سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 5, 2005

پيچيدن در مفهوم محافظه کاری

خب به لطف داريوش و زحمت چند ساعته او، نظر نويسی بدون تاييد هم در اديتور جديد ممکن شد. بعضی سوالات ديگر من هم در باره قلم نگارش پاسخ گرفت و اميدوارم که دوباره با خيال راحت بدون تغيير در اصول و خط سيبستان خواهم نوشت. اما اين ماجرا مساله ای را که از تورنتو در ذهن من نشسته بود زنده کرد: آيا من مخالف تغيير ام و بنابرين به روايت نيک آهنگ در پوسته محافظه کاری قرار دارم يا به قول داريوش آدم انعطاف ناپذيری هستم؟

تکليف من در اينجا پاسخ دادن به دوست نازنين نيک آهنگ نيست وگرنه آسان است که متقابلا به او انتقاد کنم که آدمها را نمی توان به دو اردوی محافظه کار و اصلاح طلب يا هر صفت همرديف آن تقسيم کرد (و نمی توان مثل او گفت هر کسی در بريتانيا زندگی کند لزوما محافظه کار می شود!). اين نوع تقسيم بندی ها از سر ناچاری است و بسيار مبهم است و اگر به درد آسان سازی بحث سياسی بخورد به درد تقسيم اخلاقی و وجودی آدمها نمی خورد. برچسب محافظه کار بودن يا انعطاف ناپذير نبودن بخودی خود عيبی ندارد خاصه اگر آدم واقعا خود را با چنين برچسب هايی بازشناسد و قبول داشته باشد. اما مساله اين است که من خود را چنين (يکطرفه) نمی بينم. پس مشکل کجاست؟ در غلط انداز بودن رفتار و سمت گيری و قضاوت من يا در اندازه نبودن اين برچسب ها برای شناخت و قضاوت در باره رفتار يک آدم؟ 

مساله تغيير مساله و بلکه وسوسه انسان قرون معاصر خاصه قرن اخير است. اين وسوسه، يک نوع معرفت يا شناسايی خاصی را ايجاب می کند. تغيير اصل است و هر کس با تغيير مخالف باشد بر اساس اين مخالفت طبقه بندی می شود. من فعلا وارد اصل اين دعوای تغيير نمی شوم و يا اينکه اصلا چه درصدی از آدمها واقعا خواستار تغيير اند و مفهوم درست تغيير يعنی چه، ولی به اين نکته توجه می دهم که تغيير يک امر همه جانبه نيست. به زبان ديگر، نمی توان در همه امور و در همه سطوح و در همه عمر خواستار تغيير بود. تغيير آبتنی در رودخانه است. تازه شدن است. پيدا کردن است. سفر کردن است. فارغ التحصيل شدن است. از کودکی به نوجوانی رفتن و از جوانی به ميانسالی رسيدن است. نقد کردن است. رفض کردن است. انقلاب کردن است. حزبی را به رای به قدرت رساندن و با رای از قدرت فروکشيدن است. اما تغيير نسبت به چيزی و خواسته ای و انتظاری و گمشده ای است (و انتظار و خواسته و انتظار و گمشده آدمها "يکی" نيست). آبتنی ساحل می خواهد. تازه شدن کار و عشق را به دنبال می کشد. سفر با حضر معنا دارد. بعد از فراغت از تحصيل نمی توان باز هم و بازهم تحصيل کرد. زمانی بايد بهره داد. تغيير جبری عمر را با ثبات نسبی در رای و منش و شخصيت و ديد همراه بايد کرد. نقد و رفض هم برای اثبات چيزی مغفول است. انقلاب هم بايد به صلح و آرامش و رفاه و نوعی ثبات در نهادهای اقتصادی و اجتماعی برسد. هميشه نمی توان عاشق آدمی تازه شد. يکبار هم بايد همخانه شد با ياری و ساليانی يا عمری با او دم زد و آرام گرفت و تغييری (دقيقا از همان جهت و سمت و سو) نخواست.

نمونه ها بسيارند. تغيير و ثبات دست در آغوش هم اند. گرايش نسبی به ثبات از پس انتخاب و گزينش آگاهانه محافظه کاری نيست. اتکا به پرنسيب است. هر آدمی اصول خود را دارد يا پيدا می کند. وقتی پيدا کرد ديگر خواهان تغيير نيست. مشکل محافظه کاری به معنايی که می شناسيم مشکل انتخابی است که دردسر ساز است. يا اصولی که ديگر گرهی باز نمی کند که هيچ گره بر گره می افزايد.

آدمها از نگاه من به اعتباری محافظه کارند و به اعتباری همچنان خواهان تغيير اند. من فردا که روز انتخابات است به محافظه کاران رای نمی دهم اما به اصلاح طلبان حزب کارگر هم رای نمی دهم. من در جدول انتخاب سه گانه انتخابات بريتانيايی بدون اينکه هيچکدام از احزاب را نماينده انديشه خود بدانم رای به حزب کوچکتر می دهم نه به خاطر آنکه ليبرال دموکرات ها را ليبرال دموکرات تر از بقيه می بينم بلکه تا مخالفان حزب حاکم را تقويت کنم و امکان گرايش به قدرت مطلق را محدودتر کنم. پس کسی مانند من و کسان بسياری چون من در کدام طبقه بندی سياسی جای می گيرند؟ 

اگر بازگرديم به مساله کامنت ها و همسايگان خود در حلقه ملکوت، ممکن است من در اقليت باشم که نمی خواهم نقد و نظر را به تاييد خود محدود کنم. اما حتی اگر در اقليت باشم حق اقليت بودن من همچنان به اندازه حق اکثريت حق است. پرنسيب گردش جمعی کار احترام به حق اقليت به اندازه حق اکثريت است. برای من در اقليت بودن يا نبودن مهم نيست. رعايت شدن مهم است. بر سر آنچه می خواهم انعطاف پذير نيستم ولی بر سر آنچه ديگران می خواهند کاملا انعطاف پذير ام. من و نيک آهنگ و داريوش ممکن است از جهاتی انقلابی باشيم و از جهاتی ديگر محافظه کار. ممکن است در جهتی که من محافظه کارم نيک آهنگ انقلابی باشد و در جهتی که او يا داريوش محافظه کاری را می پسندند انقلابيگری را بپسندم. ساده است. زيرا ما هر يک نيازهای ديگر و بازيگوشی های ديگر و منش ها و تجربه های ديگری داريم. من از گفتگوی روشن و بی پروا استقبال می کنم اما از برچسب خوردن و ساده کردن رفتار آدمی و خاصه ارسطويی ديدن و دو-انگاری تن می زنم. و همچنان به گردش کار جمعی معتقدم. برای همين است که در حلقه قرار گرفته می نويسم. فرد شدن را زياد تجربه کرده ايم. يا به اندازه ای تجربه کرده ايم که بتوانيم و بخواهيم اکنون ميدانی به کار جمعی فردها دهيم. من به اين دموکراسی می گويم. يا تمرين دموکراسی.    

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است