سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 27, 2005

باد سرخ

باد سرخ را ديده ايد؟ فيلمی کوتاه با معنايی بلند از علی محمد قاسمی با تدوين بهرام بيضايی. در هفته فيلم ايران از کانال 4 بريتانيا پخش شد. داستانش می تواند روايت چيزی باشد که امروز در ايران دارد اتفاق می افتد.

در فيلم که از نظر قاب بندی و هنر تدوين و قصه گويی و ايجاز يک اثر کم نظير است دختر زيبايی را  می بينيم که در چايخانه ای روستايی کار می کند و علاوه بر آنکه از پس پرده چای می دهد خود تبر به دست هيزم تنور و بخاری و آتش چايخانه را از درخت انداخته ای می شکند. قدرت او در تبر زدن مافوق تصور است. در همين حال مردی در چايخانه با اين عقيده که جهان پر از ناراستی و گناه است می کوشد پدر را قانع کند که دختر را که معصومه نام دارد پيش از آنکه از معصوميت درآيد و به گناه آلوده شود قربانی کند. و چون پدر مردد است خود تبر به دست می گيرد و به سراغ دختر می رود. 

پايان فيلم پايان شگفتی است. مرد زن را دست کم گرفته است و انديشيده است که با تبرش او را قربانی خواهد کرد اما آنکه از پس صدای فرياد و جنجال با تبری بر پشت نشسته به بيرون می دود تا جان دهد مرد است. زن تبرش را بر پشت مهاجم نشانده است حال آنکه هر تماشاگری انتظار خلاف آن را دارد. زن پايان قربانی شدن را اعلام می کند. پايانی که ابراهيم قرنها پيش با نشاندن بره ای به جای اسماعيل ترسيم کرده بود. قربانی می خواهيد آنک برگان! انسان را رها کنيد. انسان بره نيست.

سال 76 دختر انقلاب مردان مهاجم را از پا درآورد. اين بار باز قربانی طلبان به انداختن تبر انديشه می کنند. آنها نياموخته اند که بازی هميشه می تواند بسيار غيرمنتظره تمام شود. اصرار بر قربانی کردن و آشکارا در برابر مردم ايستادن چيزی است که بايد در ايران تمام شود. بازی يک بار در سال 76 تمام شد. دوباره داستان پايان يافته را از نو نوشتن تنها به پايانی ختم می شود که نويسنده و تماشاگر را متحير خواهد کرد. نوشتن داستان ايران مدتهاست از دست نويسندگان هميشگی اش خارج شده است. آنها بيهوده بخت خويش دوباره آزمايش می کنند. شخصيت ها نويسنده تبر به دست را خواهند کشت.  
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است