سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 15, 2005

بگذاريم غريزه پی بازی برود

می خواستم در باره نشانه شناسی نامزد شدن 1010 نفر در انتخابات رياست جمهوری بنويسم. يادداشت اسماعيل يزدان پور پای مطلب بازيگوشی در برابر پدران راهم را عوض کرد! اما نه، فکر می کنم مساله بازيگوشی و اين نامزدی ها هم به هم مربوط است. امروز در ايران همه چيز به همين بازيگوشی مربوط می شود. يک بازی بی مرکز بی هدف نااميدانه اما بسيار موثر و هدف ساز. بازی يی که خودش هدف است. يک بازی جدی و خطرناک!

اين بازی که می گويم در واقع عنصر فعال و راه حل جانشين در يک جامعه بی مرکز است. در وضع بی مرکزی بازی مهمترين عنصر است. مهمترين عنصر شده است. برای همين همه بازی-گر شده اند. برای همين همه به ثبت نام برای انتخاب شدن روی آورده اند. غريزه آنها می گويد هيچ ترجيحی در ميان نيست. بخت همه انگار مساوی است. همه خود را به يک اندازه در اين بازی انتخاب محق می بينند برای به ميدان آمدن. حتی آنها هم که به ميدان نيامده اند.

جامعه ايرانی جامعه رهبران است! همه ادعای فرماندهی و رياست و ولايت و مديريت و حرف حساب زدن و منشا امور بودن دارند. هيچ کس انصراف نمی دهد مگر اطمينان يافته باشد جور ديگری به بازی گرفته خواهد شد. قديما می گفتند: "هستم نيستم دو شلوغه!" حالا همه مان وقتی وارد بازی می شويم همين را می گوييم. بدون "ما" بازی نمی شود. می خواهيد بازی کنيد بايد ما را هم بازی بدهيد وگرنه بازی تان را به هم می زنيم!  

بازی از شعر سپهری شروع شد. اول در توفان انقلاب و غلبه ايدئولوژی ديده نمی شد. همه مان سپهری خوانديم و بازی زير پوستمان دويد ولی هی گفتيم "و قطاری ديدم که سياست می برد و چه خالی می رفت". وقتی نهايتا به قطار خالی سياست پشت کرديم وقت بازی غريزه بود. فشارهای اجتماعی هم مثل سرکنگبين که از قضا صفرا بيفزايد بر شدت و تنوع بازی افزود. دلتان خواست آن را ديالکتيکی هم می توانيد تبيين کنيد: ضد خود را آفريد و تقويت کرد.

بازی با فشار بر زنان شدت يافت. زن موضوع اصلی سرکوب اجتماعی يا مهار اجتماعی بود. نبايد ديده می شد نبايد جلوه می کرد. ولی چه بازيهای شگفت کردند زنان تا هر فشار تازه را دور بزنند. نوشتن تاريخ تحول لباس زنان پس از انقلاب موضوع دلکشی است که يک پای اصلی بازی را عريان می کند. از اين منظر، انقلاب ما انقلاب لباس بود. چالشی عظيم بين مدلهای دلخواه حاکمان با مدلهای دلخواه زنان و مردان ايشان. مردها برای اولين بار در تاريخ مملکت ما پشت زنان را گرفتند پشت زنان پنهان شدند. لباس نشانه ای سياسی شد و ماند. زنان و دختران خواه ناخواه به سياسی ترين شهروندان تبديل شدند.  

با فشار حاکمان غريزه پنهان شد. اما بازی ادامه يافت. مثل کودکی که در صندوقخانه بازی می کند تا پدری که جز آمريت نمی شناسد او را نبيند. (شاملو هوشمندانه دريافت و نوشت: عشق را در پستو نهان بايد کرد.) اينطور شد که همه ما در صندوقخانه مان دکتربازی و خاله بازی کرديم. صندوقخانه مان امن ترين جای خانه شد. در همه دنيا آشنايی از بيرون شروع می شود و بعد مدتها به خانه کشيده می شود. ما بيرون را نداشتيم (هنوز هم کافه هامان را می بندند) لاجرم خانه شد پايگاه آشنايی با تابوها و جنس مخالف و تجربه های اروتيک. جامعه تجزيه شد به خانه ها. حيات اجتماعی از بين رفت. يا ماند فقط برای راهپيمايی يا استقبال های رسمی و سخنرانی و نمازهای جماعت و جمعه و مراسم مذهبی. جامعه که تجزيه شد آغاز بی مرکزی بود.

حالا هر خانه برای خودش قلمرو يک حکومت است. کسی را در بيرون خود بزحمت به رسميت می شناسد. من تعجب می کنم چرا هر خانه ای يک نامزد رياست جمهوری معرفی نکرده است. 

-------------
*اگر برای بار اول است به سيبستان سر می زنيد اين مطلب را هم ببينيد؛ بعضی گزاره های اينجا را بيشتر توضيح می دهد:
انقلاب گل سرخ يا انقلاب زنان ايرانی
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است