سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 24, 2005

معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است

در باره بازی رد صلاحيت ها و وضع تحقير کننده ای که برای معين پيش آمده بهتر است منتظر شويم تا دو طرف بازی آخرين برگهای خود را رو کنند. اما تا اينجا روشن است که سياست فرسايشی هشت ساله عليه اصلاح طلبان ادامه يافته است و اصلاح طلبان با حفظ شرايط موجود راهی برای گريز ندارند و تا در بر همين پاشنه می چرخد مدام بازی خواهند خورد. راه برون رفت جای ديگر است.

وضعيت مشابهی را هاشمی رفسنجانی دارد. مشابه از اين نظر که مشکل هر دو گروه معينيان و رفسنجانيان تزلزل خاستگاه اجتماعی است. از يک نظر بايد گفت اين هر دو بدرجات مطرودان حاکميت راست انقلابی  اند. به اين معنا که انقلابيون مذهبی در طول سالهای پس از انقلاب بتدريج با حذف و سرکوب و خارج کردن گروههايی که غير خودی تلقی می شدند سرانجام به استقرار در خاستگاهی رسيدند که از آن برآمده بودند يعنی طبقات سنتگرای مذهبی شهرستانی و حاشيه شهرها و بازار و روستاها. موضعی که محافظه کاران از آن نمايندگی می کنند همين است و از طريق دفع مداوم طبقات ديگر جامعه ايرانی صورت بندی نهايی پيدا کرده است (دلايل در قدرت ماندن اين موضع در طول عمر انقلاب جداگانه قابل تحليل است) و سپس گريبان قبلا-خودی ها را هم گرفته است؛ چون تشبه به طبقات رانده شده پيدا کرده اند. 

يک نگاه به ميليونها مهاجر ايرانی نشان می دهد که آنها که رانده نظام محافظه کار (يا انقلابی که بتدريج معلوم شد باطنا محافظه کار است) بودند چه کسانی بوده اند. در داخل هم وضع همين است. آنها که نتوانسته اند مهاجرت کنند در داخل به وضعيت تبعيدی دچار شده اند: از دانشگاه و نهادهای دولتی و مقامات و مديريت ها و بورس ها و موافقت اصولی ها و تاسيس نشريه و روزنامه پايدار و داشتن امکانات در خور محروم شده اند. گزينش ها يک کار مهم شان غربال کردن اقشار اجتماعی بوده است تا تنها کسانی از امکانات دولت متکی به نفت بهره ببرند که به استقرار اجتماعی آن کمک برسانند. به اين ترتيب جامعه ايران دچار شکاف عميقی شده است که خود را در صورت بحران ها و تنش های گوناگون نشان می دهد.

در وضع فعلی زمزمه هايی شنيده می شود که گويا قرار است تغييراتی در سياست ها داده شود. مثلا بر خلاف رويه دهه قبل که کشور بر اساس وحدت جناحی اداره می شد و هر گونه اختلافی انکار می شد ظاهرا حفظ دو جناح و آشکار کردن اختلاف ديگر مانعی ندارد. نظام قرار است به دو بال مجهز شود تا پرواز کند. گويا درخواست تاييد صلاحيت معين هم بايد ناظر به همين انديشه دو جناح/ دو بال باشد. اما آيا اين علامت تغييری واقعی می تواند بود؟ 

تغيير در سياست دستوری نيست. با توصيه و قربان صدقه رفتن و تعارف و مثلا حکم حکومتی هم ممکن نمی شود ( اين را راستهايی مثل اعضای شورای نگهبان بهتر از همه می فهمند). حتی کمی تا قسمتی ليبراليسم اجتماعی هم به معنای تغيير نيست. تغيير همانطور که احمد زيدآبادی در مقاله درخشان خود در نقد رفسنجانی آورده است "مستلزم تغيير در پايگاه اجتماعی حکومت است". پايگاه اجتماعی همان چيزی است که رفسنجانی از آن برخوردار نيست و معين هم. روشن است که کسان قابل اعتماد حکومت را نيز نمی توان به نمايندگی از اقشار اجتماعی "گماشت".  

وانگهی تغيير در پايگاه اجتماعی حکومت چگونه ممکن می شود وقتی اين حکومت در تمام عمر خود برای بازداری اقشار وسيع شهرنشين از ورود به عرصه مديريت های کلان کوشيده و برنامه ريزی کرده است؟ شکست رفسنجانی در دور دوم رياست جمهوری اش (که شرح آن را زيدآبادی آورده) و بحران سازی های وسيع اطلاعاتی و امنيتی و قضايی برای خاتمی و هوادارانش در دور اول و حتی دور دوم رياست جمهوری او (که همه شاهد بوده ايم) به اين معناست که مديران اصلی نظام جمهوری اسلامی اصولا از ورود مديران جديد و ناشناخته يا مديرانی با پشتوانه های اجتماعی- جدا- از- رهبران فعلی يا مديرانی با گرايش به سمت رقبای اجتماعی محافظه کاران، هراسان اند.

تاييد معين به شکلی که می بينيم نه به رای آوردن او منجر می شود و نه راه باز کردن برای اقشار رانده شده از سياست است. به ضرورت انجام می گيرد تا بازی بسيار سرد و يکجانبه جلوه نکند يا به بحران های ديگری نينجامد. اما پيشتر هم نوشته بودم که گره اصلی انتخابات در ايران و بحران بی تفاوتی به انتخابات و سردی آن ناشی از بازی ندادن شماری از مهمترين اقشار پرتکاپوی جامعه ايران است. آمدن معين يا نيامدن او، آمدن رفسنجانی يا نيامدن او چيز زيادی را تغيير نمی دهد مگر آنکه نظام جمهوری اسلامی پشتوانه های تازه اجتماعی پيدا کند؛ يعنی راه را به معنای واقعی برای ورود اقشاری به صحنه سياست و مديريت باز کند که سالها پشت سد مانع تراشی ها و سرکوب ها و بهانه گيری ها مانده اند و چاره ای جز مهاجرت يا انزوا و عصيان های نهان و آشکار و يا خود-ويرانگری نيافته اند. 

معين يا رفسنجانی ممکن است ديگر نماينده اقشار محافظه کار مذهبی نباشند اما هيچکدام نماينده واقعی اقشار رانده شده از حاکميت و مديريت هم نيستند. پس نمی توان انتظار داشت که با استقبال گرمی از سوی اين اقشار روبرو شوند يا با به روی کار آمدن هر يک از آنها گره اصلی در مديريت سياسی ايران گشوده شود.  
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است