سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

December 4, 2004

دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟

درآمد
مدتهاست که آموزه اصلی راهنمای من در وارسی مسائل بشری تفکر انضمامی است. تفکر انضمامی که می گويم آن را به عنوان گزينه برتر در مقابل تفکر مجرد (و بی اعتنا به ظرف اجتماعی) قرار می دهم. يادش به خير سالهايی را که در محضر دکتر محمود عباديان دانشجويی می کردم. اين را از او آموختم که هم در درس اش و هم در رفتار و گفتارش انعکاس داشت. او انديشمندی چپگرا بود و من از تربيت مذهبی سرشار بودم. ذهنم پر از آيات و روايات و انديشه به سنتهای قديم و ادب و عرفان متعالی فارسی و آموزه های شريعتی و سروش بود. اما به دکتر عباديان انسی يافته بودم با همه اختلاف هايی که می توانستيم داشت. انس من به او از آن بود که واقعا "می انديشيد". و اين انديشيدن که کمياب بود او را نزد من سخت حرمت می بخشيد. بعدها دانستم که انس من با شريعتی و سروش هم از همين منظر بوده است. آنها می انديشيدند و انديشه ای انضمامی داشتند. انديشه آنها در خدمت واقع شناسی و درمانگری بود. انديشه ای متوجه دنيای واقعی و برای تصحيح عمل و باور. من هرگز به انديشه های ترجمه ای و انديشه های تقليدی اعتنايی نکرده ام. هم باز از اين منظر که با واقعيت های ايرانی جور در نمی آمدند. هيچ انديشه ای که اصيل باشد جز در پيوست به موقعيت معين شکل نمی گيرد. و ارزش و جايگاه معينی دارد. انديشه های مطلق يا مطلق انديشی هميشه غيرانسانی ترين و خطرناک ترين انديشه ها بوده اند. کمترين آسيب آنها خنثی بودن شان و وقت عزيزی است که از جوينده و پژوهنده تلف می کنند. کلياتی هيچ در هيچ که ساده ترين گرهی را باز کردن نمی توانند.

اين مقدمه گفتم تا ايستار من اگر روشن نيست روشن باشد و اگر کسی قصد می کند نقدی بر اين نوشته بنويسد بداند محل اصلی نزاع کجاست.

عباس معروفی منشا خير شده است و يادداشتی از وحيد عزيز صاحب درياروندگان منتشر کرده است. وحيد بعد از آن يادداشت کوتاه و پر ابهام که با آن از نوشتن در حلقه ملکوت بازايستاد اولين بار است که در توضيح چيزی می نويسد. بايد از عباس سپاسگزار بود که اين فرصت را برای بحثی مجدد، و از زاويه ای که وحيد باز کرده، ايجاد کرده است. کاش وحيد اين حرفها را همان روز که يادداشت آخر خود را نوشت می زد تا می توانستيم وارد گفتگو شويم و با نوشتن و بازنوشتن درياروندگان او از موج نمی افتاد. از اين گفتگو نمی شد تن زد و وحيد با اين يادداشت نشان داده است که بازايستادن از تحليل و توضيح حتی اگر خلاف ميلش باشد ممکن نيست. من حاليا تنها به يکی دو گزاره آغازين سخن او می پردازم. مجالی بود در باب گزاره های ديگر از نوشته او از جمله در باب خشونت نيز خواهم نوشت.

آزادی ناکجا آبادی
وحيد می نويسد: از نظر من آزادی بيان در پسوند بدون حصر و استثنايش هست که معنی و مفهوم می‌يابد. آزادی بيان و انديشه نامحدود، بدون هيچ اما و اگری و اين گونه است که معنی آزادی در آزادی دگرانديشان و غیرخودی‌ها تعريف می‌شود.

وحيد می گويد آزادی بيان بايد چنين و چنان باشد و مثلا حصری نداشته باشد. من اينطور می فهمم که او دارد آرزوی خود را بيان می کند تااينکه تعريفی از آزادی بيان مطلوب خود بدهد. وقتی اصرار می کند بدون هيچ اما و اگری، به نظرم بر اين موضوع تاکيد می کند که ظاهرا و در عمل چنين آزادی بيانی وجود ندارد يا به وجود نيامده است. پس وحيد بايد به ما بگويد که آيا آزادی مورد نظر او نمونه ای هم دارد يا در ناکجاآباد و مدينه فاضله ای افلاطونی بايد در جستجويش بود؟ و اگر نمونه ای ندارد چرا فکر می کند از اين به بعد ممکن است به وجود آيد؟

عمل مقيد، بيان نامقيد؟
از منظری ديگر نگاه کنيم: اگر "بيان" پايه هستی آدمی است، پس آزادی بيان به آن معنی که وحيد مراد می کند بايد همزمان آزادی عمل بدون هيچ اگر و امايی را به همراه داشته باشد. در واقع نمی شود آزادی بيان داشت و آزادی عمل نداشت. آيا درست می فهمم که وحيد دارد می گويد عمل انسانی مقيد به هيچ چيز نيست؟ آيا اگر اين برداشت صحيح باشد ممکن است بتوان عمل غيرمقيد داشت؟ يعنی عملی می توان داشت که در آن ملاحظات زمانی و مکانی و عرفی و قانونی و فردی و اجتماعی و ممدوح و مذموم رعايت نشده باشد؟ انسان يک موجود درپيچيده به جغرافيای فرهنگ و سنت و سياست است. نمی توان تصور کرد کسی فارغ از اين جغرافيا عمل کند. به همين نسبت نمی توان کسی را يافت که فارغ از اين مقيدات چيزی را بيان کند. پس گزاره آزادی بدون مقيدات فردی و اجتماعی بی معناست. آزادی هميشه در ظرف معين اتفاق می افتد. به اين موضوع پايين تر اشاره خواهم کرد که در نظر نگرفتن اين ظرف به چه نتيجه های گاه مضحکی می انجامد.

آزادی بيان به قيمت ناشنيده ماندن ديگران
حرف وحيد از منظر نگره ها و واقعيت های ارتباطات نيز نتايجی به بار می آورد که می دانم مورد نظر او نيست. از آنجا که هيچ حرفی خارج از ظرف خود فهميده نمی شود و تاثيرش هم محدود به ظرف معين است نگاهی به ظرف دنيای ارتباطات و رسانه های امروز به عنوان ابزار انتقال پيام يا همان بيان راه گشاست. کمتر کسی اين واقعيت را انکار می کند که دنيای امروز دنيايی است بشدت نابرابر. اين نابرابری پيش از اين به عنوان رابطه سلطه بحث می شد. به نظرم هنوز  هم آن بحث معتبر است. دنيای نو فقط از نظر اقتصاد و درآمد و فقر و ثروت نيست که نابرابر است از نظر دانش و تکنولوژی و رسانه ها و توان لشگرکشی نيز نابرابر است. وحيد از روی صفای انسانی خود آزادی بيان نامقيد را طلب می کند اما آنچه در عمل اتفاق می افتد آزادی بيان برای همه نيست. در دنيايی که در آن نابرابری بيداد می کند خواست آزادی بيان بدون يک کلمه کم يا زياد، خواست آزادی بيان بيشتر برای کسی است که سلطه دارد. عملا هم همين است. آزادی بيان برای تئو ون گوک هست تا هر چه می خواهد بگويد و منتشر کند اما آزادی بيان برای مهاجر مسلمان و يهودی نيست تا دنيا را از چشم خود تصوير کنند. من معتقدم با آزادی بيان از نوع مورد حمايت وحيد بسيار صداها ناشنيده می ماند تا تنها يک صدا شنيده شود يا تنها ارکستری از صداها شنيده شود که با هم هماهنگ اند. پيش از آنکه از آزادی بيان سخن گوييم شايد لازم باشد تا از حق برخورداری از ابزار بيان گفتگو کنيم. در غياب اين ابزارهاست که فرد مهاجر حرف های ناشنيده  و فروخورده اش را به صورت فرياد در قامت کاردی سينه شکاف بيان می کند. ولی آنهم ناشنيده می ماند. زيرا سلطه رسانه ای علاقه ای به شنيدن صدای او ندارد.

آزادی روی کاغذ
آزادی بيان که می گوييم برای که می گوييم؟ آيا مهاجر هلندی هم حق آزادی بيان دارد؟ يا اين آزادی فقط برای طرفداران سلطه است و سلطه گر؟ و اگر در نظريه های مجرد و روی کاغذ دارد در عمل و در ظرف اجتماعی هم ابزاری برای اعمال حق آزادی بيان خود دارد؟ بدون توجه به اين واقعيت های ساده نمی توان صرفا با حمايت لفظی (و فارغ از شرايط) از آزادی بيان به آن رسيد. خوب است دوستانی مثل وحيد به اين نکته فکر کنند که چرا اين حرفهای خوب که ظاهرا کسی هم با آن مخالف نيست در عمل شکست می خورد. آينه منتقدان را شکستن خطاست. بايد فکری کرد تا فکر مطابق با واقعيت های اجتماعی باشد. هر وقت فکر با واقعيت منطبق شد تازه می توان بحث کرد که چگونه آن را بايد پيش برد. حرفهای قشنگی که به کار نيايد نگفتن به. و راستش را بخواهيد اصلا ديگر دوره اش هم گذشته که خود را با انشا و کليات سرگرم کنيم و نقش روشنفکرانه را به داشتن همين اعتقادات مجرد محدود کنيم.

تئو ون گوک مدافع آزادی!
برای من عجيب نيست که دوست ما با چنين رهيافتی به آزادی بيان کسی مثل ون گوک را مظهر آزادی بيان بداند! واقعا اين به نظرم نهايت کج سليقگی است که آدم کسی را که آشکارا ضد مهاجران حرف زده و عمل کرده است و يک افراطی دو آتشه است و همه اين را می دانند مدافع آزادی بيان قلمداد کند. می توان برای ون گوک لباس سياه پوشيد ولی اين واقعيت زندگی و افکار او را که عوض نمی کند. به نظرم وحيد دارد به دليل اينکه او ترور شده از او شهيدی می سازد آزاده و وارسته. اما فکر کنم خود او هم به اين آزادگی و وارستگی اعتقادی نداشت. طرفدارانش وقتی در محل ترور او گل می گذاشتند از اخلاق پريکی (prickly) او ياد می کردند. ظاهرا ما بر اساس اخلاق ايرانی خود هر که را مرد از بدی مبرا می سازيم ولی هموطنان او نيازی نمی ديدند اگر او را دوست دارند از او بت بسازند.

از آن بدتر گذاشتن ون کوگ در کنار شهيد آزاده ای مثل محمد مختاری است. مختاری چکيده انديشه هايش دعوت به گفتگو بود و به دست امنيتی هايی خفه شد که به گفتگو قائل نبودند و هر ندايی برای گفتگو را پايانی برای عمر خود می دانستند. قاطی کردن ظرف های اجتماعی يا در واقع همان نديدن ظرف نتيجه ای از اين بهتر هم ندارد.

آزادی دروغ
آخر اينکه آيا به نظر وحيد هر کس هر حرفی زد بايد به آن در چارچوب آزادی بيان نگريست و از او دفاع کرد؟ وحيد البته تا همينجا جايی برای برای توجيه و تهمت در فلسفه آزادی بيان خود باز کرده است و بيان ديگران را چنين متهم کرده است. اما با دروغ پراکنی چطور است؟ ناسزاگويی و عوامفريبی چطور؟ خبرسازی و پروپاگاند کردن را چگونه می بيند؟ يکسويه نگری را هم قابل دفاع می بيند؟ آيا در نگره او "بيان" به هيچ آفتی مبتلا می شود؟ آيا او هيچ تجاوزی از آزادی بيان را به رسميت می شناسد؟ در دستگاه فکری او چگونه بايد با دروغ و فريب و باژگونه نمايی واقعيات در بيان اين يا آن فرد و گروه و رسانه برخورد کرد؟ بايد از همه دفاع کرد؟ آيا همه بيان ها از آزادی واحدی برخوردارند؟ و اگر می گويد از همه دفاع می کنم بايد بگويم اين غير ممکن است. ايستار اخلاقی فرد او را ناچار به ترجيح يکی بر ديگری می کند. نمی توان در برابر همه بيان ها موضع واحد داشت. خود وحيد هم که طرف ون گوک را گرفته است.  

دفاعی که هزينه ندارد
 گفتم که آزادی هميشه در ظرف معين اتفاق می افتد. سلب آن و دفاع از آن هم. و هر کدام معنايی دارد که با عوض شدن ظرف کاريکاتور خواهد شد. يکبار با خانم شاعری که تازه از ايران آمده بود و در اروپا پناهنده بود صحبت می کردم. می گفت من اينجا حجابم را با شجاعت برداشتم. گفتم ولی اينجا که همه بی حجاب اند. شما اگر می خواستيد شجاعت به خرج دهيد بايد در همان تهران حجابتان را بر می داشتيد. حالا دوستان ما از آزادی بيان در اروپايی سخن می گويند که کسی مخالف بيان آن نيست. اگر کسی شهامت داشته باشد بايد از آزادی های اجتماعی مهاجران از جمله آزادی بيان آنها در اروپايی که آن را نقض می کند دفاع کند. دفاع از آزادی بيان ون گوک که هزينه ای ندارد برادران!  

در وب: برای کارنامه ون گوک و نقدی از فيلم او نگاه کنيد به: نگاهی به فيلم تسليم ساخته تئو ون گوک نوشته پرويز جاهد، در بی بی سی فارسی
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است