سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 2, 2005

دموکراسی با سالاد اسلحه

يکی از بهترين کارهای وبلاگی تا اينجا، به دست چند دوست ناديده و نازنين مثل پرستو و سيما انجام شده و آن راه انداختن يک وبلاگ انگليسی است تا مخاطبان عمدتا آمريکايی را هدف قرار دهد: Iranians for Peace و اين هم چند کلمه در باره نوشتن برای اين وبلاگ از خورشيد خانم

"اگه شما هم مخالف جنگ هستين لطفا برای اين وبلاگ بنويسين. بايد به زبان انگليسی باشه. اگه انگليسيتون خيلی خوب نيست بنويسين و اديت می شه نوشته هاتون. اگه هم اصلا انگليسی بلد نيستين اما حرف مهمی دارين به فارسی کوتاه و ساده بنويسين ترجمه می شه و گذاشته می شه تو اين وبلاگ. نوشته هاتون رو به اين ايميل بفرستين:
nowar4iran [at] gmail [.] com

لطفا يک خط هم توضيح آخر نوشتتون درباره خودتون بدين که کسی که مطلبتون رو می خونه بدونه مطلب چه آدمی رو داره می خونه. هدف اينه که نظر آدم های مختلف گذاشته شه."

خب فکر می کنم کمترين کاری که ما می توانيم بکنيم همانطور که خورشيد خانم هم خواسته است لينک دادن به اين وبلاگ است و حمايت از آن. تا اينجا اين "ايرانيان هوادار صلح" به صورت "زنان ايرانی هوادار صلح" جلوه کرده است تا ببينيم آقايان مربوطه چه می کنند!

هيپوکراسی يا دموکراسی؟ بدون اينکه قصد پيشينی داشته باشم می بينيم اشاره دوم من هم باز به کار يک خانم ديگر ايرانی است. مقاله عالی فريبا امينی را در ايرانيان دات کام خواندم. جان کلامش در دو کلمه است هيپوکراسی يا دموکراسی؟ خانم امينی در اين مقاله دولت بوش را به چالش می گيرد که چندان خواهان دموکراسی نيست چرا که هر جا دموکراسی از يک رهبر سياسی حمايت کرده و او را به قدرت رسانده ولی انتخاب دموکراتيک او مخالف منافع آمريکا بوده از در ناسازگاری با آن در آمده است ( نمونه اخير آن: ونزوئلا و ماجرای هوگو چاوز). از طرف ديگر اين دولت می خواهد حکومت های استبدادی را براندازد اما همزمان رژيم هايی را حمايت می کند که بيرحمی با شهروندان خود را به امری روزمره تبديل کرده اند. و مثال می دهد:

Pakistan, one of our closest allies in the War on Terror, has implemented some of the most repressive laws in the world in hopes of silencing the voices of dissent. We should not forget that Musharaf, a good friend of this administration, came to power in a military coup not by elections. Similar questions can be raised about Saudi Arabia, Jordan, and Egypt. How does the Bush doctrine apply to these countries
 
"پاکستان که يکی از نزديک ترين متحدان ماست در جنگ با ترور سرکوگرانه ترين قوانين دنيا را برای ساکت کردن صدای مخالفان اعمال می کند. نبايد فراموش کنيم که مشرف دوست خوب دولت بوش با يک کودتا سر کار آمد نه با انتخابات. پرسش های مشابهی می توان در باره عربستان سعودی، اردن و مصر مطرح کرد. دکترين بوش (در حمايت از آزادی و دموکراسی در جهان) چگونه در باره اين کشورها مصداق پيدا می کند؟" 


آيا نگرانی ما بی مورد است؟ اين از ياداشت های خوب ديگری است که خوانده ام از علی معظمی که در اشاره به آسانگيران می گويد:

"مي‌گويند «براي خودشان هم كه شده بالاخره با هم كنار مي‌آيند.» در مقابل من مي گويم كه از يك طرف متأسفانه نشانه‌هايی دال بر غير عقلاني شدن فضا و چرخيدن آن به سمت منافع و ديدگاه‌های فرقه‌گرايانه افراطی در دو طرف (ايران و آمريکا) كم نيست، از طرف ديگر (اين براي من مهم‌تر است) چه ما كه جاي نگراني مي‌بينيم و چه دوستاني كه محلي براي نگراني نمي‌بينند، شواهد قطعي (به اندازه‌اي كه در عرف و معمول سياست بتوان از قطعيت حرف زد) نداريم. و هر دو طرف گرفتار ابهامي هستيم كه بازيگرانِ اصلي به وجود آورده‌اند و خودشان هم گرفتارش هستند. حرف من اين است كه وقتي شواهد كافي براي قضاوت كردن فراهم شود، ممكن
است به كلي براي هر اقدامي دير باشد."

 تمرين های جنگ با ايران: گزارش مفصلی که جيمز فالوز از نويسندگان ماهنامه آتلانتيک داده است نيز از جمله شواهدی است که بر نگرانی ها صحه می گذارد. اين گزارش بيش از 8500 کلمه ای تنها به يک جلسه چندساعته در اتاق جنگی که ماکت يک حمله فرضی به ايران را بررسی می کند می پردازد. نکته جالب تاريخ اين گزارش است که به ماه دسامبر يعنی پيش از انتشار مقاله هرش و بحث های اخير کاندوليزا رايس و سخنرانی بوش در مراسم ادای سوگند بر می گردد. نکته ديگر توجهی است که در اين گزارش به نقش اسرائيل می شود. حرفهای ديک چنی را هم به ياد آوريم که همين يکی دو هفته پيش گفت خب اگر ما خويشتنداری کنيم اسرائيل ممکن است نکند و دست به اقدام پيشگيرانه ای عليه ايران بزند و بگذارد که دنيا دردسر عواقب آن را بکشد. بنابرين خطر آمريکا هر آن ممکن است به صورت خطر اسرائيل ترجمه شود. آمريکا ممکن است که نهايتا با يک ايران اتمی کنار بيايد مثل آنکه در مورد پاکستان و هند و حتی کره شمالی می کند اما اسرائيل بی گمان کمتر از آمريکا به چنين کنارآمدنی رضايت می دهد و چون کمتر از آمريکا درگير الزامات ديپلماتيک جهانی است راحت تر از آمريکا می تواند در باره مقابله با ايران دست به عمل بزند. اين سوالی است که جيمز فالوز می گويد قرار شد در آن جلسه کسی مطرح نکند وگرنه وقتی برای کاری ديگر باقی نمی گذاشت. 

ماهنامه آتلانتيک البته نقشه های مفصل آماده شده برای اين تمرين جنگی را هم روی اينترنت منتشر کرده است و بعضی رفقا آنها را اين طرف و آن طرف با ايميل می فرستند و فکر می کنند لابد دست به نقشه حمله به ايران پيدا کرده اند! ولی پيداست که در آن هيچ چيز سری و پوشيده ای وجود ندارد و فاقد ارزش نظامی واقعی است. من به آن لينک نمی دهم چون باور دارم که به هر حال نوعی جنگ روانی هم اين وسط در جريان است تا برخی ذهن های ساده را مرعوب کند. علاقه ای ندارم در اين جنگ روانی شرکت کنم. اين را هم بگويم که اين نوع تمرين ها در همه ارتش های دنيا مرسوم است چه در اتاق جنگ چه در صحرا و دريا. آنچه مهم است اين است که اين تمرين دشمن فرضی ندارد بلکه مشخصا به نام ايران صورت گرفته است. اما پيداست که جنگ ها نه در اتاق جنگ نظاميان بلکه در اتاق ديپلماسی سياستمداران رقم می خورد. 

چکيده اين گزارش به فارسی در سايت ايران امروز منتشر شده است منتها محمدعلی اصفهانی مترجم آن ظاهرا از متن انگليسی بی خبر بوده يا تنها عربی می دانسته است و آن را بر اساس گزارش "الشرق الاوسط" (11 دسامبر) ترجمه کرده است: آيا ايران هدف بعدی آمريکاست؟ من مراجعه به متن انگليسی را توصيه می کنم تا اتکا به اين ترجمه از ترجمه.

از ديگر مطالب دندانگيری که ديده ام:
مساله اصلی ما چيست؟ جنگ يا سقط جنين؟ اميد معماريان
بمب ها دوست و دشمن نمی شناسند، علی اصغر سيدآبادی
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است