سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 6, 2005

قلمدان شکسته قضا

من هم مثل شما از خواندن حرفهای آيه الله شاهرودی حيرت کردم. بخصوص از اين بابت که سياست قضا اين بار با صداقت همراه شده بود. حرفهای شاهرودی پيامدهای بسيار دارد. حتما برای او اعتباری فراهم خواهد کرد گذشته از اينکه اصلا نيت او از اين شيوه سياست کردن اهل قضا چه بوده است. مردم برای صداقت ولو به نيت سياست خاصی را پيش بردن ارزش قائل اند. گزاره موجبه کليه من اين است که هر سياستی که با صداقت همراه شود خوب است. النجات فی الصدق.

اما اعتراف شاهرودی به هردمبيلی شدن کار حقوق مردم بهترين شاهد برای همه فعالان حقوق بشر است. اگر مردم و روزنامه نگاران و نخبگان سياسی بيشترين صدمه ها را از طريق همين هردمبيل قضايی ديده اند حتما گره بسياری از مشکلات سياسی و اجتماعی و روانی مردم هم با تعيين تکليف با اين هرهری مذهبی و حق مردم را آسان گرفتن و آسان زيرپا نهادن باز خواهد شد. مساله حقوق مردم و حق فرد و شهروند و رعايت قطعی آن از سوی پليس و دادگاه و قاضی و بازپرس و بازجو و زندانبان محوری ترين مساله اجتماعی ايران است.  

پرسش دشوار اما اين است که اگر اين آگاهی ترسناک از زيرپا گذاشته شدن "مسلمات فقه شيعه" و نقض ابتدايی ترين حقوق آدمی وجود داشته است چه موانعی بر سر راه مهار ناقضان وجود داشته است و دارد؟ نگاه من در اينجا مثل احمد زيد آبادی سياسی نيست. من از رفتار شناسی جامعه قضات و بازپرسان و دست اندرکاران مختلف قضا می پرسم. آيا اين همان کاخ عدالتی است که دين می خواسته و اهل دين بايد برپا می کرده اند؟

البته بی سامانی در کار قضا جلوه ای از بی سامانی مديريت سياسی است. اما می بينيم که حتی وقتی قاضی القضات نيز فرياد می زند، وکيلی مانند غلامعلی رياحی (درسرمقاله شرق) اميدی به بهبود نمی بيند. مشکل کجاست؟ آيا شاهرودی می تواند با صرف انتقاد کردن از زير بار مسئوليتی که بر عهده او بوده و هست شانه خالی کند؟ شاهرودی نه بلکه همه مديران سياسی و ضابطان قضايی و پليس در اين قضيه مسئول اند. من تعجب می کنم از جامعه ای که زير بار اين آگاهی خوفناک کمر خم نمی کند. حرفهای شاهرودی نشان می دهد که حتی يک رئيس خوب نيز نمی تواند بر يک جامعه هردمبيل رياست موثر داشته باشد. اين مثل مديريت يک مهندس عالیمقام بر کارخانه ای است که کارگران اش مهارتی ندارند و کار خود را باری-به-هر جهت می گذرانند. البته ممکن است کسانی نهايتا به اين نتيجه برسند که چاره در عوض کردن مدير است و گماردن کسی از جنس همين کارگران قضايی که در جهل خود غوطه می خورند!

اما حتی اگر اعترافات شاهرودی به نقصان های عظيم در کار دستگاه قضا به هر دليل سياسی صورت گرفته باشد، نتيجه آگاهی نتيجه ای تکان دهنده و هشدار دهنده خواهد بود. به نظرم دستگاهی که چنين بر عليه خود بيانيه صادر می کند چاره ای بيرون از اين دو راه ندارد: يا با يک جراحی دردناک اصلاح شود و يا آينده ای جز فروپاشی نخواهد داشت. مرحله آگاهی با اين سخنان پيداست که انجام شده است. هر چه بگوييم بيشتر از اين به آگاهی اهل قضا نخواهد انجاميد. هر چه می خواستيم بگوييم به اين هدف بود که به اينجا برسيم. همه پرده ها اينک برای آنها کنار زده شده است. می ماند عمل. اگر کردند می برند اگر نکردند چاره ای جز باختن و سقوطی بهمن آسا برای خود باقی نخواهند گذاشت.    

نيز:
پليس سالاری در قوه قضايی، يادداشت ابطحی در وب نوشت
  امپراتوری وحشت، گزارش بازتاب و همچنين اين گزارش بازتاب در باره نمونه ای از شکنجه متهم توسط پليس
حرف های رئيس تنها، در وبلاگ اميد معماريان
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است