سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 22, 2005

فيلسوف "خاطره جمعی" به خاطره پيوست

از پل ريکور برای ما چه باقی می ماند؟ ما ايرانيان. او فيلسوف انسان بود يا بگويم الهيات انسانی. يا نه بگويم تاريخ انسان شدن انسان. پل ريکور که تربيت مذهبی پروتستان داشت، يتيم جنگ اول جهانی بود و زندانی جنگ دوم جهانی. او همواره در برابر فراموشی ايستاد و نشان داد که چگونه تاريخ می تواند تحريف شود يا يکجانبه روايت شود يا فراموش شود. او را فيلسوف فراموشی توان گفت. يا فيلسوفی عليه فراموشی.

برای من اهميت ريکور در نگاه مردمشناسانه او ست. نگاهی که از تفسير هوشمندانه متن (هرمنوتيک) بهره می گرفت تا نشان دهد انسان چگونه انسان می شود: با نشانه ها و نمادها ويادها و ضد-يادها.

ريکور از انقلاب 1968 گريخت و به آمريکا رفت. فرانسه خيلی ديرتر به اهميت او پی برد. اما آمريکا هم به او بسيار چيزها آموخت. شايد اگر تجربه آمريکا نبود او به تفاوت روايت های تاريخی به اين روشنی نمی رسيد. هر مردمی را روايتی که از تاريخ دارند می سازد. روايتی پذيرفته از "خود" در "خاطره جمعی". مهاجرت اين تفاوت روايت را بخوبی به رخ آدمی می کشد.

می گويند ايرانيان مردمی کم حافظه اند. ريکور به ما مردم کم حافظه چه می تواند بدهد؟ به گمان ام شکستن روايت های جا افتاده از همه چيز. بازسازی تاريخ. بازسازی خود. رسيدن به يک خاطره جمعی پذيرفته. به نظرم آشوب امروز در فکر و فرهنگ و در نتيجه "اقدام ايرانی" (با وامگيری اقدام از ريکور) چيزی نيست جز چالش روايت های مختلف از تاريخ دور و نزديک ما. ريکور بدرستی نشان می دهد که "خود بمثابه ديگری" وجود دارد. تا از ديگری و ديگران و نشانه ها و نمادهای خير و شر ايشان تصوری و استنباطی نداشته باشيم از "خود" نيز تصوری نمی توانيم داشت. به اين اعتبار در ايران نزاع "خود" ها در کار است. گروههای متنازع می کوشند برای ما "خود" متفاوتی بسازند ما را به طور دلخواه خود تعريف کنند.

از ريکور بسيار چيزها می توان آموخت. او می گويد نهادهای اجتماعی و سياسی تا زمانی مشروعيت دارند که تصور عمومی عدالت را در ذهن مردم نمايندگی کنند. می بينيد که اينجا هم نزاع اصلی ما کجاست. دعوای ما بر سر زندان و زندانی و آداب زندانبانی و رعايت حقوق آدميزاد (از گنجی و سميعی نژاد تا عليجانی و باقی و زهرا کاظمی و...) همه نشانه کشمکشی است که بر سر مفهوم عدالت با نهادهای سياسی و قضايی داريم. ريکور به ما می آموزد که اين دعوا حل نخواهد شد مگر آنکه به گونه ای حل و فصل شده باشد که مردم به عدالتی که باور دارند همان را تحقق يافته ببينند.

نزاع اجتماعی ما در ايران نزاعی بشدت ريکوری است.   

در باره ريکور:
ويکی پديا
لينک های برگزيده از او و در باره او
يک زندگينامه فلسفی خوب و خواندنی
خاطرات زندان ايستادن در برابر فراموشی (با ارجاع به آرای ريکور)
و برای خنده هم اين خبر دست و پا شکسته را از جام جم آنلاين ببينيد (پلاتون و ارسطو- پلاتون همان افلاطون است؛ خود مانند يکی ديگر- بدون شرح!؛ سمبوليک شر! که منظور سمبوليسم شر يا نمادشناسی شر باشد؛ کارل ياسپر هم لابد همان ياسپرس است! تصحيح بقيه اش هم با خودتان) 
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است