سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 29, 2005

انقلاب تک نفره

در باره ناکامی محتوم اکبر گنجی

ما برای اکبر گنجی دل می سوزانيم. برای او شعر می نويسيم. بسيجگری می کنيم. می خواهيم از زندان آزاد شود. می خواهيم سلامت خود را بازيابد. ما به اکبر گنجی زياد فکر می کنيم. اما به او گوش نمی کنيم. حرفهای او در ما تاثيری که او می خواهد ندارد. ما در بازی مرگ او تماشاگريم. ما می خواهيم او پيروز شود. اما نمی خواهيم خود وارد بازی شويم.

همه چيز حاکی از آن است که اکبر تنهاست. منظورم شکايت رمانتيک از  تنهايی او نيست. توصيف است. او تنهاست چون در راهی قدم بر می دارد که گرچه حس همدردی ما را بشدت جلب می کند اما عقل و اقدام ما را نمی تواند بر انگيزد. او از ما يا بسيار عقب افتاده است که حرفش شنيدن ندارد يا بسيار جلو رفته است که ما توان رسيدن به او نداريم.

گنجی حرفهای درستی می زند اما فراموش کرده است که حرف درست زدن برای اقدام سياسی کافی نيست. بايد حرف درست را با جمع زد. وگرنه مثل رمانی می شود که نويسنده در تنهايی می نويسد و هر کس در تنهايی هم آن را خواهد خواند. سياست ورزی رمان نوشتن نيست. رهبری اجتماعی نمی تواند بالاتر و تندتر و زودتر از توان اجتماعی حرکت کند. مهم نيست که چقدر حرفهايش مهم اند. مهم است که چقدر حرفهايش هضم می شود و ترجمه به عمل می شود.

گنجی نشان داده است که از الگويی شبيه الگوی آيت الله خمينی پيروی می کند. همان حرفها و همان نوع استدلالها و همان شعار اصلی همان قاطعيت و يکدندگی. اما اگر اين شباهت را اصل بگيريم موقعيت او بيشتر شبيه آيت الله خمينی در سال 42 است تا 57.  تفاوت 15 ساله ای که مردم در آن دوره توانستند به پای آقای خمينی برسند و حرف او حرف آنها هم بشود. گرچه من همين اتفاق را در باره همدلی با گنجی در ديدرس نمی بينم.

قرآن می گويد لعلک باخع نفسک به پيامبر. هدايت با خودکشی ممکن نمی شود. هدايت با نامه های تند  و صريح و افشاگر به دست نمی آيد. رابطه فهميدن و اقدام کردن هرگز در همه جا و همه احوال مستقيم نيست. بعلاوه حرفهای گنجی را بسياری می دانند اگر نگوييم همه. اين "بسياری" کسانی اند که دست در کار سياست و رسانه و نوشتن و اقدام اند. همه آنها که به گنجی نامه نوشته اند  همه آنها که برای گنجی به ديگران نامه نوشته اند از اين "بسياری" اند اما از راه گنجی نمی روند.

گنجی می خواهد انتحار کند تا به ما چيزی را بگويد که از پيش می  دانسته ايم؟ ممکن است البته که او توانسته باشد برخی خطوط قرمز را که همه در پنهان در می نوردند آشکار درنوردد و سطح مباحث را بالاتر آورد و روشن تر کند. اما اين چيزی است که به جان او بيارزد؟

گنجی چيزی را می خواهد که "وقت"ش نرسيده است. باغ سيب با سرخ شدن يک سيب نمی رسد. با سرخ شدن همه سيب ها می رسد. او درخت آتش است و سيب هاش در حال سوختن. او درختی بالغ تر است و زودرس تر. اما او باغ نيست.

همه می خواهند گنجی بيرون بيايد از آن زندان و سرحال شود تا بتوانند با او بحث کنند و به چالش در او و آرايش بياويزند. اما او می خواهد راه درازی را يک شبه برود. اين در دنيای فرد ممکن است اما در دنيای جمع ناممکن.

گنجی از نسلی است که زياده به ارزش کلمه بها می دهند. اما می بينيم که کلمات او از آتشگاه جان بيرون نيامده می افسرند. کلمات او بازتابی ندارد. اگر داشت بر می انگيخت بسيج می کرد قدرت بود. او اشتباه می کند که در قدرت سياسی با قدرت کلمه می آويزد. او همه حجاب ها را فروريخته است اما هنوز حجاب اکبر بر جاست.

جهان امروز و نسل امروز ايران جهان و نسل انقلاب نيست. هيچ انقلابی ديگر اتفاق نخواهد افتاد. راه حل مشکلی که او از آن سخن می گويد جای ديگری است که هنوز بايد کشف اش کرد. انقلاب نه بلکه همان اقدام جمعی و هدفمند که او می خواهد قوانينی دارد که کلمه تنها بخشی از آن است. کلمات او با همه قدرتی که در آن هست سوگمندانه نمی تواند جای خالی همه لوازم يک حرکت و اقدام اجتماعی را پر کند. اين آرزويی محال است.

شايد گنجی همه اينها را می داند. شايد رندانه می خواهد کاری کند که تاريخ ساعت خود را جلو بکشد. اما نيروی فرد از اين هنر بی بهره است هر قدر که آن فرد بزرگ باشد و ايثارگر.

روندی که روزی بابی ساندز آغاز کرد 24 سال طول کشيد تا از پيچ و خم درازی عبور کند و به 28 جولای 2005 برسد. بابی ساندز می توانست تنها نماد باشد. او حتی بختيارتر از گنجی بود چه هم عصر او هنوز عصر انقلاب بود و هم دهها هزار نفر به حمايت از او دست به تظاهرات زدند و به نوعی اقدام سياسی گراييدند. اما حتی اين هم به او کمک نکرد. گنجی به آن حداقلی که می خواسته رسيده است. حداکثر آنچه می خواهد  فراتر از نيروی فردی اوست. من صميمانه آرزو می کنم و دست به دعا بر می دارم که گنجی تا هنوز دير نشده از انقلاب تک نفره خود دست بردارد. هيچکس او را ملامت نخواهد کرد که به ميان ما برگشته است. با جمع بايد بود و با جمع نبود. کن مع الناس ولا تکن مع الناس. اين راهی نيست که او بتواند تنها برود. حتی اگر درست می رود خطا با جمع بهتر است از رفتن به راه درست بدون جمع.

او آخرين فردی از ميان ماست که تجربه تمام و کمال دوره ای را از سر می گذراند تا به خود و همه ما نشان دهد که ديگر آن دوره به سر آمده است و آن راه بن بست است. اين کشف اين شهود به اندازه کافی بزرگ است. اما به ترک سر نمی ارزد.

پس نوشت:
شمعی به ياد گنجی روشن می کنم

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است