سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 12, 2005

نوشی و نگرانی هايش

انگار اين روزها فقط می توانم اضطراری بنويسم يا در باره مسائل اضطراری. وضعيت نوشی نگران کننده است. بيشتر از بابت خودش و روحيه اش می گويم. جوجه های او خردسالترين و مشهورترين و دوست داشتنی ترين اعضای وبلاگستان بودند و باز هم خواهند بود. اما من در دقيقه اکنون برای خود نوشی بيشتر نگران ام.

بردن بچه ها به اين شکل قصه دردناکی است. اما همانطور که مهدی خلجی هم نوشت بچه را مايه انتقام کردن هميشه از جانب مرد صورت نمی گيرد. ولی خود بخود نشان می دهد که کدام طرف حس مالکيت اش قوی تر است. بچه را مثل مال و ملک و ابزار ديدن هميشه مرا به ياد آن داستان قضاوت امام علی می اندازد که بين دو زن عامی که ادعای مادری يک بچه را داشتند حکم داد که خب اگر اقرار نمی کنيد که کدام دروغ می گوييد بچه را از وسط نيمه می کنيم و هر يک سهم خود را ببريد! مادر واقعی فرياد زد نه بچه را به اين قيمت نمی خواهم بدهيد به آن زن ديگر. علی گفت حال معلوم شد که مادر واقعی کيست. مادر واقعی کسی است که ادعای مالکيت بر بچه نمی کند، او را ابزار هيچ چيز نمی کند و به هر قيمتی سهم خود را نمی خواهد.

مرد يا زن ابزارهايی برای قدرت نمايی دارند. اينجا مرد قدرت خود را به رخ کشيده است. اما نوشی خانم! وقتی می گويی به سکوت شماره 20 برسم کارم تمام است بازی را از همين حالا واگذار کرده ای. قدرت تو در آرامش و متانت و پيگيری تو ست. تو برای همين ده روزه – که در دو روز اولش ممکن است به يادداشت 20 خودت برسی- مادر بچه هات نيستی. تو بايد برای سالها پس از اين برای آن بچه ها مادری کنی. زانوی ضعف به زمين زدن همان چيزی است که آن مرد می خواسته است. در برابر هيچ کس که زانوی ما را خاکی می خواهد زانو نبايد زد. بچه ها بهشان سخت می گذرد. اما شهر آنقدر هم شلوغ نيست که تو نتوانی از حمايت قانون برخوردار شوی. به کار آن مرد اين طرفها می گويند آدم ربايی.

من نمی دانم رابطه تو و خانواده تو با طرف همسر سابقت چقدر است اما در اين زمينه ها فقط کار حقوقی هم کافی نيست. تو همين بسيجگری وبلاگی را بايد در محله و فاميل خودت و همسر سابق ات هم انجام دهی. قاعدتا بايد چند نفری باشند که در اين ميان يا در محل کار او بتوانند واسطه شوند. شايد چانه زنی کدخدامنشی مساله را حل کند. اين هم يادت باشد که نگهداشتن بچه ها بدوت مادر برای آن مرد يا اطرافيانش هم کار ساده ای نيست. از همه ظرفيت روانی و اخلاقی و تدارکاتی ماجرا بايد استفاده کنی تا به بچه ها برسی. حتی اگر به سکوت شماره 200 برسی. گريه را هم بگذار برای وقتی به بچه هات رسيدی. تا از شوق باشد.

من در وبلاگستان تنها يک حقوقدان ساکن ايران و يحتمل تهران می شناسم و آن دوست ناديده نازنين دخو است که روزنامه های دخو را می نويسد. حتی اگر نتواند با تو همراهی کند می تواند با ايميل يا تلفن به تو مشاوره حقوقی بدهد. با او تماس بگير. من می دانم که کار عملی و ميدانی زيادی از دست ما بر نمی آيد، اما دست کم می توانيم به تو از نظر انسانی و روحيه کمک کنيم. تا همين جا هم اينهمه از دوستان تو از تو پشتيبانی معنوی کرده اند. اين خودش بايد به تو تا حدودی کمک کند تا برای ادامه تلاش هات سرپا بايستی. در اين ماجرا وضع تو و آرامش تو از همه مهمتر است. بچه ها دير يا زود به تو خواهند رسيد. بی گمانم. اما نگذار پيش از آن، دلتنگی و نگرانی تو را از پا درآورد.

در وب:
برای نوشی از ماه منير؛ تا بداند که در دردمندی مادران آن سرزمين تنها نيست.

* پس نوشت برای مدخل پيشين:
از همه دوستان نازنينی که پای مطلب انفجارهای لندن پيام گذاشتند و يا با ايميل احوالپرسی کردند صميمانه سپاسگزارم. نمی دانم با چه زبانی تشکر کنم. اما می دانم که اين روزها مهمترين کار ما ماندن در چارچوب انسانی است. فارغ از همه ديگر تعلقات مان و افسردگی ها و ناکامی ها و خون دل خوردن هامان. من هنوز از شوک آن اقدام غيرانسانی و شيطانی بيرون نيامده ام که تکه تکه کردن آدمهاست و لذت بردن از رنج ديگران. انتقام. ارزش قائل نشدن برای بچه ها و زنها و مردها. کشتن اعتماد و امنيت خاطر. خطر اصلی را ما هميشه در دولت می بينيم. اما خطر اصلی بی رحمی است. چه به مسافران قطار زير زمينی باشد چه به جوجه های نوشی و مادرشان. خطر اصلی خيانت است به اعتماد. به مادری که بچه ها را با دست اعتماد خود به دست پدر کودک ربا می سپارد يا به مسافری که با خيال آسوده به قطار پا می گذارد يا به مردمی که رای می دهند و فکر می کنند معتمدان رای آنها را شماره خواهند کرد... ...

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است