سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

March 26, 2005

دموکراسی استصوابی

اگر تا امروز کسی در هوشمندی هاشمی رفسنجانی ترديد داشته است با خواندن مصاحبه او با سالنامه شرق در می يابد که در صحنه سياسی ايران و در بين چهره های فعال سياسی، هاشمی رفسنجانی قطعا از زيرکی و هوشمندی يک سياستمدار به معنای امروزی کلمه -در مقياس منطقه ای- برخوردار است. 

من زياد نمی خواهم در اين مصاحبه بالا بلند بپيچم و به شيوه مقدمه نويسی و تنظيم سوال ها وارد شوم يا هر چه را هاشمی گفته زير ذره بين بگذارم. راست می روم سراغ مطلبی که به نظرم با توجه به سياست آمريکا در منطقه و در قبال ايران از همه مهم تر است.

اتفاقات جديدی بايد بيفتد

گفته باشم که هاشمی بسيار درست و دقيق جامعه ايرانی را معرفی می کند و درکی به روز از آنچه در کشور می گذرد دارد. او به هيچوجه يک سياستمدار بازنشسته به نظر نمی رسد. برای من جالب بود که از زبان او اينها را بخوانم - گرچه ممکن است بگوييد اينها ديگر معلومات عمومی است اما به نظرم واگوی آن و تاکيد بر آن در سياست سازی، از جانب او يا هر سياستمدار ديگر ايرانی بايد مهم تلقی شود:

"در كنار اين مسائل يك تحول اجتماعى در جامعه پيدا شد. تقاضا و توقعات مردم، آمدن نسل نو و ارتباط بيشتر جهانى كه در دهه اول انقلاب نبود، مثل سيستم   هاى ماهواره اى و راديوهاى وسيع و اينترنت كه همه ديوارهاى فاصله برداشته شد، شرايط جديدى را ايجاد كرد. الان دنيا در خيلى از مسائل اجتماعى و تفكرات مثل ظروف به هم مرتبط كار مى كنند. بنابراين به طور طبيعى شرايط اين زمان با زمانى كه من برنامه توسعه و سازندگى را شروع كردم، تفاوت دارد. چه مسئول اجرايى باشم و چه در همين جا در طراحى سياست ها كار كنم، فكر مى كنم بايد اتفاقات جديدى متناسب با شرايط طبيعى جديد بيفتد، مخصوص كشور ما هم نيست. اين شرايط در خيلى از كشورهاى جهان سوم _ با مقدارى تفاوت _ در جريان است."

تعريف جديد روابط اجتماعی

و يا اين قسمت که از آوانگاردترين تحليل ها هم چيزی کم نمی آورد:

"از لحاظ داخلى خيلى روشن است كه افكار مردم، به خصوص جوان ها و خانم ها شرايط جديدى را در كشور خلق كرده است. خانم هاى كشور ما در تحصيل در حال پيشى گرفتن از آقايان هستند. ما خيلى زود به جامعه اى مى رسيم كه اكثريت تحصيلكرده هاى آن را خانم ها تشكيل خواهند داد. دليلى هم براى توقف آن وجود ندارد. آنها اين روند را حداقل در تحقيقات و مسائل علمى ادامه خواهند داد. ديگر سكون برايشان معنا ندارد، حتى اگر در خانه هم باشند، كار خواهند كرد. بنابراين به عنوان يك قشر نيرومند و تازه نفس وارد ميدان مى شوند و توقعات بحقى دارند و خودشان هم خواسته هايى را خلق مى كنند و انرژى بزرگى آزاد خواهد شد. نسل جديدى كه آمده، نسل باسوادى است. فكرش در فضايى شكل مى گيرد كه همه دنيا را مى بيند. الان يك جوان روستايى مثل گذشته فكر نمى كند. پس از گذراندن مدرسه، به صورت نسبى به عنوان يك عنصر منطقه اى و جهانى برخورد مى كند. همه اينها ايجاب مى كند كه روابط اجتماعى جديدى تعريف شود."

ميزان تعهد هاشمی به دموکرات مآبی

اما مشکلی که هاشمی دارد مشکلی است که هر نوع تجديدنظر طلبی در ايران امروز دارد. او می گويد: "مى توان كار كرد و مانعى نيست كه ما كار درست دموكرات مأبى را انجام دهيم و تبعات آن را هم بپذيريم." اما مصاحبه او بروشنی نشان می دهد که خود او بهتر از هر کس ديگری به موانع جدی بر سر راه اين دموکرات مآبی آگاه است. موانعی که می تواند دموکرات مآبی را به حد شعاری تقليل دهد که به کار مقابله با فشارهای آمريکا می آيد و در عمل در بر همان پاشنه بچرخد که تا امروز چرخيده است. 

شاهد صادق آن، هم در بيان خود هاشمی است هم در تحليل دقيقی که او از اين موانع عرضه می کند. او درست چند جمله پس از اين اظهار نظر وقتی از او پرسيده می شود که پس آيا نهضت آزادی می تواند فعاليت کند بلافاصله به حرف آيت الله خمينی اشاره می کند و می گويد: "حرف امام را نمی توان ناديده گرفت." البته اشاره ای به نوعی راه حل هم می کند که خب نهضت آزادی شايد اگر اسمش را عوض کند مشکل حل شود ولی مساله اسم است يا رسم؟ از آن گذشته مگر آيت الله خمينی فقط در باره نهضت آزادی سخن گفته است و بايد رعايت شود؟ همه ما از زبان خود او شنيده ايم که چگونه پس از ماجرای کشتار حجاج ايرانی به تحقير عربستان سعودی پرداخت و هر گونه رابطه ای را با آن کشور مردود شمرد. اگر الزامات سياست خارجی باعث می شود حرف و نظر رهبر انقلاب در اين مورد و بسيار موارد ديگر ناديده گرفته شود چرا الزامات دموکراتيک و همه آن الزامات ناشی از تغييرات مورد اشاره ايشان در جامعه امروز ايران نتواند به عدول از نظر آيت الله خمينی مثلا در باره نهضت آزادی منجر شود؟ تعهد آقای هاشمی به دموکرات مآبی که آن را ضروری هم می داند چقدر است؟

نکته ديگر تاکيدی است که ايشان بر حفظ نظارت استصوابی دارد با اين عنوان که خب قانون است. اما جمع کردن ايده دموکرات مآبی با استصواب عجيب تر از آن است که بتوان از سياستمداری چون او پذيرفت. می گويد: "اگر درست عمل شود، مى توان نظارت استصوابى كرد و حق كسى را هم ضايع نكرد. كسى كه صلاحيت دارد، نامزد شود و مردم تصميم مى گيرند." آيا آقای هاشمی به تناقضی که در اين بيان با دموکراسی و دموکرات مآبی، يا به قول ايشان "ژست جديد"ی که ايران به آن نياز دارد، توجه ندارد؟

با ساختار فعلی حزب نمی توان داشت

آقای رفسنجانی در يک بخش مهم ديگر از حرفهايش تحليلی ارائه می کند که بخوبی نشان می دهد چرا در ايران نمی توان حزب تاسيس کرد. اين بخش از حرفهای او هم، از نظر واقع بينی و شناخت سياسی، عالی است اما نتيجه آن در عمل سياسی هر چه باشد دموکراسی نمی تواند بود. او دو مانع اساسی را برای حزب در ايران نشان می دهد که اولی را قوچانی از زبان او چنين روايت می کند:

"شما از اول انقلاب هم با تشكيل حزب مخالفتى نداشتيد و حتى براى آن كار كرديد. به نظرم در سير تاريخى پانزده، بيست سال گذشته با وجود سازمان روحانيت به يك اشكال فلسفى و نظرى در مبانى تحزب رسيديد، در واقع تا زمانى كه نتوانيم نسبت روشنى بين سازمان روحانيت بر پايه آنچه كه الان در حوزه سياست عمل مى كنيم و حزب برقرار كنيم، على الاصول نمى توانيم بگوييم حزب نيرومندى داشته باشيم كه براى به دست گرفتن قدرت، ميدان داشته باشد."

يعنی برخورد يا تنشی که سازمان روحانيت با هر نوع حزبی ايجاد خواهد کرد مانعی اساسی برای فعاليت احزاب بزرگ و فراگير است. بر نکته دوم خود هاشمی انگشت می گذارد: وقتی سياست های کلان کشور را رهبر تعيين کند ميدان برای احزاب و برنامه های آنها بسيار تنگ خواهد بود. می گويد:

"فعلاً در نظام ما با تعريفى كه الان در غرب است، اداره كردن حزب سخت است. چون در قانون اساسى سياست كلى با رهبرى است و رهبرى هم براى تصويب سياست هاى كلى با مجمع تشخيص مصلحت مشورت مى كند. اگر قرار باشد حزبى بيايد، بايد راهكار  اجرايى سياست هاى كلى را بنويسد. بايد ببينيم چه مقدار از شخصيت هاى موثر كه براى خود ارزش قائل هستند، حاضرند كه در اين فضا وارد حزب شوند."

بنابرين اگر نه حزب می توان داشت و نه انتخابات مستقيم و بدون صافی استصواب، معنای دموکراسی يا دموکرات مآبی چيست؟

دو هاشمی

من آشکارا دو هاشمی در اين مصاحبه ديدم. يک هاشمی که مثل هر تحليل گر واقع بين شناختی درست از جامعه ايرانی دارد و يک هاشمی که با وجود ايده های متکی به واقعيت برای هر نوع تغيير آتی، در شبکه ای از روابط سنت شده و عرف سياسی قرار دارد که احتمال هر نوع تغييری را چنان مشروط به هزار و يک شرط و اما و اگر می کند که عملا آن تغييرات باز و همچنان به تعويق خواهد افتاد شايد تا زمانی که ديگر خيلی دير شده باشد.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است