهدی جامی بوده که پس از يک بحث منطقی ايشان، دست به لات بازی زده است!

من عادت ندارم چيزی را بی پاسخ بگذارم بخصوص که چنين يکطرفه-به-قاضی-رفتن باشد. حالا ديگر من در بی بی سی کار نمی کنم که ناچار باشم در مقابل آنچه او در باره من و کارم در بی بی سی می گويد سکوت کنم. من در آن بحث منطقی به ايشان گفتم که وقتی تو می دانی که ما به دليل تعهد حرفه ای مان نمی توانيم از آنچه با بی بی سی مربوط می شود حرف بزنيم چرا راست و چپ حرفهايی می زنی که می دانی جواب دارد اما نمی توان آشکارا گفت. من بی گمانم که اين يک قاعده در هر بازی جوانمردانه است.

آقای درخشان يکبار به دليل اينکه نقدی به قلم داريوش محمدپور (در نقد ما ايرانيم) در بی بی سی چاپ شد به من حمله کرد که چاپ نقد داريوش چون دوست من است به معنای «تضاد منافع» است که از مفاهيم کليدی در انضباط سازمانی در بی بی سی است. من در آن بحث منطقی که در حضور چند نفر ديگر صورت گرفت به او گفتم که آن نوشته نه به سفارش من بوده است و نه من مسئول تاييد آن برای چاپ بوده ام (التبه اين را قبلا در ايميلی خيلی محترمانه به او نوشته بودم ولی اعتنا نکرد). بی بی سی سلسله مراتب دارد و سردبير مطلبی را سفارش داده و تاييد کرده و پس از اينکه آن مطلب به من ارجاع شده با اعمال ويرايش نهايی، آن را چاپ کرده ام. اما پس از چاپ، و بعد از اينکه درخشان در لينکدونی وبلاگش فرضيات خود را مطرح کرد، بارانی از ايميل از سوی خانم نسرين علوی نويسنده کتاب به سمت بی بی سی روانه شد که عينا همان ادعاهای درخشان را مطرح می ساخت.

من به آقای درخشان گفتم که اطلاعات داخل بخش فارسی تنها می توانسته از طريق تو (که با نويسنده ما ايرانيم دوستی داری) به خانم علوی منتقل شده باشد و گرنه ايشان از کجا می دانسته که مثلا من آن مطلب را چاپ کرده ام يا با داريوش دوستی دارم. سخن من اين بود و هست که وقتی آقای درخشان به هر دليلی با بی بی سی رابطه ای دارد و به بخش فارسی دسترسی دارد ديگر نمی تواند اطلاعاتی را که به دست می آورد همينطور خرج کند و همراه با فرضيات نادرست پايه صادر کردن حکم قرار دهد.

يک بحث منطقی ديگر من با ايشان اين بود که چرا وقتی می داند من تنها وبلاگ نويس بی بی سی نيستم و اصلا خود او فهرستی از وبلاگهای خبرنگاران بی بی سی به دست داده است ادعا می کند که مهدی جامی تنها وبلاگ نويسی است که او می بيند در يک رسانه بزرگ عضو است و بدون مزاحمت به کار خود مشغول است. اين نخ دادن ها يعنی چه؟ آيا او می خواهد بی بی سی فشار وارد کند و سيبستان را ببندد؟ آيا او نمی داند که من برای حفظ سيبستان تحت چه فشارهايی از جانب اديتورهايم بوده ام؟ آيا رواست که بر اين فشارها بيفزايد؟

البته از آن بحث منطقی بر من معلوم شد که آقای درخشان به آپارتايد نژادی-زبانی معتقد است چون می گويد آن خبرنگاران به انگليسی می نويسند و تو به فارسی! و من هم پاسخ ساده ای دادم: بی بی سی «يک» واحد حقوقی است و فرقی بين زبانها در اعمال ضوابط اديتوريال نيست.

نکته ديگر هم اين بود که ايشان مدعی بود من قواعد بی بی سی را نقض می کنم و من به ايشان عرض کردم که شما که دستی از دور بر آتش داری بهتر از اديتورهای بی بی سی قواعد را نمی دانی و گفتم که مثلا در باره وبلاگ تنها در جولای سال 2004 پيش نويسی فراهم شده که من هنوز صورت نهايی آن را نديده ام (ممکن است تا امروز نهايی شده باشد). بنابرين ايشان از کدام قواعد که زيرپا گذاشته شده باشد حرف می زند؟ بعلاوه همان پيش نويس هم به هيچ وجه به تنگ نظری ايشان در باره وبلاگ نوشتن به فارسی - يا انگليسی - صحه نمی گذارد و بسيار مترقی است. ولی به هر حال بيم اديتورها از وبلاگ واقعيت بود و هست و نبود قانون مشخص و استناد به قواعدی مثل تضاد منافع (فردی و سازمانی) جوی از فشار ايجاد می کرد.

در نهايت چون مرغ آقای درخشان هميشه يک پا دارد من از او که در مقابل ميز من ميزی را برای ساعتی اشغال کرده بود خواستم که اتاق را ترک کند و ديگر تا من هستم حق ندارد وارد بخش آنلاين فارسی بی بی سی شود چون رعايت امانت نمی کند و حرف منطقی را هم به دلايلی که خود برای خود تراشيده نمی پذيرد (مثلا ايشان می فرمود: بی بی سی بايد کتبا به من بنويسد تا من حرفم را تصحيح کنم!). رفتار من در مقابل وی در عرف اروپايی کاملا توجيه پذير است (يک آمريکايی احتمالا سريعتر هم دست به اخراج طرف از اتاق کار خود می زند)؛ و بايد بگويم نظر اکثر قريب به اتفاق کسانی که در آن ساعت در بخش حضور داشتند و شاهد بحث منطقی ايشان بودند نيز همين بود که آقای درخشان صلاحيت رفت و آمد به بخش را ندارد.

به هر حال آن روزها گذشته است و من متاسفم که دوباره ناچار می شوم به يادآوری رفتار ناجوانمردانه ايشان بپردازم. در باره همکاری درخشان با راديو زمانه هم من هرگز حرفی نداشته ام  و نخواهم داشت او هم مثل همه دوستان وبلاگ نويس می تواند با زمانه همکاری کند اما ايشان هيچگاه دعوتی از جانب من برای شرکت در کارگاه راديو نداشته اند که نيامده باشند.

پس نوشت:
خانم علوی در ايميلی به من از لحن سخن من نسبت به ايشان گلايه کرده اند. بايد بگويم که قصد من اشاره ای به يک رفتار غيرحرفه ای بوده است و من نفيا يا اثباتا نظری در باره کتاب ايشان نداده ام. ما ايرانيم نقدهای سختی از سوی گروهی از ايرانيان گرفته است و ستايش های بی دريغی از جانب غربيان و شماری ديگر از ايرانيان داشته است. من با نقدهای سخت بر کتاب او موافقتر هستم (و مثل امير اميرانی می پرسم: آيا واقعا ما ايرانيم؟) و ستايش ها از اين کتاب را هم درک می کنم ولی نظر تفصيلی ام را می گذارم برای ويرايش دوم متن کتاب که گويا در دست انجام است. اما يک نکته را روشن بگويم دوستی يا نا-دوستی تاثيری در ستايش يا نقد سخت من از متن ايشان ندارد. من نکته ای را که ايشان برجسته کرده است می پسندم اما روش کار را قابل اتکا نمی بينم.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است