سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

January 19, 2006

عادی، محرمانه، فوق سری

اسطوره رها شدن از ممنوعات

ديدم سيبيل طلا به قول خودش انشايی در باره زبان و قدرت نوشته است که بخش عمده آن ترجمه است و متکی به يکی از کتابهای ساموئل ديلانی نويسنده معروف داستانهای علمی تخيلی ( و البته بی پروای سکسی/ پورنوگراف). انشای سيبيل طلا که بر اساس يکی از کتابهای درسی دانشکده (اش يا دانشکده دوستانش) نوشته البته برای دانشجويی که از سر تکليف مطلبی بنويسد خوب است و برای عرضه به يک کلاس درس هم بد نيست. دست کم اين است که بخشی از سوء تفاهم های مربوط به زبان و قدرت را طرح می کند.

من فرض را بر اين می گذارم که دوست تورنتويی ما تعصب خاصی به آرای ديلانی ندارد و واقعا به دنبال کشف رابطه زبان و قدرت است. با اين فرض چند نکته را همراه با پرسش هايی در اينجا می آورم:

1 وقتی با قدرتی به ستيز بر می خيزيم (در اينجا برای بازکردن زبان به روی نا-هنجارها و برای رو-زمينی کردن زبان زير-زمينی) بايد روشن کرد که با "کدام" قدرت مبارزه می کنيم. به عبارت ساده تر آدم برای جنگيدن نمی جنگد. با قدرت معينی مقابله می کند که منشا تجاوز يا محدوديت است و يا به قول خود او "کيفر" می دهد. قدرتی که ممنوعات را ممنوعات می کند کجاست؟ او با کدام يک از قدرتهای اجتماعی (اقتدارها) می جنگد / درافتاده است؟ پاسخ به اين پرسش از آنجا مهم است که تا معين نکند اين قدرت کجاست و محدوده اش چيست من خواننده نمی توانم بفهمم که روش او متناسب با آن قدرت هست يا نيست.

2  چيزی که من می فهمم اين است که درک او از قدرت بر اساس نوشته اش بسيار وسيع و مبهم و نامشخص است. فعلا تا او قدرت معينی را که با آن مقابله می کند نشان دهد من به سر راست ترين معنای قدرت می پردازم که در چارچوب انضباط-مجازات با کيفر و زندان سر و کار دارد ( بدون اينکه قدرت را منحصر در آن بدانم). يک نمونه روشن از آنچه به بحث ما مربوط می شود پرونده مردخای وانونو در اسرائيل است که به جرم گفتن ناگفتنی ها به زندان افتاد و 18 سال حبس کشيد. در تحليل اين پرونده رابطه قدرت و زبان خيلی روشن ديده می شود: گفتن از اسرار (نظامی-هسته ای) کيفر در بر دارد.

دوست داريد مثال نزديکتر به کانادا بزنم می توانيم سری به گوانتانامو بزنيم. گوانتانامو از نظر ارتباطات يک ناگفتنی آشکار است. کسی نمی داند آنجا چه می گذرد. کسی هم که می داند نمی تواند از آن سخن بگويد. رسانه های غربی با همه جسارت ها و ضدسانسور بودن هاشان در امور ناگفتنی، از آن دست که سيبيل طلا اشاره کرده، در اين زمينه ساکت اند بلکه اصلا با چاله سياه اطلاعاتی-خبری روبرو هستند.

باز هم نزديکتر اين بار به خودمان داستان اکبر گنجی است. تحليل داستان او از همه بابت يک مساله زبانی بسيار عميق است. او مردی است که با نمادها، از اسرار مگو از امور محرمانه و سری سخن گفت. ساليانی قبل از او مهدی هاشمی ظاهرا برای افشای يک رابطه فوق سری سرش را به باد داد: آمدن مک فارلين به ايران.  

از زاويه ای ديگر، ببينيم شکنجه چه نقشی در برآوردن نگفتنی ها از زبان آدمها دارد. چرا کسی را شکنجه می کنند؟ يکی از دلايل آن دست يافتن به نگفتنی ها/اطلاعات محرمانه و يا فوق سری است. از آن طرف ببينيم چرا آدمهای سياسی درجه بالا يا چريکهای جان بر کف هميشه قرص سيانورشان همراه شان است تا اگر گير افتادند برای حفظ اسرار بخورند. يعنی جان را بدهند ولی از اسرار حرفی نزنند.

در يک سطح عامتر انواع و اقسام مافياها را در نظر آوريد که بر نظمی سلسله مراتبی قرار دارند و بر حفظ اسرار. حتی در شکل غيرمافيايی اش هم اسرار مهم اند و ممنوعات ناگفتنی بر صحنه حاکم اند. فقط به اين فکر کنيد که کارخانه های بزرگ از اتوموبيل سازی تا موبايل سازی تا نوشابه سازی چقدر بر حفظ اسرار خود کوشا هستند. قدرت يکبار ديگر هم گفته بودم يعنی لذت دانستن اسرار. قدرت واقعی ناشی از آگاهی بر سر است. کسی که سری نمی داند عابری پياده است که از برابر کاخ قدرت می گذرد.

حال واقعا سيبيل طلا فکر می کند رابطه قدرت و زبان در حد همين گفتگو از سکس و ممنوعات سکسی است؟ من انکار نمی کنم که در اين زمينه هم روابط قدرت در کارند اما او هنوز به ما نگفته است چگونه. از ديلانی هم نقلی که می آورد سراپا مساله را فردی ديده است: "ما ياد نگرفته ايم که هر چه می خواهيم هر جا لازم است بگوييم". قدرت شبکه اجتماعی است. اينکه فردی يادگرفته باشد که بگويد چه کمکی به مقاومت در برابر قدرت می کند؟ و اصلا فرد چگونه "ياد می گيرد"؟ با اراده فردی؟ آيا آموزش يا حتی خودآموزی از روابط قدرت (به معنای عام و خاص هر دو) خارج است؟ 

3 حتی اگر قدرت را در بازترين صورت ممکن خود در نظر بگيريم سوال اساسی اين است که آيا نظامی از قدرت وجود دارد / ممکن است که در آن از طبقه بندی گفتنی، ناگفتنی، ممنوعات يا عادی، محرمانه و سری و فوق سری خبری نباشد؟

4 در همين چارچوب اختيارشده او که سکس است آيا او و کسانی مثل او تکليف خود را با اموری مثل "بچه بازی" چگونه تعيين می کنند؟ پدوفايل ها از نظر جامعه غربی بشدت تعقيب می شوند و علايق آنها بشدت مذموم است و فعاليت های آنها از جمله در اينترنت هدف دايمی پليس و نيروهای امنيتی است. آيا بر اساس استدلال او در باره گفتگو از ممنوعات بايد گفتگو از بچه بازی هم آزاد باشد؟

او در انشای خود می گويد تا همين چند صد سال پيش گفتگو از واژگان زيرشلواری شرمندگی نداشت و پرده دری محسوب نمی شد چرا امروز ما گرفتار اين شرم شده ايم. با همين منطق می توان گفت چون بچه بازی و گفتگو از نوخطان در تمام ادبيات ما وجود دارد امروز هم بايد به آن جواز داد؟ و اگر نه او بر اساس کدام منطق اخلاقی آن را روا نمی بيند؟ چرا بايد ادبيات پدوفايلی را مستثنا کرد؟ چرا بايد اين ممنوعه را تحمل کرد و عليه آن شورش نکرد؟

5 من نمی دانم بخشی که او از ديلانی ترجمه کرده و یر صدر انشای خود آورده است گزارش واقعيت است يا نتيجه تخيل ديلانی است (که منتقدان و خوانندگانش می گويند يد طولايی در برساختن چنين صحنه هايی دارد). گرايش من به اين است که چنين متنی را تخيلی بدانم و دلايلی هم برای آن دارم ( مثلا اينکه خيلی پورن-پايه است: آدمها بی هيچ منطقی فقط به سکس/ خودارضايی آنهم نوع افراطی آن مشغول اند. اين وسط کار روسپی خيلی افشاگر است: هيچ روسپی جز برای پول تن به عمل جنسی نمی دهد اما در داستان ديلانی می دهد). اما اصلا گيريم اين متن همين است و راست است. مساله ساده اين است که چقدر مشکل من است؟ من ايرانی؟ مساله من ايرانی مثلا هنوز اين است که دختری که بکارتش را از دست می دهد  نمی داند اين سر مگو را چگونه به مادرش بگويد چگونه به پدرش بگويد (حتی در همين خارج و در جماعت مهاجران). نمی داند چگونه به شوهر آينده اش بگويد. مساله من ايرانی اين نيست که ببينم روسپی معتاد دايم الخمر فلک زده ای چگونه از فرط بدبختی و سيه روزی تن به خفت سکس-دهانی-بدون-دريافت-وجه می دهد. به نظرم می توان گفت اين نمونه ای از گم کردن سوراخ دعاست. ديدن چيزی است و نديدن بس چيزها. گم کردن هندسه حرف. ياد داستان مولانا می افتم: ديدن خر و نديدن کدو.
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است