سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

March 14, 2006

همه وبلاگ های من

يک پست بسيار دراز از نوشته های بسيار کوتاه!
(ويژه نامه عيد نوروز که تمام عيد بخوانيد)

گفته اند الجنون فنون. خانه که آمدم ديدم هفت سنگ نظرسنجی گذاشته است در باره بهترين های رسانه ای سال و سيبستان را هم در ميان هفت وبلاگ نامزد کرده است. من خودم ضمن سپاس از دوستان به نيک آهنگ و الپر رای دادم! حيف است که چند وبلاگ ديگر هم از قلم افتاده است از جمله ساده تر از آب (و آنها به اعتبار 7 سنگ فقط 7 نام را انتخاب کرده اند و نه 8 يا 9 يا 10).

در اين ميان ديدم قوانلو قاجار در باره هر وبلاگ چيزکی هم قلمی کرده است. ملطفه ای سخت خردک. مثلا سيبستان را قاعده شکن خوانده است و با نوشته های دراز. برايم جالب است که ديگران محصول کار مرا چگونه می بينند. اين خود بحثی دلکش است که آيا پيامی که به قول سعيد کاشانی در بطری می گذاريم و رها می کنيم منتقل می شود؟ گفتم من هم در باره وبلاگهايی که می خوانم همين کار را بکنم. اما روش کار من خيلی انتخابی نيست. حيفم می آيد انتخاب کنم! پس يک کپی از بلاگ چرخان ام گرفتم و به ترتيب پينگ شدن هر کدام به شرح نظرک خود پرداختم. خالی از مطايبه هم نيست ناچار. اگر در باره وبلاگی هم چيزی در همان نظر اول به يادم نيامد کنارش گذاشتم. در ذهن من خود را ثبت نکرده بوده! تقصير من نيست. اين هم نتيجه. که گويا رکورد دراز نويسی سيبستان را هم شکسته است!

اگر دوست داشتيد شما هم نظرتان را در باره هر وبلاگ که اينجا آمده بنويسيد کامنت بگذاريد. من به همه وبلاگستان احترام می گذارم. همه ما صفحه های روزنامه وبلاگستان ايم. (لينک نداده ام چون همه وبلاگها را همين کنار در بلاگ چرخان می يابيد و ضمنا بازشدن صفحه از اين که هست طولانی تر می شد):

آی تی ايران
: وبلاگی برای آشنايی آهسته آهسته من با دنيای آی تی از ديد حرفه ای.

انديشه های سياسی سعيد: از معدود فقط-سياسی نويس های جدی وبلاگستان.

شیما کلباسی
: دنيای انگليسی به زبان فارسی دنيای ايرانی به زبان انگليسی+ قصه پايان ناپذير زن.

هنوز:
وبلاگی دوست داشتنی که قرار بوده گروهی باشد اما عمدتا سيدآبادی است. تحليل های خوب و مصاحبه های بسيار خوب و گاه عالی و کم نظير دارد مثل همين يکی آخر با بابک احمدی. ولی شيوه مصاحبه اش هنوز می تواند شلاقی تر شود!

گوشزد:
يک آقای پزشک که سياست را از چشم راننده های تاکسی می نويسد. 

ايمان امروز:
پسری قبلا چهارده ساله که وقتی پانزده ساله شد پخته تر و آهسته تر و کم هياهوتر شد. به نظرم صميمی ترين نويسنده وبلاگستان زير 18 سال است. 

مريم اقدمي:
قبلا بيشتر دوستش داشتم. 

بلاگ نيوز:
يکی از رسانه های خوب پلساز بين وبلاگها با ديدی مخصوص به خود ولی بسيار بهتر از خبرچين!

ميرزا پيکوفسکی:
يک کوتاه نويس دوست داشتنی که سبک خاصی را بر اساس تعريف های اوليه از وبلاگ ادامه داده است. با اسمی منحصر به فرد! 

هفتان:
اوووه يک رسانه درست و حسابی با ويراستاری سختگير. کاش يک بخش انگليسی هم داشته باشد يعنی لينک های خوب فرهنگی به زبان انگليسی را هم پوشش دهد. موضوعات گاهی زياده تکراری است. فضايش را بايد باز کند.

قصه های کوچک در معرفت عامه:
قصه؟ کوچک اما بله. 

ژرف:
يک وبلاگ تازه يافته يا تازه تاسيس از يک آدم با حساسيت های روزنامه نگارانه که با چند مطلب دندانگير بسياری از جمله من شد. نمونه ای از اينکه برای جلب خواننده به وبلاگ تان لازم نيست آگهی (و مثلا آگهی ويژه) بپراکنيد. کافی است ديد خوب و مساله گزينی درست و بجا داشته باشيد.  

فرنگوپوليس:
ايدئولوژی از نوع اوايل انقلاب. ضد آمريکايی باز هم از نوع اول انقلاب. ستيهنده و کمی تا قسمتی جانبدارانه. قبلا آکادميک تر بود، سال گذشته مردمی تر شد!  

روزنامه هاي دخو: يک وبلاگ نويس بيزار از حکومت آخوندی که به اندازه کافی هم دليل دارد چون در دستگاه قضايی اش کار می کند. ذوق خوبی در ادبيات و فلسفه دارد. زبانش کمی قديمی است. اما زبان اين آيه های وبلاگی اخيرش بشدت غيرمنتظره و نخبگانی و تازه و فرهيخته است. آدم می ماند که قلم خودش است؟!

ستاره قطبی آلاسکا:
دختری ايرانی در قطب با کلی ذوق عکاسی و مردم نگاری. از وبلاگ های کمياب. 

راز پويان:
يک جوان بسيارخوان با آينده درخشان. وبلاگ اش مثل دانشنامه می ماند. همه مسائل برايش جدی است. کمی حلقه ای فکر می کند. کمی زياده به کتابها و آدمها استناد می کند. انديشه آزاد را بايد تجربه کند. 

شيرين احمدنيا:
غنيمتی است نوشتن کسی که تحصيلکرده رشته علوم اجتماعی است.

سام الدين ضيائي:
بسيجگری که به آب و آتش می زند و چون دوره اين کارها گذشته سرخورده می شود. ساکن دنيايی دوست داشتنی است.

جادی:
يک آدم غيرمتعارف.

ساده تر از آب:
از بهترين و فعال ترين و خادم ترين وبلاگ نويسان و وبلاگ سازان فارسی مطلقا.

نيک آهنگ کوثر:
يک آدم صميمی که همه چيز را مکتوب می کند. مهم تر از همه خاطراتش را. من کاريکاتورهاش را بسيار دوست دارم. تعادل بخشی او را به مباحث مطرح در ویلاگستان هم بسيار می پسندم. کسی که دنيای انگليسی زبان را خوب می شناسد اما مرعوب آن نيست. يک ايرانی خوب.

آق بهمن:
کم نويس شکاک و گاه خيلی سياسی و ورزشی!

آشپزباشی:
يک ايرانی فرانسوی شده و با ذوق! 

ندا دهقانی:
اسم وبلاگش را دوست ندارم. طرحش هم دلگير است. اما وبلاگش خواندنی است.

وب نوشت:
آقای ابطحی به قول آقای الپر از شخصيت هاس! جوانگرايی اش کمی توی ذوق می زند بعضی  وقتها. وزنه ای است در وبلاگستان. دفاع اش از دين سالم و متعادل تحسين برانگيز است.

اميد ميلانی:
از جوانان دادائيست!

يک کلاغ سياه نکته سنج:
نکته سنج مولتی مديا که دستی هم در طراحی وب دارد حسابی.

حنيف مزروعی:
جوان سياسی

امير مهدی حقيقت:
نمونه آدمی که می تواند در باره يک موضوع و حول يک محور معين يک عمر بنويسد و خوب هم بنويسد. يک مترجم بسيار خوب. دانشجوی ايده آل برای هر معلم ادبيات. معلم ايده آل برای هر کلاس ادبيات.

نشانه:
چند هفته ای است شناخته امش. با چند نوشته هوشربا. 

سرزمين آفتاب:
از معروفان و السابقون.  

ادبستان خزه:
هميشه مرا ياد محمد ايوبی نازنين می اندازد. مجله ای که از نمونه چاپی خودش موفق تر است. نقدش کم است.

بيلی و من:
جناح چپ وبلاگستان

اميد معماريان:
نوشته های خوب قديمترها. نوشته های گاه و بيگاه کنونی. دارد پوست می اندازد انگار. بايد منتظر ماند و ديد.

نامه هاي ايروني:
نامه های تمام نشدنی از دانمارک. 

روزنامه نگار نو:
وبلاگ يک روزنامه نگار بسيار پرتکاپو که می خواهد سری تو سرها درآورد. بلندپرواز. با انگليسی يی که بهتر و بهتر می شود.

زن نوشت:
وبلاگی که گاه حرص آدم را در می آورد گاه بسيار بسيار دوست داشتنی است. با ايده های رفلوسيونی (رفرمی- رولوسيونی) در باره بسيجگری های زنانه. 

عابر پياده:
کم نويس و هميشه دوست داشتنی و قابل تامل. وبلاگی که کسی برايش نظر نمی گذارد. 

محمدجواد روح:
يک روح ناآرام سياسی و سرکش. جنس اش مثل عبدی و گنجی می ماند. 

ضد خاطرات:
سولوژن عزيز

شرتو:
از وبلاگ اش بوی دريا می آيد

نقطه ته خط:
يک معلم ادبيات سختگير. يک طنزپرداز متعهد. يک نثرنويس بسيار باسواد. و يک وبلاگ نويس اخلاقی و گاه جنگنده.

آوای خاطره های ما:
مادری مهربان با هنر و موسيقی و دخترها و پسرها.

يادداشتهای يک معترض:
يک شيوه نوشتن. گاه بسيار جذاب. 

پارسانوشت:
يک روشنفکر گزيده گو و نکته سنج. بهترين مقالات را در باره وبلاگستان نوشته است. 

پيام يزدانجو:
يک روشنفکر کفری و گاه عبوس و کمی تا قسمتی خسته. بتکاند خود را پيام اش فراگيرتر می شود. انرژی مثبت می خواهد و شفقت نمايان به خلق. 

بهمن کلباسی:
رفيق سيبيل! 

مسعود برجيان:
يک مقاله نويس و منتقد خوب که دست و پايش را احتمالا مشارکت يا فعاليتهای سياسی اش بسته است. يادداشت خودکشی اش بی نظير بود. از ضروريات وبلاگستان. 

سيماي زني در ميان جمع:
از وبلاگهای کمياب زنان. خودکاو و روانشناس بالفطره. حرفهايی می زند که تقريبا از هيچ کس نمی شنويد.

سر به هوا:
اصلا نمی دانستم اينقدر جدی ستاره شناس است. حيف دوره مسافرت رصدی اش کوتاه بود.

يک سبد آواز نو:
يک همسايه خوش صدا و فروتن و عارف مسلک که اعتبار جوانان مرز و بوم است

پاگرد:
يک شاعر دوست داشتنی. از آخرين شاعران بازمانده از دوره ای که شعر اهميت داشت.

عطاءالله مهاجرانی:
حرص آدم را در می آورد با رعايت نکردن آيين نقطه گذاری! بسيار بسيار محافظه کار. زبان شفاف وبلاگ را ندارد. استاد حرف زدن از چيزهايی است که مورد علاقه کسی نيست! خودش هم نمی تواند علاقه کسی را به آن موضوعات که احتمالا مهم هم هستند جلب کند. رنگ صورتی وبلاگش اصلا به او نمی آيد!

حسن سربخشيان:
استاد جوان عکاسی. احتمالا معروف ترين عکاس خبری ايران در مطبوعات خارجی. 

حامد قدوسي:
استاد بسيار جوان اقتصاد. چيزخوانده و اهل بحث مدرسی. با نظری جدی به راهگشايی در مديريت مملکتی. در همين جوانی مرجعی است در وبلاگستان فارسی.

خوابگرد:
شيخ وبلاگستان و روزنامه نگار به معنای کلمه و از اهالی سالم ادبيات که نتوانسته يک تنه وبلاگستان را ويرايش کند! کاش می توانست.

شبح:
از جناح چپ وبلاگستان و خيلی هم جدی!

زيتون:
ستون درد دل روزنامه وبلاگستان. برای من هنوز بهترين کارهاش مربوط است به دوره زلزله بم.

شدیدن:
يک وبلاگ کمياب که در موضوعی به فراگيری سکس بيش از اندازه نخبه گرا ست.

ني لبک:
يک بحث کننده حسابی. صدای عقل در وبلاگستان. از اسم وبلاگش هيچوقت سر در نياوردم.

آزاده عصاران:
دختری جدی که از شوخی هايی مثل اظهار علاقه به جرج کلونی ابايی ندارد. اهل فيلم و عکاسی. روزنامه نگاری قابل که سرمايه هر روزنامه ای است. 

لگو ماهی:
طراح بمب گوگلی خليج فارس از جوانان کارديده در عالم فنی وب.

خبرهای آخرالزمانی سرزمين من:
يک آدم خوشفکر در تشخيص خبرهايی که نبض آدم را تند می کند.

سيبستان:
وبلاگ محبوب حسين درخشان!

عباس معروفي:
وبلاگ محبوب خوانندگان سمفونی مردگان. وبلاگ شاعری که در قالب رمان نويس پنهان بود. معياری برای زبان سالم فارسی ( به استثنای بيانيه های سياسی اش!)

الپر:
اوووه يک آدم منحصر به فرد. با زبان شلاقی. نمونه ابوذر در قرن بيست و يکم. يک بچه مسلمان اصلاح طلب دوست داشتنی.

رضا قاسمی:
  روشنفکر عزلت گزيده ای که يک تنه مجله ای خواندنی منتشر می کند اما کمی تا قسمتی اسير حلقه معينی از رفقاست. رمان هاش هوش از سر آدم می برد.

محمد جواد کاشی:
يک معلم دانشگاه سرگشته راه حق. زبانش گاه شفاف نيست اما وقتی شفاف است يا به شفافيت می گرايد حرفهای شنيدنی بسيار دارد. از آدمهايی که به تئوريزه کردن تاريخ معنوی نسل خود می پردازد. يک تاريخنويس افکار. 

فانوس:
حاشيه نشين هايی با شم سياسی. اينکه کمتر خوانده می شوند اصلا تقصير آنها نيست. زمانه عوض شده است. و شماری از نويسندگان خوبشان هم ديگر نمی نويسند. بی خشونتی هم که اينقدر برايشان مهم جلوه می کند چندان نوری در ناصيه اش نيست. بردی ندارد. بايد تکانی به خود بدهند.

حسين درخشان:
يا همان پدر حسين خودمان! بدترين سال حودر سال 84. ولی او هميشه می تواند خود را بازسازی کند. دست کم اميدش هست. 

ورونيکا:
نويسنده ای که برای نويسنده شدن عجله ندارد.

يک کليک برای هميشه:
جذاب ترين مطلب اش عکسيابی برای دايره المعارف مصاحب بود هر چند که من تنبلی کردم و شرکت نکردم.

فل سفه:
معلم فلسفه ای که بعضی وقتها ساده ترين مسائل روزمره اش را می نويسد. صراحت اش قابل تحسين است. استدلال هاش نشان می دهد که بايد به سفر برود تا تازه شود. تا آنچه را می گويد به چشم ببيند و قضاوت کند. تفاوت خواهد کرد. از قديمی های وبلاگستان. و از عناصر مجرد کهن! 

زهرا:
بی آزار  وبلاگستان

محمد کاظم کاظمي:
آقای بيدل! وبلاگی که خودش يک محفل ادبی است از نوع کاملا بدردبخورش.

صورتک:
صورتی صورتی زنانه زنانه 

مينا خانلرزاده:
يک وبلاگ با طراحی پيش پاافتاده ولی با حرفهای خوب و شنيدنی. وبلاگ دختری که جلوه گری نمی خواهد و بايد بهش گفت: لازم است! 

حسب حال:
وبلاگی که از هر چيز بگويد از حسب حال نويسنده اش نمی گويد.

مرد رومانتيک با کلنگ:
مردی با انديشه های خطرناک! که تازگی ها شعر کلنگی هم می گويد. نمونه ای از روحيه نکته سنج و مسخره گر ايرانی ولی نيويورک نشين.

مانی ب: با نوشته هايی خيلی خيلی طولانی! خواندنش آسان نيست. ولی بهترين مطلب اخيرش خيلی دلنشين بود: از خودگذشتگی استادان ادبيات!

بهنود ديگر:
استاد بهنود! نثرش هموار نيست. غث و سمين دارد. نوشته هاش طولانی است. از تيتر ميانی گريزان است. آنها را دوباره خوانی نمی کند تا خطاهای تايپی اش را بگيرد. اما تاريخ نويس واقعی وبلاگستان است. شيوه سياسی اش هم احتمالا حالا حالاها خط اصلی مورد علاقه ايرانيان. خيلی هم خوش تيپ است! 

مهدی خلجی:
فرهيخته ترين کفرگوی آشکاربيان وبلاگستان. قبلا هم گفته ام. با نثری عالی. روايتگری درجه يک. بيروت نمونه اخيرش.

مهرداد عارف _ اديب نقش پرداز:
متفنن می نمايد ولی خيلی جدی کارش همين است!

جامعه شناسی ايرانی:
کاش وبلاگ بود.

اميد پارسائي فر:
کجايی اميد؟ يک موقع وبلاگ نويس درجه يکی بود.

کافه ناصری:
از زمان طراحی مجددش هوادار پر و پاقرص اش شده ام. هم خودش هم همسايه اش.

خورشيد خانوم:
طراحی اش هنوز هم به دل نمی نشيند. بر خلاف خودش. از قديمی های وبلاگستان.

علی قديمی:
نمی دانم چقدر قديمی است ولی شم روزنامه نگارانه اش و زبان وبلاگی اش حرف ندارد. 

افسون فسرده:
روزی روزگاری وبلاگ

محمدرضا ويژه:
از اين قالب ويژه که احمد قابل هم استفاده می کند خوشم نمی آيد. آقا اين را با آن قالب وبلاگ آماده ای که خوابگرد تبليغ اش را کرد بحق، سايکو، عوض کنيد. فرم مهم است. محتواش هم که خوب است.

سوسن جعفری:
اينهمه ادبيات بايد از نويسنده بگويد ولی خود نويسنده چيزی نمی گويد. يعنی هنوز وبلاگ نيست به آن معنی.

سايه ها و نگاه:
محمد جان چقدر نگاه ات تلخ است. بخدا دنيا اگر بعضی روزها تلخ باشد هر روز تلخ نيست. شيرينی هم تعارف مان کن.

کتابلاگ:
به احترام اين وبلاگ کتاب دوست کلاهم را بر می دارم. خوشا بحالتان که به کتابفروشی های تهران نزديک ايد.

مادام ميم:
از غنيمت های وبلاگستان است با آن ديد تيز جامعه شناسانه. کاش بيشتر می نوشت.

ارزیابی شتابزده:
گاهی زياده شتابزده و با حرفهای کمی تا قسمتی عجيب در باره زبان. احتمالا از نوادر وبلاگستان که به مطالعات ايرانی توجه دارد. 

عادل عندلیبی:
آقای دايره المعارف نويس. جهانگرد جهان علوم.

سودای مکالمه:
يک وبلاگ صد-در-صد محبوب. نثر بسيار خوب تا عالی. موضوع گزينی هوشمندانه. پرورش ايده عالی. حساس به چيزهايی که از چشم من و شما می افتد. دنيای دوست داشتنی يک زن مستقل ايرانی که برای مدرن بودن يک ذره هم نياز به ادا درآوردن ندارد (راستش اين که هر قدر بيشتر ادا در می آوريد از مدرنيسم دورتريد!)

آينده آبي:
حاشيه هايی بر سياست

مخلوق:
هنوز بايد بشناسمش اما آنقدر کنجکاوم می کند که دنبالش کنم. بعضی نوشته هاش بسيار خوب اند. بعضی پر از مغالطه و حرفهای کهنه تکراری. 

محمود فرجامی:
آفلاين نسبتا دايمی! دبش خانه آبادی که محمود فرجامی خرابش کرد! طنز درجه يک سياسی و اجتماعی. دوست خوبی که قول می دهد اما به قولش وفا نمی کند. سرش خيلی شلوغ است.

کسوف:
يک رسانه عکس يک خبرگزاری يک نفره. صاحب بهترين عکس های سياسی سال از گنجی تا روز زن در پارک دانشجو.

شاهين پرويزي:
جدی بود جدی نبود آمد رفت حالا هنوز می گردد سبک اش را پيدا کند 

جميله کديور:
همان ايرادهای آقای شوهر را دارد ولی دلنشين تر است. احتمالا وبلاگ نويس بشو نيست! ولی رنگ صورتی وبلاگ اش به او بيشتر می آيد.


Hoder
: دست نوشت های انگليسی حودر خودمان که آبرويی اگر دارد به خاطر آن است

دستنوشته هاي پراکنده:
سليمان تورنتويی. دلش با وبلاگ نيست که نيست. ولی گرم شود خوب می نويسد

ملکوت:
تازگی ها تندخو شده است. عرفان اش به علامه طباطبايی نمی رسد مسلما. عين القضاتی است. کلی کار کرده کلی کار می کند اما گاهی خسته است از اينهمه کار حتی از طربستان. يک ارض بزرگ تر می خواهد ملکوت اش که برای همه چی جا داشته باشد. 

ف. م. سخن:
يک آقا (يا خانم؟) به تمام معنا که نامش مستعار است. سر قضيه الهام فروتن از رفتارش خيلی خوشم آمد. مسئوليت می شناسد. 

کورش عليانی: مرا کشته است با اين جدانويسی اش  واحتمالا خيلی های ديگر را هم! می گويند اسرائيل را خوب می شناسد حتی بهتر از سيبيل طلا! آنقدر سياسی است که بايد گفت سر سياسيون وبلاگستان است. غلط گيری هاش ( يا همان گير دادن هاش) هم حرف ندارد. يک دفعه غيب اش می زند. وقتی برمی گردد تند تند می نويسد به جبران انگار. از اسلاميون دوست داشتنی است.

سفر به انتهای شب:
وبلاگ نويسی که بيشتر کامنت می نويسد. بويژه در سيبستان! خيلی هم فعال. خواندنی. سرش برای بحث درد می کند.

سيبيل طلا:
طلا نگو بلا بگو آبجی ناقلا بگو رفيق بهمن و سيماس و از همه بدتر طرفدار سردبيراس! نثرش افتضاح است و خط وبلاگ اش بسيار بد و درشت. انگار برای سالمندان می نويسد و ننه های کلاس اکابر. اما حرفهاش معمولا به عقل جن هم نمی رسد و چرت جوانها را هم پاره می کند چه رسد به سالمندها. يک پنجاه سالی زود به دنيا آمده است.

اگر بنويسيم بسياريم:
شعارش از روز اول مرا گرفت.

خبرنگار: وبلاگ خوبی که پينگ نمی کند! 

ماه منير رحيمی: مختصرنويسی که چند پست اخيرش بسيار بسيار مفصل بود. محضرش از وبلاگش بسيار بهتر است. دلش با وبلاگ نيست گمانم.

ساغر: ناآرام و سودا زده و عاشق و دلتنگ. چيزی از دست داده که ديگر به دست نمی آيد ولی از دل هم نمی رود. چيزی هم به دست آورده که نمی تواند از دست بدهد و از دل هم نمی رود. معمايی است!

وبلاگ سلمان:
از بين همه امتيازها فقط اولين بودن را نگه داشته است.

عنکبوت: حيف که تنيدن در شبکه را وانهاد. ذهن پرسشگر و دقيق. با نثر خوب.

کامه:
روی ديگر سکه ورونيکا. ايميل های خواندنی دارد! وبلاگ اش فقط بخش کوچکی از خلاقيت های او را در بردارد. شعر گفتن اش کاملا دگرگون شده است. اما نمی خواهد شاعر شود. کار خوبی هم می کند. کاش 99 درصد شاعران ما هم همين کار را می کردند!

ابي نکته گو:
گزيده گوی کتاب خوانده وبلاگستان. معلمی که تلاش نمی کند در تئاتر شهر هم سخنرانی کند. کار خودش را می کند. فروتنی اش کمياب است.

محسن مومنی: سرگشته ديگری از سرگشتگان راه حق.

دبش:
ذکرش رفت. دو نفر دبش را خراب کردند دومی اش محمود فرجامی بود!

احمد قابل:
فقيهی بر منبر وبلاگ. ولی آقاجان شما را بخدا منبرتان را عوض کنيد و سر و شکل بهتری بهش بدهيد. نثرتان را هم ای همچين! ولی برای معدودی مثل من مرجع متقن اسلام رهايی بخش است.

محمد حيدری:
يک آدم خيلی جدی که ديگر نمی نويسد.

يونس شکرخواه:
حضرت استاد. تا کور شود هر آنکه نتواند ديد! آبرومندترين و پيگيرترين وبلاگ ارتباطات با کلی ايده نو و تازه. بعضی وقتها می خواهم به استاد بگويم اينهمه ايده را يکجا و بدون مقدمه ارائه نکند. می سوزد. نمونه عالی يک وبلاگ مدرسی و دانشگاهی. کاش تمام استادان خوب ادبيات و هنر و جامعه شناسی و سياست و فلسفه هم چنين وبلاگی می داشتند. ولی می دانم که دست کم در مورد ادبيات اش حالا حالاها آرزو می ماند! 

کارنه
: يک سياسی نويس متوقف شده

اسماعيل يزدان پور:
يک روبوت وبلاگ نويس! زبانش تا دلتان بخواهد روبوتی است. ايده هاش کاملا غيرانضمامی. آکادمی افلاطونی است. به نظرم اگر فقط به انگليسی بنويسد آنگاه در جای خود قرار می گيرد. در فضای جهانی.

با شما نيستم:
يک آقای داستان نويس يک روزنامه نگار سبک نگين و فردوسی در عصر ما. مساله گزينی هاش مخصوص به خود. خواندنی.

حسين پاکدل: تنها کسی در ميان ما که اينقدر دل به تئاتر دارد. با نثر شسته رفته. و احتمال زياد تنها مجری باسواد تلويزيون که ديگر مجری نيست.

سمرقند:
پلی بين جهان تاجيکی و جهان ايرانی. شقايق کوهی. عالمش بی ادا منحصر به فرد است. از نمونه های در حال انقراض که بايد تحت حفاظت قرار گيرد. حيف که تنبل است در وبلاگ نويسی. 

عباث آزادکوهی:
رفيق جهانگرد من. عکاس درجه يک. يک عاشق بالفطره. دوستدار مردم. ساده ترين و فقيرترين مردم. بهترين نمونه بازمانده از عصر انقلاب.

فانوس خيال ما:
آقای نثر و خيال و سينما و البته ترجمه. بدون ترديد يکی از بهترين نثرهای موجود در تمام وبستان فارسی. يک فيلم شناس درجه يک که بی صبرانه منتظر هزار و يک فيلم اش هستم.

زوال:
حيف که زوال يافت

No War On Iran: اميدوارم ديگر هرگز آپديت نشود!

کلثوم ننه مدرن:
درست پس از حوادث کلثوم ننه ای در وبلاگستان کشف اش کردم. از تواردهای عجيب!

دماسنج وبلاگستان:
نفهميدم دمای چی را می گيرد و چرا تازگی ها اينقدر عجيب غريب شده است. يکی از سفينه های به فضا پرتاب شده که ديگر از کنترل زمين خارج شده است!

آرش غفوری:
همه جا اسمش را می بينی. ولی وبلاگش اش تقريبا هرگز در صدر وبلاگها ديده نمی شود. پينگ کردن نمی داند آقا آرش. می بينيد که اينجا هم ته ليست است!

شروع شد در سرشب 13 و تمام شد بالاخره در بعد از نيمه شب 14 مارس بعونه تعالی
خداوند از سر تقصيرات ما بخصوص رعايت نکردن غلطنامه خوابگرد بگذرد!
سيب شناس  
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است