سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

January 25, 2005

حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم

اول از همه بگويم که خوشحالم بين ايرانيانی که در عرصه اينترنت حضور به هم می رسانند جنب و جوش آشکاری ديده می شود در باره مساله آمريکا و ما که مبارک است. يک نگاه به همين نظرات مطلب پيشين حساسيت گروهی از دوستان را نشان می دهد. پايين تر به آنها اشاره می کنم. اما اين را هم بگويم که هر اتفاقی در جريان باشد ما ايرانی ها بايد طرف منافع خودمان بايستيم و صد در صد مطمئن باشيم که آمريکا دايه مهربان تر از مادر نمی شود. يعنی حتما او اول به فکر منافع خود است. پس شرط عقل اين است که از او انتظار نمی توان داشت قدمی به خاطر ما بردارد (گرچه مطمئن نيستم همه به اين شرط عقل رفتار می کنند؛ ميان ما گرايش های ضدعقل کم نيست!). ديگر اينکه منافع ما تشخيص اش با ماست و راه حفظ آن هم بين خود ما بايد شناسايی شود. من با آوردن مطالب تازه ای که ديده ام و به نظرم رسيده می کوشم جنبه های تازه ای از بحث را دست کم برای خودم روشن کنم شايد به درد شما هم بخورد. بحث می کنيم به هرحال.

مجيد زهری يادداشتی نوشته تر و تازه همين چند ساعت پيش گويا. من در نوشته او يک نکته برجسته می يابم و آن تذکری است به هدف جهانگشايی های آمريکا:

"مراحل جهانی‌شدن، ايجاب می‌کند که کارتل‌های فرامليتی بر توليد و صدور انرژی کنترل کامل و به قولی استيلا داشته باشند. ورود آمريکا به منطقه ربطی به رژيم حاکمه در آمريکا (مثل امروز: دستگاه بوش) ندارد و جزو طرح‌های بلندمدّت سرمايه‌داری جهانی است. بعد از يازده سپتامبر، به طرح جهانی‌شدن سرعت بخشيده شد و به قولی اين طرح وارد فاز نوينی گشت، چرا ‌که يکی از عوامل بازدارنده‌ی "جهانی‌شدن" به‌يکباره در دل جهان غرب رخ نمود: "تروريسم اسلام فناتيک". با ظهور تروريسم اسلامی در جهان غرب، آمريکا به اين نتيجه رسيد که ديگر روش "کج دار و مريز" (هويج و چماق) با دولت‌های خودسر کار نمی‌کند، چه نظام‌های خودسر، با ايجاد خطر و تک‌روی و سنگ‌اندازی، در حکم "بازدارنده" در راه جهانی‌سازی عمل می‌کنند. پس از آن بود که ايجاد "دموکراسی" در اين کشورها، به عنوان راه حل توصيه شد. يعنی دموکراسی، به اقتضای سياست آمريکا و دقيقاً در راستای منافع سرمايه‌داری جهانی توصيه شد، همان‌گونه که در اواخر دهه‌ی هفتاد، "ايجاد کمربند سبز" (طرح برژينسکی در خاورميانه) توصيه شد و از دل آن، طالبان و جمهوری اسلامی بيرون آمد. اين توضيحات از آن رو است که بدانيم: اين مسيری است که آمريکا در آن گام می‌زند و به قول سهراب سبحانی، اگر در انتخابات اخير جان کری هم انتخاب می‌شد، چندان فرقی در اين روند ايجاد نمی‌شد." (نقل از: مسيری که آمريکا در آن گام بر می دارد)


نکته مربوط به روند جهانی شدن و معانی و پيامدهای سياسی آن را برای ايران جدی تر از همه محسن سازگارا طرح می کرد وقتی تازه آمده بود لندن. حتما خيلی های ديگر هم به آن توجه دارند ولی آنچه مهم است کاربرد آن در تحليل وضعيت کنونی است. مجيد زهری بخوبی اين کار را کرده است (راستی چرا سازگارا ساکت است؟ موضوع از اين مهمتر هم هست؟). اما من با ادامه بحث او موافق نيستم. آمريکا دو گزينه ندارد. صد گزينه دارد. بسته به روند حوادث و بازی حريفان است. مقايسه آقای خامنه ای با بوش هم کاملا بی ربط است. بوش در قامت کوتاه ناپلئونی خود برای ما تنها يک دشمن است. اگر راضی به مذاکره شد يک بيگانه است. و به هر حال به زبان سر راست سياسی در هر نوع مواجهه ايران و آمريکا منافع ما به منافع آقای خامنه ای نزديک تر است تا به منافع آقای بوش. بعد هم رفتن جمهوری اسلامی اصلا مطلوب اوليه ما نمی تواند باشد. مطلوب اين است که وضعی پيش آيد که بدون پرداخت هزينه سنگين جنگ و کشتار و اشغال، مردم ما کمی آسوده تر و انسانی تر و مرفه تر زندگی کنند. اگر جمهوری اسلامی چنين ظرفيتی از خود نشان دهد (انتخابات آينده را از اين جهت دست کم نگيريد) از هر نوع نظامی که پس از حمله و اشغال آمريکا روی کار تواند آمد بی هيچ شک و شبهه بهتر است و به منافع امروز و آتی ما نزديک تر. حتی جمهوری اسلامی پيش از حمله کوتاه و مقطعی به تاسيسات هسته ای ايران که حمله بعدی و اشغال هم در پی نداشته باشد بهتر از جمهوری اسلامی پس از چنان حمله ای است. فراموش نکنيم که يک نظام بد از نظر سياسی بسيار بهتر از يک نظام تحت اشغال و زير نظر اشغالگر است. 

من به جای دعوت دشمن و سبک سنگين کردن منافع حمله او ترجيح می دهم به همين نظام موجود فشار آورم تا تن به مصالحه معقول و گفت و گوی خارجی دهد و باز کردن راه تنفس داخلی و خود را و همه ما را به دردسر نياندازد. اگر فشار سياسی و نظامی آمريکا باعث شود که ما مردم و سياستمداران مان يکبار هم که شده عاقلانه و بر اساس منافع ملی فکر کنيم و دست به عمل بزنيم بايد گفت که واقعا عدو سبب خير شده است! 

از اين جهت که می گويم بهترين مطلبی که خواندم از شکوه ميری بود در ايرانيان دات کام و به انگليسی: جرج بوش پاپا نوئل نيست! با استدلالی متين و نثری درست و قلبی ايرانی. صد در صد ايرانی:  

For observers of the relationship between the powerful and the powerless, there is a moment of shock when we realize that the oppressed appears not only at peace with their situation, but willing, even grateful, towards their oppressor. We wait in vain for anger, instead there is patience, justification, even thankfulness.

برای آنها که رابطه توانمند و ناتوان را مطالعه می کنند زمان شوکه شدن زمانی است که در می يابند سرکوب شدگان نه تنها با وضعيت خود مشکلی ندارند بلکه حتی مشتاق و شکرگزار سرکوبگر هم هستند. ما بيهوده در انتظار خشم آنهاييم چرا که آنها در بردباری، توجيه و تشکر غوطه ورند.

I hate to be the bearer of bad news, but George Bush is no Santa Claus. He will not show up to give you presents of free elections, prison closures, and villas on the Caspian Sea in exchange for a few nibbles of chocolate chip cookies. The price will be high, not only in human lives lost, but in dignity and the absolute annihilation of any hope for meaningful political change in Iran.

بيزارم که خبر بد بدهم ولی جرج بوش پاپانوئل نيست. او نمی آيد تا به شما هدايايی چون انتخابات آزاد و زندانهای تعطيل شده و ويلاهای کنار خزر ارمغان آورد. هزينه آمدن او بالاست. نه تنها جان و زندگی آنسانها از دست می رود بلکه عزت و شرف هم از بين خواهد رفت؛ و همراه با آن نابودی مطلق هر نوع تغيير سياسی با معنا در ايران. 

To invite occupation of your homeland is not honor. To turn to a foreign military is not strength. To give the West all power is to deprive the self of any influence. These are the actions of a few short-sighted men with unknown aims, hidden financial agendas, and simple minds. These people have such little faith in their culture and history that they are willing to hand over the most precious right -- the right of self determination -- and become what is essentially a colony of the United States.

دعوت به اشغال وطن تان فخر نيست. روکردن به قدرت نظامی بيگانه توانايی نيست. دادن همه قدرت به غرب محروم کردن خود است از هر گونه نفوذی. اين کارهايی است که تنها گروهی قليل از مردان کوته بين ناشناخته می پسندند که پشت آن اهداف مالی خود و ذهن های ساده خود را پنهان می کنند. اين آدمها چنان ايمان اندکی به فرهنگ و تاريخ خويش دارند که بر سر آن اند که گرانبهاترين حقوق خود که حق تعيين سرنوشت است را واگذار کنند و به مستعمره ايالات متحده آمريکا تبديل شوند. 

به نظرم راههايی که ايرانيان می روند/خواهند رفت مويد آن است که کوتوله های کوته بين راه به جايی نخواهند برد. اين دو نظر را ببينيد:

پيمان: من فکر می کنم جماعت فعال اینترنتی می تونند یک کارایی بکنند. این دفعه مثل قضیه خلیج فارس، می تونیم توجه جهانی رو به این قضیه جلب کنیم. یک بمب گوگلی شاید، یا یک روش دیگه که به همه دنیا اعلام کنه که ما دوست نداریم آمریکا به کشورمون حمله کنه. من یک وبلاگ خیلی کوچیک یک جای این دنیا ی اینترنتی دارم که شاید فقط دوستام می بینندش. شماها که بلاگ های پر بیننده دارید می تونید توجه همه رو جذب کنید. یک طومار آنلاین هم هست که داره برای سازمان ملل پر میشه. آدرسش هست: http://www.petitiononline.com/NWinIran/petition.html
من چشمم از مملکت داران باهوش و سیاستمدار آب نمی خوره. اونا اگه کار رو خراب نکنند بهتر نمی کنند. هر چی هست خودمونیم. شاید یک موقعی هم واسه هوش اونا یک کاری کردیم. قبل از همه اینا، یک حرکت گسترده هم لازم هست که عواقب همچین حمله ای به ملت واضح تر بشه. بعضی ها فکر می کنند که اگه آمریکا حمله کنه، همه چیز درست می شه. توصیه می کنم یک سری به این سایت بزنید. کمک کنه تصور کنید که چی می شه اگه تو ایران جنگ بشه چی پیش میاد: http://www.iranian.com/Kasraie/2005/January/Invasion/index.html

امير:
دكترين نظامي بوش و همكارانش براي جهان و كشور ما بسيار خطرناك تر از سلطه روحانيت است. ملت ما هم اكنون بر روي مشكل تاريخي "همه چيز از ديدگاه مذهبش" دارد كار مي كند. روحانيت هم با گندهاي روزانه اش در تجاوز به حريم خصوصي و اجتماعي مردم حلال و سريع كننده اين فرآيند است. شكي نيست كه اين قضيه طول خواهد كشيد اما پروسه اي برگشت ناپذير است. حمله آمريكا علاوه بر ضررهاي بي حساب مادي به كشور اين كلاس درس ملت ما را ناتمام خواهد گذاشت و بعيد نخواهد بود كه توده ملت ما سالها بعد از سر كار آمدن حكومت دست نشانده آمريكا هنوز آن بخواهند كه افغانيها خواستند و عراقيها هم مبخواهند "برگشت به حكومت مذهبي".

بحث باز است. من اما گفتم برای کسانی که دشمن را دعوت می کنند مثل آن 17 درصدی که در نظرسنجی ايرانيان دات کام طرفدار حمله آمريکا بوده اند نمی توانم هيچ احترامی قائل باشم. مشکل ما با جمهوری اسلامی يا از راه مسالمت آميز حل می شود يا اگر از راه دخالت خارجی و آنهم به زور حمله و جنگ حل شد  اصلا افتخاری نصيب ما نخواهد کرد. اين حل مساله نيست. وادادگی است. ما نيستيم که مساله مان را حل کرده ايم. ديگران اند که از مساله ما با جمهوری اسلامی بهره برداری کرده اند تا بی چک و چانه و مقاومت جدی نظامی يا ذهنی وارد خاک ما شوند. در آن صورت فرق ما با عراق و افغانستان چه خواهد بود؟ اما من بی گمان ام که چون فرق ما از افغانستان زياد است آن سناريو برای ما قابل تکرار نيست و چون هم از نظر فرهنگی و سياسی و هم از نظر قومی و مذهبی و سطح مباحثات اجتماعی با عراق تفاوت داريم سناريوی عراق هم کارآمدی نخواهد داشت. پس بهتر است به دنبال راه چاره خاص خود باشيم. راهی ايرانی که منطق گلوبال داشته باشد. 

آخر اينکه سياست يک مسير معين نيست. ميدان بازی است. نبايد نتيجه بازی را همان اول مشخص کنيم. بايد همه راههای ممکن برای پيش رفتن بازی را بسنجيم و برويم. نبايد به خطا گمان کنيم که اين کار را به سياستمداران واگذاريم. آنها نبايد تصميمهای سرنوشت ساز را بدون حضور ما بگيرند.   

پيوند: ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران

در وب:
آزادی با حضور آمريکا؟ خيال تشنه
بوش دشمن تازه دموکراسی، ملکوت
عکس های فرضی از حمله آمريکا به ايران، ايرانيان
چهار گزينه برای ايميل کردن به آقای اول تمدن گلوبال جهانی، شورای ملی ايرانيان آمريکا
نئو کان های افراطی عليه ايران، گاردين
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است