سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 4, 2005

بهنود، مک نامارا و ساعدی


مسعود بهنود که پيشکسوت همه ماست در کار روزنامه نگاری و حقی به گردن کمابيش همه روزنامه نگاران نسل جديد ايران دارد در تازه ترين مطلبی که نوشته به ستايش انتخابات در عراق پرداخته است. او دموکراسی عراقی را سونامی سياسی برای منطقه ما می داند حرفی که شايد بيشتر در خاورميانه عربی مصداق داشته باشد تا ايران. بهنود به جمهوری اسلامی هم توصيه می کند که به مردم بازگردد و صندوق رای را بجد احترام کند تا سونامی دموکراسی را مهار کرده باشد و به امواج سهمگين آن غرق نشود. من تا اينجا می توانم با او موافق باشم گرچه نمی دانم تا چه حد صرف توصيه می تواند اهالی قدرت را به بازگشت به مردم که منبع اصلی قدرت اند تشويق کند. من قدرت را صحنه موازنه و تنازع می بينم و گمان نمی کنم که بدون قدرت معادل بتوان قدرتی را که حاکم است به دادن امتياز و عقب نشينی از تهاجم به حق مردم وادار کرد.

بهنود البته با چنين ساز و کاری ناآشنا نيست. شايد به همين دليل هم هست که در بخشی از يادداشت خود با اشاره به وضع حاکميت در منطقه مسلمان نشين ما می گويد:

من خود از کسانی بودم که بارها نوشتم دمکراسی در کوله بار هیچ سربازی نیست. اما انتخابات عراق نشان داد که به قول قهرمان يکی از داستان های ساعدی راه آب گرفته را جز با دسته بيل نمی توان گشود.

به نظرم پيام اين حرف کاملا روشن است. اگر خطا نکرده باشم بهنود می گويد اگر راه آب دموکراسی گرفته باشد چاره ای گويا از به کاربردن بيل و زور سربازان نيست. اين راه دادن است به همان مدل عراق. مدلی که به اعتقاد بهنود اکنون دموکراسی را در آن ديار جاگير کرده است يا آن کشور را در مسير درست برای رسيدن به دموکراسی انداخته است. من ماجرا را طور ديگری می بينم اما حاليا از تحليل وضع دموکراسی در عراق در می گذرم تا به نکته ديگری برسم.


مک نامارا در فيلم "مه جنگ" که قبلا به آن اشاره آورده ام حرفهای عجيبی دارد که سخت تامل برانگيز است. يکی از آنها اين است که می گويد "برای رسيدن به خير ممکن است ناگزير باشی دست به کاری شريرانه بزنی". خود او نمونه اين تفکر است. برای مبارزه با غول استبداد سازمانی شوروی چه بسا لازم باشد تمام جنگل های ويتنام را با جنگل نشينانش از خرد و کلان بسوزانی و چند ميليون آدم را به قتل آوری و ناسزای عالمی را به جان بخری. هدف تو آن را توجيه می کند. تو آزادی را ارمغان می کنی.

اما آزادی برای کی؟ و چرا آمريکا بايد اينقدر دلش برای آزادی در ويتنام سوخته باشد که نزديک به 60 هزار سرباز خود را قربانی آن کند؟

به حرف مک نامارا بازگرديم. دوستان ارجمندی چون مسعود بهنود حاضرند جای ايران و عراق را با هم عوض کنند؟ آيا اگر به جای فلوجه و نجف و موصل و رمادی و سامره و بصره و بغداد اين شهرهای مشهد و يزد و تهران و کرمان و اصفهان و بوشهر بود که بمباران شده بود يا در آن جنگ شهری و خانه به خانه شده بود هنوز هم می شد خير انتخابات و دموکراسی يی را که به عيان بخش بزرگی از جامعه را کنار می زند و شورشی قلمداد می کند از شرارت نظاميان بيگانه بيشتر وزن کرد؟

می دانم که بهنود توصيه مشابهی برای ايران نکرده است و به جای آن قدرتمداران را دعوت به سازش با مردم می کند. اما اگر راه آب دموکراسی گرفته باشد بيل بيگانه بايد آن را باز کند؟ و برای رسيدن به جويی که در آن آب دموکراسی تحت اشغال استقرار يابد چقدر حاضريم جوی خون راه بيفتد؟

منطق مک نامارا منطق آدمی است که شما را بمباران می کند اما منطق ما به عنوان بمباران شونده هم همان است؟ وانگهی منطق مک نامارا منطق جمهوری اسلامی هم می تواند باشد. در اين منطق است که می شود فروهرها را سلاخی کرد و مختاری ها را خفه کرد و برای اتوبوس نويسندگان توطئه سقوط چيد. اينها همه البته کارهای شريرانه است. اما برای رسيدن به جامعه مطلوب آمران اين اعمال که از نظرشان حتما خير است از انجامش چاره ای نيست. همانطور که ريختن بمب های ناپالم بر سر مردم بی دفاع البته شرارت است اما برای رسيدن به بهشت آزادی و دموکراسی لازم است. 

من واقعا سوال دارم. واقعا هنوز جواب روشنی برای حرف مک نامارا ندارم. اما فکر می کنم که منطق ما و منطق صلح طلبی و دموکراسی خواهی حتما نبايد از مسير شرارت برای رسيدن به سعادت بگذرد. آيا چنان سعادتی موهوم نيست؟ آيا اين همان نقد اساسی بر مارکسيسم نيست که می گفت آن مکتبی که امروز ما را برای رسيدن به فردايی نامعلوم ويران می کند غيراخلاقی و غير انسانی است؟ مک نامارا منطق خود را بروشنی بيان کرده است. مهم نيست که او يا پرزيدنت جانسون خواهان آزادی و برانداختن استبداد بوده اند (و در فيلم هم سخنرانی جانسون را می شنويم که، مثل بوش در روزگار ما، از مبارزه با استبداد و هواداری از آزادی خواهی می گويد - گفتمان آمريکا انگار عوض نشده است!). آنها با اين منطق در کنار همان روسيه ای می ايستند که با او از در جنگ و مخالفت در آمده بودند. اما منطق روشن ما کدام است؟ غلبه به هر قيمت و ايستادن در کنار آمران قتل ها و شرارت هايی که ديده ايم و می شناسيم؟ راه آمريکا را نمی دانم اما آيا راه ما نيز برای سعادت جز بر شقاوت نظاميگری و جنگ و آدمکشی نمی تواند استوار شود؟ قبول نداريد که ما داريم دچار خطايی استراتژيک می شويم؟

برای شناخت يکی از آزادی خواهان تمدن گلوبال جهانی اين مطلب را از دست ندهيد:
تذکر به ژنرالی که شليک به مردم را اسباب تفريح می داند، بی بی سی فارسی
  

از ميان ديگر مطالب خواندنی:
انگشت های جوهری، چنگالهای خونين، در باره انتخابات در عراق نوشته آشپزباشی
من به انگشتان جوهری مردم عراق رشک نمی برم، قاصدک
بهتر است پيش از آنکه اتفاق بيفتد کاری بکنيم، سام الدين ضيايی
نگاه چامسکی به انتخابات در عراق و اشغال آمريکا، اخبار روز

و:
ويران کردن ادعای آزادیخواهی آمريکا، تحليلی متکی به تاريخ نزديک منطقه از سليمان در دست نوشته های پراکنده؛
ما آمريکايی ها جنگ را دوست داريم، ترجمه نوشته ای از يرواند آبراهاميان. نکته تازه حرفهای آبراهاميان غير از صراحتی که در بيان جنگ طلبی نئوکان ها دارد اين است که تلويحا می گويد ممکن است سناريوی صدام در جنگ عراق با ايران تکرار شود: اشغال بخش نفتی ايران در جنوب؛

آمريکا در کنار مردم ايران است همانطور که در 28 مرداد بود، همانطور که در جنگ ايران و عراق بود، نظرسنجی از خوانندگان بی بی سی 

پس نوشت:
يادداشت مسعود بهنود در باره پرسش های سيبستان

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است