سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 2, 2006

ضدعقل های دموکراسی اروپايی

راههای نرفته روشنفکران و اصلاحگران دينی

هنوز باورم نمی شود که اينهمه نشريات مختلف در کشورهای اروپايی دست به انتشار کاريکاتورهايی زده باشند که مسلمانها را آزرده می کند فقط به اين دليل که می خواهند نشريه دانمارکی يولاندز پستن در مقابل سيل فشارهای جامعه عربی و اسلامی تنها نماند. اين يعنی چه؟ اين دفاع از آزادی است؟ يا لجبازی؟ يا فاشيسم رسانه ای؟ ما در اروپاييم؟

اصلا چطور شد که داستان مرده کاريکاتورها که يکبار در سپتامبر چاپ شده بود و به آن اعتراض محدودی هم شده بود دوباره در ژانويه زنده شد؟ آن کاريکاتورها چه اهميت ويژه ای داشتند که بايد دوباره چاپ می‌شدند؟ آيا اروپا دستی-‌دستی دارد به مقابله با عقايد مسلمانها می‌رود؟ چرا الان؟ چه عايدش خواهد شد؟ تشويق مسلمانها به اينتگريشن؟ يا اجبار آنها؟ ( شاه هم می گفت يا به حزب رستاخيز بپيونديد يا از اين مملکت شاهنشاهی برويد) آيا اروپا به هماهنگی با فرهنگ اروپايی می‌خواند؟ آخر اين فرهنگی که به من نوعی - مسلمان يا گبر يا بودايی- و عقايد من احترام نگذارد چرا بايد انتظار داشته باشد من به او احترام بگذارم و با آن يگانه شوم؟ جای من در اين فرهنگ کجاست؟ من هيچ حرمتی در اين فرهنگ دارم؟ يا اين فرهنگ می خواهد من به او سر تسليم فرود بياورم و او را به عنوان الگو و مثال عالی و متعالی و نهايی بپذيرم و از خودم دست بشويم؟ آن وقت اين می‌شود يگانگی مسلمانها -مثلا- با اروپا؟ اصلا آن وقت اسلامی هم می‌ماند که مسلمانش يگانه شده باشد يا نشده باشد؟

اين اسلام‌ترسی از کجا می‌آيد؟ من ريشه آن را بسيار قبل‌تر از بن لادن و طالبان می‌بينم و يا انقلاب اسلامی. اروپا هنوز از زير سايه وحشت-از-عثمانی خارج نشده است. هنوز اسلام را در چارچوب هزار-و-يکشبی می‌شناسد. و اين اواخر بن لادنی. اروپا از دست کليشه هايش نجات نيافته است. کاريکاتورها را نگاه کنيد. چهره ها گوياست. گويای اين تصوير تاريخی. اين وحشت تاريخی. هنوز از فروپاشی عثمانی 80-90 سال بيشتر نمی‌گذرد. آن خطر 500 ساله. وانگهی اروپا هنوز فاصله زيادی از فاشيسم دوره جنگ ندارد. هنوز از پايان رسمی تبعيض های نژادی اش چند دهه بيشتر نمی‌گذرد. هنوز کسانی از نسل دوره يهودستيزی اش زنده اند. آيا مسلمانان يهوديان بعدی اروپا خواهند بود؟

الان وقت و حوصله تحليل کاريکاتورها و اين اسلام‌ترسی اروپايی را ندارم. همه اينها را نوشتم تا سوالی اساسی را با اصلاحگران دينی در ميان بگذارم. با کسانی مانند دکتر سروش. با کسانی مانند احمد قابل. مجتهد شبستری. محمد خاتمی. محمد رضا حکيمی. علوی تبار. پيمان. عليجانی. طهماسبی. شريعتی ها. قوچانی. محبيان. ايمانی. ملکيان. کديور. مهاجرانی. تاجيک. ثقفی. ملی-مذهبی ها. اصلاح طلبان و روشنفکران دينی. مراجع خوشفکر و زمان‌شناس. روحانيون جوان و چالاک و دين‌فهم. چرا شما تاکنون در اين زمينه ها ساکت بوده ايد؟

وضع ما چنين است که از يک سو با ضدمذهب های ارتدوکس سر-و-کار داريم که هر کاری را زير لوای آزادی توجيه‌پذير می‌کنند و از ديگر سو با مذهبيون متعصب که هر توهينی آنها را به خشم می‌آورد و به واکنش های هيستريک وامی‌دارد. اين طرف می‌گويد هيچ چيز برای ما مقدس نيست آن طرف می‌گويد همه چيز ما مقدس است. ميان اين دو گفتار افراطی هيچ راه خردورانه ای هست؟

روابط اجتماعی بدون سطحی از سازش عمومی غيرممکن است. روابط مسلمانان با غيرمسلمانان خاصه در اروپا روز-به-روز دشوارتر می‌شود زيرا از سازش دورتر می‌شود و به سمت برخورد حرکت می‌کند. حالا رسانه های بزرگ هم به سمت برخورد گام بر می‌دارند. چرا روشنفکران دينی و اصلاحگران ما به اين مساله بنيادين بی توجه مانده اند؟ کسی مثل دکتر سروش که هم اروپا را می شناسد و هم در آن زندگی کرده است چرا تا به حال سخنی در اين باب نگفته است؟ آيا قرار است اسلام را به دست متعصبين رها کنيم؟ آيا آنها تنها مدافعان اسلام اند؟ آيا قرار است اسلام را در مقابل توهين های عمدی، از مدافع خردمند بی‌نصيب بگذاريم؟ راه برخورد خردورانه با توهين کدام است؟ اين مبرم ترين سوال از همه روشنفکران دينی است از همه آنها که سرمایه های معنوی اسلام اند و در عالم نظر حل معما می کنند. صاحب نظران ما بايد بتوانند در وقت عمل راهی انسانی و شايسته پيش بگذارند. اگر اين معماهای عملی گشوده نشود گشودن کدام معمای نظری حل مساله خواهد کرد مفيد خواهد بود؟ نظر بايد به کار عمل بيايد. اين گرهها بدون ورود نخبگان گره‌گشا نه تنها باز نمی‌شود که گره بر گره اش افزوده می‌شود. بسم الله. فردا دير است.    

پس نوشت:
اخراح سردبير روزنامه فرانسوی برای بازچاپ کاريکاتورها و توهين به مسلمانان
اظهارنظرهای خوانندگان سايت بی بی سی جهانی در باره کاريکاتورها
عکس هايی از واکنش مسلمانان در عراق و مصر ويمن و کويت
نيز:
برخورد تمدنها يا گفتگوی يکطرفه تمدنها، نيکان

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است