سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

January 12, 2006

باستان شناسی شورشی محکوم به شکست

زبان خانه‌ی من است. من در زبانم زندگی می‌کنم. هدف‌ام دریدن ریاکاری و دورویی ایرانیان است و برای همین این وبلاگ را راه اداختم و خودم را در آن لخت کردم و مردم را به آن راه دادم و فحش‌هایشان را هم پاک نکردم. فکر می‌کنید اگر کسی دیگر جای من شده بود رواج‌دهنده‌ی وبلاگ در ایران، همه چیز مثل الان بود؟

نمی‌شود با زبانی بی‌خاصیت و ریاکار به جنگ دورویی رفت. نمی‌شود در خانه‌ای زندگی کرد و آن را آتش زد. اول باید از آن بیرون آمد. من از این ساختار بیرون آمده‌ام و هرگز به داخل آن برنمی‌گردم. زندگی در این ساختار (یا زبان) یعنی پذیرفتن دروغ و ریاکاری‌ای که بر آن حاکم است.

زبان من فقط برای کسانی که در این ساختار زندگی می‌کنند «بی‌ادبانه» و «خجالت‌آور» است. این بهترین دلیل برای آن است که من بیرونم و آنها توی خانه. بی‌خود نیست که وبلاگ من فیلتر شده است و مال آنها نه.

من حسین درخشانم و پنج سال است علیه فرهنگ ریاکار ایرانی طغیان کرده‌ام.

ملاحظات:
(اين فهرست طبيعتا کامل نيست اما سرخط مهمترين مسائلی است که همين حالا به ذهنم می رسد:)

- ادعای بزرگ حودر مثل خود او نمونه کاملی است از ايرانی تيپيک: حتما می خواهد کار مهمی کرده باشد اما با کمترين کوشش و آمادگی ممکن و بخصوص با کمترين دانش ممکن و حداکثر ادعا (برای نمونه روشن اش مراجعه کنيد به قصه کشف های محيرالعقول بچه های مدرسه ای ما)؛ 

- احساس رسالت و پيغمبری دارد بدون اينکه وحی و غارنشينی و عزلت گزينی و تصفيه نفسی در کار باشد؛

- نوعی ستايش بی نظمی و آشوبگری دارد که به هر دليل و بهانه ای ادامه می دهد و آن را پوشش هر ناراستی خود قرار می دهد. يعنی عميق ترين لايه دورويی اش ادعای شورش بر دورويی است: من ديگران را رعايت نمی کنم چون اين ساختار و سيستم سراپا آلوده است!

- می گويد "همه دروغ می گويند" اما نمی گويد چرا شنوندگان او بايد باور کنند که او مستثنا ست جزو "همه" نيست و دروغ نمی گويد؛

- نوستالژی رهبری کردن انقلاب و شورش دارد و سخت علاقه مند است چهره بشود و هزاران نفر پيرو داشته باشد؛

- بشدت تک رو است و "شورش" را هم تک نفره می فهمد؛

- ايده آليست است از لحاظ آرمان ولی از نظر واقعيت ها تقريبا هيچ واقعيت مهمی را "نمی شناسد"؛

- عجول است و برای سريع-به-نتيجه-رسيدن ميان بر را انتخاب می کند. هيچ وقت راه نمی رود. نقشه ندارد. با جمع نيست. شورش می کند؛

- هميشه بر اساس يک دليل محوری اقدام کرده است. يعنی منطق تک پايه و ساده انگارانه ای دارد. فکر می کند مشکلات ما کجاست؟ آها در اين است که آخوند داريم؛ يا نه در اين است که نفت داريم؛ يا نه در اين است که نظم نداريم؛ يا نه در اين است که رياکاری داريم؛ يا نه در اين است که به تاريخ درازمان می نازيم؛ يا نه برای حمله عرب است؛ يا نه... بشمار از اين شمار

- برای همين است که فکر می کند اگر تنها يک عامل را جابجا کند مساله های عظيمی را حل کرده است. بهترين راه حل برای حل يک مساله ساده که می شود مثل لاتاری به حل آن در شش شماره به همه چيز رسيد چيست؟ شورش بر دورويی.

قبول کنيم که با اين تعبيرات همه مان در حال شورش هستيم. شورش های تک نفره! حزب های تک نفره. ماشين های تک سرنشين که هر کدام به سويی می روند (به قول مادام ميم). نکته اينجاست برادر جان که شورش کار جمع است. تازه اگر شورش کور نباشد. و هميشه درون ساختار اتفاق می افتد ( و به همين دليل هم رهبر انقلاب اش آيت الله خمينی است نه لنين. يادداشت انگليسی حودر را ببينيد که از ا-مه-نه-م الگوبرداری می کند).

اما سوال اصلی اين است که چه کسی گفته است شورش بهترين راه برای درمان دردهای بی درمان ماست؟

پس نوشت:
اين 5 درصد به جای آن 5 درصد، نقد خواندنی حامد قدوسی از وبلاگ نويسی به سبک حودری

نيز:
نقدی تيز از ديد چپ به رفتار چپگرايانه: از اصلاح طلبی تا ياغيگری  

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است