سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

January 16, 2005

هراس از عقل

1 من بر اين باورم که عقل خودبنياد که فقط متکی به عقل باشد وجود ندارد. هر عقلی از نوعی نظام تبعيت می کند و آن نظام را در گزاره های خود صورت بندی می کند. عقل مدرن از نظام ارزشهای مدرن نيرو می گيرد و به آن بازمی گردد و آن را تقويت می بخشد و عقل عرفانی از نظام ديگری نشان دارد و عقل شريعتمدار از نظامی ديگر. اين نظام ها می توانند حلقه های تو در تو نيز بسازند و اينجا يا آنجا با هم مشترکاتی بيابند اما نظام های عقل رويهمرفته از يکديگر متمايزند و جداگانه قابل تشخيص و ارجاع. ادعای عقل مجرد يا خودبنياد قابل اثبات نيست.

2 شريعت نظام دهنده عقل است برای باورمندان به آن. هيچ شريعتمداری امکان خروج از نظام عقلانی شريعت را ندارد. تنها می تواند در آن نظام اين يا آن فرض پايه را تغيير دهد تا دستگاه عقلانی شريعت را دگرگون کرده باشد. هيچ تغييری در نظام عقلانی شريعت نمی تواند تا آنجا پيش رود که از شريعت فراغت يابد. اين دو به هم پيوسته اند. نگاه غيرشريعتمدارانه به تغيير و تحول در دستگاه عقلانی دين لزوما همان نيست که خردور شريعتمدار دنبال می کند. کار شريعتمدار مصلحانه است نه ملحدانه. و تا وقتی گفتمان خود را در دستگاه اصلاحی عرضه می کند هيچ دليلی برای تعبير ملحدانه از آن چه در مصلح چه در غايت اصلاح وجود ندارد.


3 عقل شريعتمدار همانقدر عقل است که عقل تجددمحور. مگر آنکه قرآن شان با هم فرق می کند. يکی به آيات زمينی باور دارد ديگری به آيات آسمانی. باور به آيات آسمانی انصراف از آيات زمينی نيست. افزايش و گسترشی است بر آن. غيب است در کنار شهادت. يا ديدن غيب است در عين ديدن شهادت. هيچ چيز سراسر آسمانی انسانی نمی تواند بود. تعقل شريعتمدار توجه دادن است به همين نکته ساده. انسان موجودی زمينی است و همه قوانين زمينی بر او جاری است و اين قوانين نمی تواند در هر توع شريعت زنده انسانی به چوب بی اعتنايی رانده شود. شريعت عين اعتنای آسمان است به انسان و سرشت زمينی او. اگر کسی اين را قبول ندارد البته در دستگاه عقل شريعتمدار قرار ندارد اما نمی تواند اين عقل را عقل نداند.

4 پس در اين معنا عقل مستقل از شريعت نداريم اما شريعت زنجير عقل نيز نيست. شريعت نظام عقل است. دستگاهی است که در آن عقل به راهنمايی آن حرکت می کند. اين عقل در آزادی خود هيچ از آزادی ديگر عقل ها کم ندارد. زيرا در فرض ما همه عقل ها به اين يا آن صورت مقيدند. شريعت يکی از اين صورت هاست. 

5 هر عقلی در برابر نص نظام خود از استدلال باز می ايستد. زيرا هيچ عقلی بر نظام خود نمی شورد. مگر از آن نظام خارج شده باشد و به نظام ديگر وارد شده باشد. ولی در هر نظامی بر خلاف نص رفتن عقل نيست. قاضی در غياب قانون استدلال می تواند کرد اما در برابر نص کار عقل استدلالی تمام می شود. نص البته هر گزاره ای که قابل بحث است نيست. نص مجموع محکمات يک نظام عقلی است. هر نص ديگری تا حد اقناع عرفی (عقل جمعی باورمندان به يک نظام) قابل تفسير است. تفسير نيز گذاردن نص ديگر در برابر نص است تا تعارض ظاهری به سود درک تازه ای از هر دو نص رفع شود. در هر جا که شبهه است اصل بر برائت است و نص روشن تر.  هيچ عقلی در همه حالت ها به حکم يقينی نمی رسد.

6 اينکه چه چيز تازه است يا نيست اصلا ربطی به تاريخ يک بحث ندارد. هميشه آن بخشی از تاريخ يک بحث که در ذهن ما روشن است و حاضر، ملاک تازگی است: تمام تاريخ فراموش کردن است و به ياد آوردن. کسی که اين يا آن مساله را از تاريکخانه فراموشی و غفلت بيرون می آورد و به رخ ما می کشد بی گمان کاری تازه می کند. وگرنه به يک تعبير اين سخن درست است که زير اين آسمان کبود هيچ چيز تازه ای نيست. تنها چيزی که هست اين است که گروهی از آدمها در فراموشی می کوشند و می کوشند تا ما فراموش کنيم و گروهی ديگر در ذکر و يادآوری دايمی می کوشند. در سلسله يادآوران اين اختلاف بی معنا ست که چه کسی اول بود. هيچ کس اول نيست. پيش از هر يادآوری يادآور ديگری بوده است. و هر يادآوری چراغ ديگری را برداشته و پيش رانده است. حقيقت به همين معنا ست که ملک طلق هيچ کس نيست.

 7 ما هميشه به دنبال عقل دويده ايم. اما تا خود را با عقل تنها می بينيم وحشت برمان می دارد. اگر شريعت فقط عقل ما باشد پس ماييم و عقل خويش. اين ترس آور است. نمی خواهيم باور کنيم که شريعت عقل ماست. عقل تاريخی ما و تاريخ عقل ما. بدون شريعت و راهنمايی آيه های آسمانی خود را ناتوان می بينيم. هر دو سوی اين ترس با معناست. خوب است که شريعت فقط نظام عقل است. اما هر چه با عقل نسازد نيز شريعت مرده ای است.

8 شريعت مثل هر نظام ديگر تمايل به صورت بندی شدن در کليشه ها دارد. فروکاسته شدن به آداب و سنن و مراسم و صورتها. اين فقط شريعت نيست که بنا به طبع فراموشکار آدمی مدام به صورت تقليل داده می شود. دموکراسی ها نيز به همين چاه فرو می افتند و کار خود را در صندق رای خلاصه می کنند. يا در داشتن دو حزب رقيب. وضع دموکراسی های خاورميانه ای که از دموکراسی تنها صورتی نيمه جان دارند همان موقعيتی را دارد که شريعت هايی که به حجاب زن فروکاسته شده اند يا به نمازی بی معنا که نه از دروغ باز می دارد و نه از منکر. عقل شريعتمدار برگرداندن نماز است به جايگاه پالاينده خويش و روزه است به جايگاه اجتماعی و فقرزدای خويش و انسان است به جايگاهی از حرمت نفس که نتوان او را شکنجه کرد يا آزار داد يا به کاری اجبار کرد يا عزتش را زيرپا نهاد يا در ميانه او و خدايش صد حاجب و نگهبان و محتسب گمارد. عقل نگهبان شريعت است تا قدرت تربيت آدمی را که معنايی باطنی دارد و ايمانی، به قدرت سياسی که صورتی ظاهری دارد و مرعوب کننده فرونکاهد. عقل قرآن تک تک ماست.  
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است