سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

December 20, 2004

غول نابينايی که وزير شد

مردی که عشق ورزيد، نه خردمندانه اما بسيار ديويد بلانکت عکس برگزيده روزنامه شرق
- شکسپير

 ديويد بلانکت در جايگاه يک سياستمدار هيچ ترديدی در برانگيختن عطش غريزی روزنامه های عامه پسند برای حرکات ضد ليبراليستی روا نديد. طعنه کوچکی نيست که استعفای او هم از قضا با فشار اين روزنامه ها که تا همين اواخر آنقدر تند و تيز از سياست های پوپوليستی او طرفداری می کردند، صورت گرفت.

 

چيزهای بسياری هست که می توان او را بدان ستود چه غلبه او بر نابينايی اش و ره گشودن به وزارت چه تلاشی که او در دهه 80 و 90 برای بازگشت حزب محبوب اش به صحنه سياسی داشته است. او در مقام وزير آموزش و پرورش توانست سطح استاندارد مدارس ابتدايی را بالاتر ببرد گرچه در مقابل به دليل ناکامی در فراهم ساختن حمايت مالی برای دانشگاهها، و بالا بردن شهريه، هم به مخالفت های وسيع دانشجويان دامن زده و هم مراکز آموزش عالی را به سمت پايين رفتن از سطح استاندارد رانده است.

 

او در مقام وزير کشور بسيار جنجالی تر ظاهر شد. او صف اول جبهه حزب کارگر در مبارزه با تبهکاری و قاچاق مواد مخدر و پناهندگی و تروريسم بود. بويژه آنکه تنها 4 ماه پس از وزارت او حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد. اما سياست های سختگيرانه او، از جمله طرح کارت شناسايی عمومی و اجباری، انتقادات بسياری را به همراه داشت. گرچه اين چپگرای قديمی را محبوب روزنامه های دست راستی مثل ديلی ميل کرد. اما مخالفان او به تاسی از نقش "برادر بزرگ" ( Big Brother) از شخصيت های داستانی جورج اورول به او لقب "بلانکت بزرگ" ( Big Blunkett) دادند. لقبی که سياست او را به تمايل برای نظارت بر همه چيز حتی زندگی خصوصی شهروندان متصف می کند.

مخالفان او استدلال می کردند که در يک دموکراسی نبايد برای مبارزه با تروريسم از روش های غير دموکراتيک و سرکوبگرانه استفاده کرد. در واقع يک روز پس از استعفای بلانکت قضات عالی بريتانيا به قانونی که او برای مبارزه با تروريسم طرح کرده و به تصويب رسانده بود، بعد از سه سال رای مخالف دادند: نمی توان افراد مظنون خارجی به ظن ارتباط با تروريسم به مدت نامحدود در بازداشت نگه داشت. پيش از اين نيز گروههای فعال حقوق بشر در مخالفت با اين قانون اظهار نظر کرده بودند. عملا يکی از بازداشت شدگان بر اساس اين قانون 15 ماه در زندان مانده بود.

 

چنانکه فايننشال تايمز بدرستی اشاره کرده است، با رفتن او که از وزرای کليدی کابينه و از وفاداران به مشی فکری تونی بلر بود دولت بلر وزيری را از دست داد که در جسارت و سرسختی نمونه زيادی در دولت ندارد.


همه چيز ازيک کودک شروع شد

 

همه چيز از آنجا آغاز شد که زنی که با ديويد بلانکت زندگی می کرد يعنی کيمبرلی فورتيه (کين) از او جدا شد و او برای حفظ رابطه اش با ويليام فرزند دو ساله ای که مدعی پدری اوست به توافق نرسيد و ناچار به دادگاه متوسل شد. دادگاه در دور اول به نفع او رای داد. خانم کين مدعی شد که آقای وزير به پرستار فيليپينی ويليام کمک کرده است تا اقامت دايم خود را يکی دوماهی زودتر از موعد مقرر دريافت کند. پرستار بچه در يک گفتگو با ديلی ميل گفت که گرچه او نامه ای بنا به رسم دريافت کرده بوده است که به او اطلاع می داد اخذ ويزای اقامت دايم ممکن است تا يکسال طول بکشد، در عمل پس از 19 روز ويزای اقامت را دريافت کرد. ديلی ميل برای اين مصاحبه 30 هزار پوند پرداخت. ولی اين نوع مصاحبه های جنجالی و گران اصلا خرق عادت نيست. روزنامه ها محاسبات خود را برای پرداخت چنين قيمت هايی برای چنين مصاحبه هايی دارند. بلانکت در متن استعفای خود گفت: باور  دارم که اگر در ماه سپتامبر از تعيين قراری برای ديدار مرتب پسرم دست می کشيدم هرگز اين مسائل مطرح نمی شد.

 

اين ماجرا زمان بدی اتفاق افتاد چرا که مصادف شد با اظهارات نويسنده زندگينامه وزير ( اينجا رسم است که شخصيت ها برای خود زندگينامه نويس دارند) که در آن گفته بود ديويد بلانکت همکارانش را در کابينه (از جمله جک استرا وزير پيشين کشور که حال وزير خارجه است) در ضمن گفتگوهايی که با زندگينامه نويس خود داشته به نوعی دست انداخته و صفات ناپسنديده آنها را از ديد خود برجسته کرده است. اين باعث شد که جان پرسکات معاون نخست وزير اظهارات او را به شخصيت متفرعن او نسبت دهد و وزير ناچار به عذرخواهی علنی شد و قبول کرد که آن حرفها را از روی تفرعن زده بوده است. جو آزردگی از او در دولت باعث شد حمايتی که در زمان بحران به آن نياز داشت از او دريغ شود.

 

اختلاف خانوادگی بر سر فرزند و هم بر سر يک عشق شکست خورده همراه با آزردگی همکاران از صفاتی که به آنها نسبت داده بود و نيز موقعيت دشوار پيش از انتخابات برای حزب و شخص نخست وزير دست به دست هم داد تا وقتی ماجرای کمک به اخذ اقامت دايم پيش آمد او در شکننده ترين موقعيت فردی و سياسی قرار داشته باشد. افزون بر اين، طرح های بحث برانگيز او در مبارزه با تروريسم که شبهه محدود ساختن آزادی ها و حقوق فردی را بجد مطرح ساخته بود نيز زمينه را برای فشار همه جانبه و سقوط او آماده ساخت.

 

اگر شکسپير زنده بود

 

هندوستان تايمز در مقاله ای موقعيت او را موقعيتی ارزيابی کرد که اگر شکسپير زنده بود از آن برای ساختن يک درام تراژيک نمی گذشت. در واقع تيتر روزنامه قبلا-موافق-او يعنی ديلی ميل که حال به مخالفت برخاسته بود تاييدی بر اين نظر است که نوشت: مردی که زياد دوست می داشت. اشاره ای به گفتار شکسپير در نمايشنامه اتللو که می گويد: عشق ورزيد نه خردمندانه اما بسيار.

 

از ميان آدمهای اين نمايش شخصيت زن محوری است. گرچه او تا حال سخن چندانی نگفته است اما دور نيست اگر بگوييم خواست او در شکست دادن بلانکت در سقوط سياسی او سخت موثر بوده است. خانم فورتيه که حالا مجددا به نام شوهرش کين ناميده می شود زنی گمنام نيست. او از اشراف زادگان عالم نشر است. مجله معتبر اسپکتیتور ( Spectator) را منتشر می کند که از انتشارات خواهر موسسه ديلی تلگراف است. زنی 44 ساله و ثروتمند که خانه مسکونی گرانبهايی معادل نزديک به 10 ميليون دلار در لندن دارد. همسرش استفن کين 60 ساله ناشر مجله بسيار نامدار ووگ ( Vogue) است.  خانم کين که مدتی از همسرش جدا شده بود سه سال با ديويد بلانکت زندگی می کرد. حالا يک پسر دو ساله دارد و برای تولد پسر دوم پا به ماه است. خانم کين که در ماه اوت 2004 به دلايلی که گفته نشده به رابطه با وزير پايان داد مدعی است که اين بچه ها از وزير نيست. آقای کين که حال دوباره با خانم کين زندگی می کند نيز بشدت خواهان نگهداری بچه ها به نام خود است. امری که ديويد بلانکت را بشدت متاثر می کند.

 

يک بخش از دردسرهای بلانکت هم آزمايشی است که او در اين کشمکش بر سر حق پدری ظاهرا بدون اطلاع مادر ويليام روی دی ان ای بچه انجام داده است. کاری که در قانون بدون اجازه مادر مجاز دانسته نمی شود. آنها به گفته مشاوران آقای بلانکت پيش از اين بر سر بچه ها اختلافی نداشته اند. اما حال به دليل اختلاف عميق خانم کين با بلانکت او پا را در يک کفش کرده است که حق پدری آقای بلانکت را از او سلب کند. گرچه تا اينجا ظاهرا توفيقی نداشته است. بلانکت جدا از ماجرای فعلی از همسر اولش، که در 1990 از هم جدا شدند، 3 فرزند دارد.   روزنامه پرتيراژ سان در اشاره به ماجرای او و خانم کين نوشت: يک تراژدی شخصی برای مردی باشرف که زنی را که دوست می داشت به او خنجر زد.


خطاهای کوچک، آسيب های بزرگ

رسانه ها بر سر چند نکته خلاف قانون سرو صدا کردند. مساله محوری خبر اعطای اقامت دايم به پرستار بچه بود که از نتايج تحقيق در باره ادعای خانم کين به بيرون درز کرد (قرار است اين گزارش همين روزها منتشر شود). اقامت دايم معمولا در پايان چهار سال زندگی در بريتانيا داده می شود. گفته شد که احتمالا يکی از دلايل اين بوده است که آنها همزمان با سر آمدن چهار سال اقامت وی می خواسته اند به تعطيلات بروند و او بايد به عنوان پرستار بچه با ويليام کوچک همراه می بوده است. بنابرين برای آنکه مشکل ويزايی پيدا نکند زودتر اقدام کرده و درخواست او تسريع شده است. آقای بلانکت اين موضوع را همچنان رد می کند. بجز اين مورد گويا يکبار هم پرستار بچه می خواسته برای ديدن خواهرش به اروپا برود و اينجا هم با کمک دفتر وزير ويزای سريعی از يکی از سفارتخانه ها گرفته است. استفاده از اتوموبيل دولتی برای يکی از سفرهای خانم کين از ايرادات ديگر قانونی است که مطرح شده است. آقای بلانکت گفته است که در اين مورد اتوموبيل دولتی به همان شهری می رفته که خانم کين قصد سفر به آنجا را داشته و اختصاصا برای بردن او مسافرت نکرده است. يکبار نيز آقای وزير که از نظر حقوقی نماينده مجلس هم هست بليت مخصوص همسران نمايندگان مجلس را برای مسافرت با قطار در اختيار خانم کين گذاشته است حال آنکه او همسر رسمی اش نبوده است. اينجا هم "کميته مقابله با رفتار خلاف قانون" مجلس تشکيل شد و پرونده ای برای تحقيق باز کرد.  آقای بلانکت نهايتا عذرخواهی کرد و 180 پوند پول بليت را به مجلس برگرداند.  اما گفت خانم کين به هرحال فرزند او را باردار بوده است.

 

غول نابينايی که وزير شد

 

شخصيت ديويد بلانکت 57 ساله با هر معياری تحسين برانگيز است. او کور مادرزاد به دنيا آمد. در همان شهر شفيلد در چهار سالگی به مدرسه شبانه روزی نابينايان رفت. در 11 سالگی پدرش دچار سوختگی شديد شد و با مرگی تدريجی و دردناک از دنيا رفت. ديويد نوجوان و نابينا ظاهرا گزينه های زيادی برای زندگی نداشت اما مصمم بود که از مانع نابينايی خود عبور کند. او در 22 سالگی عضو شورای شهر شفيلد شد. تا آن زمان سابقه نداشت که کسی به اين جوانی در چنين مقامی قرار گيرد. بلانکت جوان که چپگرای سرشناسی بود در دهه 80 رئيس شورای شهر شد و از آنجا به کميته اجرايی حزب کارگر راه يافت. در انتخابات عمومی 1987 به نمايندگی پارلمان انتخاب شد و در سالهايی که حزب کارگر در اپوزيسيون بود سمت وزير سايه (وزير هم ارز با وزير وقت در کابينه نمادين اپوزيسيون دولت) در بهداشت و سپس آموزش و پرورش را عهده دار شد.  

 

پس از پيروزی حزب کارگر در انتخابات عمومی 1997 بلانکت اولين نابينای تاريخ بريتانيا بود که به وزارت رسيد. او از اعتماد به نفس شگفتی برخوردار بود با رنگمايه ای از تکبر. فکر می کرد اگر توانسته است همه موانع ناشی از نابينايی اش را در زندگی شخصی از ميان بردارد قادر خواهد بود که حيات سياسی اش را نيز با تکيه به 34 سال تجربه در اين عرصه نجات دهد. آنچه را اتفاق افتاد شايد هرگز پيش بينی نکرده بود. گاردين نوشت هرچند که بسياری برای او به دليل شخصيت اش احترام قائل بودند کنار رفتن او را که سياست های ضد ليبرالی داشت وسيعا استقبال می کنند. گاردين او را خطرناک ترين وزير کشور بريتانيا در دوره مدرن ناميد.

 

با اينهمه، اسقف تام باتلر در يکی از کمياب ترين اظهارنظرهای کليسا در باره ديويد بلانکت او را با شخصيت های بزرگ تاريخ و ادبيات مانند کرد. غول هايی که وقتی فرو می افتند زمين می لرزد. اسقف در گفتگو با بی بی سی گفت: همه شخصيت های کلاسيک چهره هايی غول آسايند گرچه هيچ يک از آنها از کاستی و خطا مصون نيست. زندگی آنها صحنه به صحنه پيش می رود تا زمانی که ديگر فاجعه برگشت ناپذير می شود.          

انتشار نخست در : روزنامه شرق، دوشنبه 30 آذر 1383 

پ.ن ممنون از دوستان ناديده در شرق که اين مطلب را بی کم و کاست چاپ کردند (منهای بعضی ويرايش های قابل گذشت!). راستش فکر نمی کردم که بی حذف و کوتاه شدن چاپ کنند. آدم هميشه اين نگرانی را وقتی قرار است مطلبی در ايران چاپ شود دارد. حواسم بود که برای روزنامه ای می نويسم که در ايران چاپ می شود. ولی طرح قصه را که نمی شد عوض کرد! بعد از شايد ده سال اين اولين بار است که برای روزنامه ای در ايران نوشته ام. در ايران هم البته فقط همشهری بود که گاهی کاری برای چاپ به آن می دادم. شرق را دوست دارم. موضوع هم به اندازه کافی اهميت دارد. خوشحالم که توانستم از يک موضوع معمولا- حرف- نزدنی حرف بزنم و چاپ شود. ايران خيلی عوض شده است. ولی باز جای کار داشت. شايد هنوز اينجا و آنجا نکته ای را می شد يا بايد اضافه می کردم. ولی وقت تنگ و تعداد کلمه معينی که بهمن خواسته بود جای مانور بيش از اين نمی داد. بعداز ظهر جمعه هر چه می توانستم از بلانکت پيدا کنم جمع کردم و تا ده شب فقط خواندم. يکی دوساعتی دور خودم چرخيدم تا هم طرحی بريزم و هم به ساعت نوشتن برسم که گويا برای من حتما بايد از نيمه شب به بعد باشد! صبح يکی دو تا از دوستان باسابقه تر از من در اين حوالی خواندند. خيالم راحت شد که خطای فاحشی نکرده ام. نيمروز شنبه برای بهمن فرستادم. اگر سهوی ديديد اغماض نکنيد. يادآوری کنيد.  

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است