سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

December 25, 2005

چهره ايرانی مسيح

عيسی مسيح يکی از شگفت انگيزترين شخصيت های تاريخ دين است. و اين از همان شيوه بارگرفتن مريم و گفتگوی کودک اش در گاهواره در دفاع از مادر پيداست. در باره او نکته هايی هست که کمتر در اذهان عمومی حضور دارد. فکر می کنم جا دارد به برخی از آنها اشاره شود.

1
زاده شدن مسيح از مادری باکره اگر در هيچ جای ديگر جهان نمونه نداشته باشد دست کم در ايران امری ناشناخته نيست. بر اساس انديشه ايرانی منجيان از دختران باکره زاده می شوند. حتی در ايران امروز هنوز نام بسياری از محل ها با دخت/دختر پيوند دارد که اشاره دور و ديگر-ناشناخت به آن انديشه است. در خراسان "بيدخت" داريم که صورت نرم شده ای است از "بغدخت" يا دوشيزه-خدای (بغ+دختر). بر اساس باور زرتشتيان نطفه های پيامبر زرتشت در درياچه هامون محفوظ است و هر هزاره دختری باکره وقتی به آبتنی به درياچه می رود ازين نطفه بارمی گيرد و بی آنکه شويی داشته باشد منجی هزاره را می زايد.

اينکه منجی/ پيامبر بايد با آب رابطه داشته باشد و فرستاده پدر آسمانی باشد در داستان پيامبران ديگر از جمله موسی ديده می شود و در اساطير ايرانی هم نمونه دارد. در ميان پيامبران بزرگ پيامبر اسلام خاکی ترين و غيراسطوره ای ترين داستان را دارد.

2 مسيح از موعودهای ايرانيان بوده است. بر اساس انجيل متی: "چون عيسی در ايام هيروديس در بيت لحم تولد يافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشليم آمدند گفتند کجاست آن مولود که پادشاه يهود است زيرا که ستاره او را در مشرق ديده ايم و برای پرستش او آمده ايم." اين مجوسان/ مغان همان سه شاهزاده ای هستند که در ادبيات دينی مسيحی از آنها به عنوان سه پادشاه ياد می شود. در حالی که هيروديس برای نابودی مسيح می کوشيد اين شاهزادگان/ موبدان اشکانی با رصد ستاره او به جستجوی او برآمده او را يافته بودند. آنها در انتظار مسيح بوده اند. و بسيار طبيعی است که اين شاهزادگان سالک را نماينده گروههای وسيعی از ايرانيان بدانيم: انتظار منجی مساله ای فردی يا محدود به يک جمع کوچک نيست.

3 تاريخ تولد مسيح مانند همه پيامبران جهان – بجز پيامبر اسلام- ناروشن و نادقيق است. برخی روايات تاريخی کهن تولد او را همزمان با آغاز دولت اشکانی می دانند که با تاريخ پذيرفته مسيحی حدود سه قرن تفاوت دارد. در باره روز آن هم که اختلافات مسيحيان هنوز پابرجاست چنانکه ارامنه زادروز مسيح را در هفته اول ژانويه جشن می گيرند و نه در 25 دسامبر. يک قرائت از اشاره قرآن به اينکه مريم در زمان زادن پيامبر در پای نخلی است و از آن رطب می خورد، می تواند تاييدی باشد بر اينکه زمان زادن عيسی در فصلی گرم بوده است. (گرچه امکان رطب دار شدن نخل خشکيده در زمان سرما هم منتفی نيست.)

باری، اگر ايرانيان اشکانی حتی در نيمه عمر دولت پارتی ( يعنی همان قرن اول ميلادی با تقويم فعلی) به استقبال مسيح رفته باشند اقبال ايشان به مسيح 300 سال پيش از رسميت يافتن دين او در امپراتوری روم بوده است.

4 رمز توجه ايرانيان به مسيح چه بود؟ و چرا ايرانيان با همه انتظاری که برای اين منجی تازه داشتند و استقبالی که با شاهزادگان خود از تولد او کردند هيچگاه مسيحی نشدند؟

اين يکی از پرسش های مهم در تاريخ دين های ايرانی است و به کوتاهی بايد گفت که پاسخ در دين شگفت انگيز مهری در عهد اشکانی است. روابطی که ميان مهر و مسيح در سنت ادبی و فکری ما برقرار شده است چنان در هم پيچيده و همه جانبه است که هنوز جوانب بسياری از آن ناگفته و تحقيق-ناشده مانده است ( امری که برای تاييد زيستن ما زير سايه انديشه و تحقيق غربيان مثال ديگری است).

دنيای پيش از مسيحيت در هر دو سوی ايرانی و رومی آن با مهر پيوند يافته بود. بعدها هم که مسيحيت برای حفظ تمايز سياسی روم از ايران، به عنوان دين رسمی امپراتوری روميان قبول شد مفاهيم و يادمان ها و تقويم فرهنگ پيشين را که عميقا در جامعه نفوذ داشت در خود پذيرفت و ادامه داد.  سرنوشت مسيحيت در روم مثل اسلام در ايران بود. آن يکی با انديشه و ادب مهری درآميخت و اين يک با انديشه و ادب زرتشتی. 

5 مسيح بزرگترين نماد معجزه است. درست است که موسی نيز معجزه های شگفت دارد اما مسيح خود معجزه است. او هم در زادن اش و هم در مرگ اش نمادی از شگفتی های تاريخ اديان است. ادب و حکمت فارسی سرشار از چهره های اين مسيح معجزه گر است.

اما در طول تاريخ غرب، مسيح مداوما چهره غربی تری پيدا کرده است نه تنها از نظر متافيزيک که حتی از نظر فيزيک چهره (کافی است تاريخ تمثال های مسيح در نقاشی غرب را نگاه کنيم). امروز اين احتمالا تنها چهره مسيح و يقينا تنها چهره مسلط از مسيح است. اما آنچه کمتر شناخته-و-برجسته شده است چهره ايرانی مسيح است.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است