سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 28, 2005

معين ملت يا معين مشارکت؟

به نظر من مصطفی معين بايد آشکارا شرکت در دموکراسی استصوابی را رد کند. اين بازی بازی کسانی که می خواهند آينده ای در ايران داشته باشند نيست. تصميم او می تواند به نقطه عطفی در جريان اصلاح طلبی تبديل شود. اصلاح طلبان تا کنون نشان داده اند که در برابر تصميم های دشوار تا چه حد حاضر به معامله يا کوتاه آمدن اند. تحليل آن جنبه های مختلف دارد اما برای من به معنای آن است که پايگاه اجتماعی روشنی ندارند يا برای خود ايجاد نکرده اند يا آن را حفظ نکرده اند. بنابرين با قاعده ديگران بازی می کنند گرچه می گويند بازی خود را دارند. اما آنها در بازی استصوابيون هميشه شکست خواهند خورد زيرا قاعده بازی را ديگران می گذارند و آنها به آن تن می دهند. هر گونه پذيرش بازی به اين صورتی که هست نفی دموکراسی و اصلاح طلبی است و کمک به مهندسی سياسی به سليقه اقتدارگرايان.

بر اساس شناختی که از معين دارم، و آنچه حنيف مزروعی از گفتگويش با او گزارش کرده آن را تقويت می کند، فکر می کنم وضعيت در انتخابات به شخصيت فردی دکتر معين پيوند خورده است (راستی فکر کرده ايم که ما چند تا شخصيت در ميان خيل مدعيان اصلاحات داريم؟) و همين می تواند بازی را عوض کند. ممکن است بسياری استدلال های ديگری داشته باشند تا او را مجاب کنند به آمدن. استدلال هايی که در بهترين شکل محمد قوچانی آن را در سرمقاله پنجشنبه شرق مطرح کرد. اما اين استدلال ها برای حفظ بازی است يا با فرض اعتبار همين بازی موجود است.  اما اگر کسی اين بازی را قبول نداشته باشد يا ديگر قبول نداشته باشد همه آن استدلال ها نقش بر آب می شود. يک نفر بايد نفی اين بازی و بی اعتباری آن را اعلام کند. اگر معين بر سر اصول خود بايستد صحنه سياست ايران پس از عبدالله نوری و اکبر گنجی با مردی ديگر از همان جنس روبرو می شود که بر سر اصول حاضر به معامله نيست. در برابر بازی خشن و بی انعطاف شورای نگهبان و کسانی مانند جنتی مردی از اين سمت نيز بايد با همان قدرت حرف خود را در نفی بازی ايشان بزند. اين نفی در کوتاه مدت اصلاح طلبان و مشارکتی ها و معينيان را از صحنه خارج خواهد کرد اما برای ايشان پايگاه و اعتباری ايجاد می کند که در ميان مدت آنها را با روحيه مهاجم تری به بازی بر می گرداند. بازی يی که در آن استصواب جايی نخواهد داشت. اگر تا امروز استصواب بر جای مانده است بپذيريم که به دليل احتياط های مفرط ناشی از ضعف سياسی در طرد عملی آن بوده است.

بازی معين حتی اگر به ميدان بيايد يک بازی باخته است. اما او با تصميم خود به نفی دموکراسی استصوابی می تواند يک بازی باخته را به بازی برنده تبديل کند. برنده تنها کسی نيست که بر کرسی رياست جمهوری تکيه می زند. راه رسيدن به رياست جمهوری نيز مهم است. فراموش نکنيم که رای با مردم است. پيش چشم ايشان بايد برنده بود.          

برای عبرت:
رضا خاتمی: مقام رهبری رهبر اصلاحات شوند، بازتاب
سرگشتگی در تحليل عقب ماندگی در شناخت، روز 
+ عبدالله نوری: کار با انتخابات و اينجور چيزها درست نمی شود
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است