سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 18, 2005

چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند

ظاهرا ديگر کسی از مقامات از ماندن گنجی در زندان دفاع نمی کند. اما می گويند اگر او را آزاد کرديم اين سنت بدی می شود که ممکن است بقيه زندانيان نيز از آن برای فشار وارد کردن به مقامات استفاده کنند. در ميان همه دروغهايی که در باره گنجی و مسائل پيرامون او مطرح می شود ظاهرا اين نکته از وجاهتی برخوردار است. اما در واقع در آن مغالطه ای وجود دارد از جنس همان دروغ هايی که هر روز برای به هم ريختن افکار عمومی به جامعه پمپاژ می شود تا از شکل گيری قضاوتی عمومی و واحد جلوگيری کند.

فرض اصلی در اين گزاره "اگر اين پس آنگاه آن" اين است که دو سوی گزاره معادل اند. به زبان ديگر، ادعای به هم خوردن نظم زندان با آزاد کردن گنجی مفروضاتی دارد که هيچيک تاييد شدنی نيست. من به دو نکته اشاره می کنم:

الف- گنجی چون در زندان است با بقيه زندانيان يکی است.
 هر زندانی با زندانی ديگر متفاوت است: هر زندانی پرونده خود را دارد و جرائم خود را. کسی که آدم کشته است يا قاچاق هروئين کرده است يا چک بی محل کشيده است يا شوهرش را با همدستی معشوق اش به قتل رسانده است يا در تصادف جاده ای سرنشينان اتوموبيلی را به دره پرتاب کرده است يا با فريب دختران روسپيخانه راه انداخته است يا بمبگذار بوده است و مانند آن هرگز با کسی که کتاب نوشته است و سخنرانی کرده است و عقايد خاصی داشته است يا به مذهب معينی دلبسته است يکی نيست. گنجی تبهکار نيست.

ب- گنجی اعتصاب غذا می کند پس هر زندانی ديگری هم می تواند اعتصاب غذا کند.
اعتصاب غذا در همه جای دنيا يک روش اعتراضی است برای احقاق حقی پامال شده. در تمام مثالهای بالا هر کسی دارای يک جرم تعريف شده است بجز نويسنده و صاحب عقيده. روانشناسی کسی که واقعا جرمی مرتکب شده با روانشناسی کسی که خود را مجرم نمی داند از اساس فرق دارد. اصلا مهم نيست که مقامات گنجی را مجرم بدانند. مهم اين است که گنجی هم خود را مجرم بداند يا دست کم افکار عمومی او را مجرم بداند و گرنه اصولا زندان کار لغوی می شود. چرا کسی را به زندان می فرستند؟ يا بايد حقی از عموم پامال شده باشد و يا حقی از شخصی به عنوان شاکی خصوصی پامال شده باشد. گنجی به خاطر کداميک در زندان است؟  

روش آدمکش ها با روش آدمساز ها فرق می کند. برخورد زندانبان هم با آنها متفاوت است. همانطور که در عمل هم می بينيم که زندان جمهوری به آدمکش ها تا رده های پايين تر مجرمان مزايايی اعطا می کند  که همان را از گنجی دريغ کرده است. اگر مقامات می خواهند وانمود کنند که گنجی ممکن است به نمونه ای برای زندانيان تبديل شود نخست بايد نشان دهند که تا به امروز با گنجی و ديگران يکسان برخورد کرده اند. اگر نکرده اند پس دليلی ندارد که گنجی نمونه ديگرانی شود که بدون اعتصاب غذا از مزايايی که لازم دارند برخوردار می شوند.

آدمکش ها و تبهکاران اصولا از راه گنجی نمی روند. آنها راههای ديگری برای کنار آمدن با زندانبان خود دارند که امثال گنجی نمی توانند و در شان خود نمی دانند که از آن راه بروند. می بينيم که مساله اساسی برای زندانبان در هم شکستن کسانی مانند گنجی است. طبيعی است که روش مقابله با هتک حيثيت مقاومت است. اعتصاب غذا مسالمت آميزترين روش برای اين کار است. تبهکاران اگر هم از شرايط زندان به تنگ آيند معمولا دست به شورش می زنند نه اعتصاب غذا. 

به اين ترتيب، قصه ديگر می شود. حجم دروغهايی که در باره گنجی منتشر می شود خود نشان دهنده نگرانی هايی است که زندانبانان از روشن شدن حقيقت دارند. گنجی نه جرمی کرده است و نه از محاکمه و محکوميت منصفانه ای برخوردار بوده است و نه از مزايای يک زندانی بهره مند شده است و نه يک محکوم عادی است. روش او اختصاص به خود او دارد. چنين روشی هرگز نمی تواند فراگير شود. اهميت آن هم به همين منفرد بودن و استثنايی بودن است. اين را مقامات زندان بهتر از همه می دانند. گنجی مقامات را آچمز کرده است. آنها خوشحال خواهند شد که از اين مخمصه راهی آبرومندانه به بيرون پيدا کنند. اما گنجی راه را بر آنها بسته است. آنها او را زندان کرده اند اما حال خود به زندان او گرفتار شده اند. آنها او را زندان کرده اند تا در هم بشکنند اما خود در حال درهم شکستن اند. آنها از قدرت خود بيش از اندازه استفاده کرده اند و فکر کرده اند در پناه چارديواری زندان هر چه کنند کسی از آن باخبر نمی شود. اما اکنون قدرت مقاومت گنجی که برايش حسابی باز نکرده بودند آنها را فرو می کوبد. زندان جمهوری ممکن است بلد  باشد با تبهکاران چگونه رفتار کند اما وضعيت موجود نشان می دهد که ماشين قدرت اش در برابر مقاومت کسی که حق پامال شده خود را طلب می کند چقدر ناتوان است. به همين دليل است که آنها هنوز سعی می کنند تا گنجی را در کنار ديگر زندانيان بنشانند و از او چهره يک مجرم تبهکار ترسيم کنند که بايد دوره حبس اش را بگذراند. گره کار به دست زندانبانان باز نخواهد شد. تنها کسی می تواند اين گره را باز کند که نخست اين گره را فروبسته است. کسی که از وزن و اهميت سياسی گنجی درکی بالاتر از کارگزاران زندانبان خود دارد.

در وب:
عليزاده با تاييد تلويحی اعتصاب غذای گنجی:  اگر تسليم شويم می توانيم زندان را اداره کنيم؟ 
مرتضوی حرفهای عليزاده را نقض می کند: گنجی اساسا در اعتصاب غذا نيست! 
کيهان: عکس های اخير گنجی از قبل گرفته شده بوده شايد خارج از زندان!
رئيس بيمارستان هم بعله: گنجی برای پارگی مينيسک پا به بيمارستان آورده شده اما روی پای خودش به راديولوژی می رود (بايد پرسيد پس اين چه جور بيمارستانی است که مريضی که برای درمان پا آنجاست اجازه دارد راه برود!) 

همچنين:
ظاهرا گزارشگران ويژه سازمان ملل خبرهاشان را از مقامات قضايی و بيمارستانی ايران نمی گيرند. بنابرين نگران اند. حمايت آنها از گنجی مهمترين اتفاقی است که می توانست بيفتد. اين گزارشگران ارشدترين افراد در حيطه حقوق بشر در سازمان ملل اند: ليگابو گزارشگر ويژه آزادی بيان، نواک گزارشگر ويژه در زمينه شکنجه، جيلانی نماينده ويژه دبير کل در امور مدافعان حقوق بشر، زراگوی رئيس بررسی بازداشت های خودسرانه، و پل هانت گزارشگر ويژه در حق دستيابی به بالاترين استاندارد سلامتی جسمانی و روانی.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است